خلاصه داستان قسمت ۲۹۳ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۲۹۳ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

قسمت ۲۹۳ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۲۹۳ سریال ترکی خواهران و برادران

استاد سر کلاس درباره شخصیت یه رمان حرف میزنه که صرب شروع میکنه به تیکه انداختن و بعد از کلاس عمر بهش میگه چرا دستای سر من برنمیداری؟ من که گفتم ارث نمیخوام! آنها بحث میکنن که در آره صرب به عمر میگه به نظرم از سوزی بپرس داداشت چجوری مرده! و میره که عمر از سوزی میپرسه که او شوکه شده به گوشه ای نگاه میکنه عمر سریع میره پیش صرب و اونو تو انباری میبره سپس یقه اش را میگیره و رو زمین میندازه و باهاش دعوا میکنه و میگه بگو تو چی میدونی!؟ عمر به قصد خفه کردنش گردنشوگرفت که سوزی از راه میرسه و ازش میخواد آروم باشه و اونو ول کنه سپس با گفتن جمله ی من اون تصادفو دیدم! عمر با شنیدن این جمله صرب را ول میکنه و میگه چی؟ صرب میخنده و میگه حالا بیوفتین به جون همدیگه و از اونجا میره. سوزی واسش تعریف میکنه و میگه که مچ دستم درد گرفته بود مسیر کمی مونده بود که ملیسا گفت بده من رانندگی میکنم تو مسیر یهو دیدیم یه موتوری از روبرو اومد خورد به ماشین عمر شوکه شده و با گریه و عصبانیت باهاش دعوا میکنه و میگه من این همه وقت دنبال قاتل خواهرم میگشتم تو میدونستین چیزی بهم نگفتی! و با عصبانیت از اونجا میره.

تولگا عمر را میبینه که بهم ریخته ست و هرچی صداش میزنه عمر بدون توجهی از اونجا میره با گریه. آسیه و دوروک تو حیاط مدرسه در حال حرف زدن و خندیدنن که تولگا میره پیشش و بهش نیگه عمر حالش خوب نبود هرچی صداش کردم جواب نداد تو میدونی چش شده بود؟ آسیه به عمر زنگ میزنه که میگه جواب نمیده شاید با سوزی بحثش شده! نباهت و آکیف در حال تزیین خونه واسه تولد دوروک هستن که عمر به اونجا میره و یکدفعه به آکیف حمله میکنه و میگه تو چجور آدمی هستی! دیشب باهامون داشتی میگفتی و میخندیدی چرا مخفی کردی که ملیسا داداشمو کشته! آنها جا میخورن و آکیف سعی میکنه آرومش کنه و میگه که اورهان هم میدونسته عمر جا میخوره و با گریه میگه همتون به سزای عملتون میرسین و از اونجا میره. عمر به آسیه زنگ میزنه و میگه که او با دوروک در میون میزاره دوروک که از چیزی خبر نداشته اونم شوکه میشه و اشک میریزه. عمر به خانه میره و با اورهان دعوا میکنه و میگه چطور ازم پنهون کردین! چجوری تو داشتی دیشب با اون مرتیکه آکیف میگفتی و میخندیدی٬

اورهان توضیح میده و میگه میخواستم برم به پلیس همه چیزو بگم ولی تو اون مراسم نباهت افتاد و تهدیدم کرد که اگه برم ازش شکایت کنم اونم شکایت میکنه و مجبورم کرد ساکت بشم، عمر قانع نشده و میگه همتونو میرم به پلیس میگم و با گریه میره. دوروک که قضیه را فهمیده به آکیف زنگ میزنه و میگه تو چجور آدمی هستی من الان چجوری تو روی دوستامو آسیه و خانواده اش نگاه کنم؟ چرا به پلیس همون موقع نگفتین! من بارها پرسیدم ازت که چرا فرستادیش خارج ولی هیچی نگفتی! و گریه میکنه و میگه خدا ازت نگذره! همان موقع میخواد با یه زن و بچه تصادف کنه که فرمونو میپیچه و باعث میشه از مسیر منحرف بشه و چپ کنه. اونو سریعا به بیمارستان میبرن و دکتر و پرستارها بالاسرش رفتن و بهش شوک الکتریکی میزنن. نباهت و آکیف با استرس به اونجا میان و میپرسن پسرشون کجاست دکتر میاد و میگه که خونریزی داخلی داشت هرکاری تونستیم کردیم ولی متاسفم فوت کردن. آنها شوکه میشن و میزنن زیر گریه و حالشون بد میشه که آسیه با اوگولجان به اونجا میان و آسیه با حالی بد ازشون میخوان تا روی دوروک را نپوشونن و گریه میکنه که اوگولجان جلوشو میگیره و در آخر دکتر را صدا میزنه تا بهش آرامبخش بزنن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس (فصل ۱) 

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim (فصل ۲)

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا