خلاصه داستان قسمت ۲۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۲۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۲۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۲۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۲۵۶ سریال ترکی خواهران و برادران

زهرا و آسیه به جایی رفتن که قرار بود گل را تحویل بدن زهرا که میدونه ماجرا از چه قراره با دیدن پلیس ها اونجا سریعا خودشو میزنه به دل درد و به آسیه میگه به گلفروشی برگردن. صاحب کار با دیدن اونا ازشون میپرسن که چیشده؟ چرا برگشتین؟ آسیه میگه زهرا دلش درد گرفته بود سپس به سوپرمارکت میره تا کمی سودا بخره. زهرا وقتی تنها میشه بهش میگه که ما دیگه تو این کار نیستیم نه من نه آسیه اما او باهاش دعوا میکنه و میگه نه این کاری نیست که بخوای خودت بری بیرون ازش! سپس با خواهر کوچیکش تهدیدش میکنه. گونور و افرا که در حال رفتن از اونجا هستن، گونور به افرا میگه که به اوگولجان بگه که قراره برن اما او حسابی ناراحته همان موقع اوگولجان با یه دسته گل به دم در خانه گونور میره و بعد با افرا به ساحل میرن. آکیف پیش تولگا و عمر میره و ازشون میپرسه که به نظرتون چجوری میتونم دوباره توجه سوزان را به خودم جلب کنم؟ اصلا به حرفام گوش نمیده! تولگا میگه من یه دوست داشتم قبلا همین مشکل واسش پیش اومده بود یه سناریویی عملی کرد جواب داد آکیف میپرسه خوب بگو.

تولگا میگه هیچی رفت بالای یه بلندی گفت اگه به حرفام گوش ندی و منو نبخشیدی خودمو پایین میندازم آکیف میگه نمیخوام بمیرم که پسر! نخواستم اصلا! تولگا میگه عمو آکیف الکیه واقعا نمیپره که آکیف خوشش میاد و همان موقع چشمش به یه ساختمان نیمه کاره میوفته سپس به طرف ساختمان میره. آکیف به یه بچه که اونجاست آدرس خونه سوزان را میده و میگه برو بهش بگو آکیف گفته اگه نیاد خودشو میندازه پایین و خودش میره بالای پشت بام. اوگلوجان و افرا به ساحل رفتن و باهمدیگه صحبت میکنن اوگولجان از طرز حرف زدنش افرا بهش میگه چرا یجوری حرف میزنی! انگار داره رابطمون تموم میشه! همه ی کارهارو که نباید تو یه روز انجام بدیم وقت زیاده قراره سال‌های سال باهم باشیم حالا افرا و اوگولجان باهم میرقصن و افرا از رفتنش چیزی نمیگه و بغضشو قورت میده. آکیف با سر و صداییکه میکنه و سوزان را صدا میزنه مردم را جمع کرده سوزان به اونجا میاد و با کلافگی میگه آکیف اونجا چیکار میکنی؟ و ازش میخواد بیاد پایین آکیف میگه تا منو نبخشی و نگی به حرفام گوش میدی نمیام! سوزان میگه محاله ببخشمت و ازش میخواد بچه بازیشو بزاره کنار دوروک و بچه ها به اونجا میان و از کارهای پدرش تعجب میکنه.

در آخر سوزان قبول میکنه و میگه باشه به حرفات گوش میدم بیا پایین. وقتی همه میرن سوزان به آنها و دوروک میگه که کار آخرش این بود که خودشو فلج نشون داد تا ببخشمش و بهش میگه که دیگه نمیبخشمش و از اونجا میره دوروک با ناباوری بهش نگاه میکنه و میگه باورم نمیشه این کارو کردی و میرن. شب عمر کارشو تو کلوب شروع کرده و به مناسبت تولد یاسمین خانوادگی میخوان اونجا شام بخورن صرب با دیدن عمر بهش میگه باز کارتو کردی اومدی اینجا کار کنی؟ احمد بهش هشدار میده که مراقب رفتارش باشه شوال میگه آره پسرم حواست باشه چون الان تورو هم از ارث محروم میکنه! آنها باهم بحث میکنن و در آخر احمد میره یاسمین با ناراحتی از جاش بلند میشه و میگه من فقط خواستم یه شام خانوادگی باهم بخوریم به مناسبت تولدم و میره. دوروک پیش آسیه ست او ازش میپرسه چیشده؟ تو خودتی! او بهش میگه هنوز به خاطر رفتار بابام ناراحتم آسیه سعی میکنه آرومش کنه. نباهت تنهایی به پاتوقش میره که گارسون اونجا بهش میگه دوست پسرتونم اینجاست نباهت جا میخوره که بهش میگه همون آدمی که پارسال باهم میومدین نباهت میفهمه آکیف را میگه. او میره پیش آکیف و باهم درد و دل میکنن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا