خلاصه داستان قسمت ۲۲۳ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۲۳ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی ، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۲۲۳ سریال ترکی تردید
قسمت ۲۲۳ سریال ترکی تردید

خلاصه داستان قسمت ۲۲۳ سریال ترکی تردید 

یارن از پدرش جهان می خواهد که او را به شهر دیگری ببرد چون تحمل زندگی را ندارد و عذاب وجدان راحتش نمی گذارد. جهان به هاندان می گوید: «امشب حاضر بشید. فردا به استانبول می ریم.» آزاد که نمی خواهد از خانواده اش جدا شود و در ضمن نمی خواهد گونول را از دست بدهد با ناراحتی از خانه خارج می شود. گونول که از جواب ندادن آزاد به تلفن نگران شده به عمارت شاداغلو می رود و در کوچه با آزاد رو به رو می شود. آزاد که می داند فردا از میدیات خواهند رفت به گونول می گوید: «بهتره همدیگه رو نبینیم و فراموش کنیم.» گونول با غصه می رود و آزاد پشت سرش گریه می کند و وقتی در کوچه با میران مواجه می شود به او می گوید: «اون روز وقتی با پدرت سراغ راننده کامیون رفته بودی پدرم به کسی که قصد داشته به شما شلیک کنه گلوله زده و از تو و پدرت محافظت کرده. اما تو یه پدر بی گناه رو پیش فرزندش که من باشم سرافکنده کردی و باید عذرخواهی کنی. اگه دوباره بی احترامی کنی با من طرفی.»

جهان به کارخانه پیش هازار می رود و او را در حال گریه می بیند و می گوید: «ما با هم بزرگ شدیم و همیشه پشتیبان هم بودیم.» هازار به او می گوید: «چه خوب که هستی!» جهان از او حلالیت می طلبد و هازار می پرسد : «نکنه قصد سفر داری که اینطوری وداع می کنی؟» اما جهان گریه می کند و می گوید: «فقط برای اینکه ناراحتت کردم میگم.» آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و اشک می ریزند. ریحان روز عشق سال گذشته را به خاطر می آورد و برای میران دلتنگ می شود و همانجا خوابش می برد. گونول از رفتار آزاد آزرده شده و گریه می کند. آزاد با او تماس می گیرد و از او می خواهد به کوچه پشتی برود تا با هم صحبت کنند. گونول پیش آزاد می رود و آزاد با نارحتی می گوید: «اومدم ازت خداحافظی کنم چون فردا داریم ازاین شهر می ریم.» گونول با ناراحتی از آزاد می خواهد که او را تنها نگذارد و به او یادآوری می کند وقتی می خواسته پیش مادرش به کارس برود به حرف آزاد گوش داده و نرفته. آزاد داد می زند: «نمی تونم بدون تو باشم چون عاشقت شدم. ما نمی تونیم با هم باشیم چون گذشته بدی داشتیم و الیف همیشه بین ما قرار داره.» گونول گریه می کند و می گوید: «الیف اگه زنده بود تو رو مثل برادرش می دونست. من حاضرم با تو هر عذابی رو تحمل کنم.» آزاد او را در آغوش می گیرد و لب هایش را می بوسد.

نصوح هم با دسته گلی به دیدن عزیزه در مزرعه می رود و جلوی او زانو می زند و می گوید: «نتونستم به تو زندگی خوبی بدم. نتونستیم با هم باشیم و پسرمون رو بزرگ کنیم. من ازت عذرخواهی می کنم. از این به بعد همه وجود من متعلق به توئه.» هر دو گریه می کنند و عزیزه با حسرت می گوید: «عمر من قد نمیده که پسرم منو مادر صدا کنه.» نصوح که دلش می خواهد او را آرام کند می گوید: «دیگه اجازه نمیدم بیشتر از این غصه بخوری. می رم و هازار رو به اینجا میارم تا با هم صحبت کنین!»

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن