خلاصه داستان قسمت ۱۴۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

قسمت ۱۴۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان
قسمت ۱۴۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۴۴ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

هان دو دله و نمیدونه که زنگ خونه جیلان را بزنه یا نه همان موقع مردی میاد و زنگ همان طبقه را می زند و از هان میپرسه که با کسی کار داره یا نه هان بهش میگه نه منتظر کسیه. اون مرد وقتی بالا میره به جیلان میگه هان را جلوی در دیده جیلان به سرعت خودشو به دم پنجره میرسونه اما هان از اونجا رفته بود و نمیبینتش. رویا او را میبینه و با خودش میگه بدبختانه خوشگلم هست. فردای آن روز وقتی گلبن از خواب بیدار میشه میبینه جایش را خیس نکرده و حسابی خوشحال می شه و خودش را تشویق میکنه و میگه آفرین گلبن سپس به انگشترش تو دستش نگاه میکنه و ذوق می کنه. صفیه در اتاقش به رویاهایی که در سرش داشت فکر میکنه و میگه اینا همش یه حسرت میشه و هیچ وقت تجربه اش نمی کنم. صفیه به آشپزخانه میرم و موزیک میذاره و شروع به رقصیدن میکنه و به گلبن میگه بیا یه حال و هوایی عوض کنیم تو هم بیا تو هم برقص باهام.

گلبن همراهیش میکنه اما متوجه میشه که حال و احوال صفیه عادی نیست و برایش نگران میشه به خاطر همین پیش هان میره و ماجرای قرار دیشب صفیه با ناجی را بهش میگه. صفیه به دستشویی میره که میبینه حلقه گلبن اونجاست سپس برمیداره تا امتحانش کنه و تو انگشت حلقه اش می‌اندازد که هان صداش میکنه و میخواد انگشتر را از دستش در بیاره اما هرچی تلاش می کنه نمی تونه و مجبور میشه دستش را پنهان کند. ناجی که دل صفیه را شکونده سعی میکنه براش نامه بنویسه و دلیل خواستگاری نکردنش را برایش بگوید اما موفق نمیشه و با خودش زمزمه میکنه که جرأت روبرویی باهاش را داشته باش. صفیه به آشپزخونه میره و سعی میکنه انگشتر را در بیاره اما باز هم موفق نمیشه و وقتی میبینه گلبن به آشپزخونه اومد به بهانه این که انگشتش را بریده دستکش دستش میکند. صفیه مجبور میشه با دستکش ظرفشویی سر میز صبحانه برود.

آنجا حکمت دوباره بحث خواستگاری و ازدواجش با ناجی را پیش میکشه اما صفیه با شنیدن این موضوع زیر خنده میزنه و به پدرش میگه به چه چیزهایی فکر می کنی بابا جون و به طرف دستشویی میرود و گریه تلخی میکنه. صفیه از پنجره میبینه که هان پیش ناجی رفته و فکر میکنه با خودش که رفته تا باهاش دعوا کند که چرا ازش خواستگاری نکرده به خاطر همین به شدت عصبانی میشه و به سر میز صبحانه برمیگرده. نریمان به گلبرن میگه که انگشتر چرا دستت نیست؟ گلبن حسابی میترسه و فکر میکنه که گمش کرده و همه جا را میگرده. صفیه دلداریش میده تا الکی نگران نباشه. شنور خانوم به گلبن زنگ میزنه و بهش میگه امروز بریم برای خرید بقچه عروس؟ گلبن ناچاراً قبول میکنه و از طرفی استرس میگیره و میره به صفیه خواهرش میگه. صفیه بهش میگه خیلی خوبه برو خوش بگذرون و چیزهای گرون هم انتخاب کن اما گلبن بهش میگه نمیشه آبجی بدون حلقه تو دستم برم خیلی بد میشه ناراحت میشن.

گلبن به جستجویش ادامه میده و از طرفی صفیه با خودش تو آینه حرف میزنه و میگه آبروی خواهرم وسطه هر بلایی سرم بیاد حقمه باید مجازات بشم و دستش را زیر آب داغ و جوش میگیره و تلاش میکنه تا انگشتر را در بیاره. گلبن یک دفعه پیش صفیه میره و متوجه میشه انگشتر دست اون بوده و کمی ناراحت میشه اما به صفیه چیزی نمیگه. بالاخره موفق میشه و انگشتر را از دستش در می آورد و به طرف گلبن میگیره و بهش میگه رو زمین افتاده بود پیداش کردم خدا رو شکر که جاروبرقی نگرفتم وگرنه تو جارو برقی می رفت. گلبن ازش میگیره و تشکر می‌کنه همان موقع نریمان پیش آنها میره و بهشون میگه خوب شدم؟ نمیخوام روز اول دانشگاه مثل بچه دبیرستانی ها باشم. گلبن بهش میگه خیلی خوشگل شدی آبجی. صفیه با چشمانی پر از اشک به جفتشان نگاه می‌کند و بهشون میگه من به شما افتخار می کنم جفتتون از پسش بر اومدین دستانش را از هم باز می کند و آنها را در آغوش می‌گیرد و به آنها میگه شاید تو ظاهر نشون نداده باشم اما اینو بدونین که خیلی دوستتون دارم.

بعد از رفتن آنها توهم حسیبه به سراغ صفیه میاد و بهش میگه من که بهت گفته بودم همه اونا یه روزی میرن و تو اینجا تک و تنها پیر میشی و تا آخر عمرت به من احتیاج داری. وقتی گلبن به پایین میره ناجی را میبینه و ازش گلگی میکنه که چرا همچین کاری با صفیه کرده اون اصلا حالش خوب نیست ناجی بهش میگه گلبن این یه چیزیه بین من و صفیه و کسی دیگه ای نمی تونه توش دخالت کنه گلبن بهش میگه وقت هایی که نبودی حال بدش به ما ربط داشت به اندازه کافی منتظر بوده بسه دیگه!! نریمان به دنبال رویا میره تا با هم دیگه به دانشگاه برن اما رویا با دیدن او بهش میگه مگه میخوای بری مدرسه که اینجوری لباس پوشیدی؟ رویا به نریمان میگه بیا تو از لباس های خودم بهت بدم و آماده ات کنم آنها با هم دیگه به پایین میاد و وقتی اگه نریمان را میبینه بهش میگه چقدر عوض شدی! نریمان با ذوق بهش میگه خوشگل شدم آره؟ خوب شدم؟ اما اگه بهش میگه آره خیلی تغییر کردی خوب شدی اما مگه میخوای بری عروسی این همه خودت رسیدی؟ و حسابی توی ذوق نریمان میزنه نریمان ناراحت میشه و به داخل خانه برمیگرده.

گلبن بعد از دقایقی ضدعفونی کردن ماشین بالاخره سوار میشن و به طرف فروشگاه میرن. گلبن از این هیاهوی فروشگاه استرس میگیره و نمیدونه که باید چیکار کنه جاری هایش هرکدام لباسی در دست گرفتند و به طرف گلبن میان تا به طرفش بگیرند و ببینند بهش میاد یا نه اما گلبن از دستش فرار میکنه و با دیدن لباس خوابی صورتی رنگ و پشمالو با طرح خرسی چشمانش برق میزنه و به شنور میگه من انتخاب کردم از این خوشم اومده. همه آنها فکر می‌کنند که داره شوخی می کنه و ناچارا به داخل اتاق پرو میره و با ترس و اضطراب به خودش میگه الان من باید چیکار کنم؟…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا