خلاصه داستان قسمت ۲۲۲ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۲۲ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی ، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۲۲۲ سریال ترکی تردید 
قسمت ۲۲۲ سریال ترکی تردید

خلاصه داستان قسمت ۲۲۲ سریال ترکی تردید 

ریحان منتظر است که میران برگردد اما میران نیاز دارد که کمی تنها باشد. او به کلبه چوبی می رود اما آنجا هم بی تاب است و طاقت دوری از ریحان را ندارد. فیرات بالاخره به سراغش می آید و می گوید: «حتما ریحان دلیل موجهی داشته که رازداری کرده. تو نباید اونو تو این حال تنها بذاری.» میران می گوید: «اگه تو از ماجرا خبر داشتی حتما به من می گفتی. ولی زنم از من پنهان می کنه.» او از نگاه فیرات متوجه می شود که او هم خبردار بوده و سکوت کرده و عصبانی تر می شود و داد می زند: «من نیاز به یه برادر واقعی دارم نه یه پنهانکار! راننده کامیون رو از من پنهون کردی حالا هم عزیزه رو.»  فیرات می گوید: «ما رو ببخش که همیشه به فکرتیم و نخواستیم قاتل راننده کامیون و فسون بشی.» او با دلخوری از میران جدا می شود. صبح ریحان با خونریزی و درد از خواب بیدار می شود و کمک می خواهد. دلشاه و آزرا به او کمک می کنند تا به بیمارستان برود. فیرات و زینب هم می آیند و همراه آنها به بیمارستان می روند. هازار هم صبح به خانه می رسد و جهان که تا صبح بیدار و نگران برادرش بوده می گوید: «من جریان رو می دونستم. منتظر بودم تا تو هم باخبر بشی. این مدت تمام مشکلات و تنفر من از همین راز بود. تو نتیجه عشق پدر و عزیزه بودی و پسر مورد علاقه ش منم پسر بی دست و پا و خرفت.» نصوح از او می خواهد مراعات حال هازار را بکند و حرف نزند اما جهان داد می زند: «اگه از بچگی این حقیقت رو به اون گفته بودی حالا شاهد حال داغون هازار نبودی.» هازار گریه می کند و با ناامیدی از عمارت خارج می شود.

میران که شب خواب بدی دیده به خانه برمی گردد و روی پله ها خون می بیند و با نگرانی ریحان را صدا می زند. دلشاه می آید و به او توضیح می دهد که ریحان خونریزی داشته و به بیمارستان رفته است. زهرا حرف های آنها را می شنود و فریاد می زند: «با دختر من چی کار کردین؟» و از هوش می رود و میران که درمانده شده به زهرا قول می دهد ریحان را صحیح و سالم به خانه برگرداند و با عجله به سمت بیمارستان می رود. او وقتی فیرات را آنجا می بیند از او حال ریحان را می پرسد و فیرات که از دست او عاصی شده مشتی به شکم میران می کوبد و می گوید: «به تو گفتم مراقب زنت باش. حالا برو از دکترا حالش رو بپرس.» میران به اتاق سونوگرافی می رود و وقتی می بیند حال ریحان و پسرشان خوب است خدا را شکر می کند و از ریحان عذرخواهی می کند. ولی ریحان با بی توجهی می گوید: «اجازه نمی دم پسرم هم مثل من تاوان بده.» و در خانه به میران می گوید: «من به شما چه بدی ای کردم؟ فقط از تو .و پدرت مراقبت کردم تا بیشتر ناراحتی نکشین. ولی بازم منو تنها گذاشتی.» میران گریه می کند و پشت سر هم عذرخواهی می کند اما ریحان در اتاقش را به روی او می بندد.

محافظ فسون به او خبر می دهد که قاتل هارون یارن بوده و جهان تمام مدت از او محافظت می کرده و گناه را گردن عزیزه انداخته. فسون دستور می دهد هدیه ای برای یارن بفرستند. یارن وضعیت روحی بدی دارد و در همان حال بسته فسون به دستش می رسد که داخل آن طناب دار هست. جهان و هاندان از دیدن آن وحشت می کنند و یارن طناب را می برد و خودش را حلق آویز می کند و آزاد به موقع می رسد و خواهرش را نجات می دهد. هازار در کارخانه خودش را مشغول کرده تا شاید کمی از دردهایش بکاهد. عزیزه سراغ او می رود و می گوید: «منو نبخش. از من بیزار باش. اما اینو نمی تونی عوض کنی که تو رو من به دنیا آوردم و من بهت شیر دادم. همون روز که به راننده م سپردم که تو رو بکشه فهمیدم که پسرمی. همون روز هم نصوح فهمید که من عایشه م.» هازار تحمل شنیدن حرف های او را ندارد و می رود.

 

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن