خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی پناهم ده + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران این سریال خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی پناهم ده را قرار داده ایم. همراه ما باشید. سریال ترکی مرا پنهان کن (Sakla Beni) محصول سال ۲۰۲۳ شبکه استار تی وی به کارگردانی «ندیم گوج» و نویسندگی «هدیه گلشاهین» و «نرگس اوتلو اوغلو آکوغلو» است. اسامی بازیگران این سریال عبارتند از؛ آسوده کالبک، جمره بایسل، اوراز کایگیلار اوغلو، نیلوفر آچیکالین، جیدا دوونجی، سوینچ اربولاک، کامیل گولر، سنای گورلر، سیلا کورکماز، تامر لوونت، نیزام نامیدار، ادیپ سانر، سرا توکدمیر، آجلیا دورویم ییلهان.
قسمت ۴۹ سریال ترکی پناهم ده
مته به طبقه پایین میره تا با پدربزرگش صحبت کند و از وضعیت پیش اومده گلگی میکنه. جمیله به همراه امینه به خانه هاتف برگشتند و اونجا جمیله تعریف میکنه که عفیفه ازم خواهش کرده بود تا بهتون چیزی نگم چون جون بچهاش در خطر بود وقتی ازم خواهش کرد که به کسی چیزی نگم منم سکوت کردم هاتف میبخشدش و امینه به اتاق اینجیلا میره و بهش میگه از دمنوشهای ناز واست آوردم. سپس اینجیلا بهش میگه از پیژامه های ناز واسم بیار سپس آماده میشه برای خواب وقتی میخوابه ناز قیچی دستش میگیره و وارد اتاقش میشه. اینجیلا بهش میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ از اتاقم برو بیرون. ناز بهش میگه تو داری کیو بیرون میکنی؟ میخوام بهت نشون بدم جایگاهتو که دور برت نداره سپس میخواد با قیچی موهاشو کوتاه کنه که اینجیلا جلوشو میگیره و با همدیگه دعوا میکنن. اینجیلا بهش میگه تو چرا نمیخوای بفهمی که دیگه نمیتونی منو اذیت کنی! ناز بهش میگه تو بدون من هیچی نیستی اینو بدون سپس روی مبل میشینه و با کلافگی سعی میکنه بخوابه. عثمان که ماجرا را از فیلیس شنیده سریعاً به طرف استانبول راهی میشه وقتی به خانه میرسه با عصبانیت به در خانه میزنه که با عصبانیت به اتاق پیش عفیفه میره سپس در را میبنده و ازش میپرسه چیزهایی که شنیدم حقیقت داره؟
عفیفه میگه آروم باش برات همه چیزو توضیح میدم قرار بود فردا صبح بیام پیشت و همه چیزو برات تعریف کنم کی به تو گفته؟ عثمان با عصبانیت میگه مگه مهمه که کی بهم گفته؟ تو این همه سال منو گول زدی و سعی میکنه او را خفه کنه عفیفه از ترس بیهوش میشه و عثمان از اتاق بیرون میره. مبرا با ترس پیش مادرش میره و از خلیل میخواست سریعاً به آمبولانس خبر بده. فردای آن روز وقتی اینجیلا با خبر میشه سریعاً با هاتف و بلکین به اونجا میرن از طرفی مته با ضیاء هم به اونجا میرن. ضیاء به عفیفه میگه بیا بریم خونه ما اینجا امنیت نداری اما هاتف میگه میاد خونه ما تو دخالت نکن! بلکین حسادت میکنه که چرا به عفیفه توجه میکنه سپس عفیفه با ضیاء به سمت خانه میرن. مته له بهونه رسوندن اینجیلا به خانه تو ساحل نگه میداره تا باهم حرف بزنن اینیجلا با گریه میگه مامان بزرگم داشت میمرد به خاطر پنهان کردن شماها فقط به فکر خودتونین مته میگه من نمیدونستم تازه فهمیده بودم وگرنه فکر کردی میزاشتم باهات مثل خدمتکار برخورد کنن؟ سپس بعد از کمی حرف زدن میبرتش خونه. تو خونه هانف به بلکین میگه بیا امشب ازداوج کنیم بلیکن میگه الان؟ تو این همه مشکل؟ زمان خوبی نیست هاتف میگه نه حواس ها پرت میشه. ناز میخواد تو اتاقش بره تا لباسشو عوض کنه که میبینه لباساشو اینجیلا جمع کرده تو چمدون و بیرون از اتاق گذاشته او عصبی میشه و به در میزنه تا درو باز کنه مته میبرتش تو اتاق جدیدش و ازش میخواد انقد دردسر درست نکنه….