خلاصه داستان قسمت ۳۰۲ سریال ترکی گودال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۳۰۲ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۳۰۲ سریال ترکی گودال
قسمت ۳۰۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۳۰۲ سریال ترکی گودال

جومالی نیمه شب برای برداشتن ترشی به انباری می رود. او با نگاه کردن به گوشه ای از انبار، شب بیداری هایش با سلیم و قهرمان را به یاد می آورد و خودش را همراه آنها در حال نوشیدن و آواز خواندن می بیند اما وقتی از فکر و خیال بیرون می آید و متوجه تنها بودنش می شود زیر گریه می زند. سلیم برای حرف زدن با عمو به خانه ی او می رود اما عمو در خانه نیست، سینی غذایش دست نخورده مانده و کفشهایش هم داخل یخچال جفت شده است. سلیم با دیدن این چیزها نارحت می شود و از اینکه به اندازه ی کافی مراقب عمو نبوده احساس گناه می کند. او سراغ همسایه ی عمو می رود و از او می شنود که عمو چیزهایی در مورد بلیت اتوبوس و سفر به سیلوری گفته است.

وارتولو به همراه مدد و علیچو به محل شکار چنگیز می رود تا خواسته ی یاماچ را انجام دهد. علیچو در میان شاخ و برگ درختان اسلحه ای برای یاماچ جاساز می کند و مطمئن است که یاماچ آن را پیدا خواهد کرد. اما وارتولو که نمی داند یاماچ می تواند اسلحه را پیدا کند یا نه تصمیم می گیرد همانجا بماند و در کشتن چنگیز به او کمک کند. وارتولو از علیچو می خواهد اسلحه اش را آماده کند تا اگر یاماچ نتوانست کار را تمام کند آنها به چنگیز شلیک کنند.

یاماچ آماده ی رفتن به پارتی شکار است. مقبوله از فرصت بیرون رفتن افسون استفاده می کند تا یاماچ را به خانه بکشاند. او با یاماچ تماس می گیرد و با لحن ملتمسانه ای می گوید:« چنگیز افسون رو بخاطر تو تحت فشار قرار داده. من نگران نوه م هستم. فقط تو می تونی کمکش کنی. زود بیا اینجا چیزایی درمورد چنگیز هست که باید بدونی.» یاماچ برای ساعتی از چنگیز مرخصی می گیرد و فورا خود را به خانه ی افسون می رساند اما با صحنه ی عجیب و غیر منتظره ای رو به رو می شود. افسون اسلحه به دست و در حالی که تمام بدنش به لرزه افتاده لب استخر ایستاده و جنازه ی خون آلود مادربزرگش هم روی آب استخر شناور است.

یک ساعت قبل، افسون که متوجه نقشه ی مقبوله و آریک شده پنهانی به حرفهای مادربزرگش گوش می دهد و در ساعتی که آنها قرار است یاماچ را به قتل برسانند وانمود می کند که از خانه خارج شده است اما در باغ مخفی می شود. او تک تیر اندازهای آریک را یکی پس از دیگری می کشد و در آخر کنار استخر به مقبوله می گوید:« بهت گفته بودم تو این قضیه دخالت نکنی.» مقبوله که از سر و وضع او متوجه شده آدمهای آریک کشته شده اند با خشم رو به افسون می گوید:« اگه اینجا هم نتونم کار یاماچو تموم کنم یه جا دیگه این کارو می کنم. نمی ذارم این آبروریزی ادامه پیدا کنه. نوه ی من از قاتل باباش بارداره. نه اجازه می دم اون بچه به دنیا بیاد و نه اجازه می دم باباش نفس بکشه.» افسون که مطمئن شده مادربزرگش خیال منصرف شدن ندارد به او شلیک می کند بعد هم به هق هق می افتد و زیر لب از او معذرت خواهی می کند. یاماچ که تازه به آنجا رسیده به افسون نزدیک می شود و دلیل این کارش را می پرسد. افسون با گریه از او می خواهد که آنجا را ترک کند. یاماچ هم که باید به پارتی شکار برسد همین کار را می کند.

سلیم برای پیدا کردن عمو به سیلوری می رود و خیلی زود او را در ایستگاه اتوبوس پیدا می کند. عمو که فراموش کرده قصد داشته کجا برود، ساعتها همانجا نشسته و به گوشه ای خیره شده. سلیم وقتی او را می بیند نفس راحتی می کشد و عمو را بخاطر اینکه بی خبر سفر کرده کمی سرزنش می کند و بعد از او می خواهد که به گودال برگردند. عمو با خوشحالی قبول می کند اما از حرفهایش پیداست که سلیم را نشناخته است. سلیم از این موضوع جا می خورد و به حال عمو ناراحت می شود. جومالی گورکنی را سر قبر برادر ادریس یعنی جومالی کوچوالی می برد تا ببیند شایعات درمورد خالی بودن قبر عمویش درست است یا نه. گورکن بعد از حفر قبر به جومالی می گوید که قبر خالی است و او را متعجب می کند. آریک یعقوب را تعقیب می کند تا از طریق او به بالادستی هایش برسد. یعقوب به گودال می رود و وارد قهوه خانه می شود تا به ندیم پناه ببرد. آریک با دیدن این صحنه مطمئن می شود که دشمن اصلی اش گودال است پس لبخندی می زند و با خود می گوید:« خوب شد. حالا با یه تیر دو نشون می زنم.»

یاماچ به همراه چنگیز به شکار می رود و خیلی زود اسلحه ای را که علیچو برایش پنهان کرده  پیدا می کند. وارتولو و مدد و علیچو هم در جنگل کمین کرده اند تا در صورت نیاز کمکش کنند. وقتی یاماچ و چنگیز از نگهبانها دورتر می شوند، چنگیز درحالی که اسلحه ی شکار دستش گرفته درباره ی قوانین شکار توصیه هایی به یاماچ می کند. یاماچ هم در فرصت مناسبی اسلحه اش را روی سر چنگیز می گذارد و می گوید:« فکر کنم منظور از ضرب المثل شکار شدن موقع شکار رفتن همین باشه. اینطور نیست؟» او اسلحه را آماده ی شلیک می کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن