خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران + پخش آنلاین

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران
قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی خواهران و برادران

آکیف سر ساختمان میره که میبینه کارگرها در حال کارکردن هستن به طرفش ماشینش میره و بوق ممتد میزنه و میگه جمع بشید. آکیف بهشون میگه همه ی شما تو روز حادثه اینجا بودین خواستم ببینم کسی هست که بخواد چیزی بهم بگه؟ یکی از کارگران میگه اصلا متوجه حرفتون نشدیم؟ منظورتون چیه؟ آکیف میگه گفتم شاید حرفی داشته باشین بزنین کارم داشته باشین! در ضمن خیر باشه چرا انقدر زود جبهه گرفتی؟ اون کارگر میگه همینجوری آخه منظورتونو متوجه نشدم گفتم بپرسم که ماجرا چیه! آکیف میگه خودش میدونه چی دارم میگه به نفعشه که خودش بیاد پیشم وگرنه بیچاره اش میکنم و میره. قدیر سر کار میره که صاحب کارش عصبی میشه و میگه روز دوم کارت ببین کی اومدی! قدیر عذرخواهی میکنه و میگه خواهرم مریض شده بود ببخشید دیگه تکرار نمیشه، اما صاحب کارش قبول نمیکنه و اخراجش میکنه. عمر و آسیه به خرید رفتن و وقتی به مرغداری میرسن عمر میگه میخوای غذا درست کنی؟ آسیه میگه واسه امل درست میکنم ما خودمون عدس میخوریم با ماست. بعد از چند دقیقه خاله صباحات میاد و بهشون میگه واستون بورک درست کردم بچه ها و میخواد بره چایی هم بیاره که آسیه میگه نمیخواد خودم میریزم خاله صباحات، او بهشون میگه باشه پس سریع بخورین که سرد نشه و از مرغداری بیرون میاد که با قدیر روبرو میشه. او به قدیر میگه امل حالش بدتر شده پسرم! هوا اینجا سرده اگه سرما بخوره خدایی نکرده دیگه خوب نمیشه ها! راسیتش من یه فکری داشتم گفتم بگم بهت ولی به خدا منظوری ندارم، قدیر میپرسه چه فکری؟ خاله صباحات میگه امل بزار یتیم خونه واسه یه مدت کوتاه حداقل اونجا خوب ازش مراقبت میکنن خوب میشه هروقت اوضاعتون خوب شد برو بردارش! قدیر که شوکه شده میگه چی میگی خاله صباحات؟ من املو ببرم یتیم خونه؟ اون هیچجا نمیره پیش خودم میمونه.

عصمت پیش همکار و رفیقش میره و میگه عزت دیدی طرف چقدر عصبی شده بود؟ بیا بیخیال بشیم بریم همه چیزو به پلیس بگیم عزت میگه چی میگی؟ طرف یه تن پول داره میدونی چقدر میتونه پول دستمون بیاد؟ ندیدی چجوری ترسیده بود؟ به خدا خسته شدم از بس کار کردم و پول خوبی گیرم نیومد و در آخر راضیش میکنه تا منصرف بشه و به پلیس گزارش نده. شب بچه ها در مرغداری میخوان غذا بخورن که عمو اورهان به اونجا میره و بهشون میگه بچه دارین شام میخورین؟ خواستم بگم بیاین بریم شام بخوریم اما آنها میگن ممنون ما غذا داریم و بهش تعارف میکنن اورهان میگه نه مرسی بخورین نوش جونتون من میرم خونه میخورم. وقتی به خونه برمیگرده شنگول مرغ درست کرده و واسه همه میکشه که بچه هاش ازش میپرسن چرا نیومدن؟ اورهان میگه غذا داشتن میخوردن، انها میگن چی درست کرده بودن؟ اورهان میگه چی میخواستی بخورن؟ نمیدونم با اون غذاها سیر میشن یا نه! شنگول میگه انقدر غصه نخور شامتو بخور اورهان میگه نمیخورم تو خودت بخور به لطف تو نمیتونم به یتیم های برادرم کمک کنم! و میره تو اتاقش. عصمت به شنگول میگه من بچه ها را ببرم پیش خودم اینحوری بهتره شنگول میگه اون ساکت شد تو شروع کردی؟ تو تو اون خونه خودتم جا نمیشی! لباساتو میاری اینجا میشورم چجوری میخوای ازشون مراقبت کنی؟ عصمت میگه شاید اوضاعم خوب شد! آخر شب بچه ها تو مرغداری میخوابن که بارون میگیره. اورهان به شنگول میگه من برم به بچه ها سر بزنم خیس نشن! شنگول میگه نگران نباش نم نم داره میاد رفتم دیدم خودم اورهان خیالش راحت میشه و میخوابه. اما بارون شدید میشه و کل مرغداری پر از آب میشه و انها تا صبح نتونستن بخوابن، فردا صبح همگی پتوها و تشک و لباس های خیس شده را پهن میکنن تا خشک بشن.

شگول میخواد حرف بزنه که اورهان میگه تو ساکتشو همش تقصیر توعه گفتی بارون نمیاد! شنگول میگه خوب اونموقع نم میزد بعدشم خوابم برد دیگه ندیدم شدید شدنشو! قدیر حسابی فکرش درگیره و ناراحته از این اوضاع که نشسته و به گوشه ای خیره شده و فقط صدای سرفه های ممتد امل را میشنود و غصه میخوره. سپس یکدفعه امل را برمیداره و از اونجا میره و به کسی چیزی نمیگه. قدیر به طرف یتیم خانه میره و به امل میگه رو این نیمکت بشین و بهش پول میده و میگه همون کاریو بکن که بهت میگم و از اونجا میخواد بره که امل صداش میزنه و میگه داداش کجا میری؟ منو اینجا تنها نزار! قدیر باهاش حرف میزنه و معذرت خواهی میکنه سپس میگه میخوام تو یتیم خانه بزارمت نمیتونم ازت خوب مراقبت کنم! امل گریه میکنه و میگه قول میدم دیگه دختر خوبی باشم و مریض نشم اما قدیر از اونجا میره و امل پشت سرش می دود. قدیر با گریه می دود و پشت درختی پنهان میشه امل جلوی در مدام دور خودش میگرده و گریه میکنه و برادرش را صدا میزنه قدیر طاقت نمیاره و برمیگرده سپس او را در آغوش گرفته. قدیر از معدرت خواهی میکنه و از اونجا میرن. وقتی به خانه میرسن عصمت پیش قدیر میره و میگه چیشده؟ قدیر ماجرارو واسم تعریف میکنه و با حالی داغون به سمت شرکت آکیف میره و بهش میگه از پس خرج و مخارج بر نمیام به کار احتیاج دارم، آکیف خواهر و برادرشو میفرسته تو مددسه ّو تو بوفه مدرسه بهش کار میده و میره. عزت استرس میگیره و میخواد قبل هر اتافاقی مقداری پول بگیره که با آکیف قرار میزاره اما تو تله آکیف میوفته. عزت، همه چیز را میندازه گردن عصمت. اکیف به سر ساختمان میره و با عرت دعواش میشه. همان موقع آکیف به پایین میوفته و قدیر هم از راه میرسه و شوکه میشه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا