ُ خلاصه داستان قسمت ۴۶۳ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۶۳ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل ششم این سریال پر طرفدار از ۵ بهمن در شبکه جم تی‌وی روز های شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸ شب پخش می شود و یک ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام و… این روزها از شبکه جم تی وی و جم تی وی پلاس در حال پخش است.

قسمت ۴۶۳ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)
قسمت ۴۶۳ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

قسمت ۴۶۳ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

هاندان با اندر درباره طلاق زینب با انگین صحبت میکنن که انگین میگه چند روز دیگه تموم میشه اندر میگه چرا انقدر طول کشید طلاقتون؟ انگین میگه چطور؟ اندر میگه هیچی همینجوری آخه طلاق من و دوعان خیلی زود انجام شد واسم سوال شد! هاندان بهش میگه نکنه ازت پول میخواد!؟ انگین میگه نه بابا زینب همچین دختریه آخه؟! هاندان میگه پس بهتره هرچی سریعتر از هم جدا بشین. سادایی میره پیش جانر و میگه من تو سایت همسریابی اسم نوشتم ولی هم از دخترهای خوشگل اونجا هم از فیلمبردار و دوربین خجالت میکشم میتونی باهام بیای؟ جانر اول مخالفت میکنه اما بعد راضی میشه تا باهمدیگه برن و با همدیگه راهی میشن. ییلدیز به آیسل میگه برو ویلا بغلی به هردلیلی و به دوعان بفهمون که امشب من دارم میرم بیرون تا صبح خوش میگذرونم آیسل قبول میکنه و به بهونه گرفتن لیمو و یه کاسه ماست به اونجا میره. آیسل میره پیش دوعان و کومرو که کومرو میپرسه تو اینجا چیکار میکنی؟ آیسل میگه هیچی منتظرم ازگی یکسری وسایل واسه کیک فردای ییلدیزسو بهم بده سردم بود اومدم اینجا. او به دوعان میگه که ییلدیز خانم میخواد شب بره بیرون تا صبح بزنه برقصه هرازگاهی میره بیرون اینجوری تا صبح خوش میگذرونه. بعد از رفتنش دوعان حرص میخوره و کومرو بهش میگه درک نمیکنم این کارای ییلدیزو و وقتی حرص خوردن پدرشو میبینه ازش میخواد تا دوباره خودشو درگیر ییلدیز نکنه اما از رفتارش میفهمه که تو فکر برگشتن به ییلدیز. ییلدیز با زینب حاضر شدن و به طرف یک کلوپ شبانه میرن اونجا صف طولانی هستش و هرکسیو اجازه نمیدن بره داخل.

سلیم اتفاقی به اونجا رفت و با دیدن ییلدیز و زینب میپرسه اونجا چیکار میکنن؟ زینب و ییلدیز میگن که میخواستن برن داخل ولی اجاره ندادن سلیم اونارو با خودش به داخل میبره سپس با همدیگه وقت میگذرونن. ییلدیز پیش دیجی میره و باهمدیگه آشنا میشن و حرف میزنن بعد از چند دقیقه یه نفر اونجا با خوردن نوشیدنی حالش بد میشه و کلوپ را جمع میکنن آنها به بیرون از کلوپ میرن و خبرنگارها عکس میگیرن برای تهیه خبر که عکس ییلدیز و زینب با سلیم و دیجی باهم میوفته. خبر تو فصای مجازی پخش میشه و کومرو با دیدن خبر عصبی میشه و به دوعان پدرش نشون میده عکسو دوعان به شدت عصبی میشه. جانر و سادایی تو استودیو رفتن و برای گرفتن بنر خودشون جلوی دوربین میرن و خودشونو معرفی میکنن سپس از اونجا میرن. کومرو پیش مادرش میره و با عصبانیت میگه این سلیم واقعا شورشو درآورده جواب منو نمیده بعد با زینب میره بیرون؟ نباید یخورده ناراحت باشه؟ هاندان باهاش حرف میزنه و ازش میخواد تا سلیمو از ذهنش بندازه بیرون اما کومرو میگه من این کارشو بی جواب نمیزارم و میره. دوعان ویش ییلدیز میره و میگه که تو داری چیکار میکنی؟ فقط برای اینکه به من بگی گزینه های دیگه هم داری رفتی کلوپ؟ و او را سرزنش میکنه که دست از این بازی های بچه گانه برداره.

جولیا با اصلان حرف میزنه و ازش میخواد تا پیگیری کنه ببینه کی داره با سلیم بازی میکنه او میگه چندتا دوست برنامه نویس دارم باهاشون حرف میزنم جولیا میگه خیلی خوبه باشه خبرشو بده بهم. امیر با توچه قرار گذاشته و توچه ازش میخواد تا اونو با خانواده اش آشنا کنه امیر میگه باشه ولی اونا تو بورسا هستن اینجا کسی نیست توچه که انگار دنبال بهونه بوده سریعا دعوا و دلخوری ترتیب میده و از اونجا میره. سادایی به دم در خانه انگین میره و به جانر خبر میده که حسابی معروف شدن و کلی کامنت دریافت کردن واسه فیلماشون جانر خوشش میاد و میره تا ببینه. شب سلیم با خانواده اش نشسته و بهشون میگه باید یه موضوعیو بهتون بگم دستگاه های گرون بیمارستان دارن خراب میشن از طرفی بیمارها اصلا نمیان نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته زیر سر یه نفره ولی نمیدونم کی! همان موقع مادر سلیم وکیلش بهش زنگ میزنه و خبر میده که پرونده های مریض هاش تو فضای مجازی پخش شده او جا میخوره و میگه یعنی چی؟ وقتی لینک اخبارو واسش میفرسته او با دیدن اونا شوکه میشه و میگه یعنی چی؟ سلیم بهشون میگه من که گفتم زیر سر یه نفره این ماجراها! فردای آن روز جولیا با اصلان حرف میزنه و اون میگه مشخصه از تعمیرات سیستم ها یکی رفته برنامه هارو خراب کرده ما افرادی که اون روز شیفت بودن برای سرویس را پیدا کردیم و هروقت بفهمیم کیا بودن بهت میگم جولیا تشکر میکنه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان فصل ششم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا