خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم. با ما همراه باشید. کارگردانی سریال ترکی عشق حرف حالیش میشه را از قسمت ۱ تا ۷ برعهده براک سایاشار و از قسمت ۸ الی ۳۱ برعهده موگه اورلار به سفارش شبکه Show Tv می باشد. سریال عشق حرف حالیش نمیشه محصول سال ۲۰۱۶ کشور ترکیه در ژانر درام عاشقانه و کمدی می باشد. بازیگران این سریال عبارتند از؛ بوراک دنیز ، هانده ارچل، اوزهان کاربی، اوزجان تکدمیر، مروه چاییران، سلیمان فلک، بولنت امراه پارلاک، دمت ‌گل، اسماعیل اگه شاشماز، بتول چوبان ‌اوغل، جم امولر، جم امولر، متین آکپینار، توگچه کارباکاک، اورن دویال، سلطان کوراوغلو کیلیچ، آلپ ناوروز، گوزده کوجااوغلو، متاهان کورو، الیف دوغان و… .

قسمت ۵۴ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

قسمت ۵۴ سریال ترکی عشق حرف حالیش نمیشه

مورات نژاد و دوروک و عظیمه را در شرکت دور هم جمع کرده اما از انجایی که خودش دنبال حیات رفته، کمی آنها را معطل می کند. حشمت به مورات می گوید: «باید نوه مو راحت بذاری. با من بیا تا دلیلشو بهت بگم! » او مورات را به زمین های پدربزرگ او می برد و می گوید: «اینجارو من و پدربزرگت با هم خریدیم. بعدش خاک استابنول طلا شد اما معلوم شد پدربزرگت زمینارو به اسم خودش زده و همه چیزو بالا کشید! » مورات می گوید: «پدربزرگ من همچین کاری نمیکنه! » حشمت می گوید: «من دنبال پول و منال نیستم. اینارو فقط گفتم که بدونی. اون تنها چیزی که ازم دزدید پول و ملک نبود. عشقم رو هم دزدید. » مورات با تعجب می پرسد: «مادربزرگم؟ » حشمت تاییدش می کند و بعد می گوید: «برای همین من نمیخوام حیات رو به خانواده ی شما بدم. شما اذیتش می کنید. من همه چیزو میفهمم. » مورات با جدیت می گوید: «حالا که همه چیزو میفهمی اینم بدون که اگه حیات رو بخوای باید منو بکشی! » ایپک به شرکت می رود و برای کرم کیک می برد اما از دور می بیند که کرم همراه تووال نشسته و مشغول خوردن غذا است و خیلی نزدیک به نظر می رسند. او با ناراحتی شرکت را ترک می کند که با مورات روبرو می شود و می گوید: «شما رابطه تون درست شد اما عشق منو کرم چی میشه؟! » مورات از او می خواهد آرام باشد اما ایپک با عصبانیت انجا را ترک می کند. مورات وارد جلسه خانوادگی شان می شود و رو به عظیمه می گوید: «ما بدهی ای به آقا حشمت داریم؟ »

عظیمه جا می خورد و تایید می کند که شوهرش زمانی پول حشمت را بالا کشیده. مورات عصبانی شده و می گوید: «از بچگی بهم یاد دادین که پول مردم رو نخورم و انصاف داشته باشم حالا چی میشه؟! » کمی بعد مورات همراه کرم به میخانه می رود و همان موقع زنی ناشناس به او زنگ می زند اما حرفی نمی زند. مورات هم زیاد به ان توجه نمی کند و وقتی کرم در مورد رابطه ی او و حیات می پرسد مورات فقط می گوید: «من حیات رو دوستش دارم اما نمیتونم ببخشمش. منو ول کن. تو به فکر ایپک باش. دختره خیلی دوستت داره. » کرم هم سکوت می کند. حشمت به خانه برمی گردد و به حیات می گوید که دیگر می تواند پیش شوهرش برگردد. حیات خوشحال می شود اما راننده مینی بوس حشمت حیات را به سمت گیریسا می برد. حیات از او خواهش می کند که پیاده اش کند اما وقتی نمی تواند او را راضی بکند دستش را به سمت دستگیره می برد تا از ماشین خودش را پرت کند که راننده می ترسد و او را به خانه اش برمی گرداند. وقتی مورات به خانه می رسد هنوز هم خبری از حیات نیست اما طولی نمی کشد که حیات از راه می رسد. مورات با دیدن او خیالش راحت می شود اما زود به بهانه این که جلسه دارد خانه را ترک می کند. سر شام، دریا به نژاد می گوید که درد حشمت پول است و از اول با نقشه نوه اش را وارد این خانواده کرده است.

نژاد هم به فکر فرو می رود و احتمال این کار را می دهد. از طرفی عظیمه به خانه ی امینه می رود و مقابل حشمت می نشیند و می گوید: «این بچه ها همو دوست دارن. بهتره مانعشون نشیم. تو به خاطر کین خودت با این بچه ها لج میکنی!» حشمت می گوید: «عشق خانواده های دشمن خوب تموم نمیشه. اینو خوب میدونم! » عظمیه بلند شده و می گوید: «اگه من عظیمه م، اجازه نمیدم تو اونارو جدا کنی! » و می رود. وقتی نصفه شب مورات به خانه می رود، حیات از هیجان زیاد زمین می خورد و مچ پایش پیچ می خورد. مورات سعی می کند کمکش کند اما حیات با لجبازی او را پس می زند. مورات هم به زور روی دست او پماد میمالد تا درد آن را کم بکند. حیات به او خیره می ماند و کمی بعد نزدیکش می شود تا او را ببوسد. مورات عقب می کشد و با عصبانیت می گوید: «اینجوری میخوای خودتو ببخشونی؟ اشتباه میکنی! » حیات هم می گوید: «هرکاری هم بکنی من تسلیم نمیشم. باید منو ببخشی! » دوروک و تووال در کافه ای هستند که دوروک از دهنش درمی رود و در مورد نامه ی مادر مورات به او هم می گوید.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن