خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی حلقه + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی حلقه می باشید. این سریال ترکیه ای درام عاشقانه و اکشن در سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ ساخته شده است. شرکت تولیدکننده سریال حلقه Es Film است و کارگردان آن زیبا و پلیسی ولکان کوچاترک می باشد. نویسندگان سریال نیز Aziz Tuna C و Selim Bener و Ali Demirel هستند. به نظر می رسد در این سریال شاهد درگیری شخصیت ها با موضوعاتی همچون پول، عشق، مرگ و قتل خواهیم بود. خلاصه اینکه، این سریال به نظر یک درام عاشقانه و جنایی جذاب با مضامین پیچیده اجتماعی به نظر می رسد.

قسمت ۷ سریال ترکی حلقه
قسمت ۷ سریال ترکی حلقه

قسمت ۷ سریال ترکی حلقه

مژده میره پیش پدرش و باهمدیگه حرف میزنن، مژده میگه من میدونم کی پولاتو دزدیده اسکندر میگه کی؟ مژده بهش نگاه میکنه و میگه جهانگیر وقتی روبروت نشسته بود ازت دزدی کرد! اسکندر میگه چجوری؟ تو از کجا میدونی؟ مژده میگه وقتی داشتین حرف میزدین یکی از آدم هاش رفت طبقه بالا پولو دزدید و رو پشت بومی جایی گذاشت که راحت تونست از اونجا بیرون بره بعد اون مرد مجله که باهاش بود! اسکندر میگه آدام خوب؟ مزده میگه اون رفت پولو برداشت و داد به آدمشون و اون رفت به همین راحتی اسکندر ازش عصبانی میشه که تو اینارو فهمیدی و چیزی به من نگفتی؟ و باهاش دعوا میکنه مژده میگه به جای اینکه منو دعوا کنی منو بیار تو کارت بزار دست راستت بشم! جهانگیر به خانه پدر ایرم میره که او یه روانکاو آورده اونجا. جهانگیر باهاش حرف میرنه و بهش درباره توهم هایی که میزنه میگه. از حال رفتنش و دیدن اون مرد با کت و شلوار زرد رنگ تو توهماتش. وقتی از اونجا بیرون میاد میخواد شیشه قرصی که دکتر بهش داده بود را دور بندازه که همان مورد کت و شلواری واسش دست میزنه و میگه همین کارو باید بکنی آفرین! کان سر قرار با بهار میره که بهار بهش میگه ماشین جدیده! کان میگه آره ترفیع گرفتم جهانگیر بهم داده٬

بهار بهش پرونده ای که خواسته بود را میده و طبق خواسته جمال ازش میپرسه این پرونده واسه چیه؟ و چرا میخوای؟ کان میگه بزار یخورده بگذره و چیزهایی بفهمم بعد بهت میگم بهار قبول میکنه. کان همانجا پرونده را میبینه و میگه چیزی که میخواستم نبود توش و ازش تشکر میکنه بهار بهش میگه که بین خودمون بوده جمال نمیدونه کان خوشش میاد و تشکر میکنه و میره. بهار کان را تعقیب میکنه و کان میفهمه. اسکندر سر قرار با وکیل هارچ میره. بعد از کمی حرف زدن باهمدیگه اسکندر ماجرای دزدی شدن ازشو بهش میگه و میگه که زیر سر جهانگیر و ایلهانه وکیل میگه دعواهاتون به من هیچ ربطی نداره! ایلهان همان موقع میاد و میگه اومدم بدهیمو بدم سپس بهش میگه که بدهی خودم با اسکندرو من میدم اسکندر قبول میکنه اما وکیل قبول نمیکنه و به اسکندر میگه منتظرم پولمو زودتر بدی و از اونجا میره. اسکندر بهش میگه همراه پول آبرومو هم بردی دیگه ۵ برابرشم بدی فایده نداره! میکشمت اگه جهانگیر بخواد دخالت کنه نجات بده اونم میکشم.

کان به همان تعمیرگاه میره که صاحب اونجا به بهار اشاره میکنه و بهش میگه بازم تنها نیستی که! کان میگه این هرجا برم هست سپس بعد از چند دقیقه دوباره از در پشتی فرار میکنه بهار به صاحب اونجا میگه این دومین بار بود یادم نمیره! و میره. جهانگیر به سوپرمارکت میره و یکسری خرید میکنه واسه یه خونه و به یه نفر میده تا ببره دم در یه خانه اما کسی نیست و بعد از گذاشتن خریدها پشت در از اونجا میره. جهانگیر به اونجا میره و با برداشتن کلیدی از تو گلدان وارد خونه میشه. او وارد خونه میشه که میبینه خونه متروکه ست. اونجا دوباره همان مرد کت و شلواری را میبینه که بهش میگه بالاخره بیدار شدی؟ جهانگیر بهش میگه نو وجود نداری تو توهمی! جهانگیر داخل خونه را میبینه و به تمام وسایل تو خونه دقت میکنه اون مرد تو توهمش بهش میگه جای اشتباهی را داری نگاه میکنی. جهانگیر با هر حرکت و هرکاری که میکنه اون مرد تو توهمش بهش یه چیزی میگه. جهانگیر اونجا یه گوشی میبینه که با باز کردنش تو گالری میره و عکس های همان مرد کت و شلواری را میبینه. اون مرد میخنده و میگه خودت اونارو ازم گرفتی و میخنده! جهانگیر با رفتن به حیاط پشتی خونه یه چیزهای گنگی یادش میاد و میفهمه اون نقاشی تو اتاقش همان خونه ست! جهانگیر بعد از کمی فکر کردن از اونجا با سرعت میره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی حلقه + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا