خلاصه داستان قسمت ۲۴ فصل چهارم سریال از سرنوشت از شبکه دو

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۴ فصل چهارم سریال از سرنوشت را برای دوستداران این سریال قرار داده‌ایم. این سریال پرطرفدار هرشب ساعت ۲۱:۱۵ در شب های ماه مبارک رمضان از شبکه دو سیما پخش می شود. سریال از سرنوشت یکی از مجموعه های جذاب و مخاطب پسند یک دهه اخیر صدا و سیما بوده است که مورد استقبال مردم قرار گرفته. بازیگران این فصل از سریال عبازتنداز؛ حسین پاکدل، دارا حیایی، کیسان دیباج، فاطمه بهارمست، مجید واشقانی، لیلا بلوکات، ساناز سعیدی، سولماز غنی، نگین صدق گویا، سیدمهرداد ضیایی و مائده طهماسبی و… .

قسمت ۲۴ فصل چهارم سریال از سرنوشت
قسمت ۲۴ فصل چهارم سریال از سرنوشت

قسمت ۲۴ فصل چهارم سریال از سرنوشت

سهراب و هاشم به همراه عباس پیش دکتر یاوری و آقای ساریخانی می روند تا با هم دیگه قطعاتی که ساخته اند را روی دستگاه ام آر آی تست کنن. دکتر یاوری ازشون میخواد تا یه نفر داوطلب بشه و به داخل دستگاه ام آر آی بره. هاشم سریع موافقتش را اعلام میکنه تا به داخل ام آر آی بره اما حسابی میترسه و وقتی وارد دستگاه میشه داد و بیداد میکنه و به بهانه اینکه گردنش گرفته ازشون می خواد تا او را بیرون بیارن. سهراب و عباس پیشش میرن تا ببینن مشکل کجاست! هاشم میگه که گردنم گرفته سهراب که او را خوب میشناسه آروم بهش میگه تو که انقدر میترسی واسه چی داوطلب میشس که بیای اینجا و آبروی مارو ببری؟ عباس بهشون میگه من میخوابم تو برو. عباس فقط از دکتر یاوری می خواد تا نتیجه هر چه که بود صبر کنند تا او هم بیرون بیاد و بعد نتیجه را اعلام کند دکتر یاوری قبول میکنه. بعد از اسکن سر عباس دکتر یاوری بهش میگه بیا بیرون. بعد از مکث کوتاهی بهشون میگه نتیجه غیر قابل باوره. شماها نخبه‌های این مملکت هستید. آنها که متوجه میشن نتیجه مثبت بوده حسابی خوشحال می شوند و همدیگر را در آغوش می گیرند دکتر یاوری به شوخی به هاشم میگه گردنت خوب شد؟

هاشم یک دفعه یادش می افته و دوباره گردنش را کج میکنه و میگه نه یه خورده پیاده روی کنم خوب میشه و از اونجا میره. هاشم بلافاصله به آرام زنگ میزنه و این خبر خوشو بهش میده و میگه من بهت گفته بودم که موفق میشیم اما یکدفعه مهندس خاکپور به جای آرام سلام می کنه هاشم حسابی جا میخوره و از رفتارش خجالت میکشه و بهش میگه ببخشید مهندس خاکپور انقدر هول شدم که فکر کردم آرام خانمو گرفتم! مهندس خاکپور میگه درست زنگ زدی اما اون الان دستش بنده از طرف من به همه تبریک بگو، هاشم قبول میکنه و تلفن را قطع میکنه. مهندس خاکپور آرام را پیش دکتر همیشگیش برده، او بهش میگه باز چه اتفاقی افتاده که آرام حالش بد شده؟ چند وقت پیش که اومد و نتیجه آزمایشش را بهم نشان داد تعجب کردم و ازش پرسیدم که جواب آزمایشتو با یه نفر دیگه جابجا کردی؟ آرام خندید و گفت نه یه کار جدید پیدا کردم اونجا مشغولم. تو می دونی که استرس برای آرام سمه و باعث میشه بیماری دوباره روشن بشه و از سر گرفته بشه اگه دوست داری به اون روزهای قبلش برنگرده بگرد ببین این چند وقت چی یا کی حالشو انقدر خوب کرده اونو بهش نزدیک کن و از اونجا میره. مهتاب کیان را به خانه الیاسی میبره.

آقای خندان پیش مهتاب میره و او را به داخل خانه الیاسی دعوت میکنه و باهاش صحبت میکنه و بهش میگه که من دیگه الان مطمئن شدم که شما فقط یک مادر دلسوزین که برای خوشبختی کیان هر کاری می کنی و ازش عذر خواهی میکنه. شب مینا به دم در اتاق مینو میره تا غذایش را بهش بده. مینو ازش می خواد تا آنجا را ترک کنه و میگه میل ندارم غذا نمیخورم. مینا میگه چند وقته هیچی نمی‌خوری اینجوری که نمیشه! منصور با صدای بلند به مینا میگه وقتی غذاشو برمیداری میبری پشت در اتاقش بایدم لوس کنه خودشو سپس با فریاد به مینو میگه تا در اتاقشو باز کنه. مینو از اتاقش بیرون میاد و میگه بله؟ چیکار دارین؟ منصور بهش میگه این رفتارها واسه چیه؟ قوانین خونه هیچ وقت نباید یادت بره الان میای سر میز میشینی غذاتو میخوری مینو که از دست پدرش عصبانی و کلافه است بهش میگه نمیخورم خوردن یا نخوردن غذامم به شماها ربط داره؟ منصور داد میزنه و میگه آره بهم ربط داره.

بعد از کمی کل کل کردن، مینو بهش میگه چطور روت شد جلوی شاهین پول بزاری تا از من دست بکشه؟ چرا همه رو با پول مقایسه می کنی؟ چرا معیارتون همیشه پول بوده؟ شما چه بخوای چه نخوای من تصمیمو گرفتم و می خوام با شاهین زندگی کنم منصور باهاش دعوا میکنه و مخالفت خودشو با قاطعیت بهش میگه. مینو بهش میگه ای کاش می تونستم از اینجا برم اگه میتونستم یک لحظه هم اینجا نمی موندم مثل سهراب می رفتم منصور بهش میگه بایدم نتونی! دختری که لوسش کردیم و هر چی که خواسته بهش دادیم بایدم نتونه روپای خودش وایسه! اون سهرابم اگه مثل تو لوس بار میومد خودم پرتش می کردم از این خونه بیرون تا زندگی کردنو یاد بگیره. مینو عصبانی میشه و بهش میگه شما همه چیزو میخوای با پول معامله میکنید و فقط پول واستون مهمه شما حتی به خاطر پول از عشقتونم گذشتین! منصور عصبانی میشه و سیلی به صورت او می زنه.

هاشم و سهراب به همراه عباس حاضر میشن تا به مراسم افتتاح و رونمایی از اولین نمونه دستگاه ام آر آی برن. بعد از مراسم مهندس خاکپور به هاشم خبر میده تا به باشگاه سوارکاری آرام بره تا باهاش صحبت کنه  وقتی به آنجا میرسه مهندس خاکپور بعد از کمی مقدمه چینی و صحبت کردن بهش میگه که آرام برای حل کردن مشکل تو اسبشو فروخته بود هاشم حسابی جا میخوره و میگه اگه میدونستم اصلاً قبول نمیکردم. خاکپور میگه پس فکر کردی چجوری تو این زمان کم اون مقدار پولو جور کرده؟ سپس بهش میگه اون اسبو مادرش براش خریده بود که هر وقت احساس تنهایی کرد پیشش بره و با او صحبت کنه. و در پایان صحبت‌هایش مهندس خاکپور به هاشم میگه من فقط ازت می خوام که بهم این اطمینانو بدی که میتونی آرام را خوشبخت کنی! هاشم حسابی جا میخوره و با حالت سوالی به مهندس خاکپور میگه جان؟؟….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال از سرنوشت ۴ + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
2 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
زهرا
زهرا
23 روز قبل

سلام چطورمیتونم هرسریالی که گذاشتین قسمت هاش روسرچ کنم

دکمه بازگشت به بالا