خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۱۷۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۷۲ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۱۷۲ سریال ترکی خواهران و برادران

گونور و آسیه میز شام را چیدن که اورهان میگه خدا کنه بچه ها بیان این همه تدارک دیدین آسیه میگه به احتمال زیاد اوگولجان میاد ولی از بابت آیبیکه شک دارم! بعد از چند دقیقه اوگولجان به اونجا میاد و اورهان خوشحال میشه و خوش آمد میگه و میپرسه خواهرت کو؟ اوگولجان میگه آیبیکه یخورده تکالیفش زیاد بود نتونست بیاد اورهان میگه عیب نداره و سر میز میشینن تا غذا بخورن. عمر به هتل میرسه که سوزی میره استقبالش و باهمدیگه میرن داخل عمر به شدت استرس داره که سوزی بهش میگه اصلا نیازی به ترس نیست. آنها بعد از آشنا شدن و معرفی خودشون سر میز میشینن و تصمیم میگیرن که چی بخورن عمر که تا حالا اون غذاهارو نخورده نمیدونه چی انتخاب کنه. خاله سوزی میگه خوب از خودت بگو عمر! چیکار میکنی؟ از خانواده ات بگو عمر میگه من پدر و مادرمو از دست دادم با خواهر دوقلوم و خواهر کوچیکترم زندگی میکنم کارمم کار خاصی نیست هرکاری که پول حلال دربیاد ازش انجام میدم سپس سوزی سعی میکنه عمر را یجور دیگه به خاله و شوهر خاله اش نشون بده و میگه عمر کار پدرشو ادامه میده خیلی هوای خواهراشو داره و بهشون میرسه من بهش افتخار میکنم تازه درسشم داره میخونه و قراره سال دیگه برای ادامه تحصیل بره آمریکا عمر از این طرز حرف زدن سوزی جا میخوره و خودشو کنترل میکنه. اوگولجان و اورهان با آسیه در حال شام خوردن و خوش و بش کردن هستن که آیبیکه به اونجا میره و از دور آنها را نگاه میکنه و گریه اش میگیره و با خودش میگه اصلا متوجه نبود من نیستن حسابی دارن خوش میگذرونن و با حسرت نگاهشون میکنه. سوزان حاضر شده و به نباهت و آیلا که تو کوچه آنها منتظر تو ماشین هستن زنگ میزنه و میگه من الان میرم سعی میکنم ببرمش بیرون حواستون باشه کلید زاپاس زیر گلدون جلوی در خانه گذاشتم.

سوزان وقتی پایی نمیره زنگ در خانه شان خورده میشه که آکیف میگه جمیله خودم باز میکنم سوزان میگه ای بابا میخواستم برای شام بریم بیرون اما آکیف میگه خیلی کار داریم عزیزم اومده اونارو انجام بدیم سوزان میگه خوب شاید زودتر تموم بشه بتونیم بریم اما آکیف میگه نه امشب نمیشه و پیتزاهایی که جمیل گرفته را میگیره و یکیشو به سوزان میده و میگه اینم از شامت عزیزم و میره. سوزان سریعا به نباهت زنگ میزنه و خبر میده که امشب برنامه نشدنیه جمیل اومده اینجا نباهت و آیلا کلافه میشن و میگن ای بابا باز افتاد یه روز دیگه و از اونجا میرن. اوگولجان موقع رفتن آیلا بهش هدیه میده و میگه خواستیم یه یادگاری از طرف ما داشته باشی اوگولجان تشکر میکنه و هدیه را قبول میکنه سپس هدیه آیبیکه را هم میگیره تا بهش بده. عمر وقتی از هتل بیرون میاد با سوزی دعوا میکنه که چرا تلاش کرده یجور دیگه اونو به خانواده اش نشون بده سوزی میگه من قصد بدی نداشتم و ازش عذرخواهی میکنه اما عمر با دلخوری از اونجا میره. اوگولجان شب وقتی میرسه یواش میره تا مادرش متوجه نشه او به اتاق آیبیکه میره تا هدیه را بهش بده که او وقتی میفهمهاز طرف گونور و اورهان پدرشه هدیه را پس میده و میگه نمیخوام شنگولبه اونجا میاد و با اوگولجان دعوا میکنه که رفته بود اونجا سپس پیرهن تنشو که گونور خریده درمیاره و میگه نمیزارم اینو بپوشی نمیزارم شماهارو هم ازم بگیره و از اونجا میره. عمر به خانه میره و میگه نمیدونم چی بپوشیم اسماعیل به اونجا میاد و به خاله سوگی میگه این لباس هایی که گفته بودین بیارم براتون خاله سوگی تشکر میکنه و وانمود میکنه که از عمارت لباس های قدیمیشو گفته بوده بیاره و به عمر و آسیه میگه گفتم از عمارت براتون بیاره که شما بپوشینش.

فردای آن روز آنهالباس هایی که تو ساک بوده را درمیارن و میپوشن و حسابی خوشحال میشن و خوششون میاد از لباس ها و میگن چقدر عجیب که قشنگ اندازه مونه! سوگی میگه خوب همینارو بپوشین برین انها خوشحال میشن و عمر او را در آغوش میگیره و میگه فرشته شب های تاریکی‌مون شدی خاله سوگی. دوروک تو مدرسه در حال آماده کردن مدرسه و تدارکات رأی گیری و مسابقات است بوراک ازش تعریف میکنه و میگه هنوز آسیه نیومده کلی از کارهارو کردی! عمر و آسیه بیرون از خانه میرن که اوگولجان با دیدنشون ازشون تعریف میکنه و میگه چقدر خوشتیپ شدین آیبیکه حسادت میکنه و به داخل میره. آیبیکه گلگی میکنه که چرا لباس نداره بپوشه شنگول برای اینکه دخترش حالش خوب بشه باهم میرن تا لباس بخره. اورهان و گونور سر میز نشستن و در حال نوشتن لیست خریدن که اورهان از گونور تشکر میکنه و میگه نمیدونم چه کار خوبی کردم که تو سر راهم قرار گرفتی و ازش تشکر میکنه و میگه نمیفهمه که چرا اون انقدر کارهای خوب میکنه گونور میگه واقعا نفهمیدی؟ من خیلی تنهام جز دخترم که اونور دنیاست کسیو ندارم تا وقتی تورو دیدم و شناختمت به زندگیم رنگ پاشیدی و اعتراف میکنه که خوشش میاد ازش و با بوسیدن گونه اش از اونجا میره اورهان تو فکر فرو میره. تو مدرسه بوراک میره سر کلاس و بهشون میگه باید گروه های ۵ نفره بشن آیبیکه به تولگا پیشنهاد به گروه اونا بره که همگی شوکه میشن و برک میگه یعنی چی؟ آسیه میگه تو با من مشکل داری تصمیم های بیخود نگیر! اوگولجان میگه فقط بازیه بچه ها منم میرم اونور که خواهرم تنها نباشه سپس کلاس به دو گروه تقسیم میشه. اسماعیل تو نبود بچه ها به خاله سوگی زنگ میزنه و خاله سوگی ازش تشکر میکنه و میگه لباس ها اندازه‌شون بود خیلی زحمت کشیدی…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا