خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی معجزه صد ساله + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال ترکی معجزه صد ساله را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی معجزه صد ساله ( Yuz Yillik Mucize ) که صد سال معجزه نیز نامیده می‌شود، به کارگردانی هیلال سارال و نویسندگی نوران اورن شیت، اکین آکچای، لیلا اوسلو اوتر، پلدا الحسینی در ژانری درام‌ و رمانتیک ساخته شده است. بیرکان سوکولو و ابرو شاهین نقش های اول این سریال را برعهده دارن. این سریال روزهای فرد ساعت ۲۰:۰۰ از شبکه جم تیوی و یه ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود.

قسمت ۲۳ سریال ترکی معجزه صد ساله
قسمت ۲۳ سریال ترکی معجزه صد ساله

قسمت ۲۳ سریال ترکی معجزه صد ساله

ثریا به بهونه سرد شدن هوا میگه بهتره بریم داخل دیگه. زرین دنبال هاریکا میاد که هاریکا بهش میگه اون دسته گلو بندازش بیرون نمیخوامش و میره. هاریکا به اتاقش میره و پیغام مادرش نیهان را دوباره میخونه و گریه میکنه و با خودس میگه چطور اینو فرستادی؟ آخه چرا؟ چرا الان؟ ثریا به کمال میگه نمیدونم چرا حس میکنم با اون گل ارتباطی داری! کمال میگه واقعا؟ اونوقت چرا؟ ثریا میگه چون میخوای رابطه منو هاریکارو خراب کنی ولی وایسا دارم برات! و میره. کمال با دیدن هاریکا میگه خوبی؟ هاریکا میگه نمیدونم اون گل از طرف مامانم بود داره بعد از ۲۰ سال داره میاد! تو بودی چیکار میکردی؟ کمال میگه هیچی اون گلو میزاشتم تو آب. انها باهم به جمع اضافه میشن و برای هاریکا آهنگ تولدت مبارک میخونن هاریکا آرزو میکنه بعد شمعشو فوت میکنه آنها تشویقش میکنن. جم به هاریکا میگه چون گفتم دوباره هدیه بیارم پس میدی به جاش به اسمت یه نهال کاشتن هاریکا خوشحال میشه و میگه خیلی خوب کردی سپس از اونجا میره. او قبل از بیرون رفتن از عمارت تو حیاط پیش زرین میره و میبینه بهم ریخته ست و بهش میگه چی شده؟ مگه سنگ صبور هم نیستیم؟ اما زرین بهش شب بخیر میگه و میره جم جا میخوره.

تورگوت پیش کمال رفته تا باهاش طبق خواسته جانان حرف بزنه او بهش میگه آدرس جانان را پیدا کردم مطمئنم اینجاست اما همزمان روی برگه مینویسه که جان هاریکا در خطره فردا از اینجا دور بشین یه روز واسم کافیه راست و ریست میکنم همه چیزو. کمال با خوندن متن بهش میگه اگه میخوای بهت دوباره اعتماد کنم امانتیارو پیدا کن تورگوت میگه چشم و از اونجا بیرون میره. او پیش جانان میره که ازش میپرسه خوب پیش رفت؟ تورگوت تایید میکنه و میگه همونجوری که خواستی. هاریکا پیش زرین میره و آنها باهمدیگه درباره مادرشون حرف میزنن. ثریا پیش کمال میره و با دعوا میگه چرا از طرف مادرش واسش گل فرستادی! کمال میگه من نفرستادم و ازش میخواد تا همه ی حقایقو به هاریکا بگه! آنها باهم بحث میکنن که ثریا میخواد بره کمال میگه هاریکا برادرزاده تو نیست! دیگه بهتره حقایقو بگی بهش ثریا عصبی میشه و میخواد بره که میبینه ساجده فالگوش وایساده بوده. هاریکا و زرین سر مادرشون باهم دعوا میکنن و زرین به هاریکا میگه چطور تو میتونی کنجکاو نباشی؟ ثریا وارد اتاق میشه و آرومشون میکنه و در آخر میگه من میگم بهتون چرا مادرتون رفت. ثریا به خاطر میاره که نیهان اومده بوده اونجا و گفته بود برای یه مدت باید بره خارج از کشور و ازش خواسته بود که هاریکا و زرین به مدت اونجا بمونن اما ثریا گفته بود حوصله بچه نداره در ضمن یکیشون برادرزاده منه! نیهان میخواد با بچه ها از اونجا بره که مزیّن جلوشونو میگیره و میگه بچه ها اینجا میمونن اینا امانت پسرم منن نه ثریا؟ ثریا مجبور میشه قبول کنه. زرین و هاریکا منتظر ثریا هستن که حرف بزنه او میگه هیچی دیگه به خاطر یه مرد شمارو از سرش باز کرد رفت همین! زرین میگه یکبار هم زنگ نزد حالمونو بپرسه؟ ثریا میگه نه و میره اتاقش.

هاریکا با باز کردن هدیه کمال میبینه که یه کتاب به اسم معجزه صدساله ست که تو صفحه اول درباره خود هاریکا و قلمش حرف زده و عکسشو هم زده او خیلی خوشش میاد و به کمال پیام صوتی میفرسته که بهترین هدیه ای بو که تا حالا گرفتم خیلی خوب بود و حس خوبی بهم داد ممنونم ازت. کمال در جواب بهش میگه خوشحالم که خوشت اومد حالا هم بگیر بخواب فردا صبح با یکی دیگه از وراث قرار داریم هاریکا میگه بهتره تنها خودم برم آدرسو بفرست. فردای آن روز کمال با دیدن افه بهش میگه کتاب خیلی خوب شده بود دستت درد نکنه و بهش مقداری پول میده افه قبول میکنه ثریا اونارو از پشت پنجره میبینه و کلافه میشه. افه یواشکی به داخل عمارت میره و وقتی میبینه تو اتاق میرای و سرای کسی نیست میره داخل و گوشی میرای را زیر تخت میزاره. وقتی میخواد بره بیرون با میرای روبرو میشه او بهش میگه اینجا چیکار میکنی؟ او میگه پدربزرگم خواست بیام متر کنم فکر کنم اشتباه اومدم و سریع میره. تو حیاط با سرای روبرو میشه که او میگه اونجا چیکار داشتی؟ او میگه رفتم گوشی میرای را گذاشتم و میره اما میرای با دیدن گوشی میفهمه که کار خود افه بوده میخواد بره به ثریا بگه که سرای جلوشو میگیره و میگه دردسر درست نکن تموم شد دیگه اینجوری پدربزرگشو عمه اخراج میکنه. تورگوت به کمال پیام میده و میگه هاریکا جونش در خطره ببرش خارج از شهر تا کارهاشو راست و ریست کنم. تورگوت که با جانان بود میگه میخوای من خودم برم هاریکارو بیارم؟ منو میشناسه راحت باهام میادا! جانان میگه نه خودم انجام میدم. کمال به هاریکا میگه من بیرون منتظرتم ساید خطرناک باشه نمیتونم بزارم تنهایی بری. آنها به جاده میزنن و به حرکت درمیان….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی معجزه صدساله

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا