معنی متداول

متداول
معادل ابجد

متداول در معادل ابجد

متداول
  • 481
حل جدول

متداول در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

متداول در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باب، جاری، رایج، شایع، عادی، عرفی، متعارف، مد، مرسوم، مستعمل، معمول، معمولی،
    (متضاد) منسوخ، نامتداول. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

متداول در فرهنگ معین

  • (مُ تَ وِ) [ع.] (اِفا.) آن چه معمول و مرسوم باشد.
لغت نامه دهخدا

متداول در لغت نامه دهخدا

  • متداول. [م ُ ت َ وَ] (ع ص) از یکدیگر نوبت به نوبت گرفته شده و دست به دست گردانیده شده. (آنندراج) (غیاث). واگردیده از حالی بحالی. || برخورد شده به این طرف و آن طرف. (ناظم الاطباء). || خمیده شده به راست و چپ. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || معمول. مرسوم. رایج: زیرا که وزن رباعیات مألوف طباع است و متداول خاص و عام. (المعجم، از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به ماده ٔ بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • متداول. [م ُ ت َ وِ] (ع ص) فراگیرنده چیزی را نوبت به نوبت. (آنندراج). گروهی که چیزی را دست به دست می گردانند. و نوبت به نوبت فرامی گیرند. || مأخوذ ازتازی، رایج. روان و معمول و معلوم. (ناظم الاطباء).
    - متداول شدن، رایج شدن و معمول شدن. (ناظم الاطباء).
    - متداول کردن، معمول و رایج کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُتَداوَل و تداول شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

متداول در فرهنگ عمید

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

متداول در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

متداول در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

متداول در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

متداول در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

متداول در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُتَداوِل، دست بدست گیرنده، دست به دست گرداننده، تبدال رأی کننده، در فارسی به معنای رائج، معمول، مرسوم و عادی نیز مصطلح است،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

متداول در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

متداول در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید