خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال ترکیه ای که یکی از پربیننده ترین و پربحث ترین سریال های شبکه تی آر تی محسوب می شود، بر اساس داستانی واقعی درباره بیماران یه روانپزشکی به نام گولسرن بوداییجی اغلو می باشد. پخش سریال ترکی آپارتمان بی گناهان در ژانر هیجان انگیز و درام در شبکه های ترکی از ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰ بود و از شبکه های جم تی وی از شهریور ۱۴۰۰ روی آنتن رفت.

قسمت ۱۵۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان
قسمت ۱۵۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی آپارتمان بی گناهان

نریمان با نگرانی پیش هان میره و بهش می گیه که یه اتفاقی افتاده ماهی آبجی مرده. نریمان با نگرانی میگه من هیچ تقصیری نداشتم فقط تنها تقصیری که دارم آخرین بار من بهش غذا دادم. هان اونو آروم میکنه و میگه هیچ اتفاقی نیافتاده تقصیر تو که نبوده. گلبن به اونجا میاد و میخواد تلویزیون ببینند که نریمان میگه یه اتفاق بد افتاده، گلبن میگه چه اتفاقی افتاده؟ من طاقتشو دارم بگو، آب بندی شدم اصلا اتفاق بد نیوفته من تعجب می کنم و استرس میگیرم، وقتی میبینه اونا چیزی نمیگن میره تلویزیون میبینه. بایرام برای گربه ها غذا میزاره تو کوچه که به خاطر گذاشتن ظرف غذا برای گربه ها با یه نفر دعواش میشه هان که او را دیده آنها را از هم جدا می کند و با تعجب به بایرام میگه تو آدمی نبودی که با کسی دعوا کنی این حالت ماله گربه ها نیست مشکلت چیه؟ چه اتفاقی افتاده؟ بایرام بهش میگه حالا که اصرار می کنی بهت میگم من می خوام استعفا بدم هان تعجب میکنه و دلیلش میپرسه که بهش میگه مادرم مریضه می خوام برم خونه ای نزدیک به او بگیرم و از آنجا میره.

هان بعد از رفتن بایرام به دنبال اون مرد میره و اونو به دیوار می چسباند و بهش میگه تا سه شماره مهلت داری تا از گربه ها معذرت خواهی کنی اون مرد میخنده و بهش میگه دیوونه شدی؟ هان شروع به شمردن می کند و مرد در آخر بهش میگه باشه قبوله و معذرت خواهی میکنه اما هان بهش میگه میدونی چیه؟ دیر کردی و با سر تو صورتش می کوبند و بهش میگه دیر کرده بودی. رویا پیش آنیل رفته و روی صندلی خوابش برده  آنیل او را بیدار میکنه و بهش میگه فردا باید از اینجا بری. رویا میخنده و میگه من جاییو ندارم چرا نمیفهمی؟ که بهش میگه به من ربطی نداره رویا ازش میپرسه چرا از من انقدر بدت میاد؟ آنیل به تابلو روی کاروان اشاره میکنه و میگه چون ورود فرفریها ممنوعه. همان موقع هان به آنجا میاد که آنها با دیدن سرخونیش جا می خورند و با نگرانی می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ هان میگه چیزی نیست و روی صندلی میشینه رویا وسایل ضد عفونی را میاره و از هان اجازه میگیره تا سرش را پانسمان کند. رویا میپرسه که با دوست پسر جیلان دعوا کردی؟ آنیل میپرسه جیلان کیه؟

هان با جدیت بهش میگه که دیگه دور و بر من نمی پلکی و درباره این چیزا حرف نمیزنی و تعقیبم نمیکنی رویا می خنده و بهش میگه من جا واسه موندن ندارم پول ندارم بعد فکر کردی بیکارم بیوفتم دنبال تو؟ و میره. گلبن به اتاق صفیه میره و منتظر می ماند تا بیدار بشه صفیه وقتی بیدار میشه ازش میپرسه که چرا سرم درد میکنه؟ گلبن بهش میگه خوردی زمین به خاطر ضربه ای که بهش وارد شده صفیه یاد همه چیز میافته و با پشیمانی و ناراحتی به گلبن نگاه می کنه و ازش معذرت خواهی می کنه و بهش میگه با اسد حرف زدی؟ گلبن میگه نه هنوز باید یک سری چیزها را درست کنم بعد میرم باهاش حرف میزنم صفیه بهش میگه میدونم کار بدی کردم هرچی می خوای می تونی به من بگی اما گلبن با سردی بهشنگاه میکنه و میگه چیزی نمیخوام بگم چون چیزی نمیتونم که بگم و از اونجا میره. گلبن به اتاق هان می ره که میبینه کت و شلوار پوشیده و موهایش را کوتاه کرده و میبینه هان قبلی برگشته گلبن خوشحال میشه و میگه خوش اومدی و بهش میگه به شرکت هم میری؟ بهش میگه یک سر میرم.

او ازش می خواد تا کمی دیرتر بره هن قبول میکنه و دلیلشو میپرسه و میگه باید به اون دکتر برم باید بتونم به خاطر اینکه بتونم آبجی را ببخشم دوباره تو روی اسد نگاه کنم و آن ها به طرف دکتر میرن. گلبن بهش میگه تو چی شد که دیگه نتونستی بری؟ هان بهش ماجرای دکتر و اومدن آنیل را می گه و گلبن بهش میگه اگه یکبار تونستی بری پس باز هم میتونی بری. هان بهش میگه نه دیگه لازم نیست گلبن دلیلشو میپرسه که هان بهش میگه چون دیگه اینچی نیست. باهم به طرف دکتر میرن. اگه به دم در اتاق اسرا میره و بهش میگه که اون دختر اینجاست؟ اسرا میپرسه کدوم دختر؟ برای چی؟ نه دیگه اینجا نیست رفت. اگه میگه خوبه دیگه نیاد دوست ندارم که بیاد اسرا دلیلشو میپرسه که اگه میگه میدونی دلیلش چیه میترسم بیاد دوباره بخواد طرف هان اسرا نمیزاره حرفشو ادامه بده و میگه این حرفا زشته. اگه بهش میگه حتما به خاطر همین چیزا بود که با نریمان دوست شده به خاطر این که به برادرش نزدیک بشه اسرا بهش میگه نه اونا تو دانشگاه با هم دوست شدن اگه بهش میگه من میدونم تو تقصیری نداری.

اگه با گریه بهش میگه که تو هم منو یاد خواهرم میندازی به خوشگذرانی‌هاتون، شب بیدار موندنتون که نمیذاشتی من بخوابم اسرا با گریه میخنده و او را در آغوش می گیرد. بایرام وقتی وارد ساختمان میشه با گلبن رو به رو می شود با کمی حرف زدن با هم دیگه گلبن متوجه میشه که بایرام میخواد استعفا بده و از اونجا میره. گلبن خیلی ناراحت میشه و میگه مشکلت چیه؟ خونه‌ست؟ بیا برو واحد روبرویی ممدوح خان بشین بایرام ازش میپرسه مگه شما اونجا نمی‌خواین برین؟ گلبن میگه که همچین چیزی نیست و از بایرام می خواد که از اونجا نره چون تنها کسی که مثل جذامی ها نگاهشون نمیکنه اونه. صفیه از پنجره به اتاق ناجی نگاه میکنه که حکمت بهش میگه خیلی ترسیده بود چند دقیقه‌ای کنارت نشسته بود صفیه بهش میگه حتما اونو هم ترسوندم حکمت بهش میگه نه اگه ترسیده بود دستتو نمیگرفت.

گلبن با هان به مطب اتاق قرمز میرن منشی با دیدن گلبن او را میشناسه و تعارفشان می کنند تا بشینن. منشی با دیدن ضد عفونی کردن و ملافه انداختن گلبن روی مبل تعجب می‌کند. گلبن از هان می پرسه که آنجا چه کار می کنیم؟ هان میگه اصلا نترس چیزی نیست درباره چیزهایی که خودت میخوای حرف میزنی منشی به اتاق دکتر میره و بهش میگه گلبن خانم اومده باز هم همون الکل و ملافه را آورد. دکتر بهش میگه که اونارو راهنمایی کنه به اتاقش. گلبن با ترس وارد اتاق میشه و بعد از رفتن منشی صندلی را ضدعفونی کرده و با انداختن پارچه میشینه….

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا