خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه) را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی سه سکه یا سه قرون با نام انگلیسی بد پنی در ۱۰ آبان ۱۴۰۰ از شبکه Show TV آغاز و تاکنون ۱۱ قسمت ۱۵۰ دقیقه ای سریال پخش شده است.در سریال سه سکه بازیگرانی همچون نسرین جواد زاده در نقش بهار , اوراز کایگیلار اوغلو در نقش کارتال و آصلیهان مالبورا در نقش لیلا حضور دارند. این سریال به صورت دوبله فارسی از ۱ خرداد در روزهای فرد ساعت ۲۲:۰۰ از شبکه +gem series و از ۳ خرداد روزهای فرد ساعت ۲۳:۰۰ از شبکه gem series پخش خود را آغاز کرده‌ است‌.

قسمت ۲۵ سریال ترکی اوچ کوروش
قسمت ۲۵ سریال ترکی اوچ کوروش

قسمت ۲۵ سریال ترکی اوچ کوروش

افه با کارتال تو حیاط خانه نشستن که بهشون میگه رد ماشینو زدن پلاکش در اومده. شسو میپرسه اگه ماشینو عوض کنه چی؟ افه میگه یا عوض نمیکنه که ردش زده میشه از طریق دوربینها یا عوض میکنه که حین معامله گیر میوفته و اگه کارتال درست حدس زده باشه میدونیم چی میگیره، کارتال میگه مراد ۱۲۴. لیلا به هوش میاد که خودشو تو یه اتاق میبینه و تمام تلاششو میکنه تا از اونجا فرار کنه اما کاری نمیتونه بکنه که یکدفعه چشمش به برد فرهان میوفته که عکس تمام کسانی که کشته را زده به برد و با وحشت نگاه میکنه. فرهان به توهم مادرش میگه واسه تو راه خوراکی گرفتم که یکدفعه از رادیو میشنوه که مدل ماشین قاتل سریالی را میگه. او عصبی میشه و رادیو را پرت میکنه و میگه بابد یه راه دیگه پیدا کنم یه ماشین دیگه بگیرم مادرش میگه یه مدل دیگه نمیگیری حداقل یه رنگ دیگه بگیر فرهان قبول میکنه. افه به بهانه اینکه لیلارو ببینه به داخل خونه میره تا آب بخوره هالیده میگه نزدیکای صبح میاد تا ظهر میخوابه کارش داری بیدارش کنم! افه جا میخوره و میگه نه کسیو بیدار نکن و میره. مسعود یه کارتال زنگ میزنه و همان موقع ماشین افراد مسعود وارد حیاط خانه اش میشوند و یه فلش بهش نشون میدن، مسعود میگه تو فکر کنم بخوای با من صمیمی بشی! کارتال فلش را میبینه و متوجه میشه فیلمیه که کارتال چند نفرو میکشه کونیالی با تعجب به کارتال میگه داداش؟ کارتال چشماشو میگیره و میگه تو نبین! افه کارتال را صدا میزنه و میگه بیا سریع باید بریم رد یه ماشینو زدن از طرف دیگه کارتال میگه منم آگهی یه ماشینو دادم یه نفر پیدا شده که بخره همین الان زنگ زد.

وقتی میخوان برن آدم مسعود بهش میگه ما چی؟ تکلیف چیشد؟ کارتال میگه بعضی وقتا یه دوستیه خوبو میشه با یه فیلم شروع کرد من جایی کار دارم ولی کونیالی بهت کمک میکنه و چیزی که میخوای را بهت میده و میره. افه به سمت آدرس ماشینی که بهش دادن میره و میبینه که ماشینو پارک کرده ولی کسی تو ماشین نیست. فرهان به طرف قبرستان ماشین میره جایی که کارتال آدرس داده بود برای ماشین. کارتال تو گاراژ نشسته و اسباب بازی ماشین را درستش گرفته. فرهان به اونجا میاد و به محض ورود در گاراژ بسته میشه. کارتال روبروش قرار میگیره و ماشین اسباب بازی را به سمتش میفرسته فرهان جا میخوره و به کارتال میگه هیچ وقت فکر نمی کردم بعد از این همه سال اولین دیدارمون اینجوری باشه! حالا فکر نمی کردم که در حد بغل کردن و اینا باشه ولی در این حد که اسلحه دستت باشه هم نه! کارتال میگه توقع داشتی چیکار کنم؟ معلوم هست داری چیکار میکنی؟ سپس یادش میاد اون شبی را که باهاش روبرو شده بود و بهش میگه اون تو بودی! فرهان تایید میکنه و میگه ولی نشناختی! چرا باید میشناختی؟ من بیچاره کجا و تو کجا! الان داری با اسلحه تو دستت راه میری شاهانه! فقط می خوام ببینم چطور تونستی؟ چجوری تونستی فراموش کنی؟ کارتال میگه مجبور بودم زنده بمونم و موندم باید از این گودال بیرون میومدم! فرهان میگه اما من نتونستم! کاری که با مامانم کردن یا کاری که با بابات کردنو فراموش کنم نتونستم! کارتال میگه مگه ما تونستیم فراموش کنیم؟

فرهان میگه پس چرا اینطوری ایستادی روبروم؟ حداقل پول میگرفتی که مفتی ساکت نمونی! کارتال عصبی میشه و میگه ما انقدر بیشرفیم که خودمونو به سه قرون بفروشیم؟ فکر کردی با کشتن هم محله ای ها و اون آدم های بیگناه داری عدالتو برقرار می کنی؟ فرهان میگه اونا ادم نیستن، من خانواده ای ندارم که تو راهس بمیرم. بابا ندارم خواهر و برادر ندارم عمه ندارم برادر کمیسری ندارم که هرجا برم پشتم باشه! تو ترسویی! تو دیدی اون دستبندو، اون اهنگو گوش دادی فهمیدی ولی ترسیدی رفتی پسن اون کمیسر قایم شدی! به جای اینکه بیوفتی دنبال قاتل مادر من و کسی که اون بلارو سر بابات آورده افتادی دنبال قاتل کمیسر هالیت یعنی من! حالا خودت انتخاب کن یا من یا اون کمیسر؟ کارتال میگه تو خودت خوب میدونی من از چیزی نمیترسم، من آدم درستی نیستم ولی قوی ام قبول اما به خاطر این چیزا ادم های بیگناهو نمیکشم! میدونی چرا؟ چون من تو نیستم! چون من دیوونه نشدم! فرهان گریه میکنه و میگه من دیوونه نیستم، تو این دنیا آدم هایی هستن که پول میگیرن زنی را میکنن تو قبر و هیچی نمیگن، دستشو نشون میده و میگه بچه را شکنجه میکنن، بابایی را به خاطر محافظت از بچه اش میزنن و دستشو قطع می کنن! اونا دیوونن یا من؟

کارتال او را در آغوش میگیره که افه از راه میرسه و به در گاراژ میزنه و میگه کارتال اونجایی؟ فرهان با شنیدن صدا اسلحه را برمی داره که کارتال میگه نه این کارو نمی کنی! فرهان میگه به تو آسیبی نمیزنم اینو خودت خوب میدونی و اسلحه را رو سر خودش میزاره و میگه تو انتخاب کن! من یا کمیسر؟ کارتال که تو بد موقعیتی قرار گرفته که فرهان راانتخاب میکنه و بیرون میره و میگه افه من اینجام. افه میپرسه چیشد؟ اومد؟ کارتال میگه نیومد رفتم دور و اطرافو نگاه کنم ببینم ماجرا از چه قراره افه میگه ماشینت کو؟ کارتال میگه با شسو و روشن اومدم! افه شک میکنه و میگه اگه چیزیو پنهان کرده باشی نمی بخشمت! شب لیلا موفق میشه از اونجا فرار کنه وقتی بیرون میاد پنهان میشه که ماشین برادرشو میبینه و از اونجایی که نمیدونه فرهان تو ماشینه به سمتش می دود که فرهان میگیرتش و دستشو میبنده و بعد از گذاشتن چمدانش به سمت جاده میرن. افه که با لیلا و مادرش قرار داشته به رستوران میره اما بعد از جند دقیقه وقتی میبینه از لیلا خبری نیست مادرش را راهی میکنه که بره و به نریمان زنگ میزنه که ببینه خونه ست یا نه! نریمان میگه به تو ربطی نداره. نریمان بعد از قطع تماس به اتاق لیلا میره و وقتی میبینه نیست به اتاق کارتال میره و میگه لیلا نیست گوشیشم خاموشه! کارتال با نگرانی به بیرون میره که افه از راه میرسه و از کارتال میپرسه لیلا خونه ست؟…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه)

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا