معنی حلیب

حلیب
معادل ابجد

حلیب در معادل ابجد

حلیب
  • 50
حل جدول

حلیب در حل جدول

فرهنگ معین

حلیب در فرهنگ معین

  • شیر تازه دوشیده، شراب خرما. [خوانش: (حَ) [ع.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

حلیب در لغت نامه دهخدا

  • حلیب. [ح َ] (ع ص، اِ) شیر دوشیده یا تازه دوشیده که مزه ٔ آن متغیر نشده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). شیر تازه و خام. (کنزاللغات) (غیاث). شیر خام و ناجوشانده: و اذا شرب [طراثیث] بمخیض البقر و بلبن الماعز حلیباً و مطبوخاً اصلح استرخاء المعده. (ابن البیطار).
    - لبن الحلیب، لبن الرطب. شیر ماک. آغوز. فله. این کلمه در ابن البیطار مکرر آمده است و لکلرک آنرا به پتی له ترجمه میکند و پتی له، آبی است که از شیر جغرات شده جدا میشود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حلیب در فرهنگ عمید

  • شیر، به‌ویژه شیر گاو یا گوسفند،

    شراب خرما،
عربی به فارسی

حلیب در عربی به فارسی

  • شیر , شیره گیاهی , دوشیدن , شیره کشیدن از
فرهنگ فارسی هوشیار

حلیب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ شیر دوشیده، می خرما، خون تازه ‎ شیر دوشیده شیر، شراب خرما.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه