ُ خلاصه داستان قسمت ۴۵۴ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۵۴ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل ششم این سریال پر طرفدار از ۵ بهمن در شبکه جم تی‌وی روز های شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸ شب پخش می شود و یک ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام و… این روزها از شبکه جم تی وی و جم تی وی پلاس در حال پخش است.

قسمت ۴۵۴ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)
قسمت ۴۵۴ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

قسمت ۴۵۴ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

سلن دختر عمه سادایی شب به خانه ییلدیز میره و از ییلدیز به خاطر مهمان نوازی و اینکه اجازه داده در خانه آنها به صورت موقت ساکن بشه تشکر می کنه جولیا به دوعان زنگ میزنه و میگه اندر و ییلدیز دارن با من کلنجار میرن ییلدیز صفحه اینستاگرام منو هک کرده و یه شعر کودکانه به اشتراک گذاشته که در آن شعر از من و تو هم اسم برده، اندر هم عکاس آورده اینجا تا پنهانی از من عکس بگیره دوعان از این حرکت آنها حسابی کلافه و عصبی میشه و بهش میگه خودم به این موضوع رسیدگی می کنم جولیا خودشو خوب نشون میده و میگه این موضوع آنقدر هم مهم نیست اهمیتی نداره که خودمونو درگیر کنیم. کومرو شب به خانه سلیم میره مادر سلیم که زنی پر ادعا هستش براش مهمه که ازگی از خانواده‌ای سرشناس و پولدار باشه به خاطر همین ازش میپرسه که کارش چیه او بهش میگه تو گل فروشی کار می کنم مادر سلیم جا میخوره و کلافه میشه پدر سلیم ازشون میپرسه که چه جوری با هم آشنا شدند؟ ازگی میگه توی تصادف منو بردن به بیمارستانی که سلیم اونجا کار میکنه مادر سلیم جا میخوره و میگه تو توی بیمارستانی که خودت صاحبشی کار می کنی؟ ازگی جا میخوره و میگه نمیدونستم بیمارستان مال سلیمه! مادر سلیم با طعنه بهش میگه چون دکتر بودنش برات کافی بوده ازگی لبخند میزنه. دوعان به خانه ییلدیز میره و بهش میگه با کارهایی که کردین دوستمو اذیت کردین و مزاحمش شدین! ییلدیز میخنده و میگه حتماً منظورت جولیاست و بهش میگه که من فکر نکنم اون فقط یه دوست معمولی باشه چرا تو تمام مدتی که باهات زندگی میکردم اسمی از جولیا نشنیدم دوعان میگه چون دلیلی نداره اسم همه دوستان منو بشنوی و باهاشون آشنا بشی! ییلدیز میگه اگه منو میخوای باید رابطه ات را باهاش قطع کنی دوعان میگه اگه اینجوریه پس تو هم باید با امیر دیگه رفت و آمد نکنی چون اونم دوست توئه ییلدیز از روی لجبازی قبول میکنه.

بعد از رفتن دوعان، ییلدیز ماجرا را برای اسما و امیر تعریف میکنه و بهشون میگه باید تظاهر کنیم که من رابطه ام با امیر تموم شده که ببینیم دوعان چه ری اکشنی نسبت به جولیا نشون میده. بعد از رفتن ازگی از خانه سلیم مادر سلیم باهاش دعوا میکنه و میگه این دختر اصلا در حد و شعور خانوادگی ما نیست باید باهاش قطع رابطه بکنی بعد از رفتن مادر و پدرش سلیم به شدت عصبی و کلافه میشه. سر میز شام هاندان به زینب و انگین خبر میده که دوعان اونو رئیس شرکتش تو لندن کرده و به مدت یک سال باید بره اونجا زینب خیلی خوشحال میشه و با طعنه خوشحالیشو بهش میرسونه هاندان به سلیم زنگ میزنه و میگه که قرار به لندن بره و ازش می خواد به عنوان دوستش او را به فرودگاه برسونه و همراهیش کنه سلیم قبول میکنه. فردای آن روز هاندان سوار ماشین سلیم شده و از طرفی کومرو در حال حاضر شدن است تا مادرش را تا فرودگاه همراهی کنه. او به دم در خانه انگین میره و سراغ مادرش را می گیرد انگین بهش میگه رفته فرودگاه او جا میخوره و میگه میخواستم سورپرایزش کنم! سپس به طرف فرودگاه میره. امیر به خانه دوعان میره و بهش میگه ییلدیز اونو از خانه بیرون کرده میتونه آنجا بمونه یا نه دوعان که میدونه ماجرا از چه قراره بهش میگه خودم با ییلدیز صحبت می کنم و این ماجرا را تموم می کنم. هاندان در حال خداحافظی کردن با سلیم هست که کومرو هم به اونجا اومده اما به خاطر ازدحام جمعیت آنها را نمی بینه. بعد از رفتن سلیم هاندان به جمال زنگ میزنه تا ماشین را آماده کند که سریعا از اونجا برن کومرو به هاندان زنگ میزنه و میگه اون فرودگاهه و موقعیتش را می پرسه هاندان میگه من از گیت بازرسی پاسپورت رد شدم دیگه نمیتونم برگردم و از پشت تلفن ازش خداحافظی میکنه و هاندان سریعاً از فرودگاه میره.

هاندان با عصبانیت به جمال میگه این ازگی کیه که هر روز با سلیم در ارتباطه؟ جمال میگه اطلاعاتی درباره اش پیدا نکرده. دوعان به ییلدیز زنگ میزنه و میگه میخواد با جولیا آشناش کنه و قرار شب برای خوردن شام به رستوران برن از طرفی دوعان به جولیا زنگ میزنه و بهش میگه او به خاطر دوعان قبول میکنه. هاندان از جمال میخواد تا اطلاعات بیشتری درباره ازگی پیدا کنه بخاطر همین او به گل فروشی میره. کومرو که برای بدرقه مادرش به فرودگاه رفته بود به جای خودش ازگی را فرستاده بود به مغازه که وقتی جمال به اونجا میره با دیدن ازگی جا میخوره و به هاندان میگه ازگی گلفروش همون ازگی خدمتکار خانه ی آقا دوعان هستش! هاندان شوکه میشه و میگه یه جای کار میلنگه و ازش میخواد آدرس خانه ازگی را گیر بیاره. سلیم به کمرو زنگ میزنه و ازش میخواد شب برای خوردن شام به رستوران برن اما کومرو قبول نمیکنه و میگه بهتره خونه باشن و ازش میخواد به خانه او بیاد سلیم قبول میکنه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان فصل ششم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا