خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۸۰ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۸۰ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی تازه عروس

عملیات دزدی هووها شروع میشه. عایشه به اتاق کامیل و کامیلا میره. عایشه یواشکی کمدهای کامیلارو میبینه و جواهرات و یکسری چیزهای دیگه را برمیداره و بیرون میره. کامیلا یهو از خواب بیدار میشه و میگه ولی وای افتاد روم! کامیل میگه چی افتاد؟ بختک؟ کامیلا میگه نه خواب دیدم یه موش مثل عایشه افتاده روم ! کامیلا با دیدن پنجره باز میگه من اونو قفل کردم نکنه دزد اومده! کامیلا میگه چه دزدی آخه! حتما رفتم دستشویی یادم رفته ببندم. سپس در و پنجره را میبنده و دوباره میخوابن. آسیه و معتبر تو عمارت از پشت بهم میخورن و میترسن. هر سه تای آنها پیش هم میرن و میگن که هرچی پیدا کردیم جمع کردیم آوردیم سپس میگن حالا باید این طلاهارو چیکار کنیم؟ عایشه میگه این طلاها اگه دست ما باشه که بلا دزد نمیشه ولی اگه بزاریم تو کمد بلا دزد میشه و میخندن سپس به طرف اتاق بلا و هازار میرن تا کار را تمام کنن. قلندر و پسرهاش که جلوی هتل وایسادن با دیدن اون مرد میندازنش تو ماشین و میبرن. بعد از انجام عملیات هووها به اتاق هاشون میرن و لباس های خوابشونو میپوشن سپس از اتاق بیرون میان و با هم شروع میکنن به داد و هوار که بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، خدا به دادمون برس! همه جمع میشن و میگن چیشده؟ معتبر میگه من واسه آب خوردن بیدار شدم دیدم در بازه بعد دیدم طلاهای نیستن همشو بردن! سپس بلا میره تا ببینه طلاهای اون هست یا نه! کامیلا و کامیل به ترکمن میگن چیشده؟ کی مرده؟ ترکمن میگه هیچکی دزد اومده عمارت! کامیلا میره تا ببینه اموال اون هست یا نه! بلا میاد و آسیه میگه واسه شمارو دزدیده یا نه! بلا میگه نه از ما چیزی برنداشته! هووها باهم داد میزنن و میگن چی؟ چرا فقط واسه تورو برنداشتن؟ کامیلا میاد و میگه جعبه جواهرات منو هم بردن!

ترکمن داد میزنه و میگه حالا طلاهارو بردی چرا جهیزیه منو بردی؟ و شروع میکنه به جیغ و داد کشیدن که همه با تعجب بهش نگاه میکنن. شیرین به اتاقش میره و میبینه که طلاهای اونو برنداشته باران میاد و شیرین میترسه و تمام ماجرارو واسش میگه. هازار به انبار مسلم میره و سراغ باران را میگیره سپس بهش میگه قراره پلیس بیاد گفتم بهت بگم تو دید نباشی! آنها باهم حرف میزنن که هازار میگه این رفته تو مغزم که کی تونسته بیاد داخل عمارت! باران میگه امروز با فرهاد بحث میکردیم و بهم گفته که از خان و ثروتمون متنفر و بیزاره! امکان داره کار اون باشه! هازار میگه نه نمیتونه و با عصبانیت دنبال فرهاد میگرده. قلندر و پسرهاش اون مردو به انبار یخچال میبرن و بعد از برداشتن گونی از روی سرش اون مرد خودشو اندر خان معرفی میکنه و قلندر هم خودشو معرفی میکنه و واسش کری میخونه. قلندر میگه آسوده زنی که من باهاشم چرا صبح تا شب باهاشی؟ اندر میگه چی؟ تو با آسوده؟ پس چرا اصلا اسم تورو ازش نشنیدم؟ این چیزیه که تو میگی ولی از نظر اون نه ! قلندر و پسرهاش شروع میکنن به کتک زدنش. پلیس از اهالی عمارت گزارش میگیره که هازار میگه من به فرهاد شک دارم اما آسیه میگه نه اون مثل پسرمون میمونه عایشه میگه ما از قبل این مشکلو نداشتیم باید ببینیم کی تازه وارد عمارت شده کامیلا میگه منظورت ماییم الان؟ عایشه میگه نه منظور شما نبودین قبل از شماست! بلا میگه یعنی من؟ عایشه میگه آره تو! هازار از بلا طرفداری میکنه. قلندر به اندر میگه باید از بین ما بری کنار! اما اندر به قلندر میگه نمیتونم آسوده سه ساله که تو زندگیمه و عاشقشم امشب میخواستم بهش پیشنهاد بدم آنها بعد از کمی بحث کردن تصمیم میگیرن تا باهم دوئل کنن.

اما وقتی دست به اسلحه میشن قلندر بهش شلیک نمیکنه و تیر هوایی میزنه و میگه بهت رحم کردم از اینجا برو. خان و گوکان میگن ما این همه تلاش کردیم دزدیدیمش آوردیم اینجا بعد راحت ولش کردی رفت؟ قلندر میگه بزار بره و به آسوده  پیشنهاد بده اینجوری تکلیف من هم روشن میشه ببینم آسوده هم بهش حس داره یا نه! کورکوت به هووها میگه میفهمین چیکار کردین؟ همچین وصله هایی به عروس محبوب من نمیچسبه! حالا هم برین اتاقش سریعا ازش معذرت خواهی کنین وگرنه هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین! بلا تو اتاقش در حال گریه کردنه و شیرین و هازار و دیلان اونجان و دارن دلداریش میدن. بلا میگه چجوری گریه نکنم؟ هرچی گفتن هیچی نگفتم به خودم نگرفتم هی بخشیدم ریختم تو خودم ولی اینو دیگه نمیتونم چشم پوشی کنم! به من میگن دزد! بعد از چند دقیقه مامان ها به اونجا میان و عایشه میگه داری گریه میکنی؟ هازار با عصبانیت میگه منظورتون چیه که داری گریه میکنی؟ نباید بکنه؟ میفهمین چی گفتین بهش؟ آسیه میگه اووی! اگه این کارو نکرده خوب بگه نکردم! و به عایشه میگن که زودباش ازش عذرخواهی کن عایشه میگه به یه شرط اونم این که بزارین اتاقتونو بگردیم بعد عذرخواهی میکنم هازار میگه گشتن چیه؟ میفهمین چی میگین؟ گشتنی در کار نیست! معتبر میگه اگه کار اون نبوده پس چرا میترسین؟ بزارین بگردیم فوقش نیست دیگه! بلا میگه به خدا کار من نبوده! سپس شروع میکنن به گشتن عایشه سراغ کمد میره و میگه ای وای ببین گونی پیدا کردم! سپس باهم دیگه میارمش جلوی پای بلا و میگن از کی تا حالا انقدر طلا داشتی که ما خبر نداشتیم؟ بلا خودش شوکه شده و میگه به خدا اولین باره دارم اینارو میبینم! عایشه کیسه را باز میکنه و تمام طلاهارو بیرون میاره بلا شوکه میشه!….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا