معنی فرمانده

فرمانده
معادل ابجد

فرمانده در معادل ابجد

فرمانده
  • 380
حل جدول

فرمانده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

فرمانده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آمر، امیر، سالار، سپهسالار، سردار، سرکرده، سرلشکر،
    (متضاد) فرمانبر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

فرمانده در فرهنگ معین

  • (~. دِ) (ص فا. ) فرمان دهنده، کسی که فرمان بدهد. در ارتش مافوقی که به زیردستان فرمان دهد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

فرمانده در لغت نامه دهخدا

  • فرمانده. [ف َ دِه ْ] (نف مرکب، اِ مرکب) حاکم و آمر. (آنندراج). کسی که حکم و فرمان میدهد و امر می کند. (ناظم الاطباء):
    چاکران تو همه فرماندهان عالمند
    ای همه فرماندهان پیش تو در فرمان بری.
    سوزنی.
    ای حاکم کشور کفایت
    فرمانده فتوی ولایت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فرمانده در فرهنگ عمید

  • (نظامی) افسر ارتش که به عده‌ای سرباز فرمان می‌دهد،
    آن‌که فرمان بدهد، فرمان‌دهنده،
    [قدیمی] حاکم،
    * فرمانده کل‌ قوا: (نظامی، سیاسی) آن‌که تمام نیروهای ارتش به ‌فرمان او باشند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

فرمانده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

فرمانده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فرمانده در فارسی به عربی

  • حاکم، رییس، زعیم، عمید، قائد
فرهنگ فارسی هوشیار

فرمانده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کسی که حکم و فرمان میدهد و امر میکند
فارسی به ایتالیایی

فرمانده در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

فرمانده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید