خلاصه داستان قسمت ۱۳۸ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۳۸ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

قسمت ۱۳۸ سریال ترکی تازه عروس
قسمت ۱۳۸ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۱۳۸ سریال ترکی تازه عروس

حسن کور در حال غذا دادن به میستیک هستش که اذیتش میکنه اعظم از راه میرسه و میپرسه اینجا چخبره؟ چیشده؟ میستیک میگه این عمو حسن خواست به ما غذا بده همه جامو کثیف کرد! اعظم با میستیک خوب رفتار میکنه و میستیک ازش خوشش میاد. تو زندان خانم سلول به آفت، نازگل، دیلان و شیرین کار میگه تا انجام بدن بلا بهش میگه به نازگل یخورده کم کار بده چون بارداره اون زن میگه پس چرا زودتر نگفتی! سپس نازگل را صدا میزنه و کنار خودش مینشونه، آفت میگه منم شاید حامله باشما اون زن میگه بیا جلو ببین رو پیشونی من نوشته احمق! سپس میفرستتشون سر کاراشون، نازگل به اون زن میگه اگه تو توی عمارت ما بودی خداوکیلی خیلی میخندیدیم خیلی خوش میگذشت سپس باهم به کار کردن اونا نگاه میکنن و میخندن. خان و گوکان و هازار تو سلول در حال غصه خوردنن و حسابی کلافه شدن هازار عکس بلارو نگاه میکنه و میگه خانم قشنگ و خوش قلبم انگار یه ساله ندیدمش دلم تنگ شده واسش خان و گوکان هم غصه میخورن و از حال بدشون میگه. خان به باران میگه دایی جان ما یه هفته ست اینجاییم داریم دیوونه میشیم چجوری قراره یه عمر اینجا بمونی؟ باران میگه نفوذ بد نزن اینا چیه میگی؟ من زود آزاد میشم! گوکان میخنده و میگه یه چیزی بگو باورمون بشه و از وضعیت باران میگن باران کلافه میشه و میگه انقدر مثل جغد شوم حرف نزنین! بعد از چند دقیقه نگهبان میاد و اسامی خان، گوکان و هازار بوزوک را صدا میزنه و بهشون میگه حاضربشید آزادید. اونا حسابی خوشحال میشن و از باران خداحافظی میکنن و میرن. باران میگه اینارو آزاد کردن حتما اون عوضیو گیر انداختن دستگیر کردن ای کاش یخورده دیرتر پیداش میکردن!

سپس به هم بندیش میگه اون دشمنم دوباره منو تنها گیر میاره و ایندفعه کارمو تموم میکنه! هم بندیش میگه ایندفعه اگه گیرت بندازه سخت میتونی از دستش در بری! باران میگه باید از اینجا خلاص بشم! خان و بقیه از زندان آزاد میشن و به عمارت میرن. تا میرسن معتبر و آسیه میرن پیشوازشون و آنها را بغل میکنن. شیرین سراغ پدرش را میگیره که معتبر میگه آروم باشین بالا خوابه سر و صدا نکنین. شیرین و بقیه داد میزنن و قلندر را صدا میزنن و میرن پیشش. اسکندر کنار قلندر در حال آهنگ خوندنه که تا بچه ها میرن تو اتاق اسکندر خودشو میزنه به مریضی و ناله کردن. خان و بقیه حالشو میپرسن که اسکندر میگه دیگه مگه خوب میشم؟ دیگه یدونه کلیه دارم! خان میگه والا حالتون خیلی خوبه که با یه کلیه هم میشه خیلی راحت زندگی کرد اتفاقی نمیوفته که اسکندر شروع میکنه به غر زدن که قلندر یکدفعه میگه انقدر غر نزن اسکندر زیادی بزرگش نکن! سپس حال قلندر را میپرسن که او میگه من خوبم بهترم میشم سپس از شیرین میپرسه روز دادگاه باران فرداست؟ شیرین تایید میکنه که قلندر بهش میگه نگران نباش دخترم واسش یه لشکر وکیل گرفتم فردا به امید خدا آزاد میشه و میاد و شیرین از خوشحالی دست پدرش را می بوسد. قلندر از نازگل میپرسه حال تو خوبه عروسم؟ نازگل میگه نمیدونم حال بچه ام چجوریه ولی یه بحران خیلی بزرگیو رد کرد قلندر میگه نفوذ بد نزن خیلیم حالش خوبه سپس از آفت میپرسه تو چطوره حالت عروسم؟ آفت میگه خوبم باباجون تازه فهمیدم بوزوک بودن یعنی چی قلندر از بلا میپرسه که بلا میگه خوب بود باباجون مشکلی نداشتیم دیلان میگه بله بایدم مشکلی نداشته باشی ما اونجا مثل کوزت داشتیم کار می کردیم شما که مثل خانما نشسته بودی داشتی دستور میدادی! سپس قلندر ازشون میخواد برن تا با پسرهایشان تنها حرف بزنه.

قلندر میگه حالا که از مرگ برگشتم، میخوام زمانیکه که دوباره خواستم برم پیشوازش خیالم راحت باشه که بین شما دعوا نمیشه واسه همین میخوام قبل از مرگم ارث و میراث. تقسیم کنم اسکندر خوشحال میشه ولی بچه هاش میگن این چه حرفیه بابا حالتم که خوبه خداروشکر اما قلندر رو حرفش مونده و میگه باید این کار انجام بشه. دادگاه باران برپا میشه و همه ی اونا که میتونین برن به دادگاه خودشونو میرسونن. وکیل ها شروع میکنن به حرف زدن و از باران حمایت کردن قاضی میخواد حکم را ببرد و میگه به دلیل نداشتن ادله کافی برای نگهداری باران، قاضی او را آزاد می کند به قید وثیقه، همگی حسابی خوشحالن و باران حسابی جا خورده و خشکش زده وقتی به خودش میاد و میفهمه که آزاد شده از خوشحالی میرقصه و نمیتونه یه جا بشینه سپس موقع رفتن به سلول میگه ناراحت نباشین خیلی زود میام پیشتون. باران آزاد شده و با شیرین و هازار و بلا به پیکنیک رفتن. باران تو پارک مدام نفس عمیق میکشه و بهشون میگه اصلا نفس کشیدن وقتی آزادی هم فرق داره با زمانی که تو بندی! بعد از کمی حرف زدن باران به شیرین میگه بیا بریم یخورده قدم بزنیم هازار میگه باشه برین فقط تو دید من باشین باران میگه من هیچ وقت از بند در نمیام الانم اینجوری تو اسارتم همگی میخندن…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا