خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۷۱ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۷۱ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی تازه عروس

آسیه با هازار حرف میزنه و تو گوشش میخونه که بره پرچم را از پدرش بگیره و خان بشه. هازار و خان و گوکان باهمدیگه حرف میزنن و از حرف های مادرهاشون بهم دیگه میگن. خان میگه اینجوری نمیشه برای اینکه هم حرف بابا رو زمین نمونه هم از زیر فشار مامانا بیرون بیایم باید یه نفر داوطلب بشه و الکی پرچم را از دست بابا بگیره تا ازن ماجرا ختم به خیر بشه! اونا تصمیم میگیرن که کی این کارو بکنه. زن های عمارت در آشپزخانه نشستن و همشون برای هم قیافه میگیرن و منتظرن ببینن که کی این وسط خان میشه. دیلان دوغ درست کرده و به کاهدون میره و فرهاد را صدا میزنه. وقتی فرهاد او را میشناسد دیلان میگه بالاخره بدون اینکه منو ببینی شناختی منو! آنها باهمدیگه صحبت میکنن و به زمان قدیم میرن. دیلان از عشقش به او میگه که فرهاد در جواب میگه تو کسی بودی که منو ترک کردی و رفتی! رفتی عاشق هازار شدی! دیلان میگه تو منو ترک کردی! وقتی تو منو گذاشتی کنار و آبجی معتبر اومد گفت که هازار خواستگاری کرده منو، منم از روی لج تو با هازار نامزد کردم. من تمام مدت منتظر تو بودم که بیای بگی داری چیکار میکنی دیلان؟ بیای منو از تو راهی که پا گذاشته بودم برگردونی! نه اینکه تو هم عقب نشینی کنی بری با شیرین! فرهاد جا میخوره و میگه چی؟ یعنی واقعا الانم تو منو دوست داری؟ دیلان تایید میکنه و میگه آره من هنوزم عشقم بهت تو دلم هست و به همدیگه نگاه میکنن و لبخند میزنن. مسلم هنوز در حال شوک دادن به مغز پدرش هست که یکدفعه پدرش چشماشو باز میکنه و میگه اینجا چخبره؟! مسلم میفهمه که اختراعش جواب داده. جمیل به طبل می کوبد و همه را به دادگاه فرا میخواند. قلندر اول کمی سخنرانی میکنه و در آخر میگه خوب چیشد؟ تصمیم گرفتین که کی خان بشه؟

این مسئله را بین خودتون حل کردین؟ خان میگه بله باباجان انتخاب کردیم و سپس قلندر که از قبل ازشون پرسیده بوده میگه این پرچم و نشان خان بودن به گوکان میرسه. همگی جا میخورن و عایشه و آفت از خوشحال بالا پایین میپرن و گوکان را در آغوش میگیرن. آنها در حال خوشحالی کردن می باشند که پدر قلندر از راه میرسه و میگه اینجا چخبره؟ چیکار دارین میکنین؟ قلندر میگه باباجون من بعدا واست توضیح میدم اما پدرش داد میزنه و میگه همین الان توضیح بده! ترکمن به قلندر میگه عقل بابا برگشته! قلندر میگه دوباره میره خوب اما مسلم میگه نه من یه کاری کردم که دیگه برنمیگرده قلندر برای پدرش میگه همونجوری که خان بودن از پدر به پسر میرسه منم به یکسری دلایل از خان بودن کنارگیری میکنم پدرش میگه اینجوری نمیشه تا زمانیکه که من زنده هستم نمیتونی به هرکسی که میخوای بدی! مگر اینکه خودم اونو انتخاب کنم! حالا که تو نمیخوای دیگه خان باشی باشه پس! منم خان بودن را به برادرت میدم مسلم خوشحال میشه که پدرش میگه منظورم تو نبودی! قلندر میگه جزء ما که کسی نیست آخه! پدرش میگه هست اسکندر! آنها جا میخورن و میگن چی؟ قلندر و مسلم و ترکمن با پدرشون تنها میشینن و ازش میپرسن که چرا آخه بعد این همه سال تازه الان میگی؟ قلندر میگه چون دیگه خسته شدم از عذاب وجدان باید میگفتم که به اونم ارث و میراث برسه! آنها میپرسن آخه از کجا یهو اومد؟ پدرشون میگه بچه عشق اول و آخرمه، یایلاگل! هووها با عروس ها و پسرهاشون نشستن و درباره اسکندر حرف میزنن که کی هست؟ اصلا چجوری یهویی پیداش شد؟ آنها میگن بابا قلندر که اصلا حواس درست حسابی نداره شاید همینجوری گفته! اما خان میگه نه بابا خیلی هم حواسش جمع بود این حرفو زد!

قلندر به خانه سنگی رفته و تنهایی نشسته و غصه میخوره که هازار و بلا پیشش میرن و میپرسن که چیشده قلندر درد و دل میکنه و میگه که عاشق شده و نمیتونه از فکر آسوده بیرون بیاد آنها نمیدونن که باید چیکار کنن تا حالش خوب بشه. هووها در آشپزخانه نشستن و میگن با این وضعیت پیش اومده باید چیکار کنن! آنها با خودشون میگن بیاین خودمونو با آسوده مقایسه کنیم تا ببینیم چیه اون آقارو جذب کرده! خوشگل بود که ما هم هستین! اصالت داشت که ما هم اصالت داریم! زنانگی داشت که ما هم داریم! قدرت داشت، همگی سکوت میکنن و میگن همینه! اون یه زن قوی و مستقل و مدرن بود که ما نیستیم! ما هم باید به خودمون برسیم و قوی بشیم تا آقا بهمون جذب بشه! اما چجوری؟ آسیه میگه نباید از کامیلا کمک بگیریم اون همه چیزو خراب میکنه! عایشه میگه میتونیم از بلا کمک بگیریم! یادتونه وقتی اومد اینجا یه زن مدرن و قوی بود ما اینجوریش کردیم! بلا از اینکه عایشه از بلا تعریف میکنه عصبی میشه و ازش میخواد ساکت بشه و در آخر میگه عمرا اون به ما کمک کنه! آنها بلارو تو آشپزخانه گیر میارن و بهش میگن که کمکشون کنه تا مدرن بشن بلا میگه اصلا این کارو نمیکنم آسیه میگه دیدین گفتم! بلا میگه به خاطر این نمیگم نه که کمکتون نکنم چون میدونم بابا قلندر به ظاهر اهمیتی نمیده! آنها ازش میخوان تا کمکشون کنه که بلا در آخر قبول میکنه و آنها را با خودشان میبرد به آرایشگاه. آنها اپیلاسیون میکنن و ناخن هایشان را مانیکور و پایکوبی میکنن. بلا از رفتار های اونا خنده اش میگیرد….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا