خلاصه داستان قسمت ۱۹۹ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۱۹۹ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۱۹۹ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۹۹ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۱۹۹ سریال ترکی خواهران و برادران

برک تو مدرسه میره پیش سوزی و میگه تبریک میگم انگاری با عشقت دوباره آشتی کردین او تعریف میکنه که چه اتفاق هایی افتاده و چجوری باهم آشتی کردن و برک میگه آره خوب به نظرت اگه منم مریض بشم آیبیکه میاد منو ببینه و آشتی میکنه باهام؟ سوزی میگه اگه دوست داشته باشه آره خوب میاد اما چرا پرسیدی؟ برک میگه همینجوری و میره. اورهان به خانه پیش شنگول رفته تا آبگرمکن را روشن کنه وقتی میخواد بره میگه کار دیگه ای نداری؟ شنگول میگه حوصله غذا درست کردن ندارم تو هم که بلد نیستی! اورهان میگه کجا بلد نیستم! و شروع میکنه به غذا درست کردن واسه شنگول و باهم کمی وقت میگذرونن و میخندن. افرا تو مدرسه پیش اوگولجان میره و به خاطر اتفاقی که واسه مینی بوس افتاده خودشو متاثر نشون میده و میگه من یه پیشنهاد دارم واست اوگولجان میگه باشه بعد مدرسه بیا بگو بهم. سوگی جعفری هایی که تو حیاط شنگول بوده را چیده و تو بازار میفروشه تا پول دستش بیاد که بره یخورده خرید کنه واسه خونه. نباهت با آکیف تو کلوب حرف میزنه و میگه بیا اتفاقی که اون شب افتادو فراموش کنیم و برای اینکه دوروک کنار بیاد با این موضوع چند شب همینجوری بیا خونمون شام پیشمون تا دوروک ببینه رابطمون فقط دوستانه ست آکیف قبول میکنه. بعد از رفتن نباهت، تولگا میره پیش آکیف و بهش میگه به به الگوی من اینجاست دنبالت بودم! سپس ازش تشکر میکنه که به حساب باباش رسیده اما به زخم گوشه لبش اشاره میکنه و میگه اومد و اینجوری تلافی کرد آکیف میخواد دوباره بره بزنتش که تولگا جلوشو میگیره و میگه میخوام واسم کار جور کنین هرکاری باشه میکنم فقط میخوام پول جمع کنم تا از اونجا با خواهرم برم آکیف تو فکر میره.

عمر و دوروک با آسیه به دم در کلانتری میرن تا ببینن چی میشه وکیل میاد و میگه چون مدرکی نیست بعد از ثبت اظهاراتش ولش میکنن آزاد میشه عمر عصبی میشه و میگه ای بابا یعنی چی؟ میخوان من قاتل بشم؟ یعنی چی آخه سپس میپرسن اگه دستبند هنوز پیشمون بود مدرک محسوب میشد؟ وکیل میگه نه فقط در صورتیکه شاهد داشته باشین که دیده باشه یا فیلمی باشه از اون صحنه تصادف. همان موقع صرب به همراه احمد و سوال بیرون میان که عمر شروع میکنه صرب را تهدید کردن که میکشمت خودم به حسابت میرسم! احمد میگه اینجا بی در و پیکر نیست قانون هست! صرب میگه اگه من مقصر بودم ولم نمیکردن! عمر میگه من که میدونم تو به خواهر من زدی میدونم باهات چیکار کنم. شوال به احمد میگه باید یه کاری کنیم من با آیلا تماس میگیرم تا یه جلسه ترتیب بدیم باید از مدرسه اخراج بشه. دوروک و عمر آسیه را به محل کار جدیدش تو تولیدی میبرن. جلسه شب تو مدرسه تشکیل شده و بعد از صحبت های اعضاء رای گیری میکنن که مساوی درمیاد که در آخر همه به احمد میگن تو باید رای بدی که مشخص بشه بمونه با بره اما احمد رای به موندن عمر میده و شوال جا میخوره.

شب سوزی به خونه پیش برک میره تا باهم درس بخونن اونجا برک بهش میگه من خودمو به مریضی میزنم تو به آیبیکه زنگ بزن و خبر مریضیمو بده اینجوری میاد و رابطمون خوب میشه. نقشه آنها میگیره و آیبیکه بهشون خبر میده که الان میره اونجا. آکیف بعد از جلسه از سوزان خداحافظی میکنه و او به کلوب میره و آکیف به بهونه دیدار با دوستش ولکان به خانه نباهت میره تا با دوروک شام بخورن اما دوروک با دیدن اونا میگه این بازیا خیلی مسخره ست خودتون شام بخورین من میرم به تکالیفم برسم. آیبیکه به خانه برک میرسه و باهم رابطشون کمی خوبی میشه و میخوان آشتی کنن که آیلا میاد و دوباره با دیدن آیبیکه عصبی میشه و همه چیزو خراب میکنه آیبیکه با عصبانیت میگه نترسین ما باهم اوکی نشدیم فقط اومدم حالشو بپرسم و از اونجا میره که برک با مادرش دعوا میکنه. سوگی به خانه برمیگرده و میگه ماست و ماکارونی گرفتم اونا میپرسن چجوری که سوگی میگه جعفری های تو حیاط را فروختم با پولش اینارو گرفتم عمر تشکر میکنه و میگه نمیخواد اون خسته بشه سوگی میگه میخواستم کمک کرده باشم نگرانم نباش پسرم و همدیگرو بغل میکنن. اوگولجان تو رستوران گونور در نبود آنها با افرا چندتا ساندویچ کتلت درست کردن و افرا میگه این پشت یه زمین بازیه این موقع ها شلوغ میشه میریم اونجا و میفروشیم با پولشم ماشینو تعمیر میکنیم. اوگولجان با اینکه شوکه شده اما به اونجا میرن و بعد از فروش همه ساندویچا خوشحال میشن موقع برگشت میبینن ماشین نیست که یه مرد میگه یدک کش بردتش برین سریع بهش میرسین آنها به طرف یدک کش راهی میشن…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا