معنی طیران

طیران
معادل ابجد

طیران در معادل ابجد

طیران
  • 270
حل جدول

طیران در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

طیران در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پرش، پرواز، پرواز کردن، پریدن
فرهنگ معین

طیران در فرهنگ معین

  • (مص ل.) پرواز کردن، (اِمص.) پرواز. [خوانش: (طَ یَ) [ع.]]
لغت نامه دهخدا

طیران در لغت نامه دهخدا

  • طیران. [طَ ی َ / طَ / طِ] (ع مص) پریدن. (منتهی الارب). پرواز کردن. || شتافتن. (زوزنی). پرش. پرواز. طیران (بسکون یاء نیز آمده، مگر اصل اول است). (غیاث اللغات) (آنندراج). و با لفظ کردن مستعمل است. (آنندراج):
    این کبوتر که نیارد زبر کعبه پرید
    طیرانش نه ببالا که بپهنا بینند. توضیح بیشتر ...
  • طیران. (اِخ) مافروخی در کتاب محاسن اصفهان در دو مورد این اسم را ایراد کرده، یکی در مورد ذکر قصور معروف اصفهان که گوید: و قصر صخربن سدوس بطیران. (چ طهران ص 56). دیگر درمورد ذکر جوامع اصفهان که گوید: و الجامعان الکبیر العتیق البدیع الانیق بنی اصله القدیم عرب قریه طیران و هم التیم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

طیران در فرهنگ عمید

  • پرواز کردن، پریدن، پرش، پرواز،
فارسی به انگلیسی

طیران در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

طیران در عربی به فارسی

  • هواپیمایی , هوانوردی , گریز , پرواز , مهاجرت (مرغان یا حشرات) , عزیمت , پرواز کردن , فرارکردن , کوچ کردن , یک رشته پلکان , سلسله , پرواز کننده , پردار , سریع السیر , بال وپر زن , بسرعت گذرنده , مسافرت هوایی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

طیران در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

طیران در فرهنگ فارسی آزاد

  • طَیَران، هواپیمائی- اداره یا مؤسسه هواپیمائی،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید