خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ و ۱۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ و ۱۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۱۵۰ و ۱۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۱۵۰ و ۱۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ و ۱۵۱ سریال ترکی خواهران و برادران

شب عمر برای جبران دلخوری سوزی به دم در خانه اش می رود و با بنزین می نویسد دوستت دارم او وقتی سوزی را صدا میزنه تا به دم پنجره بیاد با آتیش بنزین را روشن میکنه سوزی با دیدن جمله دوست دارم حسابی ذوق زده میشه و پایین میره او را در آغوش می گیرد و عمر بهش میگه شاید من نتونم بعضی وقتا به زبون بهت بگم که دوستت دارم اما راه های دیگه ای بلدم سوزی خوشحال میشه. فردای آن روز همه بچه ها در حال تمرین رقص شان هستند اوگولجان پیش تولگا و امیر میره و بهشون میگه کاری که میخوای را انجام میدم بگو باید چیکار کنم! بچه ها یکی یکی روی سن میرند و رقص شان را انجام می دهند وقتی نوبت به سوزی و عمر میرسه اوگولجان طنابی را که به یک سطل پر از رنگ وصله می کشد و آن رنگ روی عمر میریزه عمر حسابی جا میخوره و وقتی میبینه کار اوگولجان بوده بیشتر شوکه میشه و پیشش میره و با عصبانیت بهش میگه چرا؟ اوگولجان معذرت خواهی میکنه و میگه مجبور بودم هاریکا که میدونه ماجرا چیه از دور با ناراحتی بهشون نگاه میکنه. آیلا با عصبانیت به بوراک مدیر مدرسه میگه فردا برای بچه ها جلسه انضباطی تشکیل می‌دهیم. بعد از مدرسه اوگولجان پیش امیر و تولگا میرد و بهشون میگه سوئیچ و موتورشو بدن او بعد از گرفتن سوئیچ میپرسه موتورش کجاست آن ها بهش آدرس میدهند و اوگولجان با عصبانیت به آنجا میره. شب مراسم عقد سوزان و با آکیف می باشد عمر به همراه سوزی به اونجا رفته اوگولجان هنوز به خانه نرفته و آیبیکه نگران شده سپس به عمر زنگ میزنه و ازش میپرسه از اوگولجان خبر داری یا نه عمر میگه من نه خبر دارم نه به من ربطی داره و تلفن را قطع میکنه. هاریکا پیش عمر میره و کل ماجرا را برایش تعریف می کند عمر باز هم اوگولجان را مقصر میدونه و میگه باید بهم میگفت. اوگولجان وقتی به آدرس میرسه میبینه موتورش در یک گودال بزرگ توی جاده پرتی هستش او عصبانیت به داخل گودال میره تا موتور را بردارد اما همان جا گیر میکنه و نمیتونه بیرون بیاد تلفنش هم آنتن نمیده.

تو مراسم آکیف به مهمان ها میگه برای سوزان شعری آماده کرده و برایش فیلم گرفته و میخواد پخشش کنه همگی چشمشان به صفحه نمایش است اما به جای اینکه اجرای آکیف پخش بشه فیلمی قدیمی از آکیف و نباهته که تو اون فیلم قربون صدقه نباهت میره و شروع به بدگویی از سوزان میکنه پخش میشه اکیف هل میکنه و نمیدونه باید چیکار کنه سوزان مجلس را ترک می کنه. آیلا و نباهت از طریق یکی از دوربین های تشریفات که باهاش همدست شده بودند فیلم را نگاه میکنند و حسابی می خندند. یک ماشین تخلیه به محل گودال میره و میخواد بارهایش را خالی کند که نه اوگولجان را میبینه و نه صدای کمک خواستنش را می شنود آیبیکه دوباره به عمر زنگ میزنه و میگه هنوز اوگولجان نیامده و حسابی نگرانشه عمر یاد آدرسی که هاریکا داده بود می‌افتد و با سوزی به طرف آنجا میروند هاریکا گریه میکنه و اینجی کنارش می رود و او را آرام می کند متوجه میشه یکی از پرسنل در حال فیلم گرفتن از آنهاست او سریعاً گوشی را از دستش میگیره و میبینه که پشت خط نباهته و متوجه میشه همه این مشکلات زیر سر اونه اکیف و سوزان توی اتاق در حال دعوا کردن و بحث هستند هاریکا با اون پرسنل به اونجا میرن و همه چیزو تعریف می کنن. سوزان وقتی میفهمه زیر سر نباهت بوده به سر میز عقد برمیگردند و با اکیف ازدواج می کنند و با نباهت تماس تصویری می گیرند تا او هم ببینه نباهت به هم میریزه و شروع به گریه کردن میکند از طرفی آیلا سعی میکنه آرومش کنه.

عمر به محل آدرس میره از راننده تخلیه سیمان میپرسه که اوگولجان را دیده یا نه راننده میگه نه او صدای کمک خواستن اوگولجان را میشنوه سپس با راننده با طناب اوگولجان را از تو چاله بیرون می کشد. اوگولجان ازش تشکر می کنه و باهاش آشتی میکنه او میگه یه کاری کنیم موتور را در بیاریم اما عمر میگه رفته تو سیمان و باید بیخیالش بشیم آنها به خانه برمی گردند و با همدیگه ماجرا را برای آیبیکه و آسیه تعریف می کند. شنگول از بند انفرادی به سلولش برگشته همبندی های او به خاطر اینکه باعث شده اون زن زورگو و خود رای از اونجا بره ازش تشکر می کنن و باهاش مثل رئیس ها برخورد می کنند. فردای آن روز صاحب مغازه و موتور با پلیس دم در خانه اورهان میره و اوگولجان را به پلیس نشون میده و میگه این موتور منو دزدیده گونور از راه میرسه و با اون مرد صحبت میکنه و میگه ارزش موتورش چقدر بوده سپس با پرداخت پول بهش اورا از شکایتش صرف نظر می کند. اوگولجان از خوشحالی او را در آغوش می گیرد و تشکر میکنه اورهان ازش میخواد تا ماهیانه از حقوقش کم کنه تا پول موتور جبران بشه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا