خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی بهار + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز به‌عنوان تهیه‌کننده این مجموعه شناخته می‌شود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روز‌های فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش می‌شود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانه‌دار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی می‌شود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و می‌گوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۸ سریال ترکی بهار
قسمت ۸ سریال ترکی بهار

قسمت ۸ سریال ترکی بهار

مادر تیمور پیشش میره و بهش میگه میبینم کیف اصلم واسش خریدی که! مادرش میگه آره خریدم عیب نداره برای برگردوندنش لازم بود تیمور میگه اینجوری خیلی خرج کردی! مادرش میگه لازم بود عوضش آخرش خوب شد. هما میاد میگه فردا تولدمه قراره کلی هدیه های قشنگ بگیرم و از مامان بزرگ توقع دارم هدیه ای قشنگتر از هدیه امشب مامانم بهم بده! فردای آن روز تیمور و آراز و بهار باهم به بیمارستان میرن نزدیک بیمارستان از هم جدا میشن و تیمور میگه حواستونو جمع کنین تو بیمارستان هیچ کدوممون همدیگه رو نمیشناسیم و میرن. بهار میره پیش دکتر سلن سرپرست دستیارها که او با دیدنش میگه خیلی دیر نیومدی؟ بهار تو فکرش باهاش دعوا میکنه اما برای اینکه کسی نفهمه او مادر آراز هست خودشو کنترل میکنه. سلن اونو میبره پیش دستیار های پزشک و معرفیشون میکنه به هم که آراز متوجه میشه مهمت دوست و همکارش از مادرش خوشش اومده و سعی میکنه عصبانیتشو پنهان کنه. بهار پیش رنگین میره و اول ازش تعریف میکنه که اصلا تغییری نکردی سپس ازش میپرسه چرا قبول کرد با استخدامش؟ به خاطر این بود که منو میشناختی؟ او میگه نه چون تو دوران دانشگاه درسات خوب بود واسه همین.

بهار ازش میخواد تا کسی نفهمه او زن تیمور هست چون خودش اینجوری میخواد رنگین قبول میکنه. بعد از رفتن بهار با تیمور تو بیمارستان قرار میزاره و میگه که یه کاری کن بهار یا اخراج بشه یا از اینجا بره! تحملش سخته! تیمور میگه خودش دوام نمیاره میره خیالت راحت. بهار روز پر تنشی را تجربه میگنه و با بیمارهای مختلفی روبرو میشه. هما شب بهش زنگ میزنه و میگم بالکن برای خلوت مادر و دختری آماده کردم کی میای؟ بهار میگه ۳۵ دقیقه دیگه اونجام ولی وقتی میخواد بره تیمور به بهار میگه کجا؟ شما مگه شیفت نداری؟ بهار میگه نه تموم شد تیمور میگه یه چک بکن و میبینه واسش شیفت نوشته بهار بهم میریزه و تیمور میره. بهار به دخترش میگه که نمیتونه بیاد شیفت داره او ناراحت و عصبی میشه که مادر بزرگش میره آرومش کنه و یه جورایی نمک رو زخمش میپاشه. یه مریض تصادفی میاد تو بیمارستان و بهار با رنگین بچه را به دنیا میاره و دکتر اِودَت از دور بهار را میبینه و از تلاش و طرز برخوردش با بیمار خوشش میاد و لبخند میزنه….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بهار + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا