معنی عیب

عیب
معادل ابجد

عیب در معادل ابجد

عیب
  • 82
حل جدول

عیب در حل جدول

  • عار، نقص، نقصان، آک
  • نقیصه و بدی
مترادف و متضاد زبان فارسی

عیب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آهو، صدمه، علت، فساد، منقصت، نقصان، نقص، نقیصه، وصمت، تقصیر، خرده، خطا، بدی، زشتی، شایبه، معرت، رسوایی، عار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

عیب در فرهنگ معین

  • (عَ یا ع) [ع.] (اِ.) نقص، نقیصه. ج. عیوب.
لغت نامه دهخدا

عیب در لغت نامه دهخدا

  • عیب. [ع َ] (ع مص) عیبناک گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). عیب دار گشتن کالا. (از اقرب الموارد). || عیبناک گردانیدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). عیب دار کردن. لازم و متعدی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || دفزک گردانیدن مشک شیر را. (از منتهی الارب) (آنندراج). دفزک شدن شیر که در مشک باشد. (از ناظم الاطباء). ستبر و غلیظ شدن شیر که در مشک است. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عیب. [ع َ] (ع اِ) آهو، مقابل فرهنگ. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نقیصه. (اقرب الموارد). بدی. نقص. نقصان. (فرهنگ فارسی معین):
    چو بر شاه عیبست بد خواستن
    بباید به خوبی دل آراستن.
    فردوسی.
    نباشد مراعیب کز قلبگاه
    برانم شوم پیش روی سپاه.
    فردوسی.
    همیشه از هر دو جانب چنین مهاداه و ملاطفات می بوده است که چون به چشم رضا بدان نگریسته آید عیب آن پوشیده ماند. (تاریخ بیهقی ص 209). مردم عیب خویش را نتوانند دانست. توضیح بیشتر ...
  • عیب. [ی َ] (ع اِ) ج ِ عَیبه. رجوع به عیبه شود.

فرهنگ عمید

عیب در فرهنگ عمید

  • نقیصه، نقص، بدی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

عیب در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

عیب در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

عیب در فارسی به انگلیسی

  • Blame, Blemish, Blot, Defect, Demerit, Disfigurement, Drawback, Failing, Fault, Flaw, Impairment, Imperfection, Malfunction, Mark, Shortcoming, Spot, Stain, Stigma, Taint, Tarnish, Wart. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

عیب در فارسی به عربی

  • ارتداد، بقعه، خطا، صفراء، ضعف، عیب، نقص
عربی به فارسی

عیب در عربی به فارسی

  • خسارت واردکردن , اسیب زدن , لکه دار کردن , بدنام کردن , افترا زدن , نقص , کاستی , اهو , عیب , ترک کردن , مرتدشدن , معیوب ساختن , درز , رخنه , خدشه , عیب دار کردن , ترک برداشتن , تند باد , اشوب ناگهانی , قصور , نکته ضعف , کمبود , رنگ کردن , الوده شدن , لکه , ملوث کردن , فاسد کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

عیب در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

عیب در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

عیب در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه