خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی قهرمان + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی قهرمان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. “قهرمان” محصول سال ۲۰۱۹ میلادی است و در ترکیه مخاطبان و طرفداران زیادی دارد. سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ تولگاهان  سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۹۳ سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…

قسمت ۹۳ سریال ترکی قهرمان

همه دور میز جمع شده اند و مشغول صحبت هستند. سونا با پریشانی وارد خانه می شود و بعد رو به همه می گوید که قرار است به آلمان و پیش پدر و مادرش برود. بعد هم خیلی سرد از بقیه اجازه می گیرد تا زودتر از همیشه به اتاقش برود. بقیه از این عوض شدن حال او تعجب می کنند. همان شب، مک واردی به مترجمی میسپارد تا به فیرات زنگ بزند. مترجم حرف های مک واردی را عینا تکرار می کند و می گوید: «آقای مک واردی خواستن بهتون بگم که تا وقتی سلامتیتون رو به دست نیاوردین وارد این مسابقه نشین. اون نگران حال شماست چون به محض اینکه وارد رینگ بشین ممکنه دیگه سالم برنگردین. اون دلش نمیخواد پسرتون یتیم بشه درست مثل وقتی که شما تو مسابقه با نجدت سوفی پسرشو یتیم کردین! » فیرات بدون حرفی به حرف های او گوش می دهد و بعد به گونش که کنارش خوابیده خیره می شود. کرم پیش سونا می رود و می گوید: «من میدونم داری فرار میکنی. داری میری که دیگه برنگردی عمه! اما تو نباید این کارو بکنی. اینجوری تانسل به چیزی که میخواد میرسه. اون میخواد تو و فیرات از هم دور بمونین. اما فکر کردی اگه بری گونش چی میشه؟ ما بهت احتیاج داریم پس جا نزن. » سونا به حرف های او خوب گوش می دهد و بعد لبخندی می زند.

گونش به سلوی و نسلی می گوید که حوصله اش از خانه ماندن سر رفته و با ناراحتی به اتاقش برمی گردد. سلوی و نسلی هم به خاطر حال او ناراحت می شوند و این را با کرم در میان می گذارند. کرم هم فکری می کند و به میچو و نادر و توربا میپسارد تا وسایلی که می گوید را بخرند و با خود به خانه بیاورند. فیرات تمریناتش را از سر می گیرد اما توان قبلی در او نیست و زود خسته می شود. کادو و ظفر با تاسف به هم خیره می شوند و بعد ظفر پیش فیرات می رود تا او را قانع کند که مسابقه را کنسل کنند و می گوید: «این مسابقه و برنده شدنت توش غیر ممکنه داداش. » فیرات می گوید: «هیچ غیرممکنی واسه من وجود نداره. ما خیلی از غیرممکنارو پشت سر گذاشتیم. بوکسور شدن من، مربی شدن تو و خوب شدن بیماری پسرم و مسابقه با استایگر و دوکا و نجدت سوفی، همشون غیر ممکن بود اما ببین الان ما کجاییم؟ پس دیگه از غیر ممکن بودن با من حرف نزن. » ظفر هم حرف هایش را قبول می کند.

تانسل به سمت خانه ی یامان گون آلتای می رود و به سلوی و نسلی و کرم که دور هم جمع شده اند خیره می شود و منتظر می ماند. از طرفی یکی از افراد تانسل به سمت سونا می رود و گوشی را به سمت او می گیرد و تانسل هم با تماس تصویری، سلوی و نسلی و کرم را از دور نشان می دهد و می گوید: «اگه نیای اتفاقات بدی سر عزیزانت میاد! » سونا هم ناچار می شود همراه افراد تانسل به دیدن او برود و به محض دیدن او به سمتش می رود و با عصبانیت یقه او را می چسبد و می گوید: «تو فکر کردی کی هستی؟ تو فکر میکنی میتونی منو فیرات رو از هم جدا کنی؟ من عاشق اونم اینو بفهم! » تانسل با ناراحتی می گوید: «چرا هیچوقت منو اینجوری دوست نداشتی سونا؟ من به خاطرت حاضر بودم همه کاری بکنم. » سونا فریاد می زند: «دست از سر ما بردار فهمیدی؟! » تانسل می گوید: «من تو دنیا فقط تو و این اسلحه رو دارم! اگه تو هم منو تنها بذاری تنها تکیه گاهم این اسلحه اس! » سونا بدون ترس اسلحه او را روی سینه اش می گذارد و می گوید: «پس شلیک کن! » تانسل می گوید: «هنوز وقتش نرسیده! این اسلحه به سمت تو نه، به سمت عزیزانت نشونه میره! » سونا هم با نفرت به او خیره می شود و بعد انجا را ترک می کند. کرم به کمک بچه های باشگاه، ظاهر ویلچر گونش را به کشتی تبدیل می کند و بعد گونش را به باشگاه می برد و ویلچر را نشان او می دهد. گونش با خوشحالی به ویلچر خیره می شود و این بار با ذوق زیادی سوار ویلچر می شود و همراه بقیه شروع به بازی می کند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن