خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی گلجمال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای قسمت ۸ سریال ترکی گلجمال را قرار داده ایم. با ما همراه باشید. سریال گل جمال (Gülcemal) یکی از موردانتظارترین سریال‌های جدید ترکی است که با استقبال فوق‌العاده‌ای پس از انتشار روبه‌رو شد. داستان سریال گل جمال حول محور شخصی به همین نام می‌چرخد. مورات اونلامیش ، ملیس سزن، ادیپ تپلی، نایلای اردونماز ، آتیلا شندیل  بیرجه آکالای مروه سوی و… بازیگران اصلی این سریال هستند.

قسمت ۸ سریال ترکی گلجمال
قسمت ۸ سریال ترکی گلجمال

قسمت ۸ سریال ترکی گلجمال

دوا ادامه میده و میگه همان روز مادر من مرد دیگه هیچ وقت برنگشت منم دیگه املت نخوردم گلجمال با شنیدن این داستان حالش بد میشه و بلند میشه بره که قبلش به مادر عمارت میگه دیگه تو این عمارت املت پخته نمیشه! مرت به یکی از دوستای ابراهیم و همسایه ها زنگ میزنه و میگه هرچی به کارگاه زنگ میزنم کسی برنمیداره میشه صداشون کنین؟ او میگه مگه تو خبر نداری؟ خانه و کارگاهشون بعد از اون شب آتیش گفت و سوخت ابراهیم هم سکته کرد الان تو بیمارستانه مرت جا میخوره و میگه دوا چی؟ دوا حالش خوبه؟ او میگه ازش توقع نداشتم ولی پیش یه مرد پولدار میمونه اونجا زندانی شده و به باباشم اصلا سر نزده مرت با کلافگی تلفنو قطع میکنه. مادر دوا را با خودش به اتاق گلجمال میبره و تو مسیر بهش میگه اینجا خیلی بزرگه اگه بخوای همینجوری بگردی و پیاده بری گم میشی و تنها راه بیرون رفتن و در رفتن همین یه دره که غیر ممکن میکنه کارو چون همیشه توسط نگهبان ها محافظت میشه سپس میرن به اتاق گلجمال. دوا میپرسه اینجا غار کیه؟ او میگه گلجمال، دوا میگه واسه چی منو آوردین اینجا؟ او میگه چون گفته تا خوب شدنش باید ازش پرستاری کنی و باید اینجا بمونی دوا میخواد بره که او بهش میگه باهاش در نیافت.

میدونی که آخرش اون برنده میشه به جاش بهش نزدیک شو بزار بهت اعتماد کنه بعد میتونی حرفتو به کرسی بنشونی. دوا میگه باشه و ازش میخواد تا تلفنشو بده به خواهرش زنگ بزنه حال پدرشو بپرسه چون خیلی نگرانشه او میگه نمیتونم ولی دوم به بیمارستان زنگ میزنم و حال پدرتو میپرسم باشه؟ ولی گلجمال نباید بفهمه وگرنه اخراجم میکنه و از اینجا بیرون میندازه منو دوا بغلش میکنه و تشکر میکنه ازش. گلجمال به دنبال دوا میاد و با خودش میبرتش به قسمتی از حیاط سپس بهش تیراندازی آموزش میده همان موقع ایپک و آرمان به اونجا اومدن که به ایپک از بیمارستان زنگ میزنن و میگن که پدرش چشماشو باز کرده و میخواد دخترشو ببینه او خوشحال میشه و با سرعت میره. وفا آرمان را به حیاط میبره و او از دور گلجمال و دوارو میبینه که تیراندازی یاد میگیره و خوشحاله و میخنده سپس میره. گلجمال به دوا میگه ماجرای قرار کاریشو اما او میگه پاهامو میشکنم ولی نمیام و میره که گلجمال میگه بشکونی هم کولت میکنم. او پیش آرمان میره و آرمان میگه اومدم بپرسم شما مادرمو از کجا میشناسین؟ او میگه بهتره اول مادرتو بشناسی سپس اسلحه ای میده بهش و میگه اینم واسه مادرته رفتی بده بهش.

او میگه مادر من اسلحه نداره! گلجمال میگه اصلا نمیشناسیش پس سپس میگه فردا سپیده دم میرم دم رودخانه شاید اونجا خواستم حرف بزنم اگه جواب سوالتو مادرت نداد بیا و میره. ایپک پیش پدرش رفته که او سراغ دوارو میگیره او میگه من اومدم تو نگرانش نباش و پیداش میکنم. مادر عمارت پیش دوا میره و ازش میخواد تا بپوشه واسه شب اما او میگه من نه جایی میرم و نه چیزی میپوشم سپس او بهش میگه که به بیمارستان زنگ زدم حالش خوبه و به بخش منتقل شده دوا خوشحال میشه و خدارو شکر میکنه. آرمان به بیمارستان رفته که میبینه ایپک عصبیه ازش میپرسه چیشده؟ او میگه چند دقیقه پیش مرت زنگ زده بود نمیدونم با چه رویی زنگ زده تازه با پرویی سراغ دوارو میگیره. آرمان بهش میگه که دوارو دید و حالش خوب بوده تازه میخندید و خوشحالم بود با گلجمال ایپک جا میخوره. سب گلجمال میره پیش دوا و واسش لباس میزاره رو تخت و میگه ۳ دقیقه فقط وقت داری نپوشی خودم میام تنت میکنم. دوا میپوشه و به حیاط میره. دوا تو یه موقعیت که گلجمال اونو تنها میزاره گوشت و غذا میخوره اما تا میاد دوباره میگه نمیخورم گلجمال که از دور اونو دیده بود لبخند میزنه. دوا ستاره دنباله دار میبینه که گلجمال میگه سریع آرزو کن او میگه آرزوهای من که برآورده نمیشه گلجمال میگه مگه چی آرزو میکردی؟ او میگه پدرمو میدیدم گلجمال میگه برآورده میشه دوا میگه چجوری؟ او میگه خودم میبرمت دوا خوشحال میشه. فیروزه، مادر عمارت پیش ابراهیم رفته…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی گلجمال + تصویر

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا