خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال نیکان از شبکه سه سیما + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال نیکان را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال‌ نیکان ملودرامی اجتماعی در ۳۰ قسمت به کارگردانی علی سراهنگ و تهیه‌کنندگی کامران مجیدی محصول جدید مرکز سیمافیلم است که از ۱۲ خرداد ماه پخش خودش را از شبکه سه سیما آغاز کرده است. این سریال هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه می رود و تکرار آن ۰۰:۰۰ بامداد، ۰۹:۳۰ صبح و ۱۴:۱۰ ظهر می باشد.

قسمت ۱۸ سریال نیکان
قسمت ۱۸ سریال نیکان

خلاصه داستان قسمت ۱۸ سریال نیکان

نیکان به دم در خانه خانواده نورا میره. از املاکی به اونجا اومدن تا خونه را بازدید که بخره. پدر و مادر نورا با دیدن نیکان جا میخورن و با عصبانیت میگه تو اینجا چیکار داری؟ اومدی دنبال رضایت؟ نیکان میگه نه من اومدم فقط بگم پول عمل نورا جور شده آنها خوشحال میشه و خداروشکر میکنن سپس سریعا به طرف بیمارستان راهی میشن. سیما تو درمانگاه زندان مدام استرس داره و راه میره همکارش میگه چیشده؟ چرا انقدر راه میری سرگیجه گرفتم! سیما میگه اگه کلیه را بدنش پس بزنه چیکار کنم؟ او دلداریش میده و میگه نفوذ بد نزن. تو بیمارستان بعد از چند ساعت دکتر میاد و میگه واسش دعا کنین خونریزی کرده همگی مضطرب میشن و دست به دامن دعا میشن نیکان از بیمارستان بیرون میاد و به صفحه چت پدرش پیام صوتی میده که بابا الان اصلا دیگه نه تو واسم مهمی نه مامان فقط میخوام نورا خوب بشه الان فقط نورا واسم مهمه اگه اون خوب بسه امکان داره زودتر تو هم برگردی! وقتی به بیمارستان برمیگرده میبینه نورا نیست از دکتر میپرسه چیشده که بهش میگن منتقل شده به بخش او لبخند میزنه و خدارو شکر میکنه و میره.

مامان پری به خانه برمیگرده که میبینه سیروس با یه نفر دیگه پشت در موندن مامان پری میگه ببخشید نمیدونستم میاین رفته بودم ملاقات سیما سیروس حال سیمارو میپرسه که مامان پری میگه خوبه خداروشکر بیشتر برای اینکه دوباره برگشتی به خانواده خوشحال بود. نیکان میره دنبال کیان که با جهان روبرو میشه. او حالشو میپرسه که مهتاب میگه معلومه که حسابی خوبه تونسته رضایت یکی از شاکی هارو بگیره مگه میشه ناراحت باشه! او به جهان میگه که مامانم حتما واسه جبران مهیار کسانی گذاشته اینجا بمونه جهان ناراحت میشه و میگه به مامانت بگو نمیتونه جای مهیارو با کیان پر کنه و میره نیکان میگه چیشد؟ چرا عصبی شد؟ حرف بدی زدم؟ مهتاب میگه نه تو برو. سب نیکان درباره این حرف با مامان پری حرف میزنه و مامان پری با عصبانیت میگه چرا درباره موضوعی که نمیدونی حرف میزنی! مهیار بچه مهتاب و جهان بوده نیکان میگه مگه بچه داشتن؟ او میگه آره وقتی خیلی کوچیک بود تصادف کرد مرد. فردای آن روز نیکان برای پیدا کردن خونه به چند املاکی سر میزنه بالاخره یه خونه پیدا میکنه که به پولشون نزدیکه و میره از نزدیک ببینه و از مشاور املاک میخواد با صاحب خونه حرف بزنه تا اجاره را کم کنه.

تو مدرسه واسم غزل را صدا میزنه تا به دم در کلاس بره و ازش میخواد تا جلوی همه از نیکان عذرخواهی بکنه او معذرت خواهی میکنه و میگه من اشتباه متوجه شده بودم ببخشید. نیکان برای پول درآوردن بیشتر به خواهر هم زندانی مادرش زنگ میزنه و باهاش قرار میزاره اما وقتی میفهمه یکسری بسته باید جابه جا کنه میگه چی توشونه؟ او میگه پول میدن که نپرسی و نفهمی نیکان از ماشین پیاده میشه و میگه نمیخوام من میخوام مامانمو از زندان آزاد کنم نه اینکه خودم برم پیشش و میره. نیکان با حسام و حدیث برای جمع کردن برگ به طبیعت رفتن تا پروژه شان را جلو ببرن. مادر و پدر آنها پیششون میرن و در آخر نیکان را به خانه میرسونن. نیکان با تراب دم در خانه روبرو میشه که او باهاش دعوا میکنه که واسه ما پول ندارین ولی واسه خودتون دارین؟ حسام جلو میره و باهمدیگه درگیر میشن…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال نیکان از شبکه سه سیما

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا