خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

در این قسمت از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران هستید. همراه ما باشید. این سریال ترکی یکی از سریال های پربازدید ترکیه ای است که با کارگردانی سرکان بیرینچی و نویسندگی گول ابوس سرمچی در ژانر درام و خانوادگی ساخته شده است. این مجموعه تلویزیونی ترکیه ای ساخت استدیو ان جی ام (NGM) می باشد. فصل اول زبان اصلی سریال خواهران و برادران ۱۶ قسمت و هر قسمت ۱۲۰ دقیقه است اما گفته شده کارگردان و تهیه کننده در حال تولید فصل های بعدی با توجه به سلیقه مخاطب هستند.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال خواهران و برادران
خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال خواهران و برادران

معرفی نقش های بازیگران

جلیل نالچکان    آکیف اتاکول        رئیس شرکت
آهو یاگتا    سوزان مانیاسلی        معشوقه آکیف که با آکیف رابطه نامشروع دارد، مادر تنی عمر و هاریکا
جونیت مته    اورهان عرن        شوهر شنگول و پدر اولجان و آی بیکه
فادیک سوین آتایوی    شنگول عرن        زن اورهان و مادر اولجان و آی بیکه
هالیت اوزگور ساری    کادیر عرن        پسر بزرگ خدیجه و ولین، برادر بزرگ عمر، اسیه و امل.
ایگیت کوچاک    عمر عرن        پسر کوچیک و ناتنی خدیجه و ولین، برادر دوقلو اما ناتنی اسیه، برادر تنی هاریکا
سو بورجو یازگی کوشکون    آسیه عرن        دختر بزرگ خدیجه و ولین، خواهر دوقلو و ناتنی عمر.
آیلین آکپینار    امل هرن        کوچکترین دختر خدیجه و ولین، خواهر کوچک، کادیر، اسیه و عمر.
جهان شیمشک    اولجان عرن        پسر شنگول و اورهان
ملیس مینکاری    آی بیکه عرن        دختر شنگول و اورهان
انور سعید یاران    دورک اتاکول        پسر آکیف، برادر بزرگتر ملیسا
مراد اونوک    کنان مانیاسلی        شوهر سوزان، پدر تنی هاریکا
سیمگه سلچوک    نباهات اتاکول        همسر آکیف، مادر دورک و ملیسا.
داملا سو اکیزاوگلو    ملیسا اتاکول        دحتر آکیف، خواهر دوروک.
جان سوی    مظلوم        دوست صمیمی کادیر.
رجب اوستا    برک        دوست صمیمی دوروک
گوزده تورکر    هاریکا مانیاسلی        دختر کنان و سوزان،

خلاصه داستان سریال ترکی خواهران و برادران

این سریال حکایت ۴ خواهر برادر را برایمان بازگو میکند که پس از ، از دست دادن پدر و مادرشان در یک روز ، چه راهی را برای زندگیشان انتخاب میکنن. قدیر، عمر، آسیه و امل، چهار خواهر و برادر که بشدت بهم وابسته هستند طی ماجراهایی هم پدر و هم مادر خودشون رو از دست میدن. در این دنیای به این بزرگی جز پناه بردن به همدیگر هیچ کاری نمیتوانستند بکنند و هیچکسی نبود که ازآنها حمایت کند. تا این که درهای دانشکده ای که عاکف(کسی که مسبب تمام این اتفاقات بود) رئیسش بود به روی انها باز شد. درهای دنیایی که ثروتمند و فقیر، مظلوم و ظالم راه هایشان با هم تلاقی میکرد. در این بین قدیر تنها تلاشش این بود که از برادر و خواهرانش محافظت کند و آن ها را یکجا نگه دارد…


 

قسمت ۶۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶۴ سریال خواهران و برادران

بچه ها حاضر میشن تا برای تمیز کردن آشپزخانه ای که میخوان کرایه کنن. جمیله بهشون میگه همتون میرین؟ آسیه تایید میکنه و میگه آره فقط عمو ارهانم میمونه خونه جمیله میگه اون دوستم که قراره برم پیشش یخورده دیر میرسه اشکالی نداره من بعد یکی دو ساعت بعد از شما از اینجا برم؟….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید

قسمت ۶۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶۳ سریال خواهران و برادران

قدیر و شنگول به آشپزخانه ی نزدیک محله میرن تا ببینن برای اجاره و شروع کار خوبه یا نه. اوستا احمد میاد و میبینه و میگه کار داره ولی کمه میشه زود درستش کرد قدیر میگه پس اگه پیشنهاد منو واسه پیش پرداخت و اجاره قبول دارن میتونیم قولنامه را بنویسیم مشاوره املاک میگه باشه… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۶۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶۲ سریال خواهران و برادران

دوروک در حال بسکتبال بازی کردن است که برک میره پیشش و میگه چرا به آسیه دروغ گفتی؟ دیدم تو گوشیش سراغ گالری نرفتی رفتی یکی از پیاماشو پاک کردی! داری چیکار میکنی؟ من میخوام بهت کمک کنم چون واسم مهمی رفیق! دارم میبینم که تولگا تحت فشار گذاشته تورو!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶۱ سریال خواهران و برادران

قدیر به خانه میره و فلش و کیف را با خودش میبره و ماجرای فوت داداش صالح را میگه. عمر میگه خوب کیفو باز کن ببینیم چی توشه! آنها با باز کردن کیف با دیدن پول حسابی شوکه میشن. آنها با خوشحالی میخوان بشمارن که در خانه زده میشه و با باز کردن جمیله دوست آسیه در پرورشگاه را میبینند…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۶۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶۰ سریال خواهران و برادران

قدیر نامه ی ملیسارو میخونه. او در آخر نوشته که هروقت دلت واسم تنگ شد به آسمان نگاه کن چون منم از آسمان دارم نگاهت می کنم. قدیر به آسمان نگاه میکنه و لبخند میزنه که بادبادکی میبینه روش نوشته دوست دارم و لبخند میزنه و میگه منم همینطور….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۹ سریال خواهران و برادران

راشد و اسماعیل که افراد قلندر سلول قدیر هستن صبحانه را بهم میریزن که قدیر با اونا درگیر میشه و به حسابشون میرسه. مامورها به اونجا میان و یکیشونو انفرادی میبرن و اون یکی که دستش زخمی شده را به درمانگاه. نباهت و آکیف در حال کیک خوردن هستن که شنگول به اونجا میره….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۸ سریال خواهران و برادران

تو سلول قدیر یه پیرمرد در حال سرفه کردن و پذیرایی کردن است که یکی از اونا عصبی میشه و میگه بس کن دیگه برو اونور سرفه کن! و ظرف را پرت میکنه. قدیر کلافه میشه و میخواد به طرفشون بره که یکی جلوشو میگیره و میگه خودتو دخالت نده اینا همینجوری دردسر درست میکنن…… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۷ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۷ سریال خواهران و برادران

دوروک پیش ملیسا و آسیه و عمر میره و میپرسه که چیشد؟ عمر میگه بازداشته به جرم دزدی و اقدام به قتل ارهان. دوروک میگه ارهان؟ عمر میگه آره کی هست اصلا؟ دوروک میگه دست راست بابام تو شرکت اصلا چیشده؟ ملیسا میگه باید بریم ببینیم چی به چیه……. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۶ سریال خواهران و برادران

برک و دوروک با عمر و اوگولجان، تولگا را زندانی کردن و تولگا بهشون میگه بابام پیداتون میکنه و به حساب همتون میرسه! عمر میگه میدونی چیه تو پسری هستی که حتی باباتم نگرانت نمیشه! سپس دوروک میگه اینو بکن تو سرت که تا وقتی که اعتراف نکنی همینجا میمونی و از اونجا بیرون میرن…… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۵ سریال خواهران و برادران

اورهان را به خانه میارن و همگی به طرفش میرن و بهش بلا به دور میگن آسیه میگه خداروشکر صحیح و سالم برگشتی عمو جون، اورهان میگه آره صحیح و سالم ولی میشه گفت نصفه آدم! شنگول میگه این چه حرفیه اورهان از این حرفا دیگه نزنیا به خدا باهات قهر میکنم و دیگه هم آشتی نمیکنم!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۴ سریال خواهران و برادران

قدیر در حال درست کردن غذاست. وقتی سر میز شام میشینن عمر ازش میپرسه که صاحب خانه چیزی گفت یا نه؟ قدیر میگه نه تا پولو دید ساکت شد عمر میگه پس بیرون کردنمون عقب افتاد سپس ملیسا به عمر زنگ میزنه که عمر به قدیر میگه ملیسا داره زنگ میزنه داداش با من که کاری نداره قطعا با توعه!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۳ سریال خواهران و برادران

سر میز شام آکیف با نباهت درباره ورشکست شدن سوزان صحبت میکنه که نباهت میگه نرفتی ببینی وضعیتشونچجوریه؟ آکیف میگه به من چه؟ هرچی دورتر باشیم ازشون بهتره نباهت تایید میکنه. همان موقع پیامی برای آکیفمیاد که تهدیدش کرده که فیلم کاملن برای پسرش میفرستد…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۲ سریال خواهران و برادران

آکیف با عصبانیت با ارهان حرف میزنه و میگه من نمیدونم این فیلم چرا دست از سرم برنمیداره؟ من که اون فلشو انداختم تو آتیش پس چجوری رسیده دستشون؟ سپس به کلافگی برای ارهان تعریف میکنه که یکی فیلمو برای دوروک فرستاده حالا خداروشکر تیکه آخرشو حذف کرده بود…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۱ سریال خواهران و برادران

سوزان با عصبانیت وارد اتاق آکیف تو شرکت میشه و میگه تو چه مارموزی هستی دیگه! همه ی اینا زیر سر توعه! اون اخطاریه اومده بوده ولی تو بهم چیزی نگفتی چند ماهه اومده ولی ازم پنهان کردی! آکیف میگه اولا اینکه من پنهان نکردم به جای اینکه اخطاریه به خونه ات فرستاده بشه تو شرکت فرستادن…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵۰ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵۰ سریال خواهران و برادران

بچه ها وقتی به خانه برمیگردن همگی تو حیاط نشستن و ماجرارو برای شنگول و اورهان تعریف میکنند. اورهان با عصبانیت میگه آخه چرا دروغ گفتین؟ آیبیکه و آسیه ناراحت و پشیمان نشستن و گریه میکنن. شنگول غر میزنه و میگه آفرین واقعا دیگه دروغم که میگین!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۹ سریال خواهران و برادران

آیبیکه در حال بستن زخم آییه است که شنگول به اونجا میاد و میگه واستون میوه آوردم و ازشون میپرسه که چی درست کرده بود اون خسیس؟ آنها تعجب میکنن کن شنگول میگه مادر ملیکه رو میگم! آیبیکه میگه آهان بورک بود دلمه بود با آسیه ادامه میده و میگه کیک و از این چیزا….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۸ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۸ سریال خواهران و برادران

سوزان وقتی میبینه نمیتونه از کارتش پول برداره و حسابش بلوکه شده به شرکت میره. او به اتاق آکیف میره و میگه این کارها چیه؟ چرا نمیتونم از کارتم پول بردارم؟ زیر سر توعه آره؟ آکیف بهش میگه چی میگی توروخدا سوزان!؟… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۷ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۷ سریال خواهران و برادران

عمر به خانه شاگردهایش رفته تا بهشون ریاضی درس بده. نباهت به اورهان زنگ میزنه و به دروغ برای اینکه توجه اورهان را جلب کنه میگه شنگول تو کار پاش پیچ خورده نمیتونه پاشو تکون بده!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۶ سریال خواهران و برادران

عمر همه چیزو واسه قدیر و آسیه تعریف میکنه. عمر میگه اگه گلدانو از دستش نمیگرفتم بازم میزد آسیه میگه این هاریکا عجب دیوونه ایه! به خودشم صدمه زده! حسادت چشماشو کور کرده!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۵ سریال خواهران و برادران

عمر وقتی به خانه برمیگرده تمام ماجرارو برایشان تعریف میکنه اورهان با تعجب میگه واقعا هاریکا رومیزیو کشید؟ عمر تایید میکنه سپس میپرسن که چیکارا کردین عمر تعریف میکنه همه چیزو سپس میپرسن که باز هم میره به خانه سوزان خانم یا نه عمر جوابشونو میده که آره آخر هفته…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۴ سریال خواهران و برادران

مدیر مدرسه هاریکا و عمر را به دفتر میبره. آنها وقتی میرن میبینن که سوزان اونجاست. سوزان بهشون میگه اومدم اینجا تا چیزی بهتون بگم سپس رو به عمر میکنه و میگه من در حق تو خیلی بدی کردم سپس توافق نامه ای را که ازش امضا گرفته بود را پاره میکنه هاریکا با عصبانیت میگه چیکار کردی؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۳ سریال خواهران و برادران

نباهت و آکیف به طرف خانه در حال حرکتن که نباهت یکدفعه بهش میگه گوشیتو بده آکیف جا میخوره و میگه چی؟ واسه چی؟ تو به من شک داری؟ بس کن تروخدا! نباهت گوشیو ازش میگیره و آکیف از ماشین پیاده میشه و با خودش میگه اگه پیامو پاک نمیکردم باید به عقلم شک میکردم!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۲ سریال خواهران و برادران

نباهت به طرف اتاق در هتل میره رزروشن جلوشو میگیره و میگه نمیشه همینجوری برین باید به صاحب اتاق خبر بدم اما نباهت میره و به رزروشن میگه اگه درو همین الان باز نکنی آژیر آتش سوزیو میزنم کل هتل بیان بیرون! رزروشن درو باز میکنه که نباهت به داخل اتاق میره اما آکیف را اونجا نمیبینه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۱ سریال خواهران و برادران

اوگولجان به آژانس تبلیغاتی رفته، اونو میبرن پیش فردی به نام سرهان و میگن ایشون واسه پروژه شما اومدن سرهان به منشیش میگه سناریو بهش بدین تا بخونه. عمر به شرکت آکیف میره و میگه میخوام سوزان خانم ببینم اما بهش میگن وقت قبلی ندارین نمیتونم اجازه بدم برین داخل…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴۰ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴۰ سریال خواهران و برادران

امل تو خودشه که آسیه میپرسه چیشده امل میگه داداش عمر مارو تنها میزاره و میره؟ آسیه میگه نه عزیزم این چه حرفیه همچین چیزی نیست هیچ جا نمیره. وقتی دور هم جمع میشن قدیر میگه پول کمی واسه این ماهمون مونده عمر میگه به فکر من نباشید به فکر خودتون باشید…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۹ سریال خواهران و برادران

اوگولجان پیش مادرش میره و میگه بازم گل کاشتی که مامان! آیبیکه به اوگولجان میگه بیا نوبت توعه وایسا. سوزان یکدفعه چشمش به عمر میوفته که داره با امل بازی میکنه و لبخند میزنه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۸ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۸ سریال خواهران و برادران

ملیسا به کافه میره و به مظلوم میگه که کتابمو اینجا جا گذاشتم و ازش میخواد بگرده ببینه اونجاست یا نه که قدیر پیشش میره و سعی میکنه باهاش حرف بزنه و میگه امروز اصلا نیومدی کافه احساس میکنم…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۷ سریال خواهران و برادران

سوزان پیش قدیر تو کافه میره و ازش میخواد تا باهمدیگه صحبت کنند. سوزان با قدیر درباره عمر باهاش حرف میزنه و میگه من خیلی فکرامو کردم نمیتونم همچین چیزیو قبول کنم اصلا اینجوری به نفع جفتمونه!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۶ سریال خواهران و برادران

بعد از فیلم دیدن شنگول به خانه اش میره و کیک بیسکویتی که با دستور پخت خدیجه درست کرده بود را میاره تا باهم بخورن. اورهان خوشحال میشه و میگه وای کیک درست کردی؟ و تشکر میکنه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۵ سریال خواهران و برادران

همگی تو خونه شنگول جمع شدن و در حال غذا خوردن هستن. شنگول حسابی آنها را تحویل میگیره و مدام غذای عمر را شارژ میکنه. اورهان میگه خیلی وقت بود اینجوری دور هم جمع نشده بودیم…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۴ سریال خواهران و برادران

سوزی پیش ملیسا میره و بهش میگه از اونجایی که تو با قدیر خیلی دوستی خواستم ازت بخوام بری باهاش حرف بزنی که دوباره باهم خوب بشیم ملیسا میگه میشه منو تو این چیزها دخالت ندی؟ بین خودتون حلش کنین! اما سوزی پافشاری میکنه که این کارو واسش بکنه ملیسا قبول میکنه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۳ سریال خواهران و برادران

بچه ها تو خانه عایشه در حال بازی کردن هستن که سوزی میبازه و برک به عمر نگاه میکنه و به سوزی میگه مثل مرغ قد قد کن! سوزی هم صداشو درمیاره سپس دوباره بازی میکنن و برک میبازه و ازش میخوان صدا خر دربیاره. زنگ در به صدا در میاد و عایشه میگه بالاخره پیتزاها اومد…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۲ سریال خواهران و برادران

سر کلاس درس استاد میگه واستون یه خبر خوب دارم دوروک امسال تونست پول زیادی جمع کنه و روکورد بزنه اونم سه برابر پولی که میخواستیم جمع کرده همگی تعجب میکنن و برک ازش میپرسه چیشده یهو مهربون شدی؟ دوروک میگه خوب خواستم مهربون بشم مگه چیه؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۱ سریال خواهران و برادران

مظلوم به کافه پیش قدیر میره و میگه اومدم بهت یه سر بزنم قدیر بهش میگه ببین داداش یکی اینجا پیش من کار میکرد الان دیگه نمیاد میخوای با مدیر صحبت کنم که تو بیای؟ مظلوم خوشحال میشه و میگه خیلی خوب میشه حتما باهاش حرف بزن سپس قدیر بهش میگه من اصلا پول ندارم دستی داری بهم قرض بدی؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳۰ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳۰ سریال خواهران و برادران

آسیه و عمر و امل نمی تونن بخوابن. قدیر میگه دیدی گفت نمیتونه دیگه این فلاکتو تحمل کنه! همچین میگه انگار من هزارتا خوشبختی دارم یکیشو نمیدم به اون! آسیه بهش میگه نگران نباش داداش جایی نداره بره که میره یخورده قدم میزنه برمیگرده!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۹ سریال خواهران و برادران

بچه ها تو سرویس بهداشتی نشستن تا شب را اونجا بگذرونن که اوگولجان بهش زنگ میزنه و ازش به خاطر رفتار مادرش عذرخواهی میکنه و میگه اون کار خیلی بدی کرده ولی خوب من چیکار کنم اونم مادرمه دیگه قدیر میگه عیبی نداره اوگولجان میپرسه که الان کجایین؟ پیش داداش مظلومین؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۸ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۸ سریال خواهران و برادران

آکیف به بیمارستان پیش شنگول میره و حال اورهان را میپرسه سپس شنگول بهش میگه نگران حالش شدین؟ آکیف تایید میکنه و میگه بالاخره از کارکنان ما هستش از طرفی پدر کسی که الان تو بازداشته خیلی آدم قدری هستش. شنگول میگه اگه رضایتی در کار نباشه حتما بچه هام اخراج میشن شوهرم بیکار میشه درسته؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۷ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۷ سریال خواهران و برادران

اورهان را سریعا به بیمارستان میرسونن. اونجا دکتر وقتی میاد ازشون میپرسه که دردی چیزی نداشت؟ ضربه ای نخورد؟ شنگول میگه شب قبل اومد حالش زیاد خوب نبود صبح یهو از دهنش خون اومد افتاد رو زمین قدیر میگه راسیتش ضربه خورد دیشب چند نفر بهمون با چماق حمله کردن و چرخمونم شکستن…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۶ سریال خواهران و برادران

عمر و اوکولجان باهمدیگه بسکتبال بازی میکنن که عمر با پرتاپ توپ اشتباهی میخوره تو سر یه دختر اونا میرن پیشش و ازش حالشو میپرسن که دختر میگه خوب یخورده دقت کنین دیگه و از اونجا میره. عمر میره دنبالس تا مطمئن بشه حالش خوبه که اون دختر میگه خوبم فقط یخورده سنگین بود و میره….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۵ سریال خواهران و برادران

شنگول در حال غر زدنه و داره میره خونه اش که سوزان را میبینه که از خانه اش بیرون میاد. او پیشش میره و تسلیت میگه و بهش میگه اینجا فقط شما سوختین و بیوه شدین!… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۴ سریال خواهران و برادران

دوروک به خانه میره که میبینه هیچکس نیست و تعجب میکنه و میگه عجیبه ها اینا سر صبحی کجا رفتن! دوروک گوشیشو میزنه به شارژ و وقتی روشن میشه میبینه که ملیسا بارها بهش زنگ زده او جا میخوره و سریعا بهش زنگ میزنه و میگه که چیشده؟ اتفاقی افتاده؟ ملیسا بهش میگه که پدرش تصادف کرده…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۳ سریال خواهران و برادران

اوگولجان با هاریکا نشستن و باهمدیگه صحبت میکنن، هاریکا از مشکلاتش با او درد و دل میکنه و میگه میدونستی من یه برادر دیگه هم دارم که نمیدونیم کجاست! اوگولجان میگه چی؟ یعنی چی؟ گم شده؟ هاریکا تعریف میکنه که مادرم قبل از اینکه با بابام ازدواج کنه باردار بوده و….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۲ سریال خواهران و برادران

عمر ماکارونی درست میکنه که همشون بهم میچسبه امل میگه داداش اینا که همشون بهمدیگه چسبیدن! آسیه میخنده و میگه باید تو آبش روغن و نمک میریختی سپس میخندن، قدیر از راه میرسه و خریدهایی که برای خانه کرده بهشون میده سپس میگه من باید برم عمر میپرسه کجا؟….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۱ سریال خواهران و برادران

آکیف به شرکت میره و به ارهان سیلی میزنه و بهش حمله میکنه و میگه از پس یه کار بر نیومدی! ارهان میگه چیشده که آکیف میگه مگه قرار نشد دم اون عوضیو بچینی که دیگه واسم دردسر نشه؟ ارهان میگه کیو میگین آقا؟ آکیف میگه امروز دوباره اون فیلم سر ساختمانو دم در خانه ام فرستادن میدونی چیشده؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲۰ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲۰ سریال خواهران و برادران

نباهت تو اتاقش نشسته و تمام عکس هایش با سوزان و آکیف را پاره میکنه که آکیف اونجا میره و میگه حرصتو نتونستی رو من خالی حالا داری رو عکسام خالی میکنی؟ نباهت ازش میخواد از خونه اش بیرون بره اما آکیف میگه یه واقعیت تلخ وجود داره که تو خونه ای نداری یعنی تو هیچی نداری!….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۹ سریال خواهران و برادران

آکیف به ویلا میره و به دنبال نباهت میگرده و صداش میزنه سپس بهش میگه کجایی تو؟ دو ساعته دارم صدات میزنم گفتی سریع بیام اینجا چیشده؟ نباهت بهش میگه که اینجا تو خونه من باهم دیگه بودین؟ آکیف خودشو میزنه به اون راه و میگه چی میگی من نمیفهمم! نباهت میگه اون گوشواره هم مال سوزان بوده که افتاده بود اینجا؟….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۸ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۸ سریال خواهران و برادران

آکیف و سوزان باهمدیگه قرار میزارن. آکیف ازش میپرسه که این حس مادرانه چیه که یکدفعه فوران کرده؟ سوزان میگه من نتونستم مادر خوبی واسه هاریکا بشم خواستم مادری کنم واسه این بچه ام و قرار نیست از بچه ام بگذرم! آکیف بهش میگه به هاریکا فکر کن! دلت به حال اون نمیسوزه؟….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۷ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۷ سریال خواهران و برادران

شب آکیف با نباهت به رستوران میرن به مناسبت سالگرد ازدواجشان که تو همان رستوران خانواده کنعان را میبینن. نباهت میگه بیا بریم یه سلام بکنیم. هاریکا با دیدن آکیف بهش زل میزنه و معنادار نگاه میکنه. کنعان ازشون دعوت میکنه تا سر میز آنها بشینن اما نباهت میگه امشب معذوریم ۱۹امین سالگرد ازدواجمونه….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۶ سریال خواهران و برادران

آیبیکه میره به خانه پیش آسیه و عمر و بهشون میگه میخوام یه چیزی بهتون نشون بدم که شوکه بشین سپس فیلم دزدی هاریکا را بهشون نشون میده. آسیه میگه اون که پولداره چرا این کارو میکنه؟ میتونه بخره! آیبیکه میگه چون مریضه روانیه! از دوروک هم جدا شده تو مدرسه همه اینو میدونن اوگولجان میگه فکر کنم منو نمیتونه فراموش کنه به خاطر همینه….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۵ سریال خواهران و برادران

دوروک آسیه را تو مدرسه میبینه و بهش میگه یه چیزهایی شنیدم درباره برادرت خواستم ببینم حالش خوبه یا نه؟ آسیه مدام با دعوا باهاش حرف میزنه و تیکه میندازه. اوگولجان تو کلاس با عمر درباره هاریکا صحبت میکنه و بهش میگه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۴ سریال خواهران و برادران

اورهان و شنگول به بیرون میان و با دیدن عمر تو اون وضعیت هل میکنن و میگن چیشده؟ و سریعا به طرف بیمارستان میروند.هاریکا وقتی آکیف و مادرش سوزان را در ان وضعیت میبینه شوکه میشه سوزان بهش میگه هاریکا میتونم واست توضیح بدم اما هاریکا ازش میخواد تا نزدیکش نشه و میگه خدا ازتون نگذره…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۳ سریال خواهران و برادران

عمر و اوگولجان با آیبیکه و آسیه به مدرسه میرن. هاریکا به آیبیکه میگه اوووو ببین کی اینجاست خوب میخوای بهم بگی که چجوری به مادر و پدرم التماس کردی؟ آیبیکه بهش میگه ببین هاریکا من عذرخواهی کردم نمیخوام باهم قهر باشیم بیا آشتی کنیم تموم بشه، هاریکا میگه باشه قبول ولی…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۲ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۲ سریال خواهران و برادران

قدیر به دم در مغازه همان فردی می رود که مهمت بهش آدرسشو داده بود. وقتی بهش میگه از طرف مهمت اومدم حسابی میترسه و جا میخوره که قدیر بهش میگه نترس منم بدهکارم بهش برو خودتو گم و گور کن تا برم بهش بگم نبودی پیدات نکردم، اینجوری خودتو منو نجات میدی اون مرد به سرعت از اونجا میره….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۱ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۱ سریال خواهران و برادران

کنعان تو تراس خانه وایساده و داره فکر میکنه که سوزان میره پیشش و میگه میخوام بخوام تو نمی خوابی؟ کنهان میگه نه و سوزان میره. شنگول آیبیکه را سرزنش میکنه که چرا تو خودتو نخود هر آش می کنی؟ اون پسر با قدیر دعوا کرده آنها هم با قدیر بودن تو چرا همچین کاری کردی؟…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱۰ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۱۰ سریال خواهران و برادران

عمر و پسرعموش پیش همان مهمت کسی که ماشین کرایه میکنن میرن و بهش میگن ۱۵۰۰۰ لیر در ازای کاری که میخوام بهتون میدم آنها قبول میکنند. آسیه و آیبیکه با عمر و اورجان حاضر میشن و به طرف مهمونی ملیسا میرن. مهمونی شروع میشه و آکیف و نباهت مهمون ها را به داخل تعارف میکنند…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۹ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۹ سریال خواهران و برادران

صاحب خانه اورهان میاد و وارد مرغداری میشه سپس میگه میبینم تو حیاط خونه من خونه ساختین دارین خوش میگذرونین! آسیه میگه چه خونه ای؟ اینجا مرغداری بود عمو اورهان اینجارو درست کرد! قدیر میگه مشکلش کجاست؟ اینجا حیاط خانه عموم هستش!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۸ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۸ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۸ سریال خواهران و برادران

آیبیکه موهاشو فر کرده و حسابی به خودش رسیده تا برای اولین روز مدرسه خوب باشه، برادرش با دیدنش میگه خودتو آماده کن تا حسابی مسخره ات کنن چون شبیه خواهرهای عروس شدی! آیبیکه میگه تو چی میگی؟ الان میری اونجا میبینی که چقدر به خودشون رسیدن!….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۷ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۷ سریال خواهران و برادران

عصمت به قدیر میگه ولش کن بزار بمیره، قدیر میگه چی میگی داداش؟ چجوری بزارم بمیره؟ و به اورژانس زنگ میزنه، عصمت به خودش میاد و میگه من چیکاز کردم؟ کشتمش و به خودش میگه فرار کن! قدیر اونو به بیمارستان میبره همان موقع ملیسا به آکیف رنگ میزنه و از اونجایی که تلفنش دست قدیر بود جواب میده و بهش خبر میده…… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۶ سریال خواهران و برادران

آکیف سر ساختمان میره که میبینه کارگرها در حال کارکردن هستن به طرفش ماشینش میره و بوق ممتد میزنه و میگه جمع بشید. آکیف بهشون میگه همه ی شما تو روز حادثه اینجا بودین خواستم ببینم کسی هست که بخواد چیزی بهم بگه؟ یکی از کارگران میگه اصلا متوجه حرفتون نشدیم؟…… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۵ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۵ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۵ سریال خواهران و برادران

دوروک و پسر اورهان باهمدیگه مسابقه میدن و دوروک برنده میشه. سپس عمر از پسرعمویش میخواهد تا بیخیال بشه و به خانه برن اما او میگه بریم کلوپ با دورو‌ک کاری ندارم و قصد دعوا هم ندارم میخوام بریم یخورده خوش بگذرونیم و برقصیم…… برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۴ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۴ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۴ سریال خواهران و برادران

شنگول از این تصمیم چه قرار است بچه ها به مرغداری برن خوشحال میشه و میگه فکر خیلی خوبیه اینجوری هم اونا راحتن هم من و مستقل هم میشن سپس به بچه هایش میگه تا برای بردن وسایلشون به آنها کمک کنن. آنها به طرف مرغداری میرن و شنگول واسشون لحاف و پتو میبره و میگه اصلا نگران نباشین شما بربن من خودم اینجارو آماده میکنم….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۳ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۳ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۳ سریال خواهران و برادران

قدیر که حرف های آنها را شنیده وارد سالن میشه و بهشون میگه من خودم از خواهرام و برادرم مراقبت میکنم احتیاجی به کسی نیست، شنگول تایید می کند و میگه غدیر به سن قانونی رسیده و الان ۱۹ سالشه میتونه از پس زندگی بر بیاد. همگی تایید می کنند و….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۲ سریال ترکی خواهران و برادران

قسمت ۲ سریال خواهران و برادران

ولی به طرف ساختمان می رود تا رئیسش اکیف را ببیند اکیف در طبقه آخر ساختمان در حال صحبت کردن است وقتی ولی را میبیند تلفن را قطع میکند سپس به ولی میگه هر مشکلی که داشتی و هر چیزی که احتیاج داشتی سریعاً به من بگو….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

قسمت ۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱ سریال ترکی خواهران و برادران

 

قسمت ۱ سریال خواهران و برادران

مراسم تشییع جنازه ولی و همسرش خدیجه تمام می شود. قدیر و عمر پسرانشان زیر تابوت شان را می گیرند و به طرف قبرهایی که از قبل کنده و آماده شده است راهی می شوند دختران آنها آسیه و امل جلوی تابوت ها را می گیرند و می روند….

 

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا