خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۹ سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه) را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی سه سکه یا سه قرون با نام انگلیسی بد پنی در ۱۰ آبان ۱۴۰۰ از شبکه Show TV آغاز و تاکنون ۱۱ قسمت ۱۵۰ دقیقه ای سریال پخش شده است.در سریال سه سکه بازیگرانی همچون نسرین جواد زاده در نقش بهار , اوراز کایگیلار اوغلو در نقش کارتال و آصلیهان مالبورا در نقش لیلا حضور دارند. این سریال به صورت دوبله فارسی از ۱ خرداد در روزهای فرد ساعت ۲۲:۰۰ از شبکه +gem series و از ۳ خرداد روزهای فرد ساعت ۲۳:۰۰ از شبکه gem series پخش خود را آغاز کرده‌ است‌.

قسمت ۴۹ سریال ترکی اوچ کوروش
قسمت ۴۹ سریال ترکی اوچ کوروش

قسمت ۴۹ سریال ترکی اوچ کوروش

مسعود و افرادش آدم های کرکمازو تو انبار نگه داشتن. باتو با مامورها به اونجا میرن اما قبل از اینکه به اونجا برسن مسعود با افرادش اونارو از اونجا میبرن و وقتی باتو میرسه اونجا میبینه کسی نیست. افه هنوز واسش سواله که چرا آدم های کرکماز منصرف شدن از کشتنشون چتین میگه به خاطر اینکه پدرت عدنانه. افه میگه من کسی نیستم که از پدرم کمک بگیرم احتیاجی ندارم بهش، چتین میگه لازم نیست تو بخوای یا نخوای همین که کرکماز بفهمه پدرت عدنانه تمومه. کارتال و آزاده که پیش کرکماز رفتن و بهش درباره انبارش و رفتن پلیس ها به اونجا میگن. کرکماز میگه تو از کجا میدونی؟ چجوری باید باور کنم حرفتو؟ کارتال میگه چند دقیقه صبر کن میفهمی. بعد از چند دقیقه یکی از افراد کرکماز میاد و میگه که پلیس اومده میخواد شمارو ببینه کارتال لبخند میزنه و میگه برو معطلش نزار. وقتی کرکماز برمیگرده بهش میگه اینا همش زیر سر توعه بگو دلیل این کارهات چیه؟ آزاده میگه نه کرکماز کارتال به رفیق داره البته بگیم داشت بهتره که با پلیس همکاری میکنه به خاطر همین از یسری چیزا زود مطلع میسه این بلا هم یکبار سر من اومد و کارتال نجاتم داد. بعد از چند دقیقه حرف زدن کرکماز از کارتال میپرسه که چی میخوای؟ دلیل این کارت چیه؟ جایی نمیشینه که زیرت آب بره! کارتال میگه نصفشو میخوام، کرکماز میگه چی؟ نصفه چی؟ آزاده میخنده و میگه شخصیت جالبی داره من باهاش کنار اومدم و عادت کردم تو هم کم کم عادت میکنی. کارتال میگه نصفشونو میخوام موادها پیش من امانت میمونه اگه باهم به توافق رسیدیم و همکاریمون شروع شده نصفشو میدم وگرنه به پلیس گزارش میدم، کرکماز حرص میخوره. لیلا در حال رفتن به سرکار است که هالیده بهش میگه برو یخورده سعی کن عمه را از اتاقش بیار بیرون. لیلا میگه نتونستی بیاریش بیرون؟ هالیده میه چرا اومد ولی دوباره رفته تو اتاقش داره تمیز کاری میکنه. لیلا جا میخوره و میگه چی؟ اتاقشو تمیز میکنه؟ یه کوچولو گرد و خاک مینشست به ما میگفت بریم تمیز کنیم! سپس میگه نه دیگه این واقعا عجیبه نمیشه نبینمش و برم و به طرف اتاق نریمان میره. نریمان با دیدنشان روتختیشو به هالیده میده و میگه اینو بنداز بشور هالیده میگه همین ۲روز پیش شستم که!

نریمان میگه اصلا نمیخواد بشوری بندازش دور یه جدید میخرم. لیلا بهش میگه میخوای بشینیم حرف بزنیم؟ نریمان در حال تمیز کردن وسایل اتاقشه و زیر لب میگه که اینجا باید تمیز بشه معلوم نیست به کجاها دست زده! کثیف شده همه جا یکبار تونستم تمیز کنم بار دیگه هم میتونم و با مواد شستشو میوفته به جون دراور، لیلا میپرسه عمه چی میگی زیر لب با خودت؟ نریمان میگه هیچی با خودم حرف میزدم سپس بعد از چند دقیقه آنها را از اتاقش بیرون میکند. فرهان لباس خرس عزت را میپوشه و با اون بیرون میره. افه به چتین زنگ میزنه که کجاست او میگه اومدم محله کارتال دارم میگردم افه میپرسه چرا؟ چتین میگه همینجوری تا وقته کارتال از راه برسه ازش بپرسم موادهارو کجا انبار کرده. نریمان عکس خودش و بایبارس را برمیداره و میگه من دیگه به تو احتیاجی ندارم تصمیم گرفتم خانواده مو انتخاب کنم و تمام وسایلی که با بایبارس خاطره داشته و عکس خودش و او را آتیش میزنه. افه به بیمارستان میره تا به سمیحا همسر عموهالیتش سر بزنه. افه میگه خداروشکر از رنگ و روتون مشخصه حالتون خوبه بهتر شدین، سمیحا میگه تو رو دیدم حالم بهترم شد تازه. سپس افه درباره فرهان به سمیحا میگه و در آخر اضافه میکنه که خواهر کارتالم دزدید اصلا یه دیوونه ای که دومی نداره هنوزم پیداش نکردیم، لیلا بجوری دستاشو بریده بود که تا حالا اونجوری ندیده بودمش! سمیحا میگه پس قبلا هم دیده بودیش حتما درسته؟ افه میخنده و میگه از دست شما، سمیحا ازش میخواد تا از لیلا واسش بگه افه میگه مردیه واسه خودش همه را حریفه، انقدر لجباز و یکدندست. یه زبونی داره که حریفش نمیشی سمیحا میگه خوبه دیگه مثل خودته سپس میگه کی میاریش ببینمش؟ افه میگه یکبار ببینیش فکر نکنم دیگه دوست داشته باشی ببینیش! سمیحا میگه کسی که واسه تو عزیز باشه و دوسش داشته باشی من بیشتر دوسش دارم. فرهان با لباس خرس وارد یه کافی نت میشه و عکس بایبارس با نریمان را میده بهش و میگه از این میخوام ۱۰۰۰تا چاپ کنی، اون مرد جا میخوره و میگه ۱۰۰۰تا؟ مطمئنین؟ فرهان میگه آره مراسم سالگرده اون مرد هم قبول میکنه و میگه فقط یخورده زمان میبره. لیلا با کارتال میشینه صحبت میکنه و بهش میگه اونجوری که فکر میکنی نیست، بهار کار بدی نکرده، فقط به خاطر حفاظت از جونت بوده! کارتال میگه این حرفا دیگه معنی نداره لیلا تمام تلاششو میکنه تا کارتال را نرم کنه تا دوباره با بهار رابطه اش خوب بشه، کارتال میگه چیشده؟ کارشناس روابطه شدی!؟ چرا به رابطه خودت رسیدگی نمیکنی؟ لیلا میگه نه کارشناس نشدم ولی دیدم که چطور ناممکنو ممکن کردین به خاطر همین گفتم بگم بهتون که بعدا پشیمون نشین.

لیلا وقتی میخواد بره سر کار شسو تعقیبش میکنه که مواظبش باشه تو راه متوجه میشه که یه نفر داره لیلارو تعقیب میکنه و پشت تلفن میگه که حواسم هست بهش دارم تعقیبش میکنم. شسو با اون مرد درگیر میشه و حسابی کتکش میزنه لیلا پیششون میره و میگه اینجا چخبره؟ شسو میگه این پسر داشت تعقیبت میکرد لیلا میگه تو چجوری فهمیدی؟ شسو میگه چون فرهان آزاده کارتال گفت تعقیبت کنم لیلا از اون پسر میپرسه تورو هم داداشم فرستاده؟ او میگه نه افه فرستاده. لیلا به جفتشون میگه نمیخوام بیاین دنبالم بدم میاد و به سرکار میره. اونجا افه میره پیشش و باهاش کل کل میکنه که چرا نزاشته مراقبش باشه لیلا ازش میخواد تا از اونجا بره و میگه احتیاجی به کسی ندارم اما افه میگه بازم آدم میفرستم اگه اونم بزنی یکی دیگه میفرستم اگه اونم بزنی، لیلا میگه یکی دیگه میفرستی؟ افه میگه نه خودم میام چون نمیخوام از دستت بدم و میره. چتین انبار کارتال را میفهمه و ازش میپرسه اینجا میزاری؟ جای بهتر نبود؟ کارتال میگه کی فکرشو میکنه تو همچین محله ای همچین پولی خوابیده باشه؟ بعد از رفتن چتین کارتال به روشن میگه فکر میکنه من خرم، اومده ببینه کجاست موادهای کرکماز! ما دیگه به سایه خودمونم اعتماد نداریم چه برسه به این! چتین پیش افه میره تو محله و بهش میگه انبار کجاست اما افه بهش میگه هنوز مونده کارتالو بشناسی. سپس به سمت کشتی روی خشکی میرن و میگه اینجا کبابی بود کسایی که نشستن اینجا کباب میخورن؟ چتین میگه نه چای میخورن افه به کشتی اشاره میکنه و میگه اینجا گذاشته جلوی چشم که کسی به ذهنش نرسه! فردا روز آخر آزادی کارتاله! کارتال به خانه برمیگرده و تو حیاط با نریمان آشتی میکنه. وقتی همدیگرو تو آغوش گرفتن فرهان عکس های چاپ شده را روی سرشون میریزه کارتال با دیدن اون عکسا با عصبانیت عمه اش را صدا میزنه و عکس را بهش نشون میده…….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی اوچ کوروش (سه سکه)

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا