خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۸۸ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۸۸ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۸۸ سریال ترکی تازه عروس

عایشه یه لباس پشت ویترین میبینه و حسابی خوشش میاد او به مغازه میره و از نزدیک میبینه سپس ازش قیمتشو میپرسه که با شنیدنش جا میخوره و میگه مگه این یه ذره لباس چقدر پارچه برده که انقدر قیمت داره؟ سپس باهاش بحث میکنه تا قیمت لباسو بیاره پایین او با فروشنده انقدر چک و چونه میزنه تا به مقدار پولی که داره میرسه سپس بعد از خرید لباس با خوشحالی و ذوق بیرون میاد. بلا و هازار به اتاق ماساژ رفتن. اونجا آنها از ماساژ حسابی لذت میبرن و هازار میگه خیلی وقت بود به همچین چیزی احتیاج دارم خیلی خوبه بلا یکدفعه غیرتی میشه و به ماساژور میگه فقط میتونی پشت کارشو ماساژ بدی ها ار میگه چرا عشقم؟ کارش خیلی حرفیه خوبه! بلا میگه دیگه چی؟ میخوای بغلتم بکنه! آنها باهم کل کل میکننو معتبر و آسیه و ترکمن به هتل برمیگردن و به قلندر میگن که هرجارو گشتیم عایشه را پیدا نکردیم گم شده. قلندر داد میزنه و میگه چی؟ یعنی چی گم شده؟ مگه باهم نبودین؟ کجا گم شده؟ آنها واسش تعریف میکنن که رفت پشمک بگیره ما هم رفتیم چرخ و فلک وقتی برگشتیم نبود! آنها فکر میکنن که باید چیکار کنن و کجارو بگردن. شب میشه و عایشه تو خیابان های آکدنیز در حال پیاده راه رفتنه که یه گدایی را میبینه و بهش میگه که من میخوام برم هتل چجوری باید برم. اون پسر میگه کدوم هتل؟ اینجا کلی هتل هست! عایشه میگه یه هتل بود که خیلی خوشگل و لوکس و بزرگ بود، یه سالن غذاخوری داشت که همه چیز توش بود! اون پسر میگه اینجا یه شهر توریستیه از این هتل ها زیاده! سپس ازش میپرسه که داره چیکار میکنه اون گدا میگه نشستم و از مردم طلب پول میکنم عایشه میگه چه خوب و میشینه و اونم شروع میکنه به حرف هایی که اون مرد میزنه مردم به اون پول میدن ولی به اون پسر نه به خاطر همین اون گدا کلافه میشه و میگه پول های منم واسه تو ولی تو فقط برو از اینجا!

هازار، گوکان و خان به جاهای مختلف رفتن اما عایشه را پیدا نکردن و دست از پا درازتر به هتل برگشتن قلندر ازشون میپرسه که چیشد؟ اونا میگن پیداش نکردیم! سپردیم به پلیس تا ببینیم چی میشه، همگی استرس دارن و نگران حال عایشه هستن. کامیلا میگه حتما گرفتار آدم های نادرستی شده دیگه. اونا به گشتنشون ادامه میدن. عایشه تو یکی از خیابون ها با سه تا دختر روبرو میشه و ازشون ادرس هتل میپرسه اونا که هتل یه اسم رمز بوده بینشون بهش میگن تو هم از خودمون هستی؟ دنبال هتلی؟ عایشه تایید میکنه که دخترها به ظاهرش یه نگاهی میندازن و میگن بهت نمیخوره! عایشه میگه چرا؟ الان کلی آدم تو هتل منتظر من هستن باید سریع برم آنها میخندن و میگن واقعا؟ یه ماشین از دور آنها را نظر داره و یکیشون به اون یکی میگه چرا نمیرین اون دخترارو بگیریم؟ اون یکی بهش میگه منتظریم اون زن قد کوتاهه از اونجا بره نمیدونیم چیکارشون داره! اون دخترها به عایشه همون ماشینو نشون میدن و میگن اگه با اونا بری ما میتونیم باور کنیم عایشه که منظور اونارو اصلا متوجه نشده میگه باشه و میره سراغ اون دو نفر و آدرس هتلو میخواد آنها بهش میگن بشین تا ببریمت اونجا عایشه خوشحال میشه و سوار ماشین میشه و میره و حین رفتن واسشون دست تکون میده اون دخترها حسابی شوکه شدن و میگن واقعا رفت! تو هتل همگی خسته شدن از گشتن و نشستن منتظر خبر، کامیلیا میگه ساعت دیگه از ۱۲ گذشته حتما به راه های غلط کشیده شده! آنها میرن به اتاق هاشون تا از اونجا منتظر باشن که همگی خوابشون میبره.

کامیلا و کامیل به اتاقشون میره و میگه پاشین ببینم! همتون گرفتین خوابیدین؟ چیشد خبری از عایشه شد؟ اونا میگن نه خبری هنوز نیست و میخوان برن بگردن که بلا میگه بزار تلویزیونو روشن کنم ببینم خبری هست یا نه. بلا به محض روشن کردن تلویزیون و دیدن اخبار عایشه را میبینه که پلیس ها گرفتن به جرم عضویت در یه باند. بلا همرو صدا میزنه که بیان ببینن، عایشه جلوی دوربین داد میزنه و میگه من کاری نکردم من دنبالم آقام میگردم، قلندر خان! بیاین منو ببرین! قلندر با تعجب نگاه میکنه و میگه ای کاش اسممو نمیگفتی حداقل! سپس آنها به کلانتری میرن. قلندر با گوکان به داخل اتاق سروان میرن و قلندر میگه یه اشتباهی شده عایشه سالهاست زن منه! پلیس باور نمیکنه و میگه پس چرا اسماتون تو شناسنامه همدیگه نیست؟ قلندر میگه زن صیغه ای منه سپس به گوکان اشاره میکنه و میگه اینم پسرمونه. گوکان شناسنامه اش را نشان میده و اسم اونارو تو شناسنامه اش میبینه سپس رضایت میده تا عایشه را از اونجا ببرن. عایشه وقتی به هتل میره معتبر و آسیه او را در آغوش میگیرن و بهش میگن که حسابی ترسیدن به خاطر نبودنش. آنها عایشه را به اتاقشان میبرن و آرش میپرسن که تعریف کنه. عایشه میگه اول بریم غذا بخوریم بعد خیلی گرسنمه معتبر میگه باشه ولی میگیم از همه ی غذاها اینجا بیارن تازه باکلاس ترم هست عایشه میگه جدی میشه؟ معتبر تایید میکنه که عایشه خوشحال میشه. معتبر به باران میگه تا بره غذا بیاره. سپس عایشه از لباسی که خریده براشون میگه که معتبر و آسیه میگن واسه ما هم خریدی؟ عایشه میگه نه پول نداشتم آنها میخندن و بغلش میکنن و میگن اشکالی نداره سپس عایشه یادش میاد پلاستیکشو پلیس ها گرفتن و اونجاست معتبر میگه بهشون میگم برن بگیرن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا