ماجرای کامل قسمت اول تا آخر سریال بوم و بانو از شبکه ۲ سیما همراه جزئیات

در آستانه پخش سریال بوم و بانو به کارگردانی سعید سلطانی و تهیه‌کنندگی آرمان زرین‌کوب هستیم. برای خواندن خلاصه داستان قسمت های این سریال، ما را همراهی کنید. سریال “بوم و بانو” از ۱۵ شهریور هر شب ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. این سریال به قلم شعله شریعتی و اعظم بهروز، عاشقانه‌ای در هزار توی تاریخ است. قصه این سریال در دوره پهلوی اول روایت می‌شود و بزنگاهی است از تلاقی عشق، سیاست و مذهب. مسعود رایگان، بهنام تشکر، مهدی احمدی، دیبا زاهدی، ساغر قناعت، مهدی میامی، رحیم نوروزی، امیر غفارمنش، ساناز سماواتی، بهراد خراری، شهروز ابراهیمی، شادی کرم‌رودی، شیوا خنیاگر و آتیلا پسیانی از بازیگران این سریال هستند.

خلاصه داستان سریال بوم و بانو
خلاصه داستان سریال بوم و بانو

خلاصه داستان سریال بوم و بانو

قصه این سریال در دوره پهلوی اول روایت می‌شود و بزنگاهی از تلاقی عشق، سیاست و مذهب است. در ایامی که عشق رهروان محرم به مسلخ برده می شود و شورشان به یغما می رود، عشقی بی آلایش سر بر می‌آورد که در دل طوفان بلایای زمانه به ابتلا کشیده می‌شود و در سایه تزویر و فریب بدخواهان تا مرز نابودی می رود اما در واپسین لحظات چون سیمرغی از میان خاکستر برمی خیزد.


قسمت اول سریال بوم و بانو
قسمت اول

قسمت اول سریال بوم و بانو

مرجان دختری است فرنگ رفته که دارای یک خیاط خانه میباشد که لباس هایی با مدل های فرنگی میدوزد. مرجان عاشق یک پسر نظامی به نام روزبه است که خوشبختانه حس آنها ۲طرفه است اما تیمسار پدر مرجان با ارتباط و ازدواج آنها مخالف است. مرجان به مخالفت های پدرش اعتنایی نمیکند و به بهانه دادن نامه به اداره پست که برای خواهرش ماهور نوشته است زودتر از خانه بیرون میزند و در کافه روزبه را میبیند. روزبه با دوستش که همکارم هستند کارهایی برخلاف رژیم انجام میدهند که روزبه برای مرجان میخواد از این کار بیرون بیاید و کنار بکشد که با مخالفت دوستش روبرو می شود. با هم به خانه روزبه می روند که دوستش میبیند یکی از مهم ترین افراد نظامی پسر عمویش هست و باهاش دعوا می کند که چرا اسناد مهم را تو خونه نگه میدارد که پسر عمویش در آن خانه رفت و آمد دارد.

پسرعمویش به پدر روزبه میگه که امروز سر بازجویی از بازداشتی ها یکیشون بهم گفت که روزبه کمونیستی هست اما پدر روزبه باور نمیکند و بهش میگوید که باور نکن به خاطر موقعیت من و تو خیلی ها روزبه را هم میشناسند و به راحتی میتوانند برایش پاپوش درست کنند.

قسمت دوم سریال بوم و بانو
قسمت دوم سریال بوم و بانو

قسمت دوم سریال بوم و بانو

مرجان به خیاط خانه می رود که روزبه بهش زنگ میزند و به مرجان میگه که میخوام امروز با تیمسار صحبت کنم و بهش میگم که میخوام از کارو تشکیلاتو همه چی کنار بکشم و بزاره که با تو به فرنگ بریم تا باهم زندگی کنیم، مرجان میگه فکر نکنم بابام راضی بشه به فرنگ رفتنمون همون که ماهور فرنگه بسه اما روزبه میگه همه تلاشمو میکنم. روزبه با شهاب دوستش دوباره بحث میکند و شهاب همه تلاششو میکند تا روزبه رو از کارش منصرف کند که موفق نمی شود. مرجان از خبری که روزبه بهش داده بود خوشحال می شود و به خانه می رود تا روی لباس عروس مورد علاقه اش که برای خودش دوخته است کار کند. مادرش با دیدن حال و احوال او میگه دوباره اون پسررو دیدی که هوس این لباس عروسو کردی؟ مرجان میگه خوب عروسی نزدیکه میخوام زودتر تمومش کنم، مادرش در جواب میگه من که از خدامه تورو تو این لباس عروس ببینم ولی میدونی که بابات مخالفه چرا الکی دل خوش میکنی که مرجان با خواندن شعری جوابش را میدهد و مادرش تو این بحث کناره گیری میکند.

روزبه بعد از تموم شدن بحثش با شهاب منتظر می شود تا تیمسار سرش خلوت شود تا باهاش صحبت کند، وقتی هوا تاریک میشه روزبه با تیمسار صحبت میکند و شهاب از دور آنها را زیر نظر داشت. روزبه به تیمسار میگه میخوام به خاطر مرجان از همه چیز کنار بکشم اما تیمسار میگه تو هم بخوای کنار بکشی گذشتت و رفیقات تورو کنار نمیزارند که در جواب میگه با مرجان بزارید بریم یه گوشه از دنیا زندگیمونو بکنیم که تیمسار میگه من واسه چی باید دخترمو با تو بفرستم ناکجا آباد؟ روزبه کلافه می شود و میگه چرا هرچی میگم یه چیزی میگین چیکار کنم که راضی بشین که تیمسار میگه هیچ کار و میره که روزبه اسلحه رو روی سرش میزارد و میگه یا رضایت میدین یا خودمو میکشم که تیمسار تلاش میکنه آرومش که باهم درگیر میشوند تا اسلحه رو ازش بگیرد که به روزبه تیر میخورد و میمیرد، تیمسار شوکه می شود و به بهداری میگوید برای معالجه که به معالجه نمیرسد. شهاب شاهد این قضیه بود و تیمسار بهش میگه با هیچ کسی دراین باره  صحبت نکن. تیمسار به خانه میرود و به مرجان درحالیکه لباس عروس به تن داشت میگه باید بری روزبه رو ببینی تیر خورده. وقتی به آنجا میرسند مرجان با جسد روزبه روبرو می شود و حالش بد می شود و از همان شب مریض میشود. پسر عموی روزبه سعی میکند که قاتل را پیدا کند و به تیمسار میگه روزبه فقط پسر عموم نبود برادرم بود هرکاری میکنم تا جنایتکارو پیدا کنم.

قسمت سوم سریال بوم و بانو
قسمت سوم سریال بوم و بانو

قسمت سوم سریال بوم و بانو

چند ماهی از مرگ روزبه گذشته است و هنوز مرجان حالش کامل خوب نشده، مرجانی که زود به زود برای ماهور خواهرش در فرنگ نامه مینوشت چندماهی است که خبری ازش نیست جوری که آخرین تماسش با مادرش بهش گفته مرجان که نمرده؟! مادرش این خبر را به تیمسار میگوید و تیمسار میگه تنها گذر زمان و عمر است که میتواند مرهم دلش باشد.

ماهور خبر میدهد که میخواهد به ایران برگردد و همه در تکاپوی سروسامان دادن به خانه و کاشانه هستند، یکسری از وسایل خانه را نو میکنند و به خودشان میرسند. مادر مرجان به تیمسار میگه حواست باشه که در خانه باشی موقع رفتنش که نبودی حداقل موقع برگشتش به خانه در خانه باش. تیمسار به سراغ یکی از نقاش های زبردست زمان خودشان میرود تا ازش بخواد تصویری که بهش میدهد را بکشد تا در مراسم ورود ماهور به خانه بهش هدیه دهد، استاد اول مخالفت میکند اما بعد از اصرار تیمسار قبول میکند و تیمسار بهش میگه که برای ورود دخترم میخوام حاضر بشه ، استاد نقاش بعد از رفتن تیمسار بسته را باز میکند تا عکس را ببیند وقتی چشمش به عکس می افتد تعجب میکند…

قسمت چهارم سریال بوم و بانو

قسمت چهارم سریال بوم و بانو

همان روزی که ماهور میخواد به خانه برگردد صبحش مرجان میخواد به مزون برود که مادرش جلویش را میگیرد و میگوید امروز خانه بمان که خواهرت اومد ببینه خانه ای زشته تو نباشی خونه که مرجان عصبی میشود و میگه کار دارم تو مزون من که میدونم این کارهارو میکنی که به همه ثابت کنی که ماهور با من برایت فرقی ندارد هرچند که ماهور باهات هم خون نیست حتی او را از من که هم خونتم بیشتر دوست داری و از خانه بیرون می رود. بعد از چند دقیقه ماهور از راه میرسد و همه اهالی خانه از ندیمه ها تا مادرش در حیاط منتظرش میمانند و از آمدنش خوشحالی میکنند. ماهور از مادرش سراغ مرجان و پدرش را میگیرد که بهش میگه مرجان کار داشت مزون زود میاد و پدرت که طبق معمول اردوگاه.

استاد نقاشی که تیمسار بهش عکس ماهور را داده بود تا بکشد از نقاشی که کشیده راضی نیست و میگه من اصلا نمیتونم کپی کنم این نقاشی زنده نیست جون نداره اما خدمتکارش بهش میگه به اینچیزا فکر نکن و زودتر تمومش کن که هرلحظه امکان داره تیمسار خبر بده و سفارشش را بخواد. سر میز شام تیمسار سراغ مرجان را میگیرد و بهش میگن که مزون کار زیاد داشت دیرتر میاد. بعد از شام ماهور به اتاق مرجان میرود و با دیدن لباس عروس، مرجان را تحسین میکند و متوجه می شود که هنوز کامل روزبه را فراموش نکرده و غم او را هنوز در دلش دارد. ماهور به مرجان زنگ میزند و میگه دلتنگتم تا نیای نمیخوابم. مرجان راه می افتد برگردد که در مسیر خانه میبیند دایه اش به خاطر چادر سر کردنش با پسرش قاسم گیر یک شورته افتادند که با دادن رشوه آنها را نجات میدهند و به خانه برمی گردند. به محض وارد شدنش به اتاقش با ماهور روبرو می شود و همدیگر را در آغوش میگیرند.

قسمت پنجم سریال بوم و بانو
قسمت پنجم سریال بوم و بانو

قسمت پنجم سریال بوم و بانو

دایه ماهور به اتاقش میرود و بعد از چند سال همدیگر را در آغوش میکشند، دایه صبحانه میاورد و میگه اومدم باهمدیگه همینجا صبحانه بخوریم که ماهور با روی باز قبول میکند. بعد از مدت چند دقیقه ماهور یک پالتو و کلاه فرنگی به عنوان سوغاتی بهش میدهد که او قبول نمیکند و میگه بعد از ۵۰ سال زندگی و حجاب داری حالا لباس فرنگی بپوشم؟ نمیتونم . مرجان همان لحظه از راه میرسد و ماجرای چادر سر کردن و گیر افتادنش به دست شورته ها را میگوید، هرچقدر آن دو تلاش کردند تا پوشش را عوض کنند، دایه گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. تیمسار پیش استاد نقاشی میرود تا خبری از سفارشش بگیرد که استاد بهش میگه من نمیتونم کپی کنم واسه همین این کار به خوبی کارهای دیگه ام نمی شود. من باید سوژه ام جلویم باشد تا بتوانم خوب بکشمش و با هم تصمیم میگیرند تا به یک بهونه ای ماهور را به عنوان مدل به آنجا بکشند تا استاد بتواند به خوبی طرحش را دربیاورد.

ماهور که به خانه استاد میرود، در طول مسیر ماموران شهربانی او را زیر نظر دارند و تعقیبشان میکنند. ماهور وقتی وارد خانه می شود و آثار استاد را میبیند متحیر می شود و میگوید که شگف انگیز است این کارهای بی نقص، درسته خودم تو پاریس نقاشی خوانده ام ولی این حجم از زیبایی و بی نقص بودن، هنر ذاتی میخواهد. سر میز شام تیمسار با دایه دوباره درباره حجابش صحبت میکند اما فایده ای نداشت. تیمسار سراغ مرجان را میگیرد که مادرش میگه درحال تعویض لباسش هست الانا میاد که با اومدنش تیکه هایی به تیمسار میاندازد که تیمسار نیز فقط سکوت میکند.

قسمت ششم سریال بوم و بانو

قسمت ششم سریال بوم و بانو

نعمت خدمتکار استاد نقاشی شب هنگام کابوس میبیند که یوسف پسرش مرده فردای آن روز برای اینکه یوسف را منصرف کند تا به اجباری نرود برای همین ماجرای مرگ خواهرایش و مادرش را تعریف میکند که به خاطر قحطی که دولت درست کرده بود از گشنگی مردند و دلیل اینکه مخالفم با این دولت همرنگ بشی واسه همینه. استاد نقاشی به چای خانه میرود، صاحب آنجا بهش میگه که پارچه های مخصوص محرم رنگش رفته اگه وقت دارین یه رنگ و لعابی بهش بدین که استاد قبول میکند اما میگه میدونین که عزاداری امسال ممنوع شده به مشکل نمیخورین؟ که او گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و میگوید نذر هرسالمو امسال هم ادا میکنم ببینم کی میتونه جلومو بگیره.

ماهور و مرجان به تهران گردی میروند و بعد به مزون، ماهور به سمت خانه استاد میرود تا به تکمیل کردن تابلو بپردازند، در آنجا ماهور با استاد کل کل میکند درباره اینکه خودش را مدرن کند و سبکش را تغییر دهد و بهش میگه که نمیترسید نقاش های مدرن به اینجا برسند و جای شمارو بگیرند؟ که در جوابش میگوید همین که شما به زبان آوردید یعنی رسیدند و ازشون میخواد که حرف نزند تا پرتره زیباتری تحویل دهد که ماهور عصبی می شود و میگوید همینه دیگه با کوچکترین تغییر نمیتونید کارتونو انجام دهید بدون هیچ خلاقیتی. وقتی به خانه برمیگردد راننده اش متوجه تعقیب کردنشان می شود که به مرجان میگوید و مرجان پیش آن ۲ نفر میرود تا دلیل تعقیب کردن ماشین خواهرش را بپرسد که تیمسار از راه میرسد و بهشان میگوید که دیگه نبینم دوروبر خانه ام پرسه میزنید و به راننده میگوید سر از کار آنها دربیار.

قسمت هفتم سریال بوم و بانو
قسمت هفتم سریال بوم و بانو

قسمت هفتم سریال بوم و بانو

نیروهایی که از طرف سرهنگ سپنتا ماهور را تعقیب میکردن تا در یک موقعیت پیش سرهنگ ببرنش به مرکز تامینات برمیگردند تا خبر روبرو شدن با تیمسار را به سرهنگ بدهند، سرهنگ عصبی می شود و میگه تنها سرنخ ما این خانم است و نباید ضیافت فردارو از دست بدهیم. فردای آن روز تو عمارت تیمسار همه درحال آماده کردن تدارکات ضیافت هستند و دلربا به دختران مطبخ خبر میدهد که همه باید لباس های فرنگی که مرجان خانم آماده کرده است را بپوشید. ماهور صبح پیش استاد حافی میرود که آخرین کارهای نقاشی اش را تمام کند وسط کار ماهور کنجکاو می شود و میخواد نقاشی را ببیند که استاد نمیگذارد . موقع خداحافظی ماهور به استاد میگه که شنیدم تو ضیافت امشب شرکت نمیکنید که استاد تایید میکند و دلیلشو میگوید که ماهور ازش شخصا دعوت میکند و او نیز ناچارا قبول میکند.

نعمت پیش استاد میرود تا یکبار دیگر امتحان کند تا ببیند اسبش را برای تعزیه میدهد که او نیز مخالفت میکند، او پارچه هایی که برای محرم قرار بود تعمیر کند را برمیدارد و به چایخانه میرود و به حاجی تحویل میدهد و حاجی از دیدنش متحیر و خوشحال میشود و ازش تشکر میکند. استاد ازش میخواد که در معرض دید عموم نگذارد چون مراسم عزاداری ممنوع شده اما او گوشش بدهکار نیست و میگوید معلوم نیست سال دیگه زنده باشم باید نذرمو مثل هرسال ادا کنم. ۲ مرد به اصطلاح لوتی های آن زمان که از حاجی زخم خورده بودند و هرازگاهی برایش دردسر درست میکنند، به ۲ آژان خبر میدهند که حاجی برای محرم خواب هایی دیده برین ببینین چیکار میکنه که با رفتن آژان ها به آنجا با حاجی بحثشان می شوند. و بعد از رفتن آنها آن ۲مرد به آنجا میروند و چایخانه را به هم میزنند و استاد حافی جلویش را میگیرد، به همین خاطر وقتی از چایخانه بیرون میاید مهره های چرخ درشکه استاد را باز میکند و افسار اسب را نییز پاره…

قسمت نهم سریال بوم و بانو
قسمت نهم سریال بوم و بانو

قسمت هشتم سریال بوم و بانو

استاد حافی در حال رفتن به خانه تیمسار بود که یکدفعه اسب رم میکند و درشکه چپ. پای یوسف زیر درشکه گیر میکند استاد کمک میکند تا پای یوسف را آزاد کند که دست خودش زیر درشکه میماند و درد و ورم میکند. به خانه برمیگردند و به خاطر این اتفاق استاد نمیتواند در ضیافت خانه تیمسار حضور داشته باشد. استاد از درد به خودش میپیچد و به یوسف میگه که تابلو را به دست تیمسار برساند و از اتفاقی که افتاده چیزی نگوید. ماهور در ایوان خانه منتظر استاد حافی است که از چشم مرجان دور نمیماند و پیشش میرود باهم بحث میکنند. ماهور به مرجان میگه چرا نمیگی پدر بجاش میگی تیمسار مرجان میگه چون هم خوش آواست هم ابهت بیشتری میده بهش مگه بده؟ بحث گذشته پیش میاد که مرجان بهش میگه الان هم نبین برات ضیافت بزرگی ترتیب داده برای منفعت خودش اینکارو کرده به نام تو به کام خودش پس دیگه باهم بحث نکنیم که حرف تلخ از دهنم بیردن نیاد.

یوسف در حیاط عمارت به راننده میگوید که میخواد تیمسار را ببیند که بهش اجازه نمیدهد ولی با سروصداهایی که بوجود آوردند ماهور به آنجا میره تا ببیند چی شده که یوسف میگه نتونست استاد خودش بیاد کار واجبی پیش آمد نتونست به من گفتن این تابلو را به شما بدهم ماهور نیز تشکر میکند و به راننده میگه به تیمسار تحویل بدهین. تیمسار  ماهور را صدا میزند و تابلو را جلوی چشمانش باز میکند ، ماهور که از تابلو خوشش آمده بود و از کار استاد تعریف میکرد که تیمسار میگوید ماله خودته ماهور ازش تشکر میکند که مرجان میشنود و میگه تو از همان اول سوگلی تیمسار بودی که تیمسار میگه خودت میدونی فرقی بینتان نذاشتم که مرجان میرود و مادرش میاید و با ماهور درباره حال پریشان مرجان میپرسد. مهمان ها کم کم از راه میرسند و آنها برای بدرقه پیش مهمان ها میروند. نامزد شهاب در ضیافت شروت میکند و موقع برگشت شهاب دنبالش آمده بود که ماهور بهش یه بسته میدهد و میگویند بهم گفته بودن که به شهاب برسونم و میرود. سرهنگ سپنتار که آنهارا زیر نظر داشت، به مامورانش میسپارد که به محض دور شدن کل ماشین شهاب را بگردند.

قسمت نهم سریال بوم و بانو

قسمت نهم سریال بوم و بانو

نیروهای سرهنگ سپنتار جلوی ماشین شهاب را میگیرند و همه جارو تفتیش میکنند و کتاب پیدا میکنند بهش میگن بسته ای که دختر تیمسار بهت داد کجاست؟ که شهاب میگه همون کتابه ولی از آنجایی که باور نمیکنند، دستگیرش میکنند و با خود میبرند. سرهنگ سپنتار خودش او را بازجویی میکند اما چیزی دستگیرش نمیشود به خاطر همین دستور بازداشت او را میدهد. یوسف غذایی که تیمسار به عنوان پیشکشی بهش داده بود تا به دست استاد حافی برساند، را روی میز میگذارد و به استاد میگه که تابلو را صحیح و سالم به دست تیمسار دادم، استاد حافی که از درد به خودش میپیچد ازش تشکر میکند و میگوید که از اتفاقی که افتاد چیزی نگفتی؟ که یوسف میگوید نه، نعمت از دیدن غذاها عصبانی می شود و میگوید چرا قبول کردی؟ مگه نخورده ایم؟ هنوز هیچی نشده شدی جیره خوره تیمسار؟ یوسف پدرش را آروم میکنه و میگه فقط واسه تشکر برای استاد فرستاده خبری نیست پشت این غذا.

بعد از ضیافت خانه تیمسار ماهور پیش دایه جانش میرود تا ببیند چرا تو ضیافت شرکت نکرده است که با چمدون ها و وسایل جمع شده اش وبرو می شود بهش میگه جای خالیت تو مهمانی را گله مند بشم یا از وسایل جمع شده ات؟ دایه میگوید به خاطر قوانینی که امشب گذاشتند ترجیح دادم خودمو خانه نشین کنم تا حیا و حجاب و غرورم بعد از ۶۰ سال زیر سوال نره، ولی از طرفی این خانه هرروز قوانین جدیدی دارد که من نمیتونم از آنها پیروی کنم و نرجیح میدم از اینجا برم.ماهور سعی میکند که دایه را منصرف کند اما موفق نمی شود. وقت رفتن یوسف به واجبات می شود وسایلش را جمع میکند و بعد از خداحافظی با نعمت پدرش، از زیر قرآن رد می شود و به سمت تامینات می رود.

قسمت دهم سریال بوم و بانو
قسمت دهم سریال بوم و بانو

قسمت دهم سریال بوم و بانو

استاد حافی از خواب بیدار میشه و میبینه هیچکی نیست، هرچی یوسف و نعمت را صدا میزند کسی پاسخو نیست خانه را میگردد که نعمت را در اصطبل پیدا میکند که با اسب داشت درد و دل میکرد پیشش میرود و ازش گلگی میکند که او را قابل ندونسته و اومده با حیوان زبون بسته درد و دل میکند. ازش میپرسد که چرا یوسف داشت میرفت بیدارش نکرده که نعمت میگه دلش نیومد بیدارت کنه. ماهور زنگ میزند به خانه استاد و اطلاع میدهد که داره میاد اونجا تا از استاد حافی تشکر کنه بابت تابلو. وقتی از خانه بیرون میزند ماموران سرهنگ سپنتار جلوی ماشین را میگیرند و ماهور را با خودشان میبرند. بعد از مدتی استاد حافی به نعمت میگه پس چرا ماهور خانم نرسید یه زنگ بزن مطمئن شو که امروز میان یا نه، که بعد از تماس نعمت متوجه میشود گیر ماموران تامینات افتاده است‌. نعمت، استاد را با خودش به مریض خانه میبرد. دکتر بعد از معاینه دستش میگه آسیب جدی دیده و احتیاج به جراحی دارد ولی اینجا تجهیزات نداریم استاد بهش میگه من همه ی زندگیم این دست امیدی هست؟ دکتر بهش میگه ترجیح میدم امیدوار باشم.

ماهور که در اتاق بازجویی هست هرچی در میزنه و صدا میزنه کسی چیزی نمیگه بعد از چند دقیقه سرهنگ سپنتار وارد اتاق می شود و ماهور میگه شمایین؟ چرا منو آوردین اینجا؟ سرهنگ میگه شما فعلا متهم هستید، ماهور میگه متهم به چی؟ سرهنگ بهش چندتا عکس نشون میده و میگه چرا باهاشون ملاقات کردی چه نسبتی باهاشون داری؟ ماهور میگه فقط دوستیم که اونم تصادفی دیدمش. سرهنگ قبول نمیکنه و میگه تصادفی درست با ۲ نفر که تو حذب کمونیسم هستند ملاقات کردی؟ اونم درست ۲روز قبل از اومدنت به پایتخت؟ و بهش میگه که این کتاب، کتاب معمولی نیست همش پر از کنایه و حرف های درشت و ریز به فرد اول این مملکت است. مرجان که از طرف مادرش خبردار می شود از مزون به تامینات میرود ولی اجازه ملاقات با ماهور را بهش نمیدهند و وقتی از آنجا بیرون میاید ماریا را میبیند و بعش میگه تو اینجا چیکار میکنی که ماجرای دیشب ‌‌‌بعد از ضیافت و دستگیری شهاب را میگوید.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن