خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن چهارشنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

قسمت ۹ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی تو در بزن

بعد از رفتن ادا، سرکان بهم میریزه که انگین بهش میگه بریم بیرون صحبت کنیم تا حالت بهتر بشه و بهش  میگه سعی نکن بشی دوباره سرکان قبل اینو قبول کن که ادا تو رو تغییر داد خیلی چیزا تو زندگی از کار مهمتره مثل عشق مثل ارزش مثل عذرخواهی که سرکان میگه فعلا به جای فکر کردن به اینا باید براش یه کار پیدا کنم انگین کار؟ یعنی چی؟ که سرکان میگه طرح فضای سبز هتل ایده ادا بود پروژه خودشه که انگین میگه فکر خیلی خوبیهه ولی ای کاش با یه عذرخواهی ساده شروع میکردی همینجوری که تو پاساژ راه میرفتن یه پیراهن میبینه و برای ادا میخره. ادا همان شب روی عکس سرکان ضربدر قرمز میزنه و از در خانه آویزان میکنه همان لحظه جرن میاد و میبینه و با خودش میبرتش تراس تا با هم دردودل کنن‌. فردای آن روز صیفی میاد میبینه که سرکان هدیه خریده و فکر میکنه که برای سلینه و دستبندی که روز اول آشناییشون ادا به دست سرکان و خودش زده بود تو پاکت هدیه میاندازد و باخودش میگه سلین باید بفهمه که نامزد داره. سرکان سوار ماشین میشه و میره سمت خانه ادا ولی وقتی میره داخل میبینه ادا نیست و از عمه آیفر و دوستانش هرچی میپرسه چیزی نمیگن سرکان از خانه بیرون میزنه و منتظر ملو میماند وقتی تو کوچه میبینتش سمتش میره و ملو بهش جای ادارو بهش میگه و سرکان به اونجا میره. ادا وقتی سرکانو میبینه عصبی میشه و از دستش فرار میکنه، سرکان سعی میکنه باهاش حرف بزنه وقتی میبینه حاضر نیست به حرفش گوش بده همان دستبند توی پاکت هدیه را به دست خودش و ادا میزنه و گوشی خودش و ادارو خاموش میکنه ادا بیشتر عصبی میشه و میگه چرا اینکارو کردی که سرکان میگه نه دلیلی دارم نه کلیدشو ادا میپرسه کلیدشو نداری چرا دستبند زدی به دستمون که میگه از خودت یاد گرفتم یادت نیست مگه؟

و باهم به سمت یک خانه کوهستانی میروند تا باهم صحبت کنند. دوستای ادا و عمه آیفر هرچی زنگ میزنن به ادا میبینن که خاموشه گوشیش و نگرانش میشن از طرفی سلین رفته پیش آیدان خانم و بهش گفته نمیدوم این ازدواج با فرید درسته نیست اصلا باید چیکار کنم که آیدان خانم هم به سرکان زنگ میزنه تا بگه نامزدی سلین بهم خورده که میبینه رو پیغام گیره که براش پیام میزاره. نگهبان خونه کوهستانی به آیدان خانم زنگ میزنه و خبر میده که سرکان با یه دختر سبزه اومده اینجا و سلین هم میشنوه و حسادت میکنه‌ و عمه آیفر و بچه ها پیش ایدان خانم میرن تا ببینن از ادا خبر دارن یا نه که به آنها میگه رفتن خونه کوهستانی. بعد از پیاده روی و غذا خوردن سرکان قفل دستبندو باز میکنه با پیچ گوشتی که ادا عصبی میشه که چرا از اول باز نکرد بعد سرکان بهش پیشنهاد کارو میده که ادا میگه اینهمه منو کشوندی اینجا که پیشنهاد کار بدی؟ سرکان تو معذرت خواهی کردنش بازهم به مقصر بودن ادا اشاره میکنه که ادا عصبی شده و از خانه بیرون میزنه سرکان میگه اگه نمیتونی منو تحمل کنی بارون میاد تو برو تو من میرم بعد از چند دقیقه برمیگرده که لباس ادارو بده که ادا میترسه و اسپری فلفل میزنه به چشماش که سرکان با دادی که میزنه ادا میشناستش. آنها شب را همانجا سپری میکنند. فردای ان روز ادا به سرکان میگه که باشه قبول ‌فقط ۱روز کمکت میکنم باهات کار میکنم و سرکان میرسونتش به خانه.

آن شب ادا با دوستاش به ماهیگیری میرن و درباره مردها غیبت میکنن و ازشون بد میگن از طرفی سرکان با انگین و فرید و پدرش به بیلیارد میرن و درباره دخترها غیبت میکنن. سرکان وقتی به خانه اش میره صیفی پیشش میره و درباره ادا، ستاره زندگیش حرف میزنه و فیلم بیرون رفتن مادرش به بیرونو نشانش میدهد سرکان اشک ذوق میریزه و پیش مادرش میره و باهم سعی میکنن دوباره به بیرون از خانه بروند اما موفق نمیشه و سرکان میگه یه روز دیگه امتحان میکنیم. فردای ان روز سرکان به دنبال ادا میره و باهم به دفتر کار میرن همه از دیدن آنها خوشحال میشن به غیر از پریل و سلین که سلین میگه مثل اینکه خونه کوهی عشقشونو تازه کرده. انگین میاد پیششون و از ادا میخواد بگه سرکان چجوری عذرخواهی کرده و قول میده که به کسی چیزی نگه که سرکان میگه بس کن انگین ما آشتی نکردیم فقط واسه کار اینجاییم. ایدان خانم رزومه های استخدام منشی برای آلپ تکین را نگاه میکنه و همه ی آنهایی که جوان یا خوش هیکل و خوشگل هستن را رد میکنه. انگین با جرن دست به یکی میکنن تا جرن به خانه انگین بره و غذا درست کنه و انگین، پریل را برای شام دعوت کنه که نقشه شان میگیرد و پریل قبول میکنه. انگین وقتی با جرن خونشو آماده میکرد یک لحظه بین حسش به پریل و جرن شک میکنه و از خانه بیرون میزند ولی قبل از اینکه انگین بیاد پریل از راه میرسه و ماجرارو میفهمه و انگین به ۲نفرسان همزمان پیام میده که گیر کرده نمیتونه بیاد و جفتشون ناراحت میشن از دست انگین و باهم میشینن و غذاهارو میخورن. انگین به خانه سرکان میره و باهاش درد و دل میکنه و میبینه که سرکان داره برای معذرت خواهی به ادا ایمیل میفرسته که میگه این چیزی نیست که بخوای با ایمیل حل کنی.

اگه دلیل ناراحتیش تویی پس باید باهاش روبرو بشی تو این مواقع یه هدیه کوچیک چیزه خوبیه مثلا جواهر که سرکان میگه ادا زیاد خوشش نمیاد بیشتر از گل خوشش میاد و به خودش میگه چرا به فکرم نرسید گل دوست داره انگین تعجب میکنه و میگه هرروز دوروبرش گله ولی خب هرچی هست از ایمیل خیلی بهتره. فردای آن روز سرکان میره پیشه عمه آیفر و میگه میخوام واسه ادا گل بفرستم که آیفر خانم خوشحال میشه و میگه خب چه گلی که سرکان نظرشو میپرسه و آیفر خانم میگه ادا همه گل هارو دوست داره سرکان به گل روی میز اشاره میکنه که آیفر خانم میگه تراریوم ادا عاشقشه ولی یه قانون شخصی دارم که برای افراد خانواده ام گل نمیسازم سرکان میگه آهان یعنی خودم؟ ایفر خانم میگه بله کنارتم کمکت میکنم و سرکان خودش گلهارو کنار هم میچینه و در اخر براش یه یادداشت مینویسه که دختر شاه پریون میتونی منو ببخشی؟ و به دفتر میرود. ادا وقتی به گل فروشی میاد عمه اش بهش میگه که برات گل اومده از طرف سرکان ادا تعجب میکنه و میگه سرکان؟ اومده بهت گفته برای من گل بفرستی؟ که عمه آیفر میگه نه خودش با دستاش درست کرده و یادداشتم گذاشته من برم چای بیارم. ادا وقتی گل میبینه و یادداشتو میخونه به دفتر میره. سرکان میگه اومدی که ادا میگه آره سرکان میگه میمونی؟ که ادا میگه آره.سرکان میگه قول؟ ادا میگه قول هنوز ۴۴ روز از قراردادمون مونده، سرکان میگه شایدم زودتر تموم بشه اگه سلین و فرید از هم جدا بشن یا ازدواج کنن که ادا تایید میکنه. سرکان انگشترو تو دست ادا میکنه که همان لحظه سلین و فرید میان و میگن براتون سورپرایز داریم و میگن هفته دیگه قرار ازدواج کنیم…

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن