خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان

فیرات، گونش را به دیدن خانه ای که قصد خریدش را دارد می برد. گونش هم از خانه خوشش می آید و می گوید که شکل خانه شان در آرتمیم است. یامان، کرم را به جلوی خانه شان می رساند و می گوید: «چندتا شرط دارم که اگه بهشون عمل نکنی نیا باشگاه من! قانون اول اینکه اصلا نباید سوال بپرسی. از عادت ها و چیزهایی که تا الان یاد گرفتی دست میکشی، به هیچکس بیرون از رینگ حتی یه مشت هم نمیزنی! اصلا نباید دروغ بگی. وقتی داخل رینگ میری همه حرص و عصبانیتت رو بیرون رینگ میذاری. فردا ساعت ۹ هم باشگاه باش و دیر نکن! » کرم از اینکه بالاخره یامان او را قبول کرده خوشحال می شود. پدربزرگش از دور آنها را می بیند و به کرم روی خوشی نشان نمی دهد. نسلی از اینکه فیرات و گونش از او جدا می شوند ناراحت است و پیش سروین گریه می کند و می گوید: «پیشم بود و حالا دوباره میخواد بره… من خیلی دوسش دارم نمیخوام از دستش بدم… » سروین به او امیدواری می دهد و از او می خواهد خودش را ناراحت نکند. از طرفی گونش هم از اینکه قرار است از آنها جدا بشود ناراحت است و به یامان می گوید که نمی خواهد آنها را از دست بدهد و اضافه می کند: «بابابزرگ خیلی دوستت دارم. » و او را در آغوش می گیرد. یامان هم با عشق زیادی او را بغل می کند.

مادربزرگ کرم سر میز از او می پرسد که آن مرد که با او ملاقات کرد که بود؟ کرم می گوید که یامان گون آلتای استاد قفقاز قرار است از فردا به او هم آموزش بدهد. سونا ناراحت و عصبانی می شود و پدربزرگ کرم هم با عصبانیت لیوان توی دستش را می شکند. اما کرم بدون توجه به انها به اتاقش می رود. اسماعیل از طرف تانسل سراغ ظفر می رود و می گوید: «میخوایم بیای سمت ما! قفقاز رو ول کن! به نفعته. » ظفر می گوید: «برو به هرکسی که میخواد برای ما تله بذاره سلام منو بهش برسون! من قفقاز رو نمیفروشم. » و با عصبانیت آنجا را ترک می کند. یامان به باشگاه می آید و قفقاز را به دفترش صدا می زند و قراردادی را مقابلش می گذارد و می گوید: «امضا کن. خونه مجتمع رو برات یکساله اجاره میکنم. » فیرات قبول نمی کند اما یامان می گوید: «من به خاطر اینکه مراقب گونش باشیم اینو ازت میخوام. پول هم ازت نمیگیرم. پولو برای درمانش خرج کن! » فیرات با شرمندگی قبول می کند. فیرات و ظفر به خانه می روند تا شب آنجا را آماده کنند. فیرات جعبه ی یادگاری های نسلی را پیدا می کند و ظفر می گوید که جعبه ی بچگی های نسلی است و برش میدارد تا به خود نسلی پس بدهد.

نسلی به خانه برمی گردد می بیند که ظفر همه ی نامه ها و یادگاری ها و عکس های فیرات را که نسلی درون جعبه نگه داشته بود مقابلش گذاشته و با ناراحتی نگاهشان می کند. ظفر می گوید: «اینا همش تو گذشته مونده دیگه؟ دوست داشتنه از بچگیه! نه؟ » نسلی با ناراحتی از او می خواهد که آرام باشد وگرنه فیرات صدایشان را میشنود. ظفر با عصبانیت فریاد می زند: «بگو که عشقت به فیرات تو گذشته مونده؟! » نسلی با گریه فریاد می زند: «نمونده. نمیگذره… من هرشب دعا میکنم از قلبم بره بیرون نمیره داداش…. » ظفر با ناراحتی می گوید: «ولی اون داداشته نسلی… » نسلی فریاد می زند: «داداشم نیست… » ظفر ناباورانه می گوید: «همچین چیزی ممکن نیست نسلی. ما ایلول رو با هم خاک کردیم.. » نسلی می گوید: «داداش از چیزی که درونم هست خیلی خجالت میکشم اما نمیتونم مانعش بشم. من قفقاز رو خیلی دوست دارم… » ظفر از او می خواهد که ساکت باشد بعد هم جعبه ی او را جمع می کند اما نسلی جلویش را می گیرد و جعبه اش را در آغوش می گیرد و گریه می کند. یامان کرم را به جنگلی می برد و می گوید که تمرین اولش این است که از بین درختان جنگل و شاخ و برگش شروع به دویدن بکند! کرم این کار انجام می دهد اما حسابی خسته می شود. یامان دوباره او را به جای دیگری می برد و می گوید که تمرینش را باز هم ادامه بدهد! بعد از ساعتی او را به خانه ی خودش می برد و از نسلی می خواهد که زخم های او را درمان کند. کمی بعد گونش و ظفر هم می آیند و ظفر با دیدن او عصبانی می شود. اما یامان می گوید که کرم دیگر شاگرد اوست.

یامان به کرم می گوید که وسایل فیرات را جابجا کند و داخل خانه اش ببرد. کرم می گوید که اصلا نمی تواند این کار را کند و یامان می گوید: «باشه. هرجور که بخوای. به سلامت! » کرم کمی فکر می کند و بعد وسایل را به تنهایی جابجا می کند. نسلی به سروین می گوید که می رود تا دیگر همه چیز را به فیرات اعتراف کند. سروین می خواهد مانع او بشود اما نسلی تصمیم خودش را گرفته. از طرفی فیرات، گونش را به خانه می آورد و پلی استیشنی را که برایش خریده را هم نشانش می دهد. گونش خیلی خوشحال می شود و پدرش را در آغوش می گیرد. نسلی به فیرات می گوید که بیاید تا کمی حرف بزنند. ظفر با چشم و ابرو به او می فهماند که این کار را نکند اما نسلی همراه فیرات به حیاط می رود و می گوید: «یه چیزی میخوام بگم که برام سخته. درمورد منه… در مورد تو هم هست… » همان موقع سونا همراه پلیس و حکم دادگاه به انجا می آید و می گوید که برای بردن گونش امده. فیرات عصبانی می شود و می گوید که این اجازه را به او نمی دهد. سونا او را به گوشه ای می کشد و می گوید: «کارو سختر از این نکن! اونا حکم دستشونه. اگه مانع بشی ممکنه خودت رو هم زندانی کنن اونم جلوی گونش. » فیرات با ناراحتی به سمت گونش می رود و او را در آغوش می گیرد و می گوید: «پسرم الان تو با خانم دکتر برو… من بعدا میام دنبالت… » گونش خیلی ناراحت می شود و دلش نمی خواهد از پدرش جدا بشود اما فیرات به او اطمینان می دهد که پیشش خواهد آمد. سونا بالاخره گونش را با خود می برد و فیرات با ناراحتی روی زمین زانو می زند و رفتن او را تماشا می کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن