خلاصه داستان قسمت ۵۳ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۳ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم. با ما همراه باشید. کارگردانی سریال ترکی عشق حرف حالیش میشه را از قسمت ۱ تا ۷ برعهده براک سایاشار و از قسمت ۸ الی ۳۱ برعهده موگه اورلار به سفارش شبکه Show Tv می باشد. سریال عشق حرف حالیش نمیشه محصول سال ۲۰۱۶ کشور ترکیه در ژانر درام عاشقانه و کمدی می باشد. بازیگران این سریال عبارتند از؛ بوراک دنیز ، هانده ارچل، اوزهان کاربی، اوزجان تکدمیر، مروه چاییران، سلیمان فلک، بولنت امراه پارلاک، دمت ‌گل، اسماعیل اگه شاشماز، بتول چوبان ‌اوغل، جم امولر، جم امولر، متین آکپینار، توگچه کارباکاک، اورن دویال، سلطان کوراوغلو کیلیچ، آلپ ناوروز، گوزده کوجااوغلو، متاهان کورو، الیف دوغان و… .

قسمت ۵۳ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

قسمت ۵۳ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

وقتی مورات، حیات را به اتاق خوابشان می برد و روی تخت می گذارد، مدت طولانی با غمی که در چشمانش است به او خیره می ماند و می گوید: «قبلا وقتی نگاهم میکردی یا لبخند میزدی عشق رو تو چشمات میدیدم. اما الان…. » و از جایش بلند می شود. لبخند روی لب های حیات محو می شود و می پرسد: «چرا الان اینجوری شدی؟ من فکر کردم منو بخشیدی.. » مورات می گوید: «من نمیتونم تورو ببخشم. الان هم فقط زن و شوهریم. همین! بیشتر از اینو از من نخوا! » حیات بغض می کند و مورات اتاق را ترک می کند. او تمام شب را می نوشد و مست می کند. حیات هم در اتاق گریه می کند. وقتی مورات به اتاق برمی گردد با عصبانیت به او می گوید: «از اتاق برو بیرون! نمیخوام با تو یجا بخوابم! » حیات بیشتر ناراحت می شود و مورات با بغض می گوید: «شما نمیدونید قلب منو چجوری شکستید… » حیات به او نزدیک می شود تا آرامش کند و معذرت خواهی می کند و از مورات می خوابد تا فعلا کمی بخوابند. مورات او را پس می زند و با عصبانیت می گوید: «کی گفته من پیش تو میخوابم؟ برو بیرون! » حیات با گریه اتاق را ترک می کند و پشت در شروع به اشک ریختن می کند. مورات هم حال خوبی ندارد و حواسش پرت می شود و زمین می خورد. حیات صدای زمین خوردن او را می شنود و با نگرانی بالای سرش می رود و کمکش می کند تا بشیند. اما بعد از اتاق خارج می شود و تمام شب تا صبح را گریه می کند. دریا وسایلش را جمع می کند تا از خانه برود. دوروک و نژاد و عظیمه از این تصمیم او جا می خورند. دریا حق به جانب می گوید:« حرفاتونو شنیدم! شما میخواین منو مقصر نشون بدین.

من جایی نمیمونم که منو نمخوان. » نژاد با بیچارگی می گوید: «دریا نرو.. » دریا لبخند موذیانه ای میزند. ساعتی بعد حیات به خاطر اعصاب خراب مورات برایش قهوه می برد. مورات لیوان قهوه را از دست او پس می زند که باعث می شود دست حیات آسیب ببیند. او به دستشویی می رود تا دستش را زیر آب سرد بگیرد و بعد سعی می کند لباس عروسی اش را دربیاورد که همان موقع مورات از پشت سر می آید و آرام آرام لباس حیات را بیرون می کشد اما کمی که به او نگاه می کند خودش را کنترل کرده و به اتاق برمی گردد. حشمت به آصلی و امینه می گوید که حال خوبی ندارد و فشارش افتاده. آصلی سعی می کند به او کمک بکند و می گوید که حال او خوب است. اما حشمت اصرار به بد بودن دارد و ناگهان غش می کند. صبح حیات با دلخوشی از خواب بیدار می شود و برای مورات صبحانه آماده می کند. مورات بدون این که حتی لبخندی به لب بیاورد می گوید: «این کارا به تو نیومده! بهت که گفته بودم ما مثل اون زوجای خوشبخت نیستیم! » حیات می گوید: «اما ما همو دوست داریم… » مورات می گوید: «دوست داشتن بعضی وقت ها کافی نیست. » صبح عظیمه انگشتر خانوادگی را دست دریا می بیند و با عصبانیت به او اعتراض می کند.

همان موقع نژاد از راه می رسد و می گوید:« من این انگشتر رو به دریا دادم! این انگشتر اگه حق یه نفر باشه اون دریاست! تو میخواستی انگشترو به دختری که شرفمونو به باد داد بدی اما من دیگه این اجازه رو نمیدم! » آصلی به حیات زنگ می زند و از او می خواهد خودش را برساند چون حشمت حال خوبی ندارد. حیات خودش را فورا به خانه می رساند. از طرفی مورات به یاد دست حیات که دیشب آسیب دید می افتد و برایش دوا و درمان می خرد و به کرم می دهد تا آن را به دست حیات برساند. حشمت به محض این که با حیاط در اتاق تنها می شود در را قفل می کند و می گوید: «تا عقلت سرجاش نیاد اینجا میمونی! » از طرف دیگر هم کرم به در خانه ی مورات می رود و وقتی می بیند کسی در را باز نمی کند به مورات زنگ می زند. مورات هم به گوشی حیات زنگ می زند که حشمت جوابش را می دهد و می گوید: «حیات برای تو تموم شد! باید فراموشش کنی! » مورات عصبانی شده و به سمت خانه ی انها می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن