خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان  سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۶ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۸۶ سریال ترکی قهرمان

دوکا و فیرات روی رینگ مقابل هم می روند. گونش هم مسابقه ی پدرش را از تلویزیون تماشا می کند و نسلی به کرم می گوید که الان نمی توانند کاری بکنند چون چیزی نمی تواند مانع گونش بشود تا مسابقه ی پدرش را تماشا نکند. دوکا در مقابل مشت های قفقاز جاخالی می دهد و در هر جاخالی مشتی حواله ی او می کند. او با ضربات متوالی فیرات را به گوشه ی رینگ می کشاند و پشت سر هم به او مشت می زند. کادو از گوشه ی رینگ فریاد می زند و از فیرات می خواهد که خودش را بیرون بکشد. ظفر هم در رختکن با هیجان فریاد می زند و فیرات می خواهد هرطور شده در مقابل دوکا مقاومت بکند. بالاخره فیرات از گوشه ی رینگ و مشت های دوکا خودش را بیرون می کشد و راند اول تمام می شود. گونش با نگرانی و ناراحتی به پدرش خیره می شود. کادو از فیرات می خواهد که هرطور شده مسابقه را ببرد و او را مقابل ظفر قرار ندهد! فیرات می گوید خودش میداند که چه می کند. دوکا باز هم با جاخالی هایش فیرات را عصبی می کند. مسابقه به طول می انجامد و برتری دوکا بیشتر است تا اینکه فیرات فرصت را مناسب دیده و مشت ۳۳۰ معروفش را به صورت او می کوبد. دوکا تلو تلو می خورد و روی زمین می افتد اما بعد بلند می شود. از گوش او خون بیرون می زند که توجه داور را جلب می کند و از دکتر مسابقه می خواهد وضعیت دوکا را بسنجد. دکتر با وجود اصرارهای دوکا به او اجازه ادامه مسابقه را نمی دهد و فیرات برنده مسابقه می شود. همه فریاد خوشحالی سر می دهند و گونش با افتخار به پدرش خیره می شود.

خبرنگار به سمت فیرات می رود و در مورد برنامه اش برای آینده و قهرمان شدنش می پرسد. فیرات می گوید: «من همین الان هم قهرمانم. چون پسرمو دارم که بودنش لبخند رو لبام میاره. دوستت دارم گونش! » گونش هم رو به تلوزیون می گوید: «منم دوستت دارم بابای قهرمانم. » نسلی که تحمل این را ندارد بیرون می رود و گریه می کند. کرم پیش او می رود و قضیه را می پرسد. نسلی با بغض می گوید: «من نمیتونم ببینم گونش انقدر زجر بکشه.. اون هنوز خیلی بچه ست. » کرم می گوید: «گونش مثل باباش قویه. ولی اگه تو رو تو این حال ببینه اون وقته که احساس ضعف میکنه. تو دختر یامان گون آلتای و خواهر ظفر گون آلتایی. تو از همه بهتر میدونی که با وجود ضربات پی در پی شکست نخوردن و به جنگیدن ادامه دادن یعنی چی. پس خودتو جمع کن. » و او را در آغوش می گیرد.

کسی که تانسل اجیر کرده بود، به او می گوید که جای دومان را پیدا کرده اما دومان الان اداره پلیس است و مشغول اعتراف به کارهای کرده و کرده تانسل می باشد. تانسل عصبانی می شود و سعی می کند به انباری که پول هایش را پنهان کرده برود اما می بیند که دومان انجا را هم لو داده و پلیس همه چیز را ضبط کرده است. تانسل به جایی می رود تا پنهان بشود و به چتین میسپارد تا هرطور شده دومان را بکشد. دومان هم تحت نظارت پلیس، به خانه ی کوچکی می رود. اما شبانه، چتین به او حمله می کند و پلیسی که دم ورودی در هست را هم می کشد. دومان متوجه او می شود و وقتی سعی می کند به مقابله با چتین برود با جنازه او روبرو می شود که الیف یادداشتی روی آن نوشته: فکر کنم بی حساب شدیم. دومان اسم الیف را زیرلب می گوید و لبخندی می زند.

فیرات به همراه ظفر و کادو مشغول تماس تصویری با گونش است. گونش می گوید که کمی مریض است و حال خوبی ندارد. فیرات نگران می شود و از سونا می پرسد که چه شده؟ سونا می گوید بهتر است از ظفر بپرسد تا همه چیز را به او توضیح بدهد. ظفر با نگرانی همه چیز را برای فیرات تعریف می کند. فیرات عصبانی می شود و سر او فریاد می زند و می گوید: «چه مسابقه ای؟ بچه ی من مریضه! من باید پیش اون باشم. من اینجا چیکار میکنم ظفر؟ تو عموی اون بچه ای! چرا چیزی بهم نگفتین! » ظفر به آرامی می گوید که برای عمل پیوند کبد گونش به پول نیاز داشتند و برای همین فیرات هرطور که شده باید به این مسابقه می آمد و برنده میشد. فیرات که تازه فهمیده در چه شرایطی هستند، با درماندگی روی زمین می نشیند. آن دو شب خودشان را به خانه می رسانند و فیرات فورا به طبقه بالا و پیش گونش می رود و در کنار او دراز می کشد.

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا