خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۱۴ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۱۴ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی تازه عروس

کاملیا به زن های عمارت طرز راه رفتن زنانه را یاد میده و میگه باید با ناز راه برین! عایشه و آسیه و عمه ترکمن کتاب رو سرشون گذاشتن و در تمرین راه رفتن می کنند. کاملیا میگه نه اینجوری نمیشه اینجوری که شماها راه میرین زمین زیر پاتون ناله میکنه مثل سربازها قدم بر میدارین! آخه کی از شماها خوشش بیاد! یکدفعه خبر میدن که قلندرخان داره میاد همگی کتاب ها را دستشان میگیرن و شروع میکنن به خواندن. قلندر و کامیل با دیدن اونا تعجب میکنند کامیل به کاملیا میگه بریم خونمون دیگه او میگه تو برو من یخورده دیگه میام با زن ها کار دارم. کاملیا واسشون کلاس حرف زدن میزاره و میگه فکر کنین من قلندرخان هستم بیاین و واسم عشوه بیاین سپس عایشه را صدا میزنه. او میره و میگه شاه من آقای من تو انقدر بزرگ و قوی هستی که از همه ی گاوها بزرگتر و تنومندتری کاملیا جلوشو میگیره و میگه هرچی حیوونه داری میاری جلو چشماش! این چه وضعشه دیگه! و بهش میگه تو صفری برو. سپس آسیه میره جلو و میگه آقا! چشمات مثل انگور سیاه سیاهه و شروع میکنه به توصیف کردن اجزای صورتش و نسبت دادنش به گل و گیاه ها کاملیا کلافه میشه و میگه چی داری میگی؟ تو هم که همه ی گل گیاه هارو آوردی وسط! برو تو صفرم واست زیاده. معتبر میره و میگه من میرم جلو و زل میزنم تو چشماش، هنوز حرفهاش تموم نشده که کاملیا میگه حتما یه مشتم میزنی تو صورتش آره؟ سپس ازشون میپرسه اصلا قلندرخان چی دوست داره؟ سپس باهم پیشش میرن تا ازش با چیزهایی که یاد گرفتن ازش بپرسن. قلندر وقتی رفتارهای عجیب و غریب آنها را میبینه میگه اینجا چخبره؟ چرا اینجوری میکنین؟ سپس عصبی میشه و میگه برین تو اتاق هاتون. بلا پست پنجره منتظر هازار است که دیلان پرش میکنه و میگه اینکه میدونه تو منتظرشی ولی بازم دیر میکنه یعنی اینکه قصد کوتاه اومدن نداره پس تو هم نباید کوتاه بیای! کاملیا میاد و میگه حق با توعه مبادا کوتاه بیای دخترم.

هازار وقتی به عمارت میاد میره پیش بلا و بهش میگه میای بریم بخوابیم؟ مادر بلا میگه نه تو برو بخواب من باهاش کار دارم بلا هم همین حرفو تکرار میکنه و هازار میگه خیلی خوب باشه و میره رو تخت دراز میکشه اما خوابش نمیبره و خودشو میزنه به خواب، بلا تو اتاق میاد و روش پتو میندازه سپس میخواد ببوستش که منصرف میشه و میره طبق گفته مادرش و دیلان پتو برمیداره و رو کاناپه میخوابه. فردا صبح وقتی بیدار میشه از پنجره حیاطو میبینه که هازار با عصبانیت در حال کندن زمین است میخواد بره پیشش تا آشتی کنه اما دیلان جلوشو میگیره و نمیزاره این کارو بکنه سپس بهش پیشنهاد میده تا برای گردش برن بیرون دوتایی. قلندر با دیدن دیلان بهم میریزه و به معتبر میگه که نباید اینجا باشه هر اتفاقی بیوفته از چشم تو میبینمو میره. هازار وقتی میبینه بلا بدون خبر دادن بهش با دیلان داره میره بیرون بیشتر عصبی میشه و به داخل عمارت میره. همه ی زن های داخل عمارت از این وضعیت خوشحالن و منتظرن هرچه سریعتر آنها از هم جدا بشن. وقتی میخوان از عمارت بیرون برن شیرین می بینتشون و نمیزاره تنهایی برن و باهاشون راهی میشه. کاملیا تو عمارت آموزش رقصیدن و نرم شدن بدنو باهاشون میکنه و به آهنگ آروم و ملایم میزاره و بهشون یاد میده که چجوری باهاش نرم و با ظرافت برقصند اما آهنگ تموم میشه و آهنگ بعدیش پخش می شود که رقص محلی آنهاست و شروع میکنن همونجوری رقصیدن سپس کاملیا با تعجب بهشون نگاه میکنه و سر تکان می دهد.

عمه ترکمن پیش عمو مسلم میره و ازش میخواد تا اونو طبق گفته کاملیا تو سایت همسریابی ثبت نامش کنه مسلم میگه احتیاج به عکس داریم و عمه ترکمن میگه من خودم فکری دارم واسش سپس به حیاط میره و روی تراکتور می ایستد تا ازش عکس بگیرن. بلا از قعه ای که دیلان بردتش حسابی خوشش میاد همان موقه باران یکدفعه از راه میرسه که شیرین به دیلان میگه واقعا که سریع خبر دادی که اینجاییم؟ سپس با بلا میخواد از اونجا بره که باران بهش میگه یخورده حداقل حرف بزنیم بعد برو. آنها گوشه ای میرن و بعد از کمی حرف زدن باران بهش میگه که فهمیدن فرهادو دوست داری از همون اول! از نگاه هایی که بهش میکنی! بعد از چند دقیقه باران بهش میگه من اصلا به اون اعتماد ندارم بشین فکر کن که نمیتونه دلیل دیگه ای داسته باشه واسه ازدواج با تو! بشین فکر کن ببین کی بیشتر دوستت داره اونی که میدونه دوسش داری و دوست داره یا منی که میدونم دوستم نداری ولی بازم دوست دارم و میره. شیرین حسابی بهم میریزه و وقتی بلا پیشش میره و میگه خبلی عجیب بود انگار باران همیشه نبود! فرهادو فهمیده اصلا نمیدونم حرف هاش تهدید بود یا نه! وقتی برمیگردن هازار بهش میگه خوش گذشت! بلا کم نمیاره و میگه آره خیلی خوب بود سپس دوباره بحثشون بالا میگیره و هازار میگه من نمیفهمم الان چته! بلا میگه افرین که نمیدونی! هازار بهش میگه تو شبیه دیلان و زن های اینجا شدی! انگار روبروم نازگله نه تو! سپس بلا عصبی میشه و باهم جر و بحث میکنن. قلندرخان و کامیل در حال غذا خوردن هستن که زن ها پیششون میرن تا باهم غذا بخورن اما انقدر سر و صدا میکنن که قلندرخان میگه خوب وقتی بلد نیستین چرا با دست غذا نمیخورین؟ آنها میگن مگه شهرستانیم؛ قلندر میگه مگه نیستین! سپس با سر و صدا نوشیدنی میخورن که حالش بد میشه و با کامیل از اونجا میرن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا