خلاصه داستان قسمت ۶۸ سریال ترکی اتاق قرمز + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید خلاصه داستان قسمت ۶۸ سریال ترکی اتاق قرمز kirmiz oda را مطالعه کنید. این سریال محبوب ترکیه ای تاکنون در صدر لیست امتیاز بینندگان قرار گرفته است. سناریوی سریال ترکی اتاق قرمز kirmizi oda به سبک روانشناسی_درام می‌باشد. اسامی بازیگران اصلی این سریال عبارتنداز؛ Sezin Bozaci، meric aral، Burak Sevinc، Tulin Ozen، Binnur Kaya و… . بازیگران این سریال در هر قسمت تغییر می‌کنند، اما شخصیت روانشناس اصلی و همکاران مشغول در کلینیک در تمامی قسمتها ثابت هستند.

قسمت ۶۸ سریال ترکی اتاق قرمز
قسمت ۶۸ سریال ترکی اتاق قرمز

خلاصه داستان قسمت ۶۸ سریال ترکی اتاق قرمز

صادق به بونجوک می گوید اگر واجب نیست جلسه آخر را پیش دکتر نروند و به هلند برگردند. بونجوک اول ناراحت می شود و مخالفت می کند اما بعد راضی می شود و به آشپزخانه می زند و داد می زند: «موش!» بعد هم برای خریدن سم موش بیرون می رود. مرد فروشنده به او می گوید احتیاط کند و بعد در کوچه توپی به او برخورد می کند و پسر بچه ها می گویند دقت کند و بونجوک فکر می کند اینها نشانه هستند و درویش ها با اینکه رفته اند می خواهند او را از خطر آگاه کنند. او فکر می کند صادق و خواهرش می خواهند او را بکشند و موش را آنها در آشپزخانه انداخته اند و مرگ موش را برای کشتن او خریده اند.. او به اتاق می رود و به درویش ها التماس می کند برگردند و کمکش کنند. بونجوک همه چیز را نشانه ای می بیند و احساس می کند جانش در خطر است. او به خانم دکتر می گوید: «تو به من گفتی همه چیز خیالات من بوده. اما نه. واقعیت داشتن. درویشا ذهن منو به هم نمی ریختن. صادق خواهرم این کارو می کردن.» او به یاد می آورد که خاطرخواه خاله خانم او و خواهرش را تهدید کرده بود که سراغشان خواهد آمد و چون او به هلند رفته و خواهرش در ترکیه مانده به او حسادت می کند. دکتر در مورد صادق می پرسد و بونجوک می گوید صادق با زور می خواهد با او رابطه داشته باشد و به او می گوید: «وظایف زن بودنتو باید انجام بدی!» اما بونجوک از صادق فرار می کند و نمی گذارد به او دست بزند. او می گوید: «صادق فقط می خواد من غذا درست کنم و چای براش ببرم. همین. نمی خواد حرف بزنم.

می خواد ساکت بمونم و بمیرم.» یک شب وقتی بونجوک به درویش ها التماس می کند که برگردند و تنهایش نگذارند او خاطرخواه خاله خانم را می بیند و او می گوید: «گفته بودم میام. ولی تو از خونواده ت بترس. اونا می کشنت.» وقتی خانم دکتر اینها را می شوند خیلی نگران می شود و از بونجوک می خواهد اجازه بدهد فکر و خیالات به دنیای خودشان برگردند و از نبودنشان نترسد و او برای خوشبختب فقط به خودش نیاز دارد. بونجوک می گوید: «من با اونا خوشبخت بودم. هر کی هر چی می خواست فکر کنه. من خوب بودم.» او که احساس می کند دکتر دیگر حرف هایش را باور ندارد زود آنجا را ترک می کند. دکتر به صادق می گوید حال بونجوک اصلا خوب نیست و نگه داشتن او در خانه برای خودش و دیگران خطرناک است و بهتر است او را در بیمارستان روانی بستری کنند. صادق می گوید نمی خواهد اسم دیوانه روی زنش باشد و او را گوشه بیمارستان رها نمی کند. دکتر باز به او در مورد عواقب این کار هشدار می دهد اما تصمیم نهایی با صادق است. وقتی صادق این را در خانه با دیگران در میان می گذارد بونجوک می شنود و وقتی به آشپزخانه می رود کنعان را می بیند و کنعان به او می گوید: «باید قبل از اینکه بکشنت کارشون رو تموم کنی!» بونجوک سم موش را از توی کابینت برمی دارد.

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۱]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *