خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی نامادری به همراه عکس

در این مطلب از سایت جلویاب شما می توانید خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی نامادری را مطالعه کنید، تا انتهای مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی نامادری، سریالی جذاب و خانوادگی است که تابستان امسال روی آنتن شبکه a tv ترکیه رفت و حالا پخش دوبله فارسیش از شبکه جم تیوی شروع شده. این سریال از همان قسمت‌های اول به یکی از سریال‌های پربیننده تبدیل شد. فاروق گنجر پس از از دست دادن همسرش افسون از لندن به عمارت خود در استانبول نقل مکان می کند. همراه آنها دستیارش سراپ راه استانبول را در پیش می گیرد. سراپ که نمی‌خواهد از بچه‌های فاروک بچه‌داری کند، قصد دارد با یک فرد ثروتمند ازدواج کند.

قسمت ۶ سریال ترکی نامادری
قسمت ۶ سریال ترکی نامادری

قسمت ۶ سریال ترکی نامادری

نیسان پیش جم رفته و باهمدیگه در حال حرف زدنن که سراپ از پشت پنجره اونارو زیر نظر داره. نیسان از دل تنگیش نسبت به مامانش به جم میگه که مجبوره خودشو برای خواهر و برادرش و پدرش قوی نشون بده. جم ازش میخواد غمشو مخفی نکنه و تنهایی همه چیزو به دوش نکشه اما نیسان میگه مجبورم. جم نیسان را بلند میکنه و میگه پاشو بریم و سوار ماشین میشن و میرن که سراپ میگه اینا دارن کجا میرن؟ ناز میگه هرازگاهی بیرون میرن وقتی جم پیششه اتفاقی نمیوفته سراپ بهم میریزه. جم و نیسان به پرتگاه رفتن و نیسان از ماشین پیاده میشه و لب پرتگاه میره و با فریاد مادرشو صدا میزنه و میگه چرا؟ آخه چرا؟ و گریه میکنه تا خالی بشه. سراپ تو خونه کلافه ست و نمیدونه باید چیکار کنه. جم پیش نیسان که نشسته میره و میگه وقتت تموم شد نیسان ازش تشکر میکنه و میگه خیلی بهش احتیاج داشتم مرسی جم، جم بغلش میکنه. سراپ برای فاروق دمنوش برده و میگه برای بی خوابی خوبه سپس بهش میگه که نیسان هنوز با جم بیرونه فاروق میگه اگه با جمه مشکلی نیست. سراپ کمی درباره دیروقت بودن میگه که فاروق به نیسان زنگ میزنه که همان موقع نیسان میره پیش پدرش و میگه ببخشید باباجون حواسم به ساعت نبود سپس شب بخیر میگه و میره.

سراپ به اتاق نیسان میره و باهاش حرف میزنه و میگه هروقت خواستی حرف بزنی من اینجام میتونی رو منم حساب کنی نیسان میگه باشه و ازش میخواد تا یخورده حضورش تو زندگی خواهر و برادرش پررنگتر بشه و همه ی کارهارو خودش نکنه چون بالاخره یه روزی اونم میره و ناز و عمر باز ضربه میخورن! سراپ بعد از گوش دادن به حرفاش از اونجا میره. فردای آن روز پیرایه و لیلا با مروت به اونجا میان که بچه ها با شنیدن صدای  مادربزرگ پیرایه. خوشحال میشن و سراغش میرن. همگی به بدرقه شون میرن و به داخل تعارف میکنن. ایپک با پسرش اگه به اونجا میان و میگه به فاروق که فکر اون بوده که سورپرایز بشن سراپ حرص میخوره و به عمر رسیدگی میکنه سپس میخواد بره خونه خودش تا یکسری وسایلشو بیاره که لیلا جلوشو میگیره و ازش حرف بیرون میکشه که ببینه کسی تو زندگیش هست یا نه سراپ میگه نه الان حال خوب بچه ها از هرچیزی واسم مهم تره لیلا ازش میخواد هروقت خواست زندگی تشکیل بده و کسی اومد تو زندگیش بهش خبر بده. مروت میشنوه که پیرایه با فاروق حرف میزنه درباره ازدواج فاروق میگه کسی عمرا بیاد جای افسونو بگیره نمیشه سپس پیرایه میخواد مروت را برای کمک اونجا بزاره که فاروق میگه بچه ها بهش عادت میکنن و وقتی بره ضربه میخورن و میخواد بفرستتش بره که ایپک میگه بیاد خونه ما اونجا کار کنه سراپ با شنیدن این خبر میگه بازم خوبه چشم و گوشم تو اون خونه میشی…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی نامادری + عکس

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
دکمه بازگشت به بالا