خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی نشاط زندگی + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی نشاط زندگی می باشید همراه ما باشید. سریال نشاط زندگی (شادی زندگی من)، داستانی زنانه است که به موضوعاتی مانند خانواده، عشق، و تلاش برای رسیدن به اهداف می‌پردازد. این سریال ترکیه ای با نگاهی مدرن به مفاهیم سنتی، توانسته است مخاطبان زیادی را جذب کند. سریال نشاط زندگی از تاریخ ۲ بهمن ماه ۱۴۰۲، روزهای زوج ساعت ۲۰:۰۰ و تکرار آن روز بعد ساعات ۱۲:۰۰، ۱۷:۰۰ از شبکه جم تی‌وی پخش می‌شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ شبنم بوزوکلو در نقش نشه شنبکال، تولگا تکین در نقش مصطفی شنبکال، متین کوشکون در نقش مهمت شنبکال، اوغور دمیریهلوان در صالحا شنبکال، ارس شنول در نقش سردار شنبکال، گیزم کالا در نقش آیلین اوزای، ازگی تومبول در نقش تورکان شنبکال، سوریا گوزل در نقش سودا کورماز، نیسان دوکمچی در نقش زینب شنبکال، گفت اژه ییلدیزیم در نقش امره شنبکال و…

قسمت ۳ سریال ترکی نشاط زندگی
قسمت ۳ سریال ترکی نشاط زندگی

قسمت ۳ سریال ترکی نشاط زندگی

نشه با مصطفی به کافه رفتن و اونجا بهش خبر میده که میخواد بره دوباره دانشگاه مصطفی که تو دهنش کیک گذاشته بود شوکه میشه و تا مرز خفگی میره که نشه کمکش میکنه تا بتونه نفس بکشه. آیلین و سردار آمپول به دستن و نمیدونن چجوری باید آمپول بزنن که وقتی آیلین میزنه به همکار پدر سردار اون مرد داد میرنه و آیلین از ترس از حال میره. مصطفی بع نشه حرف میزنه و میگه تو تین سن میخوای بری دانشگاه؟ فکر کردی با آیلین یکی؟ من که میدونم وقتی فهمیدی اون دکتره جو گیر شدی! نشه میگه نه خیر چه ربطی داره؟ مصطفی میگه کی به بچه ها برسه؟ نشه میگه خودم به همه کارها میرسم و با کلافگی میخواد بره که مصطفی میگه تو خونه حرف میزنیم نشه میگه ما حرفامونو همینجا زدیم دیگه نیازی به حرف زدن نیست من به دانشگاه میرم تا الان به حرف های تو گوش میدادم آخرش چیشد؟ روز سالگرد ازدواجمونم واسه خانواده ات کلفتی میکردم ولی از این به بعد میرم دنبال رویاهام مصطفی میگه برو ببینم پیشرفت میکنی یا پسرفت. آیلین با سردار به خاطر وضعیتی که توش قرار گرفته دعوا میکنه و میگه دیگه به من زنگ نزن! و میره.

سردار پیش مصطفی تو مغازه میره و میگه میخوام برم همه چیزو دیگه به بابا بگم سپس پیش پدرش میره و میخواد ماجرارو بگه که اول مغازه رو میگه میخواد یه مغازه جدا بزنه پدرش قبول میکنه ولی میگه به یه شرط اونم اینکه آیلینو از دست ندی عروس دکترمو از دست بدی دیگه مغازه بی مغازه سردار میترسه که بگه آیلین دکتر نیست و میره. مصطفی با دیدنش میگه چیشد؟گفتی؟ سردار میگه ماجرای مغازه رو گفتم قبول کرد ولی واقعیت آیلینو نتونستم بگم مصطفی میگه به نظرم با آیلین تموم کنی بری با یه دختر واقعا دکتر راحت نره و میخنده. نشه تو مسیر با آیلین روبرو میشه و خطر از بیخ گوششون رد میشه چون نزدیک بود باهم تصادف کنن نشه سوارش میکنه تا برسونتش تو مسیر آیلین میپرسه چیشد؟ تصمیمتو گرفتی؟ نشه میگه آره ولی تا زبون باز کردم با مصطفی دعوام شد آیلین تشویقش میکنه تا کار خودشو بکنه و نشه مصمم تر میشه. تو خونه نشه سر میز شام غذا نمیخوره که سردار به مصطفی آروم میگه وقتی زن داداش غذا نمیخوره یعنی اوضاع خیته. وقتی به خونه شون میرن مصطفی میره تا با نشه آشتی کنه اما نشه میگه من سر حرفم هستم و باهاش آشتی نمیکنه. ف داری آن روز میبینن که نشه خونه نیست و صبحانه را نصفه نیمه آماده کرده مصطفی به نشه زنگ میزنه که کجاست او رفته به دانشگاه پزشکی تا عفو را بگیره و ترم آخرو بگذرونه که به دروغ به مصطفی میگه اومدم خرید. سپس پیش بچه های دیگه میره که اونا به خاطر سنش فکر میکنن استادشونه اما نشه فکر میکنه به خاطر ادب و نزاکتشون اونو بهش میگن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی نشاط زندگی Hayatim Nesesi

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا