خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۸۴ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۸۴ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی تازه عروس

کورکوت با قلندر میگه تو بشین به کارهای زن هات فکر کن ببین چرا همچین کاری کردن چیکار کردی که دست به عمچین کارهایی زدن! قلندر تمام کارهایی که هووها سرش آوردن را مرور میکنه. کامیلا از پنجره حیاط را میبینه و به کامیل میگه بدو سریع پاشین یواشکی از اینجا بریم. کسی نیست میتونیم راحت بریم! آنها بلند میشن تا کم کم برن که قلندر به اونجا میاد و بهشون میگه به کمکتون احتیاج دارم. آنها میپرسن چیشده؟ قلندر میگه به یه آینه احتیاج دارم به یکی که بتونه بهم کمک کنه و خود واقعیمو بهم نشون بده آنها میگن نمیفهمیم چی میگی! مشکل چیه؟ قلندر میگه تو این دنیا راستگوتر و درست کارتر از بلا و کامیل ندیدم، به کمکتون احتیاج دارم. کامیلا بهش میگه ولی حیف ما داریم میریم قلندر ازشون میخواد تا جایی نرن کامیل و بلا بهش میگن نمیریم اما کامیلا مخالفت میکنه و میگه میریم قلندر به کامیلا میگن توروخدا بمونین یخورده دیگه بمونین و قیافه اش را مظلوم میکنه کامیلا میگه باشه فقط ۲۴ ساعت میمونیم بیشتر نمیمونیم. زن های عمارت تو آشپزخانه نشستن و چیزی از جلوشون پایین نمیره و نمیخورن. نازگل و آفت بهشون میگه چیزی نمیخورین؟ جمع کنیم؟ آنها تایید میکنن و معتبر میگه ما معلوم نیست سرنوشتمون میخواد چی بشه اینا چه راحت غذا میخورن! ایرانی‌هاشون میگه شما دارین چوب کارهایی که خودتون کردین میخورین کسیو مقصر ندونین! آسیه کفشی پرت میکنه سمتش و عایشه میخواد به طرفش حمله کنه که ترکمن جلوشو میگیره و میگه برو سر جات بشین! تا اطلاع ثانویه دیلان دست من امانته! حق ندارین بهش صدمه بزنین! پسرهای قلندر با مسلم، حسن کور و باران در حال بازی فکری هستن. باران با دیدن کورکوت خان که تو خواب عمیق رفته اذیتش میکنه که کورکوت با بیدار شدن کله ای بهش میزنه که همگی میخندن بهش باران میگه این کله زدن ارثیه آره؟ سپس یکدفعه صدای آژیر میاد که باران میگه وای پلیسه؟ سپس از پشت بوم خودشو پایین میندازه تا بره پنهان بشه.

دوتا آمبولانس به عمارت میان همگی از صدای آژیر جا میخورن و زن ها به پشت پنجره آشپزخانه میان. قلندر جلو میره و میگه اشتباهی اومدین ما اینجا نه کسی حالش بد شده نه چیزی! سردسته اونا میگه ما تز بیمارستان روانی اومدیم گزارش یه دیوونه دادن بهمون! آنها تعجب میکنن که اون مرد میگه مسلم بوزوک اینجاست؟ خان تایید میکنه و نشونش میده آنها مسلم را به عنوان دیوانه میبندن که کامیلا میگه اینجا کمه کم ۱۰ نفری دیوونه وجود داره که آنها حسن کور را هم با خودشون میبرن. دیلان با فرهاد به کاهدونی میرن و دیلان میگه خوب همه جارو بگرد که داداش یکوقت اینجا نباشه دوباره فرهاد میگه خیالت راحت نیست همه جارو گشتم. آنها نشستن تا باهمدیگه صحبت کنن که یکدفعه باران از توی کاه ها بیرون میاد و آنها حسابی شوکه میشن. باران به فرهاد میگه مردک با امثال خودت بگرد! فرهاد میگه تو خودتم دنبال دختر خانی بعد به من میگی؟ باران میگه آره ولی منم خانم نه چوپان! بعد از کمی بحث کردن  فرهاد میره و دیلان ازش گلگی میکنه که چا بین اون و فرهاد وایساده. بلا و کامیل برای قلندر دادگاهی ترتیب دادن و ازش سوالاتی میکنن. بلا بهش میگه شما عاشق آسوده هستی؟ قلندر تایید میکنه که بلا میگه آیا آسوده هم عاشق شماست؟ قلندر اول میگه بله بعد میگه نه و در آخر میگه نمیدونم کامیل جلو میره و میگه من میدونم نیست قلندر میگه از کجا میدونی؟ کامیل میگه چون خواهرمه میشناسمش نیست. بلا میگه دقیقا چون اگه اونم عاشقت بود مثل من الان اینجا پیشت بود همونجوری که من اینجا پیش عشقمم! قلندر میگه شاید بعدا عاشقم بشه!

تو آشپزخانه هووها در حال غصه خوردنن که آسیه میگه مگه طلاق گرفتن به این آسونیه؟ مگه میشه؟ معتبر میگه بله که میشه میاد مهریه هممونو میده بعدشم هرچقدر بخواد شاهد میاره طلاق میده به همین راحتی. سپس میپرسن که الان آقا کجاست؟ ترکمن میگه رو پشت بوم پیش بلا و کامیل هستش داره تصمیم میگیره چیکار کنه. آسیه میگه بیا زندگیمون افتاده دست اون بلا و حسابی استرس دارن. شیرین تو اتاقش نشسته و تو فکره که باران میره پیشش و قوربون صدقه اش میره شیرین حال و حوصله ندارم. بعد از کمی حرف زدن باران میگه برای رسیدن به تو اول باید دوست دختر دوست پسر بشیم پس کی بله رو میگی؟ شیرین میگه هروقت وقتش برسه باران به حالت مسخره بازی میگه من هرلحظه دارم به فکر اینکه ببوسمت مدام هم مسواک میزنم هم آدامس معنایی تو دهنمه آخر میپره ته گلوم و خفه ام میکنه ها! و ازش میخواد تا ببوستش اما همون موقع که چشماشو میبنده ترکمن به اونجا میاد و جلوی صورت باران قرار میگیره و وقتی شیرین ازش میخواد چشماشو باز کنه او با ترکمن روبرو میشه که به کله میزنه بهش. باران میگه بابا چرا انقدر کله میزنین؟ شیرین ازش میپرسه که چرا انقدر با باران بده؟ هرسری میبینتش کتکش میزنه ترکنن میگه من با باران مشکلی ندارم حتی میدونی که طرفداره عشقم اما این خودش یه کاری میکنه و منو تحریک میکنه که بزنمش سپس به باران میگه من میرم شما به کارتون برسرین وگرنه دفعه بعد به جای کله محکومترکیه از خجالتت در میام و از اونجا میره. بعد از رفتنش باران از سیرین میخواد تا ببوستش که شیرین میگه ول کن باران همه ی حسامو از بین برد عمه و ازش میخواد بره…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا