خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال نیکان از شبکه سه سیما + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال نیکان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال‌ نیکان ملودرامی اجتماعی در ۳۰ قسمت به کارگردانی علی سراهنگ و تهیه‌کنندگی کامران مجیدی محصول جدید مرکز سیمافیلم است که از ۱۲ خرداد ماه پخش خودش را از شبکه سه سیما آغاز کرده است. این سریال هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه می رود و تکرار آن ۰۰:۰۰ بامداد، ۰۹:۳۰ صبح و ۱۴:۱۰ ظهر می باشد.

قسمت ۲۱ سریال نیکان
قسمت ۲۱ سریال نیکان

خلاصه داستان قسمت ۲۱ سریال نیکان

مهتاب پیش وکیلی میره و ازش میخواد تا یه کاری کنه بتونه تلفنی با سیما حرف بزنه. او به وکیل میگه اگه بتونم ببینمش که خیلی خوب میشه اما وکیل میگه این که نشدنیه اما تمام تلاشمو میکنم تا بتونین تلفنی باهاش حرف بزنین. مهتاب موفق میشه تا به زندان زنگ بزنه. سیما وقتی صدای مهتاب را میشنوه هیچ حرفی نمیزنه مهتاب میگه آلو سیما؟ میدونم که خودت بودی بهم زنگ زده بودی یادته قدیما وقتی میخواستی من بیام پا پیش بزارم تا باهمدیگه آشتی کنیم زنگ میزدی بهم حرف نمیزدی؟ الانم من خودم اومدم تا باهمدیگه آشتی کنیم سیما تلفن را قطع میکنه. مهتاب ناراحت میشه و از وانجا میره. نیکان با طوبی درحال رفتن به محل کار هستن تا دکور کافه را درست کنن او به عنوان اولین روز کاریشون باهم فیلم میگیره از خودشون و طوبی با نیکان دوست شده. مهتاب به اسباب بازی فروشی میره و برای کیان هدیه میخره و میره دم در خونه مامان پری که میبینه کسی اونجا نیست و بهشون میگن که از اونجا رفتن مهتاب جا میخوره و میگه آدرس جدیدشونو ندارین؟ صاحب خونه جدید میگه نه، مهتاب به جهان زنگ میرنه و میگه اینا از اینجا رفتن! جهان عصبی میشه که چرا رفته دوباره دم در خونه شون.

دوست و همکار سیما تو زن آن بهش میگه با مهتاب حرف زدی؟ او میگه نتونستم دوستش میگه چرا؟ تو که خودت میخواستی حرف بزنی! سیما میگه هرکاری کردم نشد و تعریف میکنه که خیلی وقت پیش وقتی بچه مهتاب و جهان تو ماشینشون بود تصادف میکنن و بچه میمیره در حالیکه مسعود اصلا هیچ تقصیری نداشت یه اتفاق بود اما مدتها مارو نمیخواستم ببینن. من با این وجود همش میرفتم پیشش تا طلب بخشش کنم و به خاطر کاری که از رو قصد نبوده مجازات نشم بالاخره بخشید اما انگاری نبخشیده بود چون وقتی محتاج سند خونه اش شدم نیومد بزاره تا من چند روز بیام بیرون اگه میرفتم بیرون میتونستم مسعودو پیدا کنم اما نکرد و انتقامشو گرفت. نیکان به مزون میره که هستی بهش میگه امروز برو پیش صدرا میخواست یه تحقیق کنه برو کمکش کن. نیکان اونجا میره و درباره دکوری که میخواد بزنه بهش میگه آنها بعد از کمی حرف زدن صدرا قبول میکنه تا پیش فیزیوتراپی بره نیکان یا خوشحالی به مزون میره و این خبرو میگه هستی به آذر میگه به تمام بچه ها شیرینی بده و سریعا به خانه میره.

بعد از تمام شدن کار بچه ها نیکان بهشون میگه حالا بریم شیفت دوم کار خونه مامان پری یه اسباب کشی ریز داشتیم کمک کنین بچینیم اونا قبول میکنن و همگی به اونجا میرن. نیکان به مامان پری خبر میده که مهمون داره مامان پری بهش میگه تو این اوضاع مهمون دعوت کردی من چی کار کنم؟ او با دیدن حدیث خوشحال میشه و میگه که چقدر دلش واسش تنگ شده بوده و ازش به خاطر بهم ریختگی خونه معذرت میخواد که حدیث میگه نه بابا این چه حرفیه اومدیم بچینیم دیگه! نیکان طوبی را میبینه که از حیاط بیرون میره او به دنبالش میره ولی بهش نمیرسه و سریعا زنگ میزنه که طوبی میگه حالم خوب نبود بهتر بود برم خونمون نیکان میگه باشه. طوبی وقتی به محل خونه شون میرسه میبینه که تراب با عصبانیت داره با کارتن ها سر و کله میزنه که میپرسه چیشده او با عصبانیت میگه تو به من میگی چرا رفتم واسه بیمارستان بابا خونشون بعد خودت میری؟ دیدمتون که چجوری باهم خوش و بش میکردین! طوبی میگه بحث نیکان با خانواده اش جداست خیلی دختر خوبیه درضمن من گدایی نمیکنم در قبال کاری که واسشون میکنم پول میگیرمو از اونجا میره تراب کلافه میشه…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال نیکان از شبکه سه سیما

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا