معنی راهدار

راهدار
معادل ابجد

راهدار در معادل ابجد

راهدار
  • 411
حل جدول

راهدار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

راهدار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • راهبان، رهبان، رهدار، دزد، راهزن
فرهنگ معین

راهدار در فرهنگ معین

  • نگهبان راه، راهزن، راه - راه، مخطط. [خوانش: (ص.)]
لغت نامه دهخدا

راهدار در لغت نامه دهخدا

  • راهدار. (نف مرکب) راهدارنده. کسی که از طرف دولت مأمورگرفتن مالیات راه است از مسافران. (فرهنگ نظام). کسی که بمحافظت راهها از طرف حکام مأمور باشد و ضبط خراج امتعه ٔ تجار بکند. (بهار عجم) (ارمغان آصفی) (آنندراج). محافظت کننده ٔ طرق و شوارع. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف). محافظ و نگاهبان راه. (ناظم الاطباء) (برهان). مأمور وزارت راه که مراقبت و تعمیر راهها را برعهده دارد:
    راهداران و زعیمان ز نسا تا به رجال
    بر ره از راهبران تو بخواهند جواز. توضیح بیشتر ...
  • راهدار. (اِخ) دهیست از دهستان ایتیوند بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در 4هزارگزی جنوب خاوری شوشتر و 12هزارگزی باختری راه مسجد سلیمان به هفت گل. دهیست کوهستانی و گرم و سکنه ٔ آن 500 تن میباشد. آب ده از لوله ٔ شرکت نفت تأمین میشود. پیشه ٔ مردم کشاورزی و کارگری شرکت نفت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • راهدار. (اِخ) دهیست از دهستان بهمئی گرمسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع در 10 هزارگزی جنوب باختری لک لک مرکز دهستان و 28هزارگزی خاوری راه جایزان به آغاجاری. این ده در دشت واقع شده، هوای آن گرمسیر و سکنه ٔ آن 400 تن میباشد. آب ده از چشمه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و پشم و لبنیات است. پیشه مردم کشاورزی و دامپروری، و صنایع دستی آنان بافتن قالی، قالیچه، عبا و گلیم میباشد. ساکنان آن از طایفه ٔ بهمئی هستند. توضیح بیشتر ...
  • راهدار. (اِخ) دهی است از دهستان دیر بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع در 112هزارگزی جنوب خورموج و شمال خاوری کوه رنگ. این ده در جلگه قرار گرفته و هوای آن گرمسیر است. مردم آن 122 تن میباشد و همگی بکار کشاورزی اشتغال دارند. آب راهدار از چاه بدست می آید و محصول عمده اش غلات و خرماست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
  • راهدار. (اِخ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در 12هزارگزی شمال برازجان، کنار راه شوسه ٔ شیراز به بوشهر. این ده در دامنه ٔ کوه قرار گرفته و هوای آن گرمسیر است. سکنه ٔ آن 433 تن میباشد که همگی به کار کشاورزی میپردازند. آب آن از چاه تأمین میشود و محصول عمده اش غلات و تنباکو و هندوانه و خرماست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راهدار در فرهنگ عمید

  • پاسبان و نگهبان راه، محافظ راه،

    کسی که باج راه می‌گیرد،
فرهنگ فارسی هوشیار

راهدار در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید