معنی هرت

هرت
معادل ابجد

هرت در معادل ابجد

هرت
  • 605
حل جدول

هرت در حل جدول

  • بدون قانون، شهربی قانون
  • بدون قانون، شهر بی قانون
مترادف و متضاد زبان فارسی

هرت در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

هرت در فرهنگ معین

  • (هِ) (اِ. ) (عا. ) هرج و مرج، بی قانونی. ، شهر ~ جایی که در آن بی نظمی و بی قانونی و هرج و مرج حکمفرما باشد. توضیح بیشتر ...
  • (هُ) (اِصت. ) (عا. ) صدایی که از بالا کشیدن مواد مایع از کاسه یا قاشق در دهان برآید. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

هرت در لغت نامه دهخدا

  • هرت. [هَُ] (اِ صوت) نام آواز کشیدن آش و هر غذای روان از کاسه یا قاشق به دهان. (یادداشت به خط مؤلف).
    - هرت کردن. هرت کشیدن. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به این ترکیبات شود. توضیح بیشتر ...
  • هرت. [هَِ] (اِ) شهری وهمی که در آن قانون و قاعده ای نیست: مگر شهر هرت است ؟ (یادداشت به خط مؤلف). کنایه از جایی است که در آن بی نظمی و هرج و مرج کامل حکم فرما باشد.
    - شهر هرت،در زبان عوام نظیر «دیوان بلخ » است در زبان رسمی و ادبی. (از فرهنگ عامیانه). توضیح بیشتر ...
  • هرت. [هََ] (ع مص) نیک پختن گوشت را و مهرا کردن. (منتهی الارب). نیک پختن گوشت را. (تاج المصادر بیهقی). انضاج و نیک پختن گوشت را تا مهرا شود. (از اقرب الموارد). || طعن کردن در آبروی کسی. || جامه درانیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || به تیر زدن کسی را. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • هرت. [هََ رَ] (ع مص) فراخ گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هریت گردیدن زن. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • هرت. [هََ رِ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). هَرّات. هروت. هریت. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • هرت. [هَِ] (اِخ) مزرعه ای است کوهستانی از دهستان دامنکوه بخش حومه ٔ شهرستان دامغان، واقع در 36 هزارگزی شمال خاوری دامغان نزدیک طرزه و 16 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ دامغان به شاهرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

هرت در فرهنگ عمید

  • بدون قاعده، بدون نظم، بدون قانون: شهر هرت،
فارسی به انگلیسی

هرت در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

هرت در گویش مازندرانی

  • بی قانون، جای بی قانون، تحریف عامیانه ی شهر هرات
فرهنگ فارسی هوشیار

هرت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) بی نظمی هرج ومرج. یا شهرهرت. ‎-1 شهری وهمی که درآن قاعده وقانونی نیست بلکه هرج ومرج کلی درآن حکمفرماست. ‎، جایی که درآن بی نظمی وبی قانونی وهرج ومرج حکمفرماباشد نظیر دیوان بلخ: ((مگر اینجاشهرهرت است ک)) (اسم) برای بیان صدایی که از بالاکشیدن موادمایع (یا موادغلیظ ترمانندآش) از کاسه یاقاشق دردهان برمی آید بکاررود. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه