فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم + عکس

از آنجایی که بسیاری از علاقه مندان به سریال های ترکیه ای، دنبال خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی استانبول ظالم هستند، در این پست از سایت جدولیاب برایتان قرار داده ایم. نام اصلی این سریال ترکیه ای zalim istanbul است. این سریال در سال ۲۰۱۹ پخش شده و دو فصل دارد. فصل دوم استانبول ظالم نیز در سال ۲۰۲۰ پخش می شود.

 

قسمت ۱ سریال استانبول ظالم 

در روستای آنتاکیای ترکیه، خانواده ای فقیر در یک خانه ی کاهگلی دست ساز زندگی میکنند. خانواده تشکیل شده است از زنی بنام سحر که سه فرزند دارد و با مادرشوهرش (نریمان) زندگی میکند. سحر و نریمان در خانه بودند که ناگهان سنگی شیشه ی پنجره را میشکند و صدای داد و هوار از حیاط خانه می آید. زنی همراه پسرش که با دختر کوچک سحر (جرن) نامزد است، آمده. او با دشنام و نفرین از دست دختر بی بند و بار و هوس باز یعنی جرن می نالد و هدیه نامزدی را آورده تا پس بدهد و نامزدی را بهم بزند، سحر نیز به حیاط می آید و زن را بیرون می کند. او اعتقاد دارد که دخترش کاری نکرده و حلقه ی نامزدی را از دست دخترش میگیرد و به زن می دهد.
اما ظاهرا جرن با پسر از قبل برای این جدایی هماهنگ کرده و با سر به او علامت می دهد. نقدیس به خانه می رود و به مادر بزرگش میگوید که وظیفه ام را انجام دادم و بقیه کار با توست. نریمان خوشحال میشود و به سراغ سحر میرود و میگوید: { حالا که نامزدی این دختر هم بهم خورد دیگه بهونه ای نداری.

بیا بریم استانبول زندگی کنیم.. ببین خدا به روی ما نگاه کرده اما تو قبول نمیکنی. این آقای آگاه کاراچای از همشری خودمونه و دستش تو کار خیره. تو یه خونه مثل کاخ زندگی میکنه. به آینده بچه ها فکر کن} سحر همچنان مخالف رفتن است و میگوید که شغل دختر بزرگش (جمره) همینجاست و در بیمارستان پرستار است.
زنی بنام نورتن از استانبول به گوشی تلفن نریمان زنگ میزند و از نریمان حساب پس میگیرد. او سر خدمتکار خانه ی کاراچای است و به دستور آقا آگاه به دنبال دختری است که همشری و سر به زیر باشد تا با برادر زاده اش ازدواج کند.

نریمان به نورتن میگوید که ما خانواده عروس هستیم و شما باید برای گرفتن جواب مثبت صبر کنید. با اینکه یک ماه از پیشنهاد نورتن گذشته است، همچنان سحر نمیخواهد خانه ی آب و اجدادی اش را رها کند. ندیم نام برادر زاده ی آگاه است و به دلایلی بیمار شده و روی ویلچر می نشیند. او کلمه ها را به سختی به زبان می آورد و پرستاری دارد. پرستار در اتاق ندیم بود که ناگهان دکمه های لباس خودش را باز و موهایش را پریشان میکند. او تظاهر به جیغ زدن میکند و به اتاق آگاه می رود و جوری رفتار میکند که انگار ندیم قصد تجاوز به او داشته است.

آگاه به سمت کامپیوترش می رود و از دوربین مخفی ای که در اتاق ندیم بود تمام کارهای پرستار را می بیند. پرستار که قصد اخاذی از آگاه را داشت، نقشه اش نقش بر آب می شود. سپس التماس می کند که کاری با او نداشته باشد اما آگاه او را به دست نگهبانانش می سپارد. همسر آگاه زنی زیبا به نام شنیز است که وجود ندیم در خانه او را آزار میدهد و به بهانه ی درمان ندیم در لندن می خواهد از شرش خلاص شود. اما آگاه راضی نیست و میگوید که برادرش هنگام مرگ، ندیم را به امانت سپرده و نمی تواند او را تنها بگذارد. آگاه در حالی که گر گرفته فریاد میزند:( بعد از من کی میخواد مراقب ندیم باشه؟ اونو به کی بسپرم؟ به دخترم که شغلش فقط خرج کردن پولای منه و فقط با گوشیه؟ یا به پسرم که توی آمریکا عشق و حال میکنه؟ شنیز و آگاه دو فرزند دارند اما آگاه بیشتر از همه حواسش به برادرزاده اش است.

جرن از طریق مادر بزرگش خبردار میشود که اینک بهانه ی مادرش برای ماندن، شغل جمره است. او به راه چاره ی دیگری می اندیشد تا از آن زندگی نکبت خلاص شود. هم چنین او گمان می کند که در استانبول قرار است با پسر آگاه ازدواج کرده و ثروتمند شود. اما مادربزرگش به او نگفته که در واقع آگاه دنبال دختری برای برادر زاده ی معلولش است. جمره به خانه می آید و مادرش می گوید که بار دیگر مجبور است شیفت شب در بیمارستان بماند. گویا جرن از واقعیت خبر دارد و می داند که جمره بجای کشیک جای دیگری می رود.

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۲ سریال استانبول ظالم 

جرن و جمره با یکدیگر بحث و جدل می کنند زیرا جون خبر دارد که جمره به شیفت بیمارستان نمی رود و کار دیگری میکند. آن شب پس از رفتن جمره جرن با مردی هماهنگ می کند تا از جمره فیلم بگیرد و به جیوان (برادرشان) بفرستد، فیلمی به گوشی تلفن چیوان ارسال میشود و خواهرش را در کاباره ای در حال خوانندگی با لباس مجلسی و آرایش می بیند.

جوان که پسری زود جوش و عصبانی است، بی درنگ از جایش بلند می شود و با موتور بیرون می رود. جری از موقعیت استفاده کرده و با گربه ای مصنوعی به آشپزخانه نزد مادرش می رود، او جریان فیلم جمره و عصبانیت جیوان را خبر می دهد. سحر که باورش نشده دختر تحصیل کرده اش در کاباره باشد، پالتو می پوشد و سوار اتوبوس می شود. در خانه، نریمان، نوه اش جرن را بخاطر نقشه های شوم اش تحسین می کند. جیوان با موتور به ورودی کاباره می زند اما دو عدد بادیگارد قوی هیکل جلویش را میگیرند و اجازه ورود نمی دهند. سحر می آید و خیلی محکم به بادیگارد ها میگوید دخترش داخل کاباره است و باید او را ببیند.

سپس سحر می رود و با چشمان خود جمره را در حال خوانندگی می بیند. پس از اتمام آهنگ یک سیلی به جمره میزند، دستش را میگیرد و بیرون می برد، جیوان به روی خواهرش هجوم میبرد اما سحر او را هول میدهد و میگوید هنوز مادرتان بالای سرتان است. جیوان سوار موتور شده و می رود. سحر کنار خیابان می رود و منتظر اتوبوس می ایستد. جمره که دارد گریه می کند از سکوت مادرش بیشتر عذاب میکشد در عمارت، آگاه کاراچای از دست تورتن عصبانی است و سراغ دختر مورد نظرش را می گیرد، نورین درمانده و بی چاره میگوید که خانواده عروس هنوز جواب مثبت نداده اند.

یک ماه پیش دکتر به آگاه گفته که ناراحتی قلبی دارد و ممکن است قلبش دیگر کار نکند. از آن رو آگاه می خواهد برای ندیم زن بگیرد تا قبل از مرگش کسی باشد که ندیم را به او بسپارد. و این وظیفه ی پیدا کردن دختر را از یک ماه پیش به نورتن سپرده است و تاکید کرده همسرش، شنیزه از این موضوع باخبر نشود. او که یقین دارد وقتش در حال تمام شدن است، با حالت عصبانی به تورتن می گوید که با دختر را می آورد با اینکه او را از خانه بیرون می کند، آگاه برای هوا خوردن به حیاط ویلا می رود و به یاد شب حادثه می افتد.

زمانی که ماشین تصادف کرده و برادرش زخمی داخل ماشین افتاده است. آگاه به سوی او می دود و در آغوشش میگیرد. در همان لحظه برادرش میگوید:( آگاه، هم ثروتم هم پسرم به تو امانت) سپس از دنیا می رود و آگاه با گریه و فریاد هیچکاری از دستش بر نمی آید. ندیم که بسیار کوچک بود به پدر و عمویش نگاه می کند. جرن منتظر مادر و خواهرش است که برق خانه ی کاهگلی قطع می شود، او
شمع هایی در هر گوشه از خانه روشن می کند. تریمان در حیاط خانه اهل محله را دور خود جمع کرده و از رسوایی عروس و نوه هایش می گوید.

او قصدش این است که نوه هایش را سر زبان ها بیاندازد تا سحر مجبور به ترک آنجا شود. سحر با دخترش از راه می رسد و آن زن هارا از حیاط بیرون می کند . سپس به تریمان میگوید که این خانه را همراه شوهرش با دستان خالی ساخته اند و هرگز ترکش نمی کند. نریمان میگوید که پسرش گور به گور شده و حتی یک مزار برای گریستن ندارد و این اصرار سحر برای ماندن فایده نخواهند داشت.
جمره که می داند خواهرش، جرن، او را لو داده به خانه می رود و دعوای آنها به گیس کشی و هول دادن میکشد. اما بی خبر از اینکه شمع ها زمین می افتند و پرده ها و خانه را به آتش می کشند.

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۳ سریال استانبول ظالم 

شنیز در اتاق جلوی دوربین مدار بسته به بدیم که روی ویلچر نشسته غذا می دهد و تظاهر به مهربانی میکند زیرا آگه از دوربین نظاره گر اتاق است. اما شنیز کمی بعد دوربین را خاموش میکند و حرف هایی به زور به دهان ندیم میگذارد تا قورت بدهد. گویا آنها قرصهایی هستند که بیماری تذبم را وخیم تر خواهند کرد. ندیم تا جایی که میتوانسته مقاومت کرده و دست شنیز را محکم میگیرد. او که به سختی کلمه شما را به زبان می آورد میپرسد که چرا از من متنفری؟ شنیز از ینگه ندیه گذشته را فراموش کرده بوزخند میزند.

ندیم رازی از شنبز سی دانست که شبکس نمی داند، به همین متناظر ممکن است او را بیمار کرده باشند. آگاه تمام مدت بخاطر بیماری ندیم عذاب وجدان دارد و خود را مقصر میداند :چرا نتوانسته از امانت برادرش مراقبت کند آتش سوزی خانه تشدید شده و تمام دیوارها سوخته و سیاه شده اند. جمره و جیوان و سعر تلاش می کنند تا نش را خاموش کنند اما زبانه با آتش بالاتر می رود، تا جایی که میتوانستند وسایل و لباسهایشان را از خانه بیرون می آورند تا نسوزد، آن شب دراز، صبح میشود در حالی که هیچکس نخوابیده است و آتش سوزی به وسیله آتش نشانی متوقف شده، سحر به ناچار چمدان شپش را جمع کرده و به همراه خانواده راهی استانبول می شود.

او در اتوبوس تاکید میکند که برای سرایداری و کارکردن به عمارت کاراچای می روند و همگی باید کار کنند. در واقع سحر از خواستگاری آگاه برای برادر زاده اش بی خبر است؛ زیرا نریمان دلیل اصلی رفتن به استانبول را به دست نگفته است. نورتن خبر آمد خانواده دروسی را به آگاه می دهد که از این ها بی خبر و یکد فیه تصمیم به آمد گرفته اند توجیه کرده و آن را نشانه ی بی ادبی می داند. او به ترمینال یک ماشین میفرستد تا خانواده را با خود به عمار بیاورد. سحر از این لطف آگاه تعجب میکند و تا بحال ندیده بسته کسی بری خدمتکار ماشین بفرستد.

وقتی به مقصد می رسند. دهانشان از عظمت عمارت باز می ماند. آنان از پنجره متوجه حضور آنها میشود و به تر سر میرود تا دختر مورد نظر را ببیند. اما بجانا یک دختر دو دختر می بیند و نمی داند نورتن کدام یک را برای: ندیم در نظر گرفته اسه، چهره کاپشنی بنفش و بلند با شلوار پوشیده و جرب کاپشن قرمز کوتاه، دامن مشکی عمران جوراب شعاری بر تن دارد. سحر از نگاه خیره شده یا آگاه اصلا خوشش نیامده و به سمت دخترهایش میرود. آگاه فکر می کند که دختر کایش بنفش عروس آینده است اما تورش میگوید دختر کاپش قرمز را در نظر دارد اگه یه بندی میگوید که از سر تا پای آن دختر شراره، می بارد و معلوم است چطور دختریست. او دختری سر به زیر و ستین و شیر پاک خورده که نمک نشناس قید شد، میخواهد. توران دختر کوچک را تضمین می کند و می داند دختر بزرگتر تحصیل کرده و پرستار است برای همین مادرش برای ازدواج او
راغی نخواهد شد.

سپس تورتن به استقبال مهمان ها می رود و آنهارا به خانه ای سرایداری می برد. نریمان پنهانی با نورتن چ پچ می کند و به او میگوید که هنوز سحر درمورد خواستگاری دخترش نمی داند. چون خوشحال از اینکه به استانبول آمده به ایران عصاره می رود و می خواهد به شنیز و دخترش دالماء سلام کند، اما آنها جون و نمیشناسند و فکر می کنند بانوی کار جدیدی است که از طرفی آرایشگاه آمده اسنا۔ جرن که تا خورده است: چشم هایش پر می شود و میگوید نامور کار نیست و می رود. سپس از مادر بزرگش دنیل این رفتار اضل خانه را می پرسد، زیرا قبلا نریمان به جون گفته بود که آگاه شخصا عروسش را برای پسرش پسند کرده است، از این رو چون انتظار دارد که اهالی خانه او را بشناسند ولی می داند که کاسه ای ریر تیم کاسه است.

نریمان تمام آن حرف ها را به دروغ گفته و زیر بار نمی رود و حقیقت را پنهان می کند. تمتیز فکر می کند آنچا فامیل نووسن خانم هستند و چند روزی قرار است به عنوان سرایدار کار کنند،کمی بعد آگاه متوجه میشود که حال ندیدم بد شده و نمیتواند غذا بخورد از این رو په نورتن دستور می دهد. آن دختری که پرستار بود و صدا کند…

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴ سریال استانبول ظالم 

حیوان به خواهرش تیکه می اندازد و او را مقصر این سرایداری و زندانی شدن میداند. جیوان بخاطر حرفهای تندش، از مادرش سیلی میخورد. او ناراحت به بیرون میرود و تلفنی به دوستش میگوید که به روستا باز خواهد گشت… نورتن به خانه ی سرایداری می رود تا دختر پرستار را با خود ببرد. سحر دلیل خواستن دخترش را می پرسد و میخواهد خودش هم همراه شود اما نورتن اجازه نمی دهد و جمره را با خود می برد. جرن که فکر میکرد نورتن برای بردن او آمده، ناراحت و عصبی میشود.

در اتاق آگاه بالای سر ندیم ایستاده است و با آمدن جمره از او میخواهد تا برادر زاده اش را معاینه کند. ندیم روی ویلچر نشسته و گردنش خم شده است. او به نقطه ای خیره شده و پلک نمیزند و حتی نتوانسته غذایش را بخورد. آگاه توضیح می دهد که هرچند وقت یکبار حافظه اش را نیز از دست میدهد و کسی را نمیشناسد. حتی بهترین دکترها هم نتوانسته اند بیماری اش را درمان کنند بخاطر همین آگاه از دست دکترها شاکی است. جمره با معاینه متوجه می شود که دارویی به ندیم خورانده شده است.

آگاه بیشتر از قبل عصبانی میشود و گمان میکند دکترها داروی اشتباه تجویز کرده اند. او اکیپی از آزمایشگاه خبر می کند تا با انجام آزمایش وجود آن ماده را در خون ندیم اثبات کند پسر آگاه (جنگ) قرار است فردا صبح از آمریکا به استانبول بازگردد و شنیز جشنی برای سوپرایز پسرش ترتیب داده , اما جنک بدون اینکه به کسی خبر دهد، زودتر از موعد به استانبول آمده است. او سه دختر خیابانی که فاحشه بودند را سوار ماشین میکند و به هتل می برد. در حالی که جنک لم داده است، دختر ها با موزیک ترکی برایش می رقصند.

او با بی میلی به آنها نگاه میکند و کمی بعد به سرویس بهداشتی میرود و پنهانی به پلیس راپورت میدهد. او به دست خودش کاری میکند تا پلیس به هتل بیاید و همه را دستگیر کند. اخبار دستگیری جنگ کاراچای در تمام اینترنت پخش میشود و خواهرش داملا، ویدیو را در گوشی تلفن اش میبیند. شنیز با دیدن ویدیوی بازداشت شدن پسرش همراه فاحشه ها، دست و پایش را گم میکند و میداند اگر آگاه با خبر شود بسیار عصبانی خواهد شد. تلفن خانه زود به زود زنگ میخورد و همه از این اتفاق با خبر شده اند.

درحالی که آگاه در اتاق ندیم است، تماسی دریافت میکند و جریان را میفهمد. او ندیم را به دست جمره امانت میدهد تا به کاری رسیدگی کند و همراه بادیگارد هایش به اداره پلیس می رود. مراحل آزاد شدن جنگ طی میشود و پدر و پسر بعد از پنج سال با یکدیگر رو به رو میشوند. آگاه بدون اینکه با پسرش سلام و احوالپرسی کند مستقیم به سمت ماشین رفته و سوار میشود. جنگی که نمیخواست به خانه برود به زور بوسیله بادیگاردها سوارماشین دیگری میشود تا او را به خانه ببرند. داما به تازگی از دوست پسرش جدا شده و میبیند او در دیسکو با دختر های دیگر مییلکد. داملا حرصی میشود و میخواهد به آن دیسکو برود. او جیوان را میبیند که دارد به خانه بازمی گردد و با عجله به او میگوید راننده اش شود.

جیوان سوار ماشین می شود ولی از آنجا که استانبول را نمی شناسند، داملا به او آدرس میدهد. پس از رسیدن به مقصد، داملا به دیسکو میرود و میز دوس پسرش را بهم میزند. به پسر و دخترهای دورش فحش میدهد و بیرون می آید و پسر به دنبالش. او دستش را روی دامن بلند میکند اما جیوان نمی گذارد داملا سیلی بخورد و پسر را میزند. داملا و جوان با عجله سوار ماشین میشوند و آنجا را ترک میکنند. شنیز که علت این کارهای جنگ را حضور ندیم می داند، به طبقه بالا میرود.

او متوجه حضور جمره نشده و به ندیم ناسزا میگوید اما جمره سرفه ای میکند تا دیده شود. شنیز از دیدن جمره جا میخورد و نمیداند او کیست برای همین پرس و جو میکند. آگاه و جنگ از راه می رسند و شنیز برای استقبال به پایین میرود و پسرش را در آغوش میگیرد. جمره متوجه شده که آن زن با ندیم بدرفتاری میکند و ممکن است او این بلا را سر ندیم آورده باشد. جرن که از خانه ی سرایداری متوجه آمدن جنک شده، پنهانی از خانه خارج میشود تا جنک را ببیند.

او خیال میکند جنگ شوهر آینده اش است. جمره از پنجره خواهرش را میبیند که پنهانی وارد عمارت میشود سپس برای اینکه جلویش را بگیرد از اتاق بیرون میرود. آگاه و جنگ در سالن پذیرایی دعوا میکنند و جنک یک سیلی از پدرش میخورد. او که ناراحت شده به طبقه بالا میرود و شنیز به دنبالش. جمره که در راه پله ایستاده بود، اتفاقی به اتاق جنگ برای پنهان شدن میرود. شنیز به پسرش التماس میکند که در خانه بماند و برایش سوپرایزی آماده کرده. جنک بی توجه به اتاقش میرود و با جمره رو به رو میشود. او گمان میکند جمره سوپرایز امشب است و او را میبوسد.
سحر از اینکه بچه هایش به خانه نیامده اند آرام و قرار ندارد و به اتاق نریمان میرود و پول های زیادی دست او میبیند. پس از پرس و جوهای سحر، نریمان اعتراف میکند که به آگاه دختر فروخته است..

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵ سریال استانبول ظالم 

جنک در اتاق، جمره را می بوسد اما جمره او را هول داده و سیلی ای نثارش میکند. سپس با عجله به طبقه پایین میرود و با خواهرش که مخفیانه در عمارت گشت میزد رو برو میشود. جنکه از خانه بیرون میرود و شنیز او را با ماشین تعقیب می کند. وقتی سحر از نریمان می شنود آگاه برای خریدن دخترش پول داده، خشمگین شده و برش لبریز میشود. او با داد و فریاد به ویلا رفته و به آگاه ناسزا می گوید. او پول هایی که آگاه به تریمان داده بود را به صورسه آگاه می گوید، و می گوید دختر من مانند وسایل این خانه خرید نی نیستا.

آگاه پوزخند میزند و گمان می کند که آن زن پول را نپسندیده و این کارها برای گرفتن پول بیشتر است. اما سحر عصبانی تر میشود و دست دخترانش را میگیرد تا آنها را ببرد، اما جرت خود را رها میکند و به پای آگاه می افتد و التماسش میکند. او می گوید که برای عروس شدن به استانبول آمده است و نمیخواهد بازگردد. آگه به تورتن می گوید: این ها رو از خونه بیرون بنداز سحر دست دخترش را میگیرد و می برد، جیوان و داملا از راه میرسند. داما تلفنی با دوستش صحبت میکند و از اینکه دماغ کرم أدوست پسر سابقش شکسته : بسیار خوشحال است.

جیوان به سراغ خانواده اش میرود و میبیند که دارند وسایلشان را جمع میکنند. سحر به پسرش اتفاقی که افتاده بود را نمی گوید زیرا میداند پسرش زودجوش است. شنیز پس از تعقیب جنگ و مطلع شدن از محل اقامتش، به خانه بازمی گردد و وضعیت خانه را میبیند. اما آگاه چیزی از پول ها و دخترسحر نمیگوید، سر به همراه بچه ها و مادرشوترش چمدانها را برمیدارند و خانه را ترک میکنند، وقتی در اتوبوس نشسته اند، جرن از اینکه دوباره به خانه ی سوخته و خرابه برمیگردد شدیدا ناراحت است. او با حالت دیوانه واری بند می شود و آرزو می کند کاش آن مرد با بولی عایش او را خریه ۸ بود ولی به خانه روستایی باز نمی گشت.

همچنین با داد و فریاد می گوید تمام مادرها از خدایشان است که دخترشان با پسری پولدار ازدواج کند اما مادر او برعکس است، حیوان عصبی شده و به سمت جریان حمله میکند اما سحر حلویش را می گیرد در وبلا، آگاه در اتاق ندیم از دست سحر غر میزند و شاکی ست ندیم دست عمویش را میگیرد. آگاه متوجه میشود که ندیم سعی دارد چیزی به او بگوید و جلویش می نشیند، ندیم به سختی کشه پرستار را به زبان می آورد، آگاه میفهمد که تدیم از آن دختر پرستار یعنی جمره خوشش آمده است. او قول میدهد که آن پرستار دوباره باز خواهد گشت دوست پسر سابق داملا که کرم نام داشت از جیوان بخاطر کتک زدنش شکایت میکند.

پلیس ها به خانه ی آگاه می آیند و سراغ راننده ی داماد را میگیرند زیرا از او شکایت شده، آگاه وقتی از قضیه مطلع میشود، نقشه ای میکشد تا سحر از حرفهایش پشیمان شده و بازگردد. او خودش هم از جیوان به دلیل دزدی و خسارت به ماشین شکایت میکند. اما اینها ساختگی هستند تا جرم حیوان را سنگین تر کند، شنیز از اینکه داملا بدون اجازه از خانه بیرون رفته بود عصبانی است و دخترش را سرزنش میکند، زیرا با اشتباهی که مرتکب شده، سوژه ی اخبار می شود. آگاه با پدر گرم صحبت می کند تا نام دخترش را از صحنه ی جرم پاک کند اتوبوس در جاده توسط پلیس متوقف میشود و پلیس ها جوان را با خود به اداره میبرند، سکر و لامترهایش که دلیل دستگیری حیوان را نمیدانند، پیاده شده و به استانبول باز می گردند.

جیوان تا صبح در بازداشتگاه می ماند و حتی وکیل دولت نهم نمی تواند برایش کاری کند. آگاه به اداره پلیس می رود تا با سحر صحبت کند. او لیستی از جرایمی که حیوان مرتکب شده به سر می دهد. اما سحر به گفته های جوان در اتاق بازجویی اعتقاد دارد و اتهام به دزدی را باور ندارد…

قسمت ۶ سریال استانبول ظالم 

جوان به جرم کتک زدن کرم، دزدی و خسارت به ماشین بازداشت شده است.در واقع جیوان قصد داشته از داملا محافظت کند ولی آگاه به گونه ای صحنه سازی میکند که انگار دخترش در صحنه ی جرم حضور نداشته. جبوان اتهاماتی که به او زده اند را رد میکند. سحر به حرف های پسرش اعتماد دارد و به آگاه می گوید : پسر من زود عصبانی میشه، زود جوش میاره اما دزد نیست. درسته تاحالا تو عمرش همچین ماشینایی ندیده بود ولی چشمش تو مال کسی نمیمونه.

من پشت پسرم هستم آگاه با کنایه به سحر میگوید که این اعتمادش به درد نمیخورد و حیوان به زودی به زندان می افتد. سه ماه، شیش ماه و یا یک سال معلوم نیست چقدر در زندان بماند و تلاش های سحر بی فایده خواهد بود. سحر چند لحظه تامل می کند و به آگاه می گوید: بخاطر پسرم هرکاری بگی میکنم. اما دخترمو بهت نمیفروشم آگاه معامله ای با سحر میکند و به دستور او جبران از بازداشتگاه آزاد میشود. در ازای اینکار آگاه میخواهد تا جمره، پرستار ندیم شود. سحر بخاطر پسرش قبول میکند که به آن
خانه بازگردد و جمره و جیوان را نیز راضی میکند.

جرن خیال میکند آگاه بخاطر او به اداره پلیس آمده و دوباره عروس میخواهد. او و نریمان بیشتر از همه برای برگشتن به ویلا هیجان دارند. نورتن علت بازگشتن آنها را از رئیس اش آگاه میپرسد و از این وضعیت ناراضی ست اما آگاه به او میفهماند که در این کار دخالت نکند.
شنیز به ساختمانی که پسرش در آن اقامت دارد میرود. او واحدی که جنک اجاره کرده بود را میخرد تا نتواند آنجا زندگی کند. وقتی داخل آپارتمان میشود دختری در تخت خواب جنک میبیند و او را بیرون میکند. جنک از حمام می آید و مادرش را میبیند. او نمیخواهد به خانه برگردد اما شنیز تهدید میکند که کارتهای اعتباری اش بلوک میشوند و هیچ کجا جز خانه نمیتواند بماند. جنک به ناچار همراه مادرش به خانه می آید و داماد را میبیند. داملا خوشحال و خندان جنک را بغل میکند و میخواهد از این به بعد برادرش کنارشان بماند.

شنیز از دیدن محبت بچه هایش، بغض میکند و آنها را به آغوش میکشد. آگاه از طبقه بالا به سالن می آید و آنها را میبیند. او لبخندی به آنها میزند اما جنگ با دیدن پدرش به عقب میرود. لبخند آگاه روی صورتش خشک میشود و به شنیز میگوید که در باغچه کاری دارد. او به ایوان میرود و اشک میریزد زیرا نمیتواند محبت پدری اش را نشان دهد. سحر و خانواده اش به عمارت میرسند. جیوان از تمام افترا هایی که آگاه و دخترش به او زده اند شاکی ست و کینه به دل دارد. از این رو تفنگی از لباس بادیگارد کش میرود و به سوی آگاه نشانه می گیرد. یکدفعه تمام بادیگاردها تفنگ هایشان را بیرون می آورند. سحر و دخترها التماس میکنند تا کاری نکنند.

جیوان به آگاه ناسزا می گوید اما آگاه خونسرد به جلوی جیوان قدم برمیدارد و می گوید: کسی که میخواد شلیک کنه حرف نمیزنه، بی مقدمه میکشه سپس تفنگ را از دست جیوان میگیرد و به آسمان شلیک می کند. با صدای تیر، شنیز و جنگ و داملا به حیاط میدوند. شنیز میپرسد این آدم ها که قبلا اخراج شده بودند چرا برگشته اند. آگاه توضیح میدهد که از این به بعد این خانواده سرایدار ما هستند. سحر و جرن کارهای خانه را میکنند. نریمان در آشپزخانه آشپزی میکند.

جیوان راننده شخصی داملا و جمره پرستار شبانه روزی ندیم خواهد شد. جنگ از جمره خوشش آمده اما از اینکه پرستار پسر عمویش شده بدش می آید. همچنین داملا و حیوان هیچ از این وضعیت راضی نیستند. در خانه ی سرایداری، سحر به پسرش توضیح میدهد که آگاه باعث آزادی اش شده و اینک باید بدهی خود را با کارکردن پرداخت کنند..جیوان میداند که اگر سالها هم کار کنند باز نمیتوانند خسارت آن ماشین را بدهند. همچنین او از داملا که دختری الوس و خودخواه است بدش می آید. سحر اصرار می کند که بخاطر مادرشان این وضعیت را تحمل کنند.

قسمت ۷ سریال استانبول ظالم 

آن شب رئیس به پرسنل خانه استراحت میدهد تا فردا صبح کارشان را شروع کنند. نورتن برای بردن جمره آمده است زیرا آگاه صدایش کرده. جون با مادر بزرگش بخاطر اینکه خدمتکار شده اند بحث میکند و از این شرایط ناراضی است. او به نورتن میگوید که قرار بود عروس آقا آگاه شود و با جنگ ازدواج کند پس چه شد، نورتن از این گفته ها تعجب میکند و می فهمد که نریمان به نوه اش دروغ گفته است. نورتن به جرن می گوید که آن جریان عروس منتفی شده است و آگاه دیگر عروس نمیخواهد. او جمره را به ویلا میفرستد و با نریمان در حیاط صحبت میکند، نریمان دروغ خود را توجیه میکند و توضیح میدهد اگر حقیقت را به جرن میگفت که برای پسر معلول زن میخواهند، عمرا به استانبول نمی آمد.

نورتن میگویند که باید جلوی نوه ات را بگیری تا شر به پا نکند، در اتاق ندیم، دکتر خانوادگی کاراچای آمده تا آزمایش های ندیم را بررسی کند. او هیچگونه ماده ی مشکوکی در برگه ی آزمایش نمیبیند و معلوم است که با شنیز هماهنگ شده تا آگاه را گول بزنند. جمره با اجازه نگاهی به برگه می اندازد و میبیند که آزمایش نرمال است. شنیز با کنایه میگوید چیزی که دکتر متخصص دیده، پرستار هم میتواند ببیند، یعنی پرستار بیشتر از دکتر میفهمد؟ جمرہ میگوید که چندین سال پرستار اورژانس بوده و آزمایش هم چیزی نشان نمی دهد. پس از آنکه دکتر میرود، شنیز میخواهد قرص های ندیم را بدهد.

اما جمره مانع میشود و می گوید از این به بعد قرص ها و برنامه غذایی ندیم را تحت کنترل خواهد داشت و فردا صبح برای خرید دارو به داروخانه خواهد رفت. جمره احتمال می دهد که شنیز قرص های دیگری به ندیم میخوراند و به بهانه ی تاریخ انقضا، میخواهد داروهای جدید بگیرد. شنیز که عصبی شده دست شوهرش را میگیرد تا سر میز شام بروند. آگاه از اینهمه توجه و حساسیت جمره خوشش آمده و باور دارد این پرستار مانند قبلی ها نیست. در سالن طبقه پایین، آگاه و شنیز و جنگ و داملا سر میز شام نشسته اند. شنیز از اینکه خانواده اش بلاخره دور هم جمع شده اند خوشحال است.

آگاه از پسرش میپرسد که آیا به ندیم سلام کرده یا نه؟ جنک از وقتی آمده به دیدن ندیم نرفته است و هروقت صحبت از ندیم میشود، رنگ از رخ اش میپرد، چند لحظه بعد، جمرہ ندیم را که روی ویلچر نشسته با آسانسور به پایین، سر میز شام می آورد. همه از این کار جمره تعجب میکنند اما او میگوید که برای روحیه ندیم بهتر است که کنار خانواده باشد. و شروع میکند به ندیم غذا میدهد. آگاه از اینکار جمره خوشش می آید اما جنگ حالش بد میشود و از سر میز بلند شده و بیرون میرود. شنیز تظاهر به سیر شدن میکند و او نیز آنجا را ترک میکند، داملا نگاه های ترحم انگیز به ندیم میکند و نمیتواند غذا بخورد.

جمره به او تیکه می اندازد و از بیگناهی برادرش می گوید. داملا عصبانی بلند شده و میرود. وقتی غذای ندیم تمام میشود، آگاه به جمره می گوید: از روز اول که دیدمت ازت خوشم اومد. سالهاست که ندیم با ما غذا نخورده و این اشتباه من بوده. (تو واقعا منو به خودم آوردی، ازت ممنونم) اما جمره با سراحت به رئیس میگوید : من هیچاز شما خوشم نیومده آقا آگاه، بخاطر کاری که با خواهر و برادرم کردین ازتون خوشم نمیاد و الانم مجبوری اینجام، اما به ندیم مجبوری رسیدگی نمیکنم از این بابت مطمعن باشید. سپس ندیم را به اتاقش برمیگرداند.

آگاه لبخند میزند و همچنان از این دختر خوشش می آید و عقیده دارد دختری درستکار و دل پاک است. جنک به دیسکو رفته و با دختر های غریبه میرقصد و پشت سر هم مشروبه میخورد و مست میکند. شنیز منتظر پسرش نشسته است. جن در اتاقش بجای خوابیدن، آرایش میکند و منتظر آمدن جنگ است. او پس از اینکه نورتن گفت آگاه دیگر عروس نمیخواهد نقشه ای کشیده تا جنگ را ببیند. جمره وجرن در یک اتاق می مانند و پس از آمدن جمره، جرن خودش را به خواب میزند.

ساعت سه و نیم صبح میشود و هنوز خبری از جنگ نیست تا اینکه صدای ماشین می آید. جرن به استقبال جنگ میرود و خود را معرفی میکند. جنگ که بسیار مست کرده کسی را نمیشناسد و با کمک جرن به اتاقش میرود. همه در خانه خواب هستند و هیچکس متوجه حضور آنها نمیشود. جنگ روی تختش مینشیند و جون به او میگوید من همسر آینده تو هستم. جنگ میخندد و میگوید قبول است. آن شب جرن با جنک میخوابد و وقتی میخواهد آنجا را ترک کند آباژور را زمین می اندازد. از صدای مهیب آباژور، شنیز بیدار میشود و به اتاق جنگ می آید و پتو را روی پسرش میکشد. جرن پشت در قایم شده است و کمی بعد از خانه خارج میشود. جمره از خواب بیدار شده و جای خالی جرن را میبیند.

او در پذیرایی دنبال جون میگشت که با مادرش روبرو میشود. جمره کاری میکند که مادرش بخوابد و از نبود جرن خبردار نشود. جرن با پریشان حالی به خانه می آید و چیزی به خواهرش نمی گوید. او سریعا به حمام میرود و دوش میگیرد. جرن جلوی آینه خود را جرن کاراچای می نامد….

قسمت ۸ سریال استانبول ظالم 

صبح روز بعد نورتن به خانه ی سرایداری آمده و به جبران می گوید که به اتاق پرسنل برود و لباس رانندگی بپوشد. او یونیفرم خدمتکاری را به سحر و جرن میدهد و جمره لباس خاصی برای پرستاری نمیپوشد. جرن از اینکه باید یونیفرم خدمتکارها را بپوشد عصبانی ست و با خود میگوید به زودی این لباس خدمتکاری به لباس عروس تبدیل خواهد شد. جیوان کت و شلوار مشکی پوشیده و منتظر داماست تا او را به مدرسه ببرد. داماد به مادرش می گوید که جیوان نگاه های بدی به او میکند و مطمعن است او را خواهد کشت.

شنیز دخترش را راهی میکند و قول میدهد این خانواده به زودی از آنجا میروند. داملا صندلی پشتی ماشین مینشیند و حیوان در حال رانندگی به او تیکه می اندازد. داملا برای اینکه حرف های دیگری نشنود، هدفون می گذارد نورتن، سحر و جرن و جمره و نریمان را به عمارت میبرد و قوانین را به آنها خاطرنشان میکند آرایش و لاک زدن ممنوع است. سحر اتاق های جنگ و داملا که بالا هستند را تمیز خواهد کرد. فقط نورتن میتواند به اتاق خانم و آقا برود و رفتن بقیه قدغن است. نریمان در آشپزخانه می ماند و جرن کارهای طبقه همکف را میکند و حق رفتن به طبقه بالا را ندارد. چند لحظه بعد جنک درحال بیرون رفتن است که با لبخند به جمره می گوید: خدا قوت خانم پرستار جنک حتی به صورت جرن نگاه هم نمی کند و میرود.

جرن از این رفتار جنک حالش بد میشود و در حیاط گریه میکند. نورتن، سحر را به اتاق جنگ میبرد و میگوید ملافه ها را تمیز کند. ملافه بخاطر اتفاق دیشب خونی ست و سحر روحش هم خبرندارد که دخترش چکار کرده است، شنیز نزد سحر میرود و گوشزد میکند که اجازه نمیدهد از مهربانی و ارادت آگاه نسبت به همشهری هایش سوء استفاده کنند. شنیز این حرف هارا بخاطر بد رفتاری بچه های سحر میزند. سحر پاسخی نمیدهد و بی اعتنایی میکند. جرن همچنان در حیاط گریه میکند و در آخر تصمیم میگیرد این اتفاق را به پدر جنک بگوید.

ندیم در اتاقش اشاره ای به کتابخانه میکند و جمره متوجه کتاب نوت موسیقی میشود. جمره که عاشق موسیقی و خوانندگی ست، شروع به خواندن آهنگی قدیمی میکند. ندیم از خواندن جمره به وجد می آید و میخندد اما نمی تواند چیزی بگوید. در آخر ندیم برای جمره دست میزند. آگاه از پشت در به صدای جمره گوش میدهد و لبخند میزند. او از اینکه جمره حال ندیم را خوب میکند بسیار راضی ست، برای همین به اتاقش میرود و به نورتن میگوید : عروس واقعی رو پیدا کردم. دختر کوچیکه رو بنداز آشغال بزرگه رو بچسب. من آدمای پول پرست رو از نگاهشون میشناسم.

از اول هم از اون دختر کوچیکه خوشم نیومد. اما بزرگه با ادب و با نزاکته، اصلا چشمش دنبال پول نیست. خیلی از اخلاقش خوشم اومده. نورتن میگوید که اینکار شدنی نیست. یعنی بین دوخواهر، اول برای یکی نیت کرده ایم اما قسمت دیگری میشود. اما آگاه می گوید که من برای کسی نیت نکرده ام و حتی کسی را نشان نکرده ام. من فقط از تو دختر خواستم و حالا میگویم که دختر بزرگه را پسندیدم. جرن تمام این حرفها را درحالی که فالگوش ایستاده، میشنود.

آگاه جرن را که آن پشت ایستاده میبیند و صدایش می کند. او که عصبانی است به جرن دستور میدهد به حرف نورتن گوش دهد و جایی که ممنوع شده، پرسه نزند. پس از رفتن جرن، نورتن از اینکه ضامن او شده بود پشیمان است و عذرخواهی می کند. جرن برای اینکه نشان دهد خواهرش آنقدرها هم خوب نیست، نقشه ای میکشد و از گوشی نورتن شماره آگاه را برمیدارد. سپس فیلم خوانندگی جمره را از اینترنت به آگاه ارسال میکند. جرن به اتاق جنگ میرود و پس از آمدن جنک به او می گوید :{مثل اینکه دیشب رو یادت رفته. منم اومدم خودمو به یاد بیارم } جنک از خدا خواسته لبخند میزند و با جرن میخوابد.

وقتی سحر برای صحبت نزد آگاه میرود، میبیند که او فیلم جمره را تماشا میکند و اخم هایش درهم رفته است جیوان و داماد در راه بازگشت به خانه بودند که کرم (دوست پسر سابق داملا) راهشان را میبندد و با آدم هایش ماشین جیوان را محاصره میکند. شنیز پشت سرهم به داملا زنگ میزند و ازینکه تلفنش خاموش است، نگران می شود . او با گفتن یکبار برای خواهرت، برادری بکن به اتاق جنک میرود و میبیند جنک و جرن با هم خوابیده اند.

قسمت ۹ سریال استانبول ظالم 

جمره ندیم را با خود به طبقه پایین برده و به او سوپا میدهد, نورتن بخاطر اینکه جمره منتظر بقیه اعضای خانواده نشده، به او تذکر میدهد. اما جمره می گوید وضعیت ندیم متفاوت است، دارو مصرف میکند و نباید معده اش خالی باشد.

شنیز به اتاق جنگ میرود و میبیند پسرش با جر خوابیده است. جنک چیزینمیگوید و میرود تا لباس بپوشد. شنیز می خواهد از جرن حساب پس بگیرد و بداند چرا با پسرش است. جرن میگوید که جنک قول داده با او ازدواج کند و قرار است همسر آینده اش شود. جنکه از شنیدن این حرف ها پوزخندی میزند و به مادرش می گوید : عاشق این اعتماد به نفسش هستم سپس آنجا را ترک میکند. شنیز لبخندی میزند و میگوید که داماد فرار کرد. جرن دلیل آمدنشان و همچنین پول دادن آگاه برای گرفتن عروس را به شنیز می گوید. هم چنین اضافه میکند اگر جنگ راضی به این ازدواج نباشد مهم نیست زیرا پدرش من را پسندیده است. آگاه در اتاقش ویدیو خوانندگی جمره را در کاباره دیده است.

او که عصبانی شده از سحر می پرسد: دختر تو پرستاره با خواننده؟ این هم بازی جدید شماست؟ دخترتو فرستادی کاباره و الان به اسم پرستار کنار برادر زاه منه سحر دستش را بلند می کند تا سیلی بزند اما آگاه دستش را میگیرد شنیز میخواهد بداند حرف های جرن حقیقت دارد یا نه. برای همین به اتاق آگاه میرود و با صحنه ای که سحر میخواست سیلی بزند، روبرو میشود. پس از رفتن سحر، شنیز میخواهد جریان را بداند. او متوجه میشود که آگاه دنبال زن گرفتن برای ندیم بوده و به آن خانواده پول داده بود. شنیز آرام آرام با آگاه صحبت می کند و میخواهد او را برای بیرون کردن آن خانواده راضی کند.

جریان کتک زدن جیوان، بی حیایی جرن و دست بلند کردن سحر روی آگاه، بهانه های خوبی برای اخراج آنهاست، ناگهان داملا با لباس های خونی به اتاق می آید رنگ از رخ آگاه و شنیز میپرد و از دخترشان جریان را میپرسند, داملا میگوید که کرم با ۹ نفر از آدم هایش مارا محاصره کردند و تا حد مرگ حیوان را کتک زده اند. داملا میخواست از حیوان محافظت کند اما او را روی حیوان که تمام بدنش خونی شده، پرت میکنند. جیوان با سر و صورت خونی، در حیاط بیهوش افتاده و آمبولانس برای بردنش می آید، مادر و خواهرهایش گریه میکنند و نمی دانند قضیه چیست.

سحر و جمره با ماشین آمبولانس به بیمارستان میروند و منتظر خبر دکترها میمانند. جنک که از طریق خواهرش موضوع را فهمیده به دیسکو میرود. او کرم را از کنار دوستانش بلند کرده و با سر ضربه ای نثارش میکند. آگاه با بادیگارهایش از راه میرسد و میبیند پسرش زودتر رسیده و حال کرم را گرفته  نورتن به دستور شنیز، جرن را صدا میکند. جرن حرف هایش را دوباره به شنیز تکرار میکند اما شنیز پوزخندی میزند و مسخره اش میکند. او میگوید که آگاه همانقدر که لایق توست پول داده و تورا خریده. اما برای چه کسی؟ شنیز جرن را به اتاق ندیم میبرد و جلوی پای ندیم پرتش میکند. سپس میگوید که شوهر آینده ات را ببین.

جرن که تاحالا ندیم را ملاقات نکرده بود، با گریه فریاد میزند: دروغه سپس از نورتن میپرسد برای چه کسی واسطه شده بود. نورتن دروغ نریمان را لو میدهد و میگوید که مادر بزگت به تو دروغ گفته. ندیم که روی ویلچر نشسته دست جرن را میگیرد اما جرن جیغ میکشد و دستش را رها میکند و به بیرون میرود. شنیز خونسرد و آرام دنبالش میرود و می گوید : توی احمق واقعا فکر میکنی خیلی باهوشی. جنک با دخترهایی مثل تو زیاد میگرده ما حتی اسمشونم نمیدونیم. واقعا فکر کردی برای ازدواج با پسرم میتونی پول بگیری؟

اما اشکالی نداره تو دوباره برو برای پسرم داستان تعریف کن و بخندونش جرن تهدید می کند که رابطه اش با جنک و سوءاستفاده جنگ را به آگاه خواهد گفت.شنیز میگوید که مگر آگاه میخواهد چه کند. پسرش را به زور سر سفره ی عقد می نشاند؟ یا دختری که خود را به پسرش چسبانده از اینجا بیرون میکند؟ او ادامه میدهد:{ اگه خواستی هم به مامانت بگو. بگو که با پسر خونه میخوابی. حتما تورو به روستا میبره و به اولین خواستگاری که بیاد میده.} جرن وقتی به یاد مادرش می افتد شدیدتر گریه میکند و میداند با اینکار آبروی مادرش را میبرد و شرمنده اش میکند.

جرن از خانه بیرون میرفت که جنک او را میبیند و با خنده میگوید هر از گاهی به من سر بزن، حال جرن بدتر میشود. گویی دنیا روی سرش خراب شده است. او به نقشه هایی که برای آمدن به استانبول کشیده بود، فکر میکند. او در روستا عکس های جنگ را که با مانکن های آمریکایی رابطه داشت، نگاه میکرد. مادربزرگش (نریمان) به او دروغ گفته بود که آگاه برای پسرش عروس میخواهد…

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۱۰ سریال استانبول ظالم 

نریمان از سحر خبر میگیرد که حیوان را به دلیل خونریزی داخلی به اتاق عمل برده اند. نریمان در حال گریه کردن بود که جرن با پریشان حالی به خانه می آید. دروغ نریمان برای جرن برملا شده ولی جرن این را خیلی دیر فهمیده است. جرن به اتاقش میرود و با داد و فریاد می گوید :{ من چرا توی روستا نامزدی مو بهم زدم!؟ من بخاطر کی خواهرم رو فروختم و خونمونو آتیش زدم؟ من اینجا اومدم تا ازدواج کنم یا خدمتکار بشم؟ من برای اینکه به اینجا برسم پل ها پشت سرمو خراب کردم. از این به بعد باید این اتفاق بیوفته) نریمان از حال و روز جرن میترسد و از خدا می خواهد مواظبش باشد. روزها پی در پی میگذرند و سحر در بیمارستان پیش جیوان تا لحظه ی مرخص شدنش می ماند، جرن از هر فرصتی برای خوابیدن با جنگ استفاده میکند. او در تقویم روی روزهایی که با جنگ بوده قلب می کشد. جمره برای ندیم آواز میخواند و داروهایش را سر ساعت میدهد. حال ندیم روز به روز بهتر می شود و هوشیاری کامل بدست می آورد.

روز بعد جیوان تصمیم میگیرد تا کارش را دوباره شروع کند اما مادرش مخالف است و میگوید دیگر لازم نیست برای داملا کار کنی زیرا دوبار به تو صدمه زده است. آگاه قبلا در بیمارستان با حیوان معامله کرده که نام داملا را در بازجویی نیاورد. در عوض آگاه نصف بدهی جیوان را می بخشد و برای پرداخت نصف دیگر بدهی، جیوان برایش کار میکند.
جیوان داماد به مدرسه می برد. سحر نزد آگاه می رود و نارضایتی اش را نسبت به کار پسرش اعلام میکند اما آگاه میگوید که به عنوان رئیس دستور میدهد تا جیوان به کارش ادامه دهد.

جمره در ویلا به مادرش میگوید که از وقتی آگاه ویدئو خوانندگی را دیده، رفتارش فرق کرده و با او سرد است. جنک از اتاقش به طبقه ی منفی یک میرود. در آنجا استخری بزرگ و سرپوشیده قرار دارد و جنگ در آن شیرجه میرند. جرن از فرصت استفاده کرده به طبقه پایین میرود. او برای خودش نوشیدنی میریزد و روی صندلی کنار استخر لم میدهد. جنک پس از شنا، نوشیدنی میخورد. جرن برای اینکه خواهرش را از چشم جنک بیندازد شروع میکند از جمره بد و بیراه میگوید. او فیلم خوانندگی جمره را نیز به جنکه نشان میدهد، جنگ خیلی خونسرد میگوید که اینجور آهنگها اصلا به سلیقه اش نمیخورد اما در باطن از جمره خوشش می آید.

سحر مشغول تمیز کردن سالن پذیرایی ست و میزها و عتیقه هارا دستمال می کشد. تا اینکه شنیز به سراغ سحر می آید و میگوید ماندن شما در این خانه مرا ناراحت کرده است. سحر توضیح میدهد که فقط یک دلیل برای ماندن است و آن پرداخت بدهی هاست. شنیز اعلام صلح میکند و میگوید که نیازی به جنگ نیست و ما هردو یک چیز میخواهیم یعنی شما از اینجا بروید. شنیز یک چک از جیبش بیرون می آورد و به طرف سحر میگیرد. او می گوید که این پول را بگیر و بدهی تان را همین امروز پرداخت کنید و از اینجا بروید. سحر با قاطعیت می گوید که این ممکن نیست و من نمی توانم با پول خودتان بدهی شمارا پرداخت کنم.

شنیز شروع میکند به تحقیر کردن و بالا بردن رقم پیشنهادی. جیوان که داماد را به مدرسه برده بود، به ویلا بازمیگردد تا تبلت داملا را از خانه برایش ببرد. وقتی جیوان وارد خانه میشود حرف های شنیز را با مادرش میشنود و ناراحت بیرون میرود. سحر متوجه حضور جیوان میشود و دنبالش میدود. جیوان از دست خودش بسیار عصبانی ست و این تحقیر شدن های مادرش را گردن خود می اندازد. سحر پسرش را آرام می کند و می گوید هیچکس در این دنیا نمی تواند مرا تحقیر کند.

آگاه یک شرکت صادرات واردات دارد که از قدیم با برادرش تاسیس کرده بودند. این شرکت ساختمانی بزرگ و باشکوه دارد. آگاه از اتاقش با دوربین مداربسته می تواند سالن را ببیند. یکی از افراد که راجب جمره تحقیق کرده ، پرونده ی سوابق جمره را به آگاه می دهد. در آن پرونده مدرک پرستاری جمره و حتی نمره های مدرسه اش موجود است. همچنین آگاه می فهمد که جمره فقط سه روز به کاباره برای خوانندگی رفته و پول هم نگرفته است. روز سوم مادرش فهمیده و اورا از کاباره بیرون آورده. جمره تا به حال دوست پسر نداشته و هیچ حرفی در روستا پشت سرش نمیزنند. آگاه برای اینکه مطمئن شود ندیم را دست چه کسی میسپارد این تحقیق را انجام داده است.

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۱۱ سریال استانبول ظالم 

کرم و پدرش وارد شرکت شدند، تمام بادیگارد ها رو به روی اتاق آگاه ایستاده اند. آگاه به آنها اجازه ورود میدهد. پدر کرم به آگاه می گوید که جنگ، کرم را زده است. آگاه سر و صورت کرم را بررسی میکند و میگوید :حال و روز پسرت، نتیجه ی کارهای خودشه. پسر تو راه دختر منو بسته و رانندشو ۹نفری کتک زده تو اول برو أدب و جوانمردی به پسرت یاد بده. پدر کرم که کفری شده، می گوید که آگاه بخاطر یک راننده زیادی تند رفتار می کند. و بهتر است دوستی های گذشته را به یاد بیاورد. آگاه پای حرفش می ایستد و آن ها را بیرون میکند. پدر کرم از اینکه غرورش له شده ، عصبانی است و به فکر تلافی کردن است. چمره به اتاق ندیم میرود و آلبوم عکس های خانوادگی ندیم را باز میکند.

ندیم پدر و مادر خود را از دست داده و با دیدن مادرش کلمه مادر را به زبان می آورد و گریه میکند. جمره که می بینید ندیم ناراحت شده،  آلبوم را می بندد و به او می گوید که امروز یک سوپرایز برایش دارد. جمره دو نفر فیزیوتراپ، آورده تا ندیم در آب تمرین فیزیوتراپی انجام دهد. نورتن با دیدن آنها، به جمره تذکر میدهد که نمی توان خودسرانه و بدون اجازه رئیس، از این کارها بکند. اما جمره اعلام می کند که به اجازه رئیس نیازی ندارد و تمام مسئولیت ندیم با اوست. جمره به همراه ندیم و فیزیوتراپ ها به طبقه منفی یک می روند و جلوی استخر جرن و جنگ را میبینند. جنگ از این که ندیم را دیده، دوباره دست و پایش را گم میکند. ندیم به سختی دستش را بلند میکند تا با او دست بدهد. اما جنگ از کنارش رد میشود و میرود. ندیم به سختی در حالی که تمام بدنش میلرزد فریاد میزند: نرو. جنگ می ایستد و به یاد دوران کودکی اش می افتد ; ندیم هشت سالش بود که با دستان کوچکش از لبه ی پنجره گرفته و نزدیک است به زمین پرت بشود.

او از جنک کمک میخواست اما جنک هیچکاری نکرده و ندیم به حیاط می افتد ندیم از آن زمان روی ویلچر مینشیند. جنک بخاطر آن اتفاق خود را مقصر میداند و از آن زمان با ندیم صحبت نکرده است. جمره که قضیه را نمیداند به سمت جنک میرود و می گوید : تو چه آدم بی احساسی هستی!! ندیدی چطور دستش رو برات بلند کرد و با زجر و سختی گفت که نرو، تو از یه آدم مریض که روی ویلچر نشسته میترسی و ازش دوری میکنی؟ توبه ترسویی جنگ با شنیدن این حرف ها اعصابش خراب میشود و با همان حوله ای که به تن داشت از خانه بیرون میرود. شنیز که بوسیله نورتن از دکتر آوردن جمرہ خبر دار شده است، به طبقه پایین میرود و پسرش را میبیند که با حوله بیرون میرود.

شنیز به سمت جنگ میدود و به التماس میگوید به خودت بیا. جنک سوار ماشین میشود و به التماس های مادرش توجهی نمیکند و با همان وضعیت بیرون می رود. شنیز زمین می افتد و گریه میکند. او به محافظ ها دستور میدهد که این اتفاق را به آگاه خبر ندهند. فیزیوتراپ ها داخل استخر میروند و ندیم را بصورت خوابیده در آب آماده میکنند. جمره با لبخند ندیم را تشویق میکند که پاهایش را تکان دهد, ندیم با تشویق جمره، در آب تکان میخورد و سعی میکند پایش را تکان دهد، چند دقیقه بعد شنیز پایین می آید و ندیم با دیدن او، دست از تلاش برمیدارد. نشیز حالش بد میشود و به بالا باز می گردد. او فهمیده که ندیم در حال خوب شدن
است و رنگ از رخش پریده است.

جنگ با حوله به خیابان می رود و همه از او عکس و ویدیو می گیرند. حیوان به مدرسه یا داملا می رود تا تبلت اش را ببرد. تمام افراد پولدار و مشهور در آن مدرسه درس می خوانند. داملا سر میز ناهارخوری با دوستانش نشسته که جیوان تبلت را تحویل میدهد و میرود. دوستان داملا از خوش تیپی جیوان تعریف میکنند. آنها عقیده دارند جیوان از دوست پسر قبلی داملا هم بهتر است، داملا خنده اش میگیرد و مسخره میکند. پدر کرم، آدم اجیر کرده تا به جیوان نزدیک شود و نقشه ای برای آگاه کشیده است. سحر در حیاط به گل ها آب میدهد و با گل زنبق که از گل های شهرشان است، مواجه میشود. او با گل صحبت میکند و نوازشش میکند تا اینکه آگاه می آید و او را میبیند. آگاه از او بخاطر تهمتی که به دخترش زده عذرخواهی میکند. او میگوید که راجب جمره تحقیق کرده و در موردش اشتباه قضاوت کرده بوده، از این رو معذرت میخواهد..

جرن به ناچار سینی چای زعفران را به اتاق ندیم میبرد زیرا جمره نیست. جرن به ندیم نگاه می کند و می گوید که پنج میلیون که هیچ، اگر پنجاه میلیون هم بدهند زن تو نمیشوم، او لیوان را جلوی ندیم می گیرد که ندیم آن را بگیرد. اما وقتی ندیم جلو میآید، جرن آن را روی زمین می اندازد و ندیم را بخاطر اینکه روی ویلچر است، مسخره میکند. سپس به او می گوید چقدر زشتی. جمره پشت در تمام حرف های جرن را میشنود و داخل اتاق شده و به جرن سیلی میزند. او می گوید : زشت تویی. زشت قلب سیاه توئه که قراره بخاطرش همیشه تنها بمونی ، تو ندیم رو تحقیر میکنی اما اتفاقی که برای اون افتاده ممکنه برای تو هم بیوفته. جمره جرن را مجبور میکند که از ندیم عذرخواهی کند. پس از رفتن جرن، ندیم به سختی می گوید که من زشتم؟ جمره که چشمانش پر از اشک است میگوید :اصلا، تو زیباترین انسانی هستی که با بحال دیده ام. سپس نزد آگاه میرود و در مورد اتفاقی که برای ندیم افتاده سوال میکند. آگاه توضیح میدهد که در کودکی در حین بازی از پنجره افتاده است.

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۱۲ سریال استانبول ظالم 

آگاه در تبلت اش اخبار روز را چک می کند و عکس های جنگ را با حوله میبیند که سوژه ی ملت شده. او عصبی میشود و تبلت را به دیوار می کوبد. جمره دنبال ویدیو خوانندگی اش در اینترنت میگردد اما اثری از آن نیست. آگاه می آید و می گوید که ویدیو را از اینترنت پاک کرده. جمره ناراحت می شود و بیرون میرود. او نمیخواهد کسی بخاطر آرزوهایش سرزنش اش کند. ندیم از ناراحتی جمره، ناراحت میشود. از این رو آگاه دستور می دهد تا دوباره ویدیو در اینترنت آپلود شود، جنگ که مست کرده به خانه می آید و با پدرش رو به رو می شود.

آگاه نگاهی از روی عصبانیت به او می کند و به اتاقش می رود. شنیز نزد آگاه میرود و می گوید که جنگ برای جلب توجه این کارها را می کند. وقتش رسیده او را به شرکت بیاید و خودش را برای پدرش ثابت کند. جنگ از نگاه های پدرش عصبی شده و به اتاق ندیم می رود. ندیم از دیدن او خوشحال می شود و لبخند می زند. جنک به روی او هجوم می برد و می گوید : نخند. من تورو انداختم. فهمیدی؟ من اینکارو با تو کردم شنیز فریاد های جنگ را می شنود و به اتاق می آید تا آرام اش کند.

جمره متوجه می شود که گوشی تلفن اش در اتاق ندیم جا مانده و برای برداشتنش به ویلد بازمیگردد. او صداهای بلند جنگ را می شنود اما نمی فهمد که جریان از چه قرار است، وقتی شنیز، جنک را به اتاق می برد، جمره را می بیند که فالگوش ایستاده، جمره تلفن اش را بهانه میکند و به اتاق ندیم میرود. شنیز از اینکه جمره همه چیز را فهمیده باشد، وحشت می کند و به پسرش می گوید این پرستار با بقیه پرستارها تفاوت دارد. او خطرناک است و قطعا به این موضوع پیله خواهد کرد.

روزبعد جمره تلاش می کند تا ندیم را به حرف بیاورد و بداند آن مادر و پسر در اتاق چه می گفتند. آگاه مطلع میشود که دیشب جنگ به ندیم سر زده است و خوشحال میشود. او جنک را بغل می کند و می گوید که امروز به شرکت بیاید تا کارش را شروع کند. شنیز از اینکه آگاه فرصتی به پسرشان داده خرسند است اما جنگ به شرکت نمی رود، در عوض نقشه ای برای جمره می کشد و دستور میدهد تا کسی با جمره تماس گرفته و او را به خوانندگی دعوت کند. جمره، یک متخصص گفتار درمانی آورده تا با ندیم تمرین کند. که ناگهان شخصی با جمره تماس میگیرد و پیشنهاد خوانندگی به او می دهد. او بعد از کمی فکر کردن، قبول می کند. سحر به دخترش افتخار کرده و او را تشویق به این کار می کند.

چند روزی است که پدر کرم برای انتقام گرفتن از آگاه شخصی به سوی جیوان فرستاده تا به او نزدیک شود. آن مرد به دروغ به جیوان میگوید که بوسیله شغلی که دارد، روزانه سی هزار لیر درآمد دارد. کار از این قرار است که جعبه ای مهم که حاوی کادوی گران بهاییست به سرقرار آدم های پولدار میبرد و پاداش می گیرد. جیوان ابتدا مقاوت میکند و عقیده دارد که در این راه ها ممکن است پول حلال نباشد. اما به دلیل بدهی هایی که به آگاه دارد، وسوسهمی شود این کار را قبول کند. آن مرد تاکید میکند که با همین ماشین زیر پایش به سرکار برود و با تاکسی نرود. سپس جعبه را به جیوان میدهد. جیوان پس از آنکه داماد را به خانه میرساند، به بهانه ی بنزین زدن بیرون می رود.

کمی بعد پلیس ها، ماشین حیوان را متوقف می کنند و پس از بازرسی پشت صندوق، چند کیلو مواد مخدر جاسازی شده را می یابند. همچنین درون آن جعبه ای که دست جیوان بود هم مواد مخدر وجود داشت. در همین حال جمره به کاباره ای میرود که از او برای خوانندگی دعوت کرده بودند. جمره در اتاق گریم، آرایش می شود و به او لباس مجلسی قرمز میدهند تا بپوشد. سپس میگویند یکی از قوانین کاباره این است که باید چشمان خواننده بسته باشد و در پایان آهنگ چشمهایش را باز کند. آن ها با پارچه ی قرمزی چشمان جمره را می بندند و او را بالای سن میفرستند. بند موسیقی شروع به نواختن میکند و جمره آهنگ کلاسیکی میخواند. اما هیچ تماشاچی ای وجود ندارد زیرا جنک آن کاباره را در بست رزو کرده تا جمره برایش بخواند.

او روی مبل تکیه داده و به جمره که با چشمان بسته میخواند لبخند میزند.در نبود جمره، شنیز فرصت را غنیمت شمرده و به اتاق ندیم می رود تا کاری کند. پلیس ها دم در ویلای آگاه می آیند تا او را به جرم خرید و فروش مواد مخدر دستگیر کنند.

قسمت ۱۳ سریال استانبول ظالم 

چرن در ویلا پنهانی وارد اتاق جنگ می شود، موهایش را پریشان میکند و روی تخت لم می دهد تا جنگ بیاید. اما سحر موچ دخترش را می گیرد. هر چه جرن به دروغ می گوید که برای تمیز کردن به اتاق جنگ آمده، مادرش باور نمیکند.

شنیز به اتاق ندیم رفته و در اتاق را قفل کرده است. او به ندیم می گوید که حالش خیلی فرق کرده و زیادی خوب شده است. برای همین قرص هایی بیرون می آورد تا به ندیم بدهد و او را مانند سابق بی حرکت و بدون حافظه ببیند. اما ندیم دست شنیز را محکم میگیرد و اجازه نمی دهد به او قرص بخوراند. در‌همان لحظه نورتن در می زند و شنیز را صدا می زند، تا آمدن پلیس ها را خبر دهد حیوان به جرم حمل موادمخدر دستگیر شده و اینک پلیس ها به ویلا آمده اند تا آگاه کاراچای را به جرم قاچاق مواد مخدر با خود ببرند. آگاه از این موضوع بهم ریخته است و نمی داند این اتهام از کجا آمده. او به همراه وکیل هایش به اداره پلیس میرود و می گوید که این پاپوش را دشمنان شرکت ساخته اند و می خواهند نام کاراچای را لکه دار کنند. جیوان در اتاق بازجویی مردی بنام فتحی که به او جعبه ی مواد را داده بود معرفی می کند.

اما پلیس ها این اظهارات را باور نمی کنند. زیرا شخصی به این نام آنجا نبوده و حتی دوربین های اطراف هم فیلم یا عکسی از او ندارند. پلیس ها با حکمی که دارند، همه جای ویلا را میگردند. آنها حتى تمام شرکت و وسیله های حمل و نقل کاراچای را بازرسی میکنند. شنیز و داملا به اخبار نگاه می کنند، همه آگاه و شرکتش را متهم به قاچاق مواد کرده اند.

از طرف دادگاه پیشنهادی برای حیوان می آید و آن این است که جیوان اعتراف کند مواد مخدر برای آگاه بوده سپس خودش آزاد شود. اما حیوان این پیشنهاد را قبول نمی کند و روی حرف اش می ایستد.

پس از آنکه جمره با چشم های بسته روی صحنه اجرا میکند، جنگ برایش دست میزند. جمره چشم هایش را باز میکند و جنگ را می بیند که رو به رویش نشسته است، او شوکه می شود و به جنگ بد و بیراه می گوید. جنک فکر میکند جمره از آن دختر های فقیریست که با پا پس می زند و با دست پیش می کشد. او نزدیک تر می آید و میخواهد به جمره دست بزند اما جمره با شیشه ی مشروب به سرش می کوبد. سر جنگ زخم میشود و احساس گیجی می کند، در همین لحظه جرن به جمره زنگ می زند و خبر دستگیری برادرشان را میدهد.

سحر و جدن در اداره پلیس آرام و قرار ندارند و هیچ کس به آنها در مورد جبوان پاسخ نمی دهد. جمره و جنگ با هم به اداره پلیس می روند و تمام مطبوعات و خبرنگارها از آن دو عکس می گیرند. جرن با دیدن خواهرش که لباس مجلسی و آرایش کرده و همراه جنک است، حالت تهوع می گیرد و به سرویس میرود. سحر، جمره را با جنک می بیند اما آنقدر به دخترش اعتماد دارد که فکر بدی نمی کند. جرن به جمره می گوید : تو ادای دخترهای پاک و معصوم رو درمیاری اما تو باطن داری برای جنگ نقشه می کشی جمره می گوید که بودنش با جنک دلیل محکمی دارد و این موضوع هیچ ربطی به جرن ندارد.

جرن این حرف ها را باور ندارد، آگاه به همراه و کلا از اتاق بازجویی بیرون می آید. سحر که عصبانی است به روی آگاه هجوم می برد و میگوید : اینم بازی جدید شماست. باز چه نقشه ای ریختین، پسر من به خاطر شما توی دردسر افتاده آگاه توضیح می دهد که این قضیه متفاوت است و کار او نیست. جیوان را نیز از اتاق با دستبند در دستش بیرون می آورند تا با ماشین به زندان منتقل شود. جیوان خطاب به مادرش فریاد می زند که کاری نکرده است و برایش تله گذاشته اند. سحر گریه می کند اما کاری از دستش بر نمی آید. او به همراه جمره و جرن به سمت خانه میرود.

شنیز به نورتن دستور می دهد تا خانه ی سرایداری را تخلیه کنند و آن خانواده را بیرون بیندازند. نریمان از شنیدن این حرف ها التماس میکند و می گوید که زنی پیر و مریض است و این وقت شب جایی برای ماندن ندارند. شنیز هیچ اهمیتی به آن حرف ها نمی دهد. نورتن برای اینکه کار خودش به خطر نیوفتد، از دستورات اطاعت می کند. نریمان که می بیند نورتن هیچ کاری برایش نمیکند به اتاق ندیم می رود و التماس میکند بیرون اش نکنند. اما ندیم فقط نگاهش می کند و نمی تواند حرف بزند. وقتی متوجه می شود جمره و خانواده اش قرار است بیرون شوند ناراحت میشود. سحر و دخترانش به ویلا می رسند.

سحر به روی شنیز و داملا میرود و از داملا دلیل این اتفاقات را می پرسد. داما می گوید که این بار از هیچ چیز خبر ندارد و کاری نکرده است. ندیم که روی ویلچر نشسته، با آسانسور پایین می آید و بیرون شدن جمره و مادرش را می بیند…

قسمت ۱۴ سریال استانبول ظالم 

به دستور شنیز، بادیگارد ها خانه ی سرایداری را خالی می کنند. جمره که بغض کرده ، از ندیم خداحافظی می کند و میگوید مواظب خودش باشد. سحر و نریمان چمدان ها را که دم در بود، بر میدارند و با دخترها می روند. در خیابان، نریمان از اینکه قرار است کجا بمانند نگران است، سحر النگویی قدیمی و مقداری پول به جمره می دهد تا جرن و نریمان را به هتل ببرد. سپس خودش سوار اتوبوس می شود و برای پی گیری کارهای جبران می رود.

شنیز خطاب به ندیم می گوید که از این به بعد روال زندگی مانند گذشته خواهد شد. او به ندیم داروهایی خواهد داد که همه چیز را فراموش کند و حافظه اش را از دست بدهد. شنیز به نورتن دستور می دهد که ندیم را اتاقش ببرد و در اتاق را هم قفل کند تا دیگر بیرون نیاید. سپس به حیاط می رود و به بادیگارد ها دستور می دهد از بیرون کردن سرایدار ها چیزی به آگاه نگویند وگرنه اخراج میشوند. ندیم از رفتن جمره ناراحت است و اشک می ریزد. نورتن تلاش می کند که آرام اش کند اما بی فایده است جمره و جرن و مادر بزرگشان در خیابان ها آواره شده اند و جایی برای رفتن ندارند. جمره نیز نتوانسته هتل قیمت مناسبی پیدا کند. نریمان خسته و کوفته روی می نشیند و استراحت میکند، جرن با جنک تماس می گیرد و میگوید که :(مادرت ما را بیرون کرده است و حالا در خیابان مانده ایم.)

جنک برای آنها یک ماشین شخصی میفرستد تا آنها را به هتل ببرد. جمره ابتدا سوار نمی شود و نمی خواهد جایی باشد که جنگ می خواهد. اما مادر بزرگش می گوید که اگر سوار نشود حقش را حلال نمی کند. راننده آنها را به یک هتل بزرگ پنج ستاره می برد جمره لباس هایش را عوض میکند و تصمیم میگیرد پیش مادرش برود.

بادیگاردی پشت در ایستاده و اجازه خروج هیچکس را نمی دهد. با داد و بیداد های جمره، بادیگارد با جنگ تماس می گیرد و اجازه خروج می گیرد.
آگاه به همراه چند وکیلی به وی می آید و آنها را به اتاق کارش هدایت می کند سپس از نورتن می خواهد که سرایدار هارا صدا کند تا بیایند. نورتن سکوت کرده و چیزی نمی گوید. ناگهان شنیز به دروغ می گوید که آنها بدون خداحافظی خانه را ترک کرده اند، آگاه با شنیدن این حرف ها عصبانی میشود و اینکار را بی ادبی می داند. در اتاق کار، همه اظهارات جیوان را با دقت می خوانند و دنبال فردی بنام فتحی می گردند اما اثری از او نیست، جنک به درستی گفته های جیوان شک می کند اما آگاه می گوید که آدم ها را خوب میشناسد و به درستکاری جیوان اعتقاد دارد در هتل، جرن در وان بزرگ حمام لم داده است که مادر بزرگش می آید و می گوید : حالا که مادرت و خواهرت نیستن به من راستشو بگو. به آقا جنک چی گفتی که مارو هتل پنج ستاره آورده جرن خودش را میگیرد و میگوید که هرچه بخواهد، جنک برایش انجام خواهد داد.

سپس یاد دروغ های مادر بزرگش می افتد و عصبی می شود. او با گریه می گوید که تمام حقیقت را می داند و بخاطر قصه هایی که نریمان در گوشش خوانده بود، جنک را شاهزاده و خودش را‌ پرنسس می دانست، او خیال میکرد قرار است با جنک ازدواج کند، بخاطر آن دروغ خانواده اش را گول زده و خود را تقدیم جنک کرده است. جرن پس از گفتن این حرف ها دوباره حالت تهوع می گیرد. نریمان نتوانسته جمله ی آخر جرن را کامل بشنود از این رو بسیار نگران می شود.

جمره در راه بود که آلارم گوشی به صدا در می آید. وقت قرص های ندیم رسیده است. جمره که بغض‌کرده با نورتن تماس میگیرد و از او میخواهد که مراقب ندیم باشد. نورتن میگوید که نگران نباشد زیرا بزودی پرستاری جدید برای ندیم می گیرند.. آن شب جیوان به زندان منتقل می شود و مادرش رو به روی زندان می ایستد زیرا‌اجازه ی ملاقات ندارد. اما دلش هم نمی آید که جیوان را آنجا تنها بگذارد. آگاه و جنک تا صبح نخوابیده اند و تمام شب فکر کرده اند. آگاه با بی قراری قدم می زند و به این فکر می کند که چه کسی از روی دشمنی این کار را کرده .

او حدس هایی درباره ی آلمانی ها و.. میزند اما جنک می گوید به دشمن هایی فکر کن که در نزدیکی ما هستند. سپس از پدرش می پرسد که آیا اخیرا با کسی بحث و دعوا داشته یا نه. آگاه کمی فکر میکند سپس می گوید که آن کرم و پدر بی عرضه اش توانایی همچین کارهایی را ندارند..

قسمت ۱۵ سریال استانبول ظالم 

جنک به پدرش می گوید که آنقدر بلند پروازی نکند و به فکر دشمن های خارجی نباشد. زیرا امکان دارد شخصی که به تازگی با او درگیری داشته است، این کارها کرده باشد. آگاه می گوید که هیچ وقت فکرهای کوچک نمیکند و می خواهد تنها باشد، آن روز صبح، در اخبار از دوست دختر جدید جنک کاراچای می گویند و تصاویر ورود جنک و جمره را به اداره پلیس نشان می دهند.

شتیز وقتی در تبلت اش خبر را می بیند. با عصبانیت به اتاق جنگ می رود. جنک با دیدن خبر، خنده اش می گیرد. اما شنیز با عصبانیت تبلت را به دیوار می کوبد و از او می خواهد اینکارها را تمام کند. جنگ با خنده می گوید : تو که اونارو از خونه بیرون کردی، دیگه واسه چی انقدر ناراحتی قیافه شنیز با شنیدن این حرف تغییر می کند و می برند که تو از کجا فهمیدی بیرونشان کرده ام. جنکا می گوید که کار دارد و می خواهد تنها باشد. او روی برگه ی اظهارات جیوان تمرکز می کند و آن را پشت سرهم می خواند. جیوان گفته است که فتحی همیشه کنار ماشین منتظر ایستاده بوده و هیچوقت رفت و آمدش را ندیده است.

فتحی خود را راننده ی دوست داملا معرفی کرده ولی دوست داملا همچین راننده ای ندارد. داملا به همراه دوستش در اتاق نشسته اند و ناخن کار آمده تا ناخن هایشان را درست کند. جنک به اتاق د املا می رود و جریان را به دوست داملا می گوید. از آنجایی که هیچ دوربینی در آن محل از حیوان و فتحی فیلم نگرفته است، از دام و دوستش می پرسد که آیا از آن روز عکسی دارند یا نه. دخترها گوشی هایشان را بیرون می آورد و عکس ها را چک میکنند. در یک عکس سلفی، جیوان و فتحی نیز افتاده اند. اما با دیدن آن مرد می گوید : اینکه فتحی نیست. من اینو میشناسم قبلا برای کرم اپنا کار میکرد. کرم نمیدونه که من این مردو میشناسم، جنک مطمعن می شود که این پایوش کار کرم و پدرش است.

شنیز به اتاق آگاه می رود و از خبر جدیدی که همه جا پخش شده می گوید. او می خواهد که یک متن تکذیب کننده برای شایعاتی که از دوست دختر جنک گفته، بنویسند. آگاه کمی پیش، تماسی داشته مبنی بر اینکه ایتالیا و آلمان قرارداد هایشان را کنسل کرده اند. او با نا امیدی به صندلی اش تکیه می دهد به شنیز می گوید که نام من و شرکتم خراب شده است آن وقت توبه فکر بدنامی پنسرت هستی. نورتن به اتاق ندیم می رود تا صبحانه اش را بدهد. ندیم بخاطر رفتن جمره ناراحت است و لب به غذا نمی زند. نورتن دلش برای ندیم کباب می شود اما کاری از دستش بر نمی آید. او در اتاق را باز می گذارد و می رود. وقتی ندیم در را می بیند با آسانسور به طبقه پایین می رود و به نورتن می فهماند که می خواهد عمویش را ببیند.

در اتاق شنیز و آگاه مشغول صحبت بودند که ندیم وارد میشود. او در حالی که به شنیز اشاره می کند، بریده بریده حرف می زند و میگوید : اون جمره رو بیرون کرد. همشونو بیرون کرد آگاه با تعجب به شنیز نگاه میکند. شنیز در حالی که انکار می کند، جنک وارد اتاق می شود و می گوید :{ بله مامان اونارو بیرون کرده} آگاه به اتاق خواب میرود و از شنیز می خواهد که دنبالش برود. ندیم به جنک نگاه می کند و از او بخاطر تایید حرفش تشکر می کند. جنگ با سر تایید میکند و میرود. شنیز در اتاق، کار خودش را توجیه می کند و عقیده دارد کسانی را بیرون کرده که همسرش را به دردسر انداخته اند.

آگاه می گوید: اینکه آنها را بیرون کردی یا نه مهم نیست. تو به من دروغ گفتی. کسی که ۲۵ ساله زن منه بهم دروغ گفته جمره و مادرش که تا صبح جلوی زندان بوده اند به هتل می روند. جمره از اینکه آن هتل را جنک برایشان گرفته خوشش نمی آید و میخواهد آنجا را ترک کنند جرن و مادربزرگش مطمئن هستند با آن چندرغاز پولی که دارند، هیچ کجا نمی شود رفت.

ناگهان تلویزیون خبر دوست دختر جدید جنک کاراچای را میگوید و فیلم ورود آنها به اداره پلیس را نشان می دهد، جمره تمام اتفاق را برای مادرش توضیح می دهد و می گوید که آن پیشنهاد خوانندگی نقشه ی جنک بوده است. جرن از حسادت با جمره دعوایش می شود. سحر سر دخترهایش داد میزند تا بحث و جدل را تمام کنند. او با وکیل حیوان تلفنی صحبت می کندبلکه بتواند خبری از دادگاه جیوان بگیرد. اما وکیل جواب های سربالا می دهد و زمان دادگاه معلوم نمی شود. جرن پس از مدتی احساس میکند بوی بدی می آید و دوباره حالت تهوع می گیرد و به سرویس می رود. جرن در آینه به خودش نگاه می کند و با شک و تردید پی می برد که حامله شده ولی به همه می گوید که فقط مریض شده است . او به سراغ تقویم اش می رود و روزها را می شمرد.

 

قسمت ۱۶ سریال استانبول ظالم 

پلیس ها شخصی را که خود را بنام فتحی معرفی کرده بود، دستگیر کرده اند و به در خانه آگاه آورده اند تا آنها تایید کنند. جنگ با دیدن آنها تعجب می کند اما آگاه با لبخند می گوید : در ظاهر اینطوریه که باباها به حرف پسرشون گوش نمیدن. اما در تنهایی به حرف پسر فکر میکنن. حالا عدالت اجرا میشه و حق به حق دار میرسه آگاه باتوجه به حرفهای جنک، با کمیسر تماس گرفته بود و درگیری های اخیرشان با کرم را توضیح داده بود. حالا با تحقیقات پلیس، فتحی که یکی از آدم های کرم است، دستگیر شده و اعتراف کرده است.

پس از رفت آگاه و جنگ، شنیز نگاهی به داملا میندازد و به اتاقش می رود. داملا به دنبال مادرش می رود و میگوید که او به برادرش حرفی نزده و نمیداند از کجا با خبر شده که سرایدار را بیرون کرده اند. جمره و جرن در هتل بحث می کردند و نمیدانستند که بعد از هتل کجا قرار است بمانند، ناگهان آگاه وارد اتاق هتل می شود و حیوان را همراه خود می آورد. سحر از دیدن پسرش از جا می پرد و او را در آغوش می گیرد و همه خوشحال میشوند. آگاه جیوان را با شواهد و مدرک از زندان آزاد کرده است و اتهام به موادفروشی خاتمه یافت. جیوان از آگاه تشکر می کند. آگاه می گوید : در واقع من باید از تو تشکر کنم. خبر دارم که به تو یک معامله پیشنهاد دادن تا اسم منو بیاری و خودت آزاد بشی.

اما اینکارو نکردی و حقیقت رو گفتی. از مادرتم تشکر میکنم بخاطر تربیت کردن همچین پسر جوونمرد و درستکاری سپس به سحر نگاه می کند. آنها وسایلشان را جمع می کنند تا با ماشین آگاه به خانه بازگردند. جرن به بهانه ی بیماری، به داروخانه می رود و تست بارداری می خرد وقتی به حیاط عمارت می رسند، آگاه می گوید صبر کنند تا شنیز بیاید. شنیز و داملا به حیاط می آیند و از دیدن سرایدارها تعجب می کنند. آگاه از شنیز می خواهد که از آنها بخاطر سؤتفاهم پیش آمده و بیرون کردنشان به نا حق، معذرت خواهی کند. شتیز و داماد از شنیدن این حرف شاخ در میاورند. شنیز آرام به آگاه می گوید که اینکار را نکند. اما آگاه حرفش را تکرار می کند.

شنیز به ناچار چند قدم جلو برمیدارد و آرام به سحر می گوید : یک سوءتفاهمی پیش آمده بود، معذرت میخوام سحر بعد از چند لحظه سکوت به بچه هایش می گوید که برویم حاضر شویم و سر کارمان برگردیم. سپس همه حیاط را ترک میکنند. جرن در خانه ادای شنیز را هنگام معذرت خواهی درمیاورد و با مادر بزرگش می خندند. داملا در حیاط با دوستش تلفنی صحبت میکرد که حیوان را می بیند.

او به سمت جیوان می رود و از او انتظار تشکر کردن دارد و می گوید که بخاطر عکس های سلفی اش از زندان آزاد شده است. جیوان خنده اش می گیرد و می گوید که تمام این اتفاقات و زندان و کتک خوردن ها بخاطر تو بر سرم آمده و حالا باید از من معذرت خواهی کنی، داملا می گوید که فقط یک شب در زندان بوده ای و چیز مهمی نیست. اگر به دانشگاه می رفتی آن وقت زندگی ات نابود می شد. جیوان از اینکه در گذشته به حرف مادرش گوش نکرده و درس نخوانده، پشیمان است. او معتقد است اگر درس می خواند دیگر یک راننده نبود.

داملا از این حرف زدن ها خسته میشود و خداحافظی میکند. در عمارت سر میز شام، داملا و جنگ نشسته اند و شنیز بخاطر میگرن اش سر میز نیامده. آگاه برای آوردنش به اتاق میرود. بشنیز میگوید: پیش آن خدمتکار ها منو کوچیک کردی. منو مجبور به معذرت خواهی کرد و آنها از این به بعد، از من، خانم خانه حرف شنوی نخواهند داشت. همه ی اینها تقصیر توست آنها به سر میز شام میروند.

جمره برای اینکه به ندیم سر بزند به عمارت می رود و می شنود که سر میز شام صحبت از شایعاتی است که از او و جنک پخش شده. او جلو می رود و به آنها همه نقشه ی جنگ و کارهایش را تعریف می کند، و در آخر اضافه می کند که جنک قصد تجاوز به او را داشته برای همین شیشه مشروب را به سر جنک کوبیده است. سپس به طبقه بالا می رود تا ندیم را ببیند. ندیم با دیدن جمرہ خوشحال میشود و او را بغل می کند. جمره روی دست ندیم جای زخم و تورم می بیند. او میخواهد بفهمد چه کسی اینکار را با ندیم کرده، از آن رو ویدیو دوربین مدار بسته را نگاه میکند. آگاه از جایش بلند میشود و به سر جنک فریاد می زند : بی شخصیت. چطور میتونی این کارها رو بکنی. دیگه حق نداری دورو بر جمره بری.

انگشتت هم نباید بهش بخوره..تو خواهر داری از خواهرت خجالت بکش در همین لحظه، جمره، ندیم را به سالن می آورد. و فیلم آزار و اذیت شنیز نسبت به ندیم را نشان می دهد و می پرسد: چرا اینکارو با ندیم کردی؟

قسمت ۱۷ سریال ترکی استانبول ظالم 

جمره رمز دوربین مخفی اتاق ندیم را میدانست. او برای اینکه بداند چه کسی دست ندیم را زخمی کرده است، ویدیو را چک کرده و حالا با ندیم به سالن غذاخوری آمده است. گوشی را بالا گرفته و فیلم را به همه نشان میدهد و می پرسد: شنیز خانم چرا اینکار را با ندیم کرده اید؟ آن شبی که جمره در خانه نبود، شنیز به اتاق ندیم رفته تا قرص هایی به او بخوراند که حالش را بدتر کند.

زیرا پیشرفت و بهبودی ندیم، شنیز را عصبانی کرده بود. اما ندیم که این موضوع را میدانست با مقاومت و گرفتن دست شنیز، مانع خوراندن قرص شده بود. شنیز بعد از به خانه آمدن آگاه، تظاهر می کند که سعی داشته به ندیم ویتامین هایش را بدهد ولی ندیم با او خشن برخورد کرده و اجازه نداده، آن دوربین مخفی بدون صدا ضبط شده است، از آن رو آگاه کاملا حرف های همسرش را باور کرده است. حالا، جمره آمده و با قاطعیت تمام، شنیز را محکوم به آزار و اذیت ندیم می کند.

آگاه میگوید که از آن قضیه باخبر است او جریان ویتامین ها را میگوید. جمره به شنیز نگاه میکند و میگوید که این حرف ها دروغ است. آگاه بر سر جمره فریاد می زند و میگوید که بی ادبی نکند. سپس از جمره میخواهد که بخاطر این تهمت از همسرش معذرت خواهی کند. جمره به جلو می آید و می گوید:{ وقتی که حق با من باشه ، معذرت خواهی نمیکنم) آگاه گر میگیرد و او را از خانه بیرون می کند. ناگهان ندیم به حرف می آید و با صدای بلند چندین بار تکرار میکند : جمره راست میگه آگاه رو به ندیم خم میشود و می خواهد آرام اش کند. جمره برمیگردد و گریه اش میگیرد. آگاه به جنکه می گوید که جمره را بیرون ببرد. جنک به سختی جمره را بیرون می برد و به او می گوید که با بد آدمی طرف شده است. جمره از این همه حیله و نیرنگ شنیز، حیرت زده شده است. او به جنک می گوید :{ شما مادر و پسر یه مشکلی با ندیم دارین. من فقط از دوربین ندیدم، بلکه با چشم های خودم هم رفتارتون رو با ندیم دیدم. بلاخره موضوع رو میفهمم.}

جنک لبخند می زند و به جمره می گوید که از این به بعد اخراج شده ای و کاری از دستت بر نمی آید. جنگ اعتقاد دارد که جمره اصلا سیاست ندارد از این رو می گوید :{ خیلی راحته، برو معذرت خواهی کن. کارتو پس بگیر. به میدون برگرد و بجنگ}

در ویلا، آگاه کمی ندیم را آرام کرده و از او سوال می کند که چه اتفاقی افتاده است. ندیم می گوید : شنیز دروغگوئه } آگاه با تعجب می گوید که شنیز، زن عموی توست و تو را بزرگ کرده است. ندیم روی حرف هایش پافشاری می کند و تکرارشان می کند. شنیز که داملا را بغل کرده و اشک تمساح می ریزد، به جلو می آید. و به ندیم می گوید : ندیم، تو مثل پسر من هستی. تو برای من فرقی با جنگ و داملا نداری. ما به خانواده ایم اما باز هم ندیم حرف اش را تکرار می کند.

شنیز خود را به بی حالی می زند. داملا وقتی مادرش را در آن حال می بیند بر سر ندیم فریاد می زند و ادعا میکند که شنیز بیشتر از همه به ندیم رسیدگی کرده است. آگاه می گوید که بس است و برای اطلاعات بیشتر باز هم از ندیم سوال می کند. این بار ندیم دست های شنیز را محکم میگیرد و به او حمله می کند. آنها با هم به زمین می افتند. نورتن برای کمک به شنیز می دود. وضعیت از کنترل آگاه خارج شده و از نورتن میخواهد که ندیم را به اتاقش ببرد.

در خانه ی سرایداری، جرن در سرویس بهداشتی، تست بارداری می دهد و جواب مثبت می گیرد. او خوشحال می شود و فکر میکند با این بچه می تواند همسر جنک شود. وقتی جمره به خانه می آید، سحر متوجه حال بد آش می شود. جمره می خواهد استراحت کند و قول می دهد همه چیز را فردا توضیح دهد.آن شب ندیم در اتاقش آلبوم عکس های مادر و پدرش را در آغوش می گیرد و میخوابد. آگاه در سالن بی قرار است و این طرف و آن طرف می رود.

شنیز جلوی شوهرش خود را مظلوم نشان می دهد و می گوید که پرستار ندیم، ایندشمنی را در ذهن ندیم بوجود آورده است. شنیز معتقد است که در خانواده این اتفاق ها می افتد و ندیم مانند پسر اوست.. هم چنین شنیز، آگاه را سرزنش می کند زیرا شنیز به اجبار آگاه، از آن خانواده عذرخواهی کرده بود. ولی دخترشان (جمره) از او معذرت خواهی نکرد.. .

قسمت ۱۸ سریال ترکی استانبول ظالم 

ندیم خواب کودکی اش را می بیند. زمانی که با مادرش در حیاط عمارت بازی میکردند. او زمین میخورد و زخمی می شود. جمره را میبیند که آمده تا دستش را بگیرد. ناگهان، ندیم با صدای شنیز از خواب بیدار می شود. شنیز تظاهر به مهربانی میکند و صبح بخیر می گوید، سپس به سمت دوربین مدار بسته رفته و آن را خاموش می کند. او آلبوم عکس خانوادگی ندیم را برمی دارد و با لحن جدی شروع به تهدید کردن میکند. اگر یک بار دیگر ندیم، کارهای دیشب را تکرار کند، شنیز آن پرستار را از بین می برد. ندیم برای اینکه شنیز با جمره کاری نداشته باشد، با سر علامت میدهد که قبول میکند. شنیز یک عکس سه نفره از ندیم و مادر و پدرش برمی دارد، و به عنوان اخطار پاره اش می کند.

سپس دوربین را روشن کرده، و دوباره با لحن مهربانی از آنجا می رود. نورین برای ندیم صبحانه می آورد و عکس پاره را می بیند. نورتن برای اینکه ندیم ناراحت نباشد، قول می دهد عکس را مثل روز اول بهم بچسباند و درست کند.

شنیز به اتاق آگاه می رود و متوجه می شود آگاه تمام شب را در اتاق کارش گذرانده است. او خیلی نرم و اهسته به آگاه می گوید که آن اتفاق دیشب را می بخشد و دیگر عادی شده است. اما در ادامه می گوید که آن سرایدار ها از بی احترامی دست نخواهند کشید و جمره عذرخواهی نمیکند. آگاه با شنیدن این حرف ها میگوید که من از این رفتارها نمیگذرم. آن روز صبح، سحر و جرن آماده می شوند که به سر کار بروند. اما جمره در خانه می ماند. نورتن می آید و به سحر می گوید که دخترت خرابکاری کرده و رئیس او را اخراج کرده است، حالا نورتن باید تمام وقت حواسش به ندیم باشد از این رو کارهای آشپزخانه به گردن نریمان می افتد. جرن صبح، خوشحال و خندان،
تست بارداری اش را برمی دارد و پنهانی به اتاق جنگ می رود. جنگ خوابیده و جرن می خواهد او را با یک بوسه بیدار کند و خبر پدر شدنش را بدهد.

اما یکدفعه، شنیز در می زند و می خواهد وارد اتاق شود، جرن که هول شده، در کمد لباس های جنگ پنهان می شود. شنیز وارد اتاق می شود و جنک را بیدار می کند. او می گوید که وقت بازخواست فرا رسیده و پدرش صدایش کرده است. شنیز یادآوری می کند که دیگر با گفتن حرف هایی مثل بوسیدن جمره، آگاه را بیخودی عصبانی نکند. او می خواهد که جنگ بگوید از سر لجبازی دروغ گفته است تا این جریان تمام بشود. جرن از داخل کمد تمام حرف های شنیز را  میشنود و از خبر بوسیدن جمره و جنگ با خبر میشود.

جنگ در کمد را باز میکند که جرن را میبیند اما جرن علامت سکوت را نشان میدهد. جنک چیزی نمی گوید تا مادرش متوجه نشود. بعد از عوض کردن لباس به نزد پدرش می رود. او حرف هایی که شنیز تاکید کرده بود، را نمی گوید، در عوض از پدرش می پرسد که چرا جمره از دیگر دخترها مهم تر است؟ فرق او با دیگر دخترهای شهر در چیست؟ آگاه عصبی می شود و نمی خواهد چیزی بگوید. او می خواهد بداند که آیا جمره با میل خود به سمت پسرش رفته یا خیر. اما حقیقت این است که جنک به زور می خواست با او در ارتباط باشد. جنک می گوید تا وقتی جواب سوالش را نگیرد به سوالهای پدرش جواب نمی دهد و می رود. سحر برای اینکه بداند چرا دخترش اخراج شده است به اتاق آگاه می آید.

آگاه که عصبانی است به سحر می گوید که جلوی دخترش را بگیرد و بین پسرهای خانه نگردد. سحر عصبانی است و می خواهد بداند چه اتفاقی افتاده، اما آگاه می گوید که برود از دخترش بپرسد. جرن که از بوسه ی خواهرش و جنگ با خبر شده، به دنبال تلافی کردن است.

او جیوان را در حیاط می بیند و با تعریف کردن قضیه، جیوان را عصبی میکند. جیوان مانند دیوانه ها به خانه میرود و به روی جمره هجوم میبرد اما
مادرشان (سحر) جلویش را میگیرد. جیوان فریاد می زند که جمره پسر خانه را بوسیده و وسایل خانه را می شکند. سحر تعجب میکند اما جمره محکم میگوید که اگر کسی را بوسیده به خودش ربط دارد. به جیوان و به هیچکس دیگری ربط ندارد زیرا بدن خودش است. اما با قلب اش این کار را نکرده است، زیرا او عاشق پسر ثروتمندی که فکر می کند همه دخترهای دنیا بازیچه اش هستند، نمی شود.

جیوان، می خواهد جمره را بزند اما جنک که حرفهایشان را شنیده میآید و مانع میشود. او می گوید که دروغ گفته و کسی را نبوسیده است. سپس از آنجا میرود. جنک به عصبانیت جرن محل نمیگذارد و می رود. جرن از اینکه جنک با او خوابیده و حالا دنبال خواهرش افتاده است، عصیانی ست. او جنک را صدا میکند و می خواهد، تست بارداری اش را نشان دهد ولی مادربزرگش (نریمان) مچ اش را میگیرد…

قسمت ۱۹ سریال ترکی استانبول ظالم 

نریمان دست جرن را می گیرد و به بیرون از محوطه میبرد. او به جرن می گوید: چرا اینکارو با خودت کردی؟ جرن می گوید که این اتفاقات بخاطر دروغ نریمان بوده است. جرن بخاطر اینکه فکر میکردہ قرار است با جنک ازدواج کند، با او رابطه داشته و حالا حامله است. جرن مصمم است و می خواهد هر چه سریع تر، جنک را از وجود بچه با خبر کند. اما مادر بزرگش مانع این کار می شود و عقیده دارد که جنگ به او توجهی نخواهد کرد و با مادری که دارد، از شر جرن خلاص می شود. نریمان می گوید که باید صبر کنند تا جای بچه محکم شود و قابل سقط شدن نباشد. در ضمن اگر الان این خبر را همه بفهمند، هیچ کس از جرن حمایت نخواهد کرد.

مادرش اگر بداند دخترش قبل از عقد و عروسی حامله شده، او را می کشد. جنک و خانواده اش او را قبول نخواهند کرد. بنابراین باید با فکر و نقشه ی قبلی عمل کنند. جرن قبول میکند که تا وقتش نشده سکوت کند. نورتن تلاش میکند که به ندیم غذا بدهد اما ندیم نمیخورد. ندیم میگوید که مجبره را می خواهد. نورتن حرف های ندیم را به آگاه خبر می دهد. .

آنها در آشپزخانه مشغول کار بودند که نورتن می آید و به جرن می گوید که به اتاق ندیم برود و شام بدهد، جرن با بی میلی قبول می کند. جمره تمام روز کاری نکرده و اجازه ی ورود به ویلا را ندارد. او در حیاط ایستاده و هوا می خورد. جنگ به خانه می آید و به سمت جمره می رود. او با خنده به جمره می گوید که به خانواده ات گفتی منو بوسیدی. جمره در پاسخ می گوید که خیال نکند از او خوشش می آید. او فقط می خواست حد و حدود برادر کوچکش (جیوان) را نشان دهد. جنگ با لبخند می گوید : تو شجاع ترین دختری هستی که تاحالا دیدم، حتى جلوی مامانم هم ایستادی. در واقع میتونم بگم به احمق شجاع هستی.

چون حماقت کردی و بدون تاکتیک و برنامه ریزی جلو رفتی. من به تو راهشو نشون میدم. برو معذرت خواهی کن. کارت رو پس بگیر. و به میدون جنگ برگرد. جمره می گوید که لازم نیست به او درس بدهد. جمره نمی تواند بفهمد چرا جنکه میخواهد به او کمک کند. جرن در اتاق ندیم، سعی می کند به او غذا بدهد. اما ندیم لب به غذا نمی زند.

جرن صبرش را از دست می دهد و غر میزند. ندیم میلی به غذا ندارد زیرا می خواهد که جمره بیاید. او با ویلچر جلوی پنجره می رود و جمره و جنگ را در حیاط می بیند. جرن که هنوز از خواهرش کینه به دل دارد، به در گوش ندیم اتفاقی که بین جمره و جنگ افتاده است را خبر میدهد. ندیم عصبی می شود و با ویلچر به طبقه پایین می رود. او با سرعت به سمت جنک می رود و رویش هجوم می برد. ندیم از روی ویلچر به روی ندیم می افتد و او را کتک می زند. جنک خود را از دست ندیم نجات نمی دهد، در عوض فریاد می زند که منو بزن.

جرن با عجله به سالن غذاخوری می رود و میگوید آقا ندیم و جنگ در حیاط دعوایشان شده است. آگاه و شنیز و داملا همگی به حیاط میروند، آگاه به بادیگارد ها دستور میدهد ندیم را از روی جنک بلند کنند و به اتاقش ببرند. جنکا با صورت زخمی بلند می شود و با ماشین بیرون می رود. آگاه نمی داند چه خبر شده و چرا دعوا شده است. از این رو به اتاق ندیم می رود و از او سوال می کند. ندیم نام جمره را می آورد و میگوید : جمره بازیچه اون نیست. جمره مال منه شنیز که می بیند پسرش زیر کتک های ندیم مانده و خود را مجازات کرده است، گریه اش می گیرد و به اتاق می رود. آگاه در اتاقش جریان را به نورتن می گوید و نمی داند چه کار کند. پسرش به بال و پر جمره می پیچد و برادر زاده اش عاشق جمره شده است.

او نمی داند که آیا باید جمره و ندیم ازدواج کنند یا خیر، شنیز که فال گوش ایستاده است با شنیدن ازدواج به اتاق می آید و میگوید که باید از روی جنازه من رد بشوی. آگاه نورتن را مرخص می کند. شنیز می گوید دختری که از خانواده بی ادبی ست و عذرخواهی نکرده است، عروس این خانواده نخواهد شد. آگاه تایید می کند و بخاطر گستاخی جمره به شنیز حق می دهد.

جمره در خانه استرس دارد و دلیل حال ندیم را نمی داند. او به یاد حرف جنک می افتد و می فهمد که حق با جنگ بوده است. از این رو به عمارت می رود و در حضور آگاه، از شنیز عذرخواهی می کند. او می خواهد که سر کار برگردد. آگاه عذرخواهی او را قبول می کند و اجازه کار می دهد. جنک با افکار پریشان رانندگی می کند و در جاده ای می ایستد. او آن شب به خانه باز نمیگردد.

صبح روز بعد، جمره رو به روی ندیم می نشیند. ندیم لبخند می زند و خودش صبحانه اش را می خورد، آگاه از دوربین خوشحالی ندیم را می بیند و خوشحال می شود. شنیز با گوشی تلفن اش به دوربین وصل است و آنها را زیر نظر دارد. او می خواهد که کتک های دیشب ندیم را تلافی کند. جمره از ندیم دلیل دعوای دیشب را می پرسد، ندیم می گوید که جنگ تو را بوسیده و می خواسته به تو تجاوز کند. جمره عصبی میشود و می پرسد چه کسی اینها را به تو گفته است. ندیم می گوید :{ خواهرت گفته }

قسمت ۲۰ سریال ترکی استانبول ظالم 

نریمان و جرن به دکتر زنان می روند و جرن سونوگرافی می کند. بچه سالم و در حال رشد است. نریمان بخاطر این نعمت خدا را شکر می کند. چرن عکس سونوگرافی خود را نگاه می کند و به جنین که به اندازه لوبیا ست، نام لوبیا می  دهد، وقتی به خانه باز میگردند، جمره با داد و هوار به سمت جرن می آید و میگوید : چرا به ندیم اون حرفهارو زدی؟ من میدونم تو اون حرفها رو به جیوان زده بودی و به روی من فرستاده بودی جرن همه چیز را تکذیب می کند. او سر ۸خواهر و مادرش فریاد می زند و میگوید به زودی این رفتار بدشان را تلافی می کند.

او در دلش خود را جرن کاراچای می نامد. جمره و سحر با تعجب رفتار عجیب غریب جون را نگاه می کنند. شنیز پنهانی به اتاق ندیم که خالی ست می رود. او قرص هایی شبیه به قرص های ندیم را در ظرف داروها می گذارد و بیرون می رود. جمره که از این موضوع خبر ندارد، آن قرص هارا به ندیم می دهد. در روزهای بعد، ندیم پسرفت می کند و دیگر نمی تواند با دست های خودش غذا بخورد. جمره استرس می گیرد و خیال می کند که ندیم به داروی بیشتری نیاز دارد و به او دارو می دهد.

نورتن به جرن می گوید که لباس ها را اتو بزند. اما جرن کار نمی کند و در عوض، ناخن هایش را لاک می زند. نورتن به سحر تذکر می دهد که دخترش تن به کار نمی دهد. یک هفته گذشته و جنکه به خانه نیامده است. شنیز به شرکت می رود تا آگاه را ببیند. دختر های شرکت پچ پچ می کنند و می گویند که شنیز زنی خطرناک است زیرا روزی در همین شرکت، منشی بوده است و زمانی که همسر آگاه شده، تمام شرکت را از آدم های قدیمی پاکسازی می کند تا کسی گذشته اش را نداند.

شنیز به اتاق آگاه می رود و رو به روی شوهرش می نشیند. او می گوید : پسرم هر شب تا صبح تو دیسکو ها میمونه. صبح تا شب هم معلوم نیست کجاست، دیگه وقتشه به خونه برگرده آگاه با آدم هایش تماس میگیرد و دستور می دهد که فوری جنک را پیدا کنند و به شرکت بیاورند. جنک در باشگاه مشغول ورزش کردن است. دخترها پشت سرش صحبت می کنند و میخواهند مخ جنگ را بزنند، اما جنگ به دخترها محل نمی دهد. گروهی از بادیگارد ها به باشگاه می آیند و به جنک می گویند که پدرش می خواهد او را ببیند.

جنک بی توجهی می کند از این رو بادیگارد ها مجبور میشوند او را به زور با خود ببرند. در شرکت، شنیز از کنار پسرش رد می شود و کار جدیدش را تبریک می گوید. در اتاق، آگاه به پسرش می گوید که از این پس باید کار کند و بداند که پول هایی که خرج می کند، چگونه بدست می آیند. او باید از پایین ترین رتبه، یعنی حسابداری شروع کند و در صورت پیشرفت، مقامش ارتقا یابد. هم چنین آگاه تمام حساب های جنگ را بلوک می کند تا به پول دسترسی نداشته باشد و تنها پولی را خرج کند که خودش بدست می آورد. غرور جنک خورد می شود اما قبول می کند، در خانه، ندیم مانند گذشته شده است. او دیگر، نه حرکت می کند و نه صحبت می کند.

او به نقطه ای خیره شده و صدای هیچکس را نمی شنود. جمره از دیدن این حال ندیم به شدت نگران می شود و با گریه به آگاه خبر می دهد. آن شب، آگاه و دکتر خانوادگی بالای سر ندیم هستند. جمره می گوید که تمام کارها را درست انجام داده. اما نمی داند چرا ندیم پسرفت کرده است. دکتر به آگاه می گوید ممکن است ندیم اخیرا از لحاظ روحی تحت فشار باشد و مسئله ای باعث دلشکستگی او شده باشد. آگاه به این فکر می کند که دیگر وقت آن است از جمره برای ندیم خواستگاری کند. جنگ وقتی به خانه می آید و وضعیت ندیم را می بیند، به سراغ مادرش می رود.

او از شنیز می خواهد که اینکار ها را بس کند و کاری با ندیم نداشته باشد. شنیز می گوید :اون تورو کتک زده می خواستی اینکارشو بی جواب بزارم؟ در ضمن اون داره خوب میشه. حرکت می کنه و حرف می زنه. اگه همه چیو یادش بیاد چی؟ اونوقت میخوای چیکار کنی؟

تا وقتی یکی از شما دونفر زنده هستین این مجازات تمام نمی شه جنگ به یاد کودکی شان می افتد که ندیم را از پنجره پایین انداخته است. اما ندیم بخاطر داروها، گذشته را بخاطر نمی آورد و نمیداند جنک اینکار را با او کرده. جرن پنهانی به بیرون از خانه یا سرایداری می رود و مادرش (سحر) مچش را میگیرد.

او دخترش را برای این بیرون رفتن های پنهانی بازخواست می کند. صبح روز بعد، جرن خوشحال است زیرا، یک هفته صبوری تمام شده است و می تواند خبر حاملگی اش را به همه بگوید. نورتن به او دستور می دهد که اتاق لباس های شنیز را مرتب کند. جرن به اتاق می رود و به جای کار کردن، لباس ها را می پوشد و با بچه اش حرف می زند. وقتی شنیز به اتاق می آید، عکس سونوگرافی جرن از دستش زمین می افتد و شنیز عکس بچه را می بیند.

آگاه نزد سحر می رود و از او می پرسد : موضوع ازدواج خیلی کش آمده است. آیا دخترت را به من می دهی یا نه جنگ که از دیشب با حرف های مادرش بهم ریخته است. با اسلحه به اتاق ندیم می رود و سر ندیم را نشانه می گیرد. او میخواهد ندیم را بکشد تا از این عذاب خلاص شود….

قسمت ۲۱ سریال ترکی استانبول ظالم 

جنگ اسلحه ای برمی دارد و به اتاق ندیم می رود. تفنگ را به سر ندیم نشانه می گیرد و میگوید: مادرم درست میگه. تا یکی از ما دوتا نمردیم، این مجازات تموم نمیشه سپس به سر خودش نشانه می گیرد و تفنگ شلیک میشود.
جمره که از پشت در شاهد ماجراست، فریاد می زند و جلو می آید و با جنگ زمین می افتد. اسلحه کاملا خالی بوده است و جنگ با خنده جمره را مسخره می کند. جمره عصبانی می شود و می گوید که جنگ یک مریض روانی است. او راه جنگ را می بندد و میخواهد بداند که چرا این حرفها را زده است. جنگ سوار ماشین اش میشود تا برود اما جمره هم با او سوار میشود.

شنیز در اتاق عکس سونوگرافی جرن را دیده است. جرن می گوید که از جنگ حامله است و به زودی همه از این موضوع باخبر می شوند. شنیز می گوید که از کجا معلوم بچه ی جنگ باشد. جرن با اطمینان می گوید که با تست دی ان دی مشخص خواهد شد، صدای جمره و جنک از حیاط می آید، شنیز و جرن از پنجره بیرون را نگاه می کنند. جرن از اینکه جنگ و جمره با هم بیرون میروند، حرصی
میشود.

آگاه در خانه ی سرایداری نزد سحر رفته تا رضایت ازدواج جمره وندیم را بگیرد. سحر مخالف این قضیه است و می گوید : دختر کوچیکم نشد الان دختر بزرگم رو میخوای؟ تو فکر میکنی با پول هر چی خواستی میتونی بخری؟ آگاه دست سحر را می گیرد و با خود به ویلا می برد. او به اتاق ندیم می رود و میگوید که چیزهایی مثل سلامتی را نمیتوانم با پول بخرم. برادرزاده ام امانتی دست من بود اما نتوانستم از او مراقبت کنم. دختر شما، ندیم را خوشحال می کند. سحر به چهره ی معصوم ندیم نگاه می کند و با گریه می گوید حتی اگر خودش
راضی شود دخترش راضی نخواهد شد.
آگاه روی زمین تفنگ را می بیند و برای اینکه بداند جریان چیست دوربین مداربسته را چک می کند. جنک با سرعت در جاده رانندگی می کند. با سوال های مکرر جمره، جنک عصبی می شود و یک دفعه ترمز می کند. جنک پیاده می شود و جمره به او می گوید که احمق ترین آدم روی زمین است. جنک می گوید : ندیم رو من از پنجره انداختم. من باعت وضعیت الان ندیم هستم. خیالت راحت شد؟ جنک مدام خود را سرزنش می کند و احساس می کند که یک هیولاست. اما جمره که حالا از موضوع باخبر شده، اعتقاد دارد که آن زمان هر دو کودک بودند و این یک اتفاق است. آگاه در خانه فریاد می کشد، او به روی شنیز هجوم می برد و می پرسد که چرا جنک گفته مادرم حق داشت، یکی از ما دونفر باید بمیریم.

شنیز نمی داند چه بگوید و از ترس دست و پایش می لرزد. سحر می خواهد مداخله کند و آگاه را آرام کند. اما آگاه او را کنار می زند و با خشم و عصبانیت فریاد می زند :{ به جنگ چی گفتی که با اسلحه بالای سر ندیم رفته؟} جرن از پنجره آمدن جنک و جمره را می بیند و به آگاه خبر می دهد. آگاه با عجله پایین می رود و به جنک سیلی می زند. او سوال هایش را تکرار می کند اما جنک جوابی نمی دهد. آگاه می خواهد بداند چرا جنک قصد جان ندیم و خودش را | داشته است؟ او کنترل خود را از دست داده است و از عصبانیت زیاد، اسلحه ای بیرون می آورد و به جنک نشانه می گیرد. می گوید :{ من پسری مثل تو ندارم همه اهالی خانه با نگرانی به منظره نگاه می کنند و شنیز گریه میکند. ناگهان جمره برای نجات جنگ جلو می آید و میگوید که جنک مست کرده و در حال خودش نیست. آگاه برای تخلیه خشم اش به دیوار ویلا چندین بار شلیک می کند تا اینکه تیر تمام می شود. جرن از ترس غش می کند و مادر بزرگش او را میگیرد. در خانه سرایداری، جرن در تختخواب خوابیده و گریه می کند. سحر نگران دخترش است و میگوید که این خانواده همگی دیوانه هستند. آگاه در اتاق ندیم به همراه شنیز و جنک ایستاده است.

جنگ همچنان به سوال های پدرش جواب نمی دهد. آگاه جمره را احضار می کند و جمره دوباره از جنک طرفداری می کند. پس از اتمام بازجویی، جنک خانه را ترک می کند. شنیز با عجله به شوهرش می گوید که از رفتن جنک جلوگیری کند. اما آگاه کاری نمی
کند زیرا چشم دیدن جنک را ندارد، نریمان به جرن می گوید: { از شانس ما پدر و پسر با هم دعوا کردن. حالا حتما میخواد پسرش رو طرد کنه یا شناسنامه ش بیرون کنه. دیگه بچه ی تو هم هیچ فایده ای نداره اعصاب جرن خورد می شود و میگوید که حتما شنیز فکری به حال بچه می کند زیرا امروز از این جریان باخبر شده..

قسمت ۲۲ سریال ترکی استانبول ظالم 

جمره به ندیم که روی تخت خوابیده نگاه میکند دستانش را میگیرد و آرزو میکند که ای کاش در لحظه ی افتادنش از پنجره، آنجا میبود. دستانش را می گرفت و زندگی اش را نجات می داد. او گریه می کند و می گوید که هیچوقت دستهای ندیم را رها نخواهد کرد. او نمی داند که برای چه از جنک حمایت کرده و حقیقت را به کسی نگفته پس از اینکه داملا به خانه آمده، جای تیرهای تفنگ را بر روی دیوار داده است. او از پدرش سوال می کند که چه شده است اما آگاه جوابی نمی دهد. شنیز خود را تمام روز در اتاق حبس کرده است و هیچکس به داما جواب درست حسابی نمی دهد، شنیز چمدانش را می بندد و حاضر می شود. او به طبقه پایین می رود و به آگاه می گوید : از وقتی ندیم از پنجره افتاده تو همه ی مارو مقصر میدونی.

پسرمون رو که داشته بازی میکرده و حواسش به ندیم نبوده مقصر میدونی. حتی منو که اونجا نبودم و داما توی شکمم بود. تو از اون اتفاق به بعد فقط برای ندیم پدری کردی. و بچه های خودتو بی پدر گذاشتی. تو پدری هستی که به روی پسرت اسلحه میکشی و میگی همچین پسری نداری. اگر پسری نداری پس من هم نیستم. } او حلقه ی ازدواج اش را روی میز می گذارد و با چمدان از عمارت بیرون میرود. داملا به پدرش می گوید که به دنبال مادرش رفته و نگذارد که برود. شنیز در حیاط به خانه نگاه می کند و می گوید :{ یا همه با هیچی جرن که دارد با مادر بزرگش صحبت میکند چشمش به حیاط می افتد و شنیز را می بیند. او با سرعت به طرف شنیز میدود و علت رفتنش را می پرسد.

او نگران بچه اش است و بعد از رفتن شنیز کسی نخواهد بود تا از او حمایت کند شنیز به جرن می گوید که باید دعا کند که آگاه پسرش را ببخشد. آگاه به طرف ماشین می آید تا جلوی رفتن همسرش را بگیرد اما شنیز رانندگی می کند و آنجا را ترک میکند. بعد از اینکه به هتل می رود، جنگ هم می آید. آگاه تمام شب کنار ندیم می ماند. صبح روز بعد، شنیز به جنگ می گوید که نباید همچین حماقتی میکرد. آگاه حتی حقیقت را نمی داند و این چنین طوفان به پا کرده است. اگر چیزی بداند از این هم بدتر خواهد شد. شنیز از پسرش
می پرسد که آیا چیزی به جمره گفته است یا نه. جنک به دروغ می گوید که چیزی نگفته است. شنیز می گوید :{ من بخاطر تو دیشب یک قمار بزرگ کردم.

گفتم اگه جنگ نباشه من هم نیستم. حلقه مو دراوردم و قلب پدرت رو شکوندم، من به ریسک بزرگ کردم. حالا اگه پدرت دنبال ما بیاد، همه چی طبق نقشه پیش میره و دوباره یک خانواده میشیم جنک در ادامه می گوید که دیشب می توانست همه چیز را بگوید و از کسی هم نمی ترسد. اما فقط بخاطر پدر و خواهرش سکوت کرده است. جنک نمی خواسته آنها بدانند که او یک هیولای بی
رحم است. او به یاد دوران کودکی اش می افتد. زمانی که هشت سال داشت و بعد از افتادن ندیم از پنجره، شنیز مدام به او می گفت : نباید به هیچکس حرفی بزنی. تو یه هیولایی میشی که پسرعموش و انداخته و هیچکس از تو خوشش نمیاد. هیچکس جز مامان تورو دوست نخواهد داشت جنک میگوید که این هیولا بودن را شنیز به او یاد داده است. آگاه به هتل می آید و جنک و شنیز را می بیند که گریه میکنند. در آشپزخانه نریمان از نورتن سوال های متعدد می پرسد و میخواهد بداند دعوای آگاه و جنک تا چه حد جدی است. نریمان می گوید که آنها هیچوقت مانند بقیه پدر و پسر ها نبوده اند و همیشه از هم فاصله داشته اند.

همچنین به تازگی شنیده است که آگاه تمام حساب های جنگ را بسته است. جرن با شنیدن این حرف اعصابش خورد می شود و از جایش میپرد.. نریمان برای کنترل کردن جرن، او را بیرون می برد. جرن می گوید که دارد دیوانه می شود. پدر بچه اش از همه چیز محروم شده و شنیز هم خانه را ترک کرده است. شنیز به آگاه می گوید که اگر به آن خانه بازگردد غرورش له می شود. آگاه می گوید که دیروز عقلش را از دست داده بود و نتوانسته خود را کنترل کند. او وقتیدر دست پسرش تفنگ دیده و آن حرف ها را شنیده، دنیا برایش تیره و تار شده است.

اگر آن اسلحه پر میبود الان جنگ مرده بود. آگاه به شنیز می گوید که عاقل باشد و به خانه شان بازگردد. شنیز به این حرف می خندد زیرا آگاه همیشه میگفت که آن ویلا برای ندیم است و برای آنها نیست. آن ویلا ارث و امانت برادر آگاه است که پس از مرگش به او سپرده. آگاه حلقه ی شنیز را میدهد و می گوید: ما یک خانواده هستیم و ندیم هم مانند پسر منو توست. آن خانه برای همه ی ماست شنیز بلند می شود و میگوید که فقط به یک شرط به خانه بازمیگردد…

قسمت ۲۳ سریال ترکی استانبول ظالم 

آگاه کنار پسرش می نشیند تا با او صحبت کند. از کاری که کرده پشیمان است و از سختی های پدر بودن می گوید. او اعتقاد دارد که پدر بودن حتی از مادر بودن هم سخت تر است، یک زن از همان ابتدای حاملگی مادر بودن را تجربه می کند. اما یک مرد زمانی که نوزاد را در آغوش میگیرد پدر میشود. و این کافی نیست زیرا پدری کردن را باید در طول مسیر آموخت. پس از اینکه آگاه و جنگ آشتی می کنند، شنیز به جنک می گوید که برای مشکل مست کردنش باید به کلینیک ترک الکل برود. آگاه نیز با این فکر موافق است. حیوان به همراه بقیه راننده ها دورهم جمع شده اند. آنها از اتفاقاتی که اخیرا افتاده است صحبت میکنند. یکی از راننده ها میگوید حالا که شنیز خانم خانه را ترک کرده است به همین راحتی باز نمی گردد. حتما آگاه او را با انگشتر تک نگین و مسافرت های لاکچری راضی می کند. ناگهان داملا از پشت سر می آید و می گوید که کمتر راجب مادرش غیبت کنند.

مردها خودشان را جمع می کنند وجیوان سوار ماشین می شود. داملا لوکیشن را به حیوان می دهد و آنها به سمت مرکز زیبایی می روند. حیوان به داملا تیکه می اندازد و با تمسخر می گوید: چه عجب گوشی دستت نیست. نمیخوای پست و استوری بزاری، شبکه های اجتماعی منتظرت هستن اما کمی بعد جیوان متوجه می شود که داماد بخاطرمادر پدرش ناراحت است و نباید سر به سرش بگذارد. او معذرت خواهی می کند و می گوید که این دعواها در همه ی خانواده ها پیش می آید، داملا سکوت اش را می شکند و میگوید :{ ما اصلا هم یک خانواده نیستیم. کاراچای ها فقط نمایش یک خانواده خوشبخت رو بازی میکنن. پشت این همه زرق و برق فقط کاراچای های تنها و بدبخت هستن}  نریمان و جرن در آشپزخانه صحبت می کنند. حالا که جنگ و شنیز از آنجا رفته اند، نریمان به این فکر است که حامله بودن جرن را شخصا به آگاه اطلاع دهد.

صدای ماشین از حیاط می آید. آگاه و شنیز به خانه برگشته اند. جرن و نریمان از پنجره آنها را می بینند و خوشحال می شوند. شنیز پیش ندیم می رود و تظاهر به مهربانی می کند. او از اینکه ندیم در حال خودش نبوده و متوجه تفنگ نشده خدا را شکر میکند. آگاه دستور می دهد که دوربین مدار بسته را از اتاق ندیم بردارند. جمره با قیافه متعجب دلیل اش را می پرسد. آگاه می گوید که این دوربین بخاطر پرستار هایی بود که سواستفاده می کرده اند. و حالا به جمره که پرستار ندیم است، اعتماد کامل دارند و نیازی به دوربین نیست. شنیز مسئله ی دیگری را به آگاه یادآوری می کند تا بگوید. آگاه می گوید : از این پس مسئولیت ندیم مانند گذشته با شنیز خانم است. یعنی شما طول درمان رو با ایشون سپری میکنین جمره به ناچار چیزی نمی گوید اما می داند این اتفاق بدی ست.

شنیز با برگشت اش کنترل تمام خانه را به دست گرفته است. او پنهانی در راهرو به دکتر زنگ می زند و میگوید که روند قبلی دارو های ندیم را پیش ببرند. دکتر گوش زد میکند که مصرف بیش از حد این داروها موجب توهم می شود اما شنیز سر حرف اش است. شنیز و جرن در اتاق با هم در مورد بچه حرف می زنند. شنیز می گوید که تا اثبات نشده بچه ی جرن از جنگ است، حرفش را باور نمی کند و به کسی چیزی نمی گوید، اما اگر ثابت شود که آن بچه ی جنگ است، تا آخر عمر از نوه اش حمایت خواهد کرد. جرن با شنیدن این حرف ها خوشحال می شود و قبول می کند که تست دی ان ای بدهد. نریمان جلوی آگاه را می گیرد و به او در مورد جرن و دل درد می گوید. نریمان از آگاه می ترسد و حرفش را ادامه نمی دهد و چیزی نمی گوید .

آگاه اهمیتی نمی دهد و می رود. سحر که از گوشه ای صحنه را دیده است، نریمان را می گیرد و دلیل این حرف های مسخره را می پرسد. نریمان به دروغ می گوید که جرن خسته شده و میخواسته برای جرن کمی مرخصی بگیرد. آن شب جنک روبروی کلینیک ترک الکل می رود که مادرش زنگ میزند. شنیز تاکید می کند که طبق نقشه عمل کند و حتما به کلینیک برود. جنک از سر لجبازی به خانه برمیگردد.. شنیز به همه گفته که قرار است به کلینیک زیبایی برود، از این رو جرن را برای همراهی می خواهد. سحر به نورتن می گوید که این وقت شب چه کلینیکی باز است و چرا دخترم را میبرد. نورتن میگوید که شنیز خانم کارهای زیبایی اش را در خفا انجام میدهد. نریمان در اتاق به جرن می گوید که نباید به شنیز اعتماد کرد. حتی دو تا چشم های شنیز به یکدیگر اعتماد ندارند. ممکن است به بهانه ی تست با آمپول بچه را سقط کند و بلایی بر سرت بیاورد. جرن نیز دو به شک می شود و می ترسد همچین اتفاقی بیوفتد. از این رو با مادر بزرگش می رود…

قسمت ۲۴ سریال ترکی استانبول ظالم 

شنیز در ماشین منتظر جرن است که جرن با مادر بزرگش می آیند. نریمان به شنیز می گوید: فکر نکن این دختر بی صاحبه. منم باهاتون میام آنها به یک کلینیک خصوصی می روند که شنیز از قبل با آن هماهنگ کرده است. دکتر جرن را سونوگرافی می کند و وجود بچه را تایید می کند. کمی بعد دکتر با یک آمپول برای تست دی ان ای وارد می شود، نریمان با دیدن آمپول داد و بیداد راه می اندازد و فکر میکند که برای جرن تله گذاشته اند. او سریعا به پلیس زنگ میزند و گزارش تخلف میدهد.
جنک به اتاق ندیم ، پیش جمره می رود. جمره ندیم را در تختش می خواباند و به چشم های جنگ نگاه نمی کند. جنگ متوجه فرار کردن جمره از حرف زدن، می شود. حالا که جمره حقیقت را دانسته و پنهانش کرده، عذاب وجدان دارد. جنک می گوید که هر چقدر چشمانش را ببندد یا فرار کند، این حقیقت تغییری نمی کند. و ندیم همیشه همانگونه آنجا افتاده است آگاه به اتاق داما رفته است تا دخترش را راضی به آشتی کردن بکند.

او می گوید که مادرت را میخواستی رفتم و مادرت را آوردم دیگر چه میخواهی. داملا همچنان راضی نیست و رفتار پدرش را قضاوت می کند.. آگاه نمی تواند از پس دخترش بر بیاید و خسته می شود. وقتی بیرون می آید، صدای جنگ و جمره را از پایین می شنود. جنگ به جمره می گوید : تاریکی ای که توی وجود من بود، حالا توی وجود تو هست. دیگه نمیتونی ازش فرار کنی جمره بیرون می رود و آگاه نزد پسرش می آید. جنگ با دیدن پدرش می گوید که به کلینیک ترک الکل نرفته و به خانه برگشته است. او قول می دهد که پارتی های شبانه، الکل و دختر بازی را رها کند. آگاه از این قضیه راضی است. پلیس ها به کلینیک می آیند و شنیز در اتاقی پنهان شده است. نریمان و جرن به پلیس ها میگویند که برای معاینه آمده بودند اما با دیدن آمپول ترسیده اند و دستپاچه شده اند. پلیس تذکر میدهد که بار دیگر برای مسئله های پیش پا افتاده، تماس نگیرند بعد از رفتن پلیس، شنیز بیرون می آید و می خواهد که به کارشان ادامه دهند.

دکتر از بچه نمونه می گیرد و شنیز نمونه ی جنگ را از کیف اش بیرون می آورد. جرن آن را قبول ندارد و خودش نمونه ی پدر را به دکتر میدهد. دکتر به آنها می گوید که جواب تست، یک هفته بعد می آید. صبح روز بعد، شنیز پنهانی به کلینیک می رود. او به دکتر رشوه داده است تا جواب را خیلی زودتر تحویل بدهد. شنیز آرزو می کند که نتیجه تست، منفی باشد اما جواب مثبت است. او تصمیم می گیرد که به سراغ نقشه ی دوم برود.
سحر به اتاق دخترش (جرن) میرود تا با او صحبت کند. او را نصیحت می کند و از حرص و طمع جرن خبر دارد. سحر می داند که جرن بخاطر جوانی و زیباییش به خود مینازد و فکر می کند هرچه بخواهد، بدست می آورد. اما چرخش روزگار این چنین نیست و جرن ممکن است دل شکسته شود. شنیز به شرکت می رود و به منشی رشوه می دهد تا در برنامه ی آگاه، سفرکاری ای ترتیب بدهد.

سپس به اتاق آگاه می رود و خود را به ناراحتی می زند. او می گوید که جنگ به حرفش گوش نکرده و برای ترک الکل اقدام نکرده است. او پیشنهاد می دهد که آگاه، پسرشان جنک را به سفر کاری ببرد تا جنک برای کار کردن جدی شود. شنیز همیشه به شکل موزیانه ای بر روی آگاه تاثیر می گذارد و آگاه حرف هایش را قبول می کند. جنک در خانه از خواهرش (داملا) پول قرض
می گیرد و به سراغ جمره می رود تا صحبت کند. جمره می گوید که باید جای دیگری دور از بقیه صحبت کنند. آن شب جنک به پدرش می گوید که برای دیدن دوستش به بیرون می رود.

آگاه به او شک می کند و به شخصی می گوید که او را دنبال کند. جنگ در واقع به | هتلی می رود و به جمره زنگ می زند. جمره می گوید که نمی تواند این وقت شب بیرون بیاید. جنک او را مسخره می کند زیرا مانند بچه های زیر ۱۸ سال نمی تواند رفت و آمد کند. سحر از پشت در متوجه میشود که جمره با کسی قرار ملاقات میگذارد اما به روی خودش نمی آورد. جمره به مادرش می گوید که باید برای ندیم دارو بخرد و بیرون می رود. سحر برای اینکه بفهمد جمره با چه کسی قرار دارد، او را تعقیب می کند

شنیز به دروغ به جرن می گوید که در نمونه گیری مشکلی پیش آمده است. برای همین باید دوباره پیش دکتر بروند. در ادامه میگوید که نباید نریمان را با خود بیاورد. جرن به شنیز اعتماد می کند و به تنهایی با او میرود. شنیز، جرن را به هتل می برد و میگوید که نمی خواهد در کلینیک جلب توجه کنند برای همین ئبه هتل آمده اند. در اتاق دکتر به بهانه ی نمونه گیری، آمپولی تزریق می کند. جرن در حالی که بیهوش می شود، حرف های شنیز را می شنود : تو فکر کردی کاراچای شدن به همین سادگیه؟

قسمت ۲۵ سریال ترکی استانبول ظالم 

سحر دخترش (جمره) را تعقیب کرده و به هتلی رسیده است. او به سراغ متصدی هتل میرود و می پرسد که دخترش به دیدن چه کسی آمده است!؟ وقتی در جواب میشنود که جمره نزد جنک کاراچای آمده، پاهایش سست می شود. سپس با آگاه روبرو می شود و متوجه می شود که او هم پسرش (جنگ) را تعقیب کرده است. آنها شماره اتاق را می دانند و با ترس و نگرانی به طرف اتاق می روند. آگاه جلوی سحر را می گیرد و می گوید :{ ما به عنوان مادر و پدر باید اللآن تصمیم بگیریم. اگه کار از کار گذشته باشه باید چیکار کنیم؟ }
جنگ و جمره در تراس اتاق با هم صحبت می کنند. جنگ دلیل کارش با ندیم را این گونه توضیح می دهد: { وقتی بچه بودیم، ندیم پدر و مادرش رو از دست داده بود و بابای من همیشه کنار ندیم بود. اون همیشه به ندیم محبت می کرد و منو نمیدید.

من برای اینکه دیده بشم شلوغ می کردم و خیلی وقتها خرابکاری میکردم. من حتی سرزنش ها و دعواهای بابامو دوست داشتم، مادرم دلیل کارهای منو میدونست، اون همیشه ندیم رو مقصر میدونست و می گفت که ندیم بابا رو از ما گرفته. من برای اینکه از ندیم انتقام بگیرم، وقتی هشت سالم بود اونو از پنجره پایین انداختم. من به هیولام} جمره با دلسوزی به حرف های جنگ گوش می کند و در آخر میگوید که جنگ هیولا نیست و در واقع مادرش (شنیز) هیولاست. زیرا آن زن افکار پسر بچه ی خودش را بهم ریخته و باعث شده حسودی کند. جنگ تا به حال این حرف ها را به کسی نگفته است.

از این رو جمره قول می دهد که این راز را هیچ وقت به کسی نگوید. جمره در ادامه می گوید که او هم از دوران کودکی رازی دارد و هیچ وقت به کسی نگفته است. در حالی که جنگ سعی دارد راز جمره را بداند، در اتاق به صدا در می آید. آگاه و سحر وارد اتاق هتل می شوند و آگاه همه جا را بررسی می کند تا بداند پسرش چکار کرده است. همه جا مرتب و دست نخورده است. جنک دلیل قرار
گذاشتن اش با جمره را به دروغ می گوید : ما عاشق شده ایم چشم های جمره از شنیدن این حرف بزرگ می شوند و تعجب می کند. سحر با حرص اتاق را ترک می کند و جمره به دنبال اش. سحر حرف جنگ را باور کرده اما آگاه می داند که پسرش دروغ گفته است. او از واکنش جمره، این را متوجه شده است.

جمره در مقابل مادرش سکوت می کند زیرا نمی تواند حقیقت را بگوید. او قول داده که راز جنگ را برملا نکند.  جرن در حالت نیمه بیهوشی است و حرف های شنیز را به سختی می شوند : تو فکر کردی با اون عقل کوچیکت میتونی با شنیز کاراچای در بیوفتی؟ بلند پروازی کردی، گفتی برم توی تخت جنک و حامله بشم. کاراچای شدن به همین راحتیا نیست پس از آنکه جرن به هوش می آید، به دلیل اثرات بیهوشی بی حال و سست است. شنیز او را به خانه برمی گرداند و به نریمان تحویل می دهد. نریمان داد و هوار راه می اندازد. و شنیز را تهدید می کند که اگر بلایی سر بچه آورده باشد ، ویلا را بر سرش خراب می کند. شنیز از خانه سرایداری بیرون می آید و آگاه را میبیند.

آگاه به دروغ می گوید که برای هواخوری به بیرون رفته بوده. صبح روز بعد، در عمارت سحر و آگاه روبرو می شوند. سحر میخواهد بداند که آیا حرف های دیشب جنک حقیقت دارد یا خیر. از آنجا که آگاه پسر خود را خوب می شناسد، به سحر می گوید که نباید حرف جنک را باور کنند.
جرن از خواب بیدار می شود و یاد حرف های دیشب شنیز می افتد. او شکم اش را میگیرد و فریاد می زند که بچه ام را کشته اند. نریمان می آید تا جرن را آرام کند. اما جرن گریه می کند و میگوید که شب گذشته، شنیز بلایی بر سرش آورده و مطمئن است که بچه مرده است نریمان دست جرن را می گیرد و او را کشان کشان به دکتر می برد. جرن همواره در حال گریه کردن است و مطمئن است که بچه اش مرده.

دکتر پس از انجام سونوگرافی می گوید که بچه صحیح و سالم در شکم جرن است. نریمان و جرن ابتدا تعجب می کنند ولی بعد خدا را شکر می گوید. جرن می پرسد: اگه بچه ی من سالمه، پس اون زن با من چیکار کرده؟ شنیز کارت ملى جرن را برداشته است و به شخصی سپرده تا نقشه اش را عملی کند، از هتل با شنیز تماس می گیرند و خبر میدهند که دیشب جنگ و جمره آنجا
قرار داشته اند، و سحر و آگاه نیز آنجا بوده اند.
جرن اصرار دارد که نزد شنیز برود و او را بازخواست کند. اما نریمان مخالف است و عقیده دارد که شنیز از قماش آنها نیست. باید از او ترسید زیرا معلوم نیست که چه در سر دارد. فریمان می گوید که فقط با آگاه می توانند به هدف شان برسند.

قسمت ۲۶ سریال ترکی استانبول ظالم 

جرن به حرف مادر بزرگش گوش نمی کند و در اتاق لباسها با شنیز ملاقات می کند. شنیز در مقابل سوال های جرن کاملا خونسرد است و لبخند می زند. او از گاوصندوق، گردنبند طلای سفید بیرون می آورد و به گردن جرن می اندازد، او می گوید که دیشب عملیاتی انجام داده است تا مطمئن شود، جرن از جنگ حامله است. سپس جرن را عروسش می نامد و او را به راحتی خام می کند… در خانه، شنیز به پر و پای جمره می پیچد و مدام به او متلک می اندازد. جمره به داروهای ندیم شک می کند زیرا هیچ تاثیری در بهبودی و پیشرفت ندیم نداشته است. دکتر خانوادگی برای معاینه می آید. جمره این موضوع را با دکتر در میان می گذارد. از آنجا که دکتر با شنیز هم دست است، جمره را تحقیر کرده و از اتاق بیرونش می کند.

جنگ می خواهد به پدرش ثابت کند که او و جمره عاشق یکدیگر هستند، او از این لجبازی و نقش بازی کردن ها خوشش می آید. به
همین دلیل یک شاخه گل برمی دارد تا به جمره بدهد. جمره با دیدن جنک یک مشت به شکم اش می کوبد و از حماقت جنک عصبانی ست. جنک می گوید که دیشب در آن شرایط چاره ای نداشته و مجبور شده عشق را بهانه کند. سپس شاخه گل را به جمره می دهد. جمره کمی مردد می شود و می گوید که اولین گلی است که تا به حال گرفته است. جنگ با خنده می گوید : یعنی تو تا حالا
دوست پسر نداشتی؟

سحر در حیاط دخترش را با جنگ می بیند. او سریعا بین شان می رود و گل را پرپر میکند، او به جنگ می گوید که دور و بر جمره نپلکد زیرا جمره از آن دختر های خوش گذران خیابانی نیست. او پس از اینکه برای جنگ خط و نشان میکشد، دخترش را با خود به خانه می برد. سحر خیال میکند که جمره گول ظاهر جنگ را خورده است و به او تذکر می دهد. سحر می گوید که اینطور پسرها، دخترها را به بازی می گیرند. و وقتی کارشان تمام شد، دختر را مثل چرک کف دست، پاک می کنند. جمره می داند که هیچ عشق و عاشقی ای در کار
نیست و بخاطر دروغ جنک در این مخمصه افتاده است. او در مقابل حرف های مادرش نمی تواند چیزی بگوید.

جرن و شنیز از پنجره ی اتاق ، جمره و جنگ را در حال صحبت کردن دیده اند. جرن وقتی خواهرش را در کنار جنک می بیند حرص میخورد و به شنیز می گوید: بعد از اینکه با جنگ ازدواج کردم، خواهرم رو از این خونه میندازم بیرون) شنیز دوباره به سمت گاوصندوق می رود و دستبند گرانبهایی بیرون می آورد. او به جرن می گوید که این دستبند را در وسایل جمره بگذارد. شنیز نقشه دارد تا سحر را تحریک کند و به جان جمره بیاندازد. جرن با کمال میل قبول می کند تا علیه خواهرش اقدام کند.. جمره نزد جنک می رود و از او می خواهد که با ندیم روبرو شود. جمره سعی دارد ترس های جنگ را از این ببرد و برای اینکار او را مجبور می کند که به اتاق ندیم برود. در اتاق، ندیم مانند جسمی بی جان روی ویلچر افتاده است.

جنک مدام ندیم را اثر خود می نامد. جمره آنها را روبرو میکند و میگوید : این اثر تو نیست. اثر مادرته. دیگه وقتشه ندیم رو ببینی، ندیم پسرعموی توئه، از خون و خونوادته. تو دیگه نباید اونو به عنوان گناهت ببینی} جنک بدحال می شود و از آنجا را ترک می کند. جمره متوجه می شود که جنک هنوز آمادگی روبرو شدن را ندارد.

آگاه در شرکت نامه ها و دعوت های کاری دریافت می کند. در میان نامه ها، پاکت مشکی وجود دارد که حاوی یک کاغذ است. روی کاغذ اثر انگشت خونی وجود دارد و تاریخی نزدیک به چند روز آینده را نشان میدهد. آگاه تمام نوچه هایش را صدا میکند و با فریاد به آن ها می گوید :{ یک ساله که هر ماه این پاکت مشکی با اثر انگشت خونی برای من ارسال میشه. این چه معنی ای میتونه داشته باشه؟ شما بی عرضه ها هنوز بعد یک سال نتونستین فرستنده رو پیدا کنین.} آگاه به ویلا می رود و به تمام بادیگاردها اعلام آماده باش میدهد.
هیچکس در روز موعود حق استراحت ندارد و باید از خانه و خانواده آگاه محافظت کنند. آگاه همچنین تاکید میکند که شنیز نباید از این موضوع باخبر شود.

شنیز از دکتر یک آمپول دوپینگ می گیرد و به اتاق ندیم می رود. شنیز برای انجام نقشه هایی که در سر دارد میخواهد این آمپول را به دست ندیم تزریق کند. پس از تزریق، دست و پای ندیم میلرزد و ناگهان قدرت میگیرد. او با دو دستش گلوی شنیز را می گیرد و با تمام قوا سعی دارد شنیز را خفه کند. جنک از راه می رسد و به صحنه خفه شدن مادرش مینگرد و هیچ کاری نمی کند، داملا با دیدن مادرش به سمت او میدود تا نجاتش دهد اما نمی تواند. آگاه و جمره با شنیدن صدا نیز به طبقه بالا می آیند و آگاه شنیز را از دستان ندیم بیرون میکشد. او با جنگ دعوا می کند زیرا در آن شرایط به مادرش کمکی نکرده است..

قسمت ۲۷ سریال ترکی استانبول ظالم 

گردن شنیز قرمز شده است و سرفه می کند. آگاه و داملا، شنیز را به اتاق خواب میبرند. سرنگ آمپول بر روی زمین کنار ویلچر افتاده و جمره آن را می بیند. او سرنگ را پنهان میکند. او و جنگ هردو می دانند که شنیز اینکار را با ندیم کرده. جمره از آگاه اجازه می گیرد که شب را کنار ندیم بماند تا حواسش به او باشد. آگاه قبول میکند و جمره کنار تخت ندیم روی صندلی می نشیند. صبح روز بعد، سحر به اتاق دخترها میرود و می بیند که جمره به خانه نیامده است. او استرس میگیرد و با نگرانی به سمت ویلا میدود. او خدا خدا می کند که
دخترش با جنگ نباشد. پس از اینکه می بیند جمره روی صندلی کنار ندیم خوابش برده، خیالش راحت می شود جمره بعد از بیدار شدن، با دوستش تلفنی صحبت می کند تا ترنگ را مورد آزمایش قرار دهد. او می خواهد بداند که شنبز چه ماده ای به ندیم تزریق کرده
است.

جنگ صحبت های جمره را می شنود اما چیزی نمی گوید، او به اتاق مادرش میرود. شنیز یک دستمال گردن می بندد تا قرمزی گلویش مشخص نباشد. سپس به جنگ می گوید : اگه برای معذرت خواهی اومدی، میبخشمت. ترسیده بودی و دستپاچه شدی برای همین به کمک من نیومدی جنک می گوید که برای طلب بخشش نیامده است. او در واقع خودش و مادرش را بخاطر گناهانی که مرتکب شده اند، نمی بخشد. شنیز از پسرش می پرسد که آیا سرنگ را پیدا کرده یا خیر. جنکو اصرار دارد که مادرش این کارها را کنار بگذارد و از اتاق بیرون میرود. شنیز با خود می گوید تا وقتی که این راه تمام نشده نمیتواند کارش را رها کند. سپس با جرن تماس میگیرد و اعلام می کند که زمان انجام نقشه فرا رسیده است جنگ در خیابان به سراغ جمره که منتظر اتوبوس ایستاده می رود و از او می خواهد که سرنگ را پس بدهد. جمره می گوید : دوباره میخوای از مادرت حمایت کنی و ازش محافظت کنی؟ جنک انکار میکند و قصد دارد که این جریان
را تمام کند. او کیف جمره را می گیرد و سرنگ را برمی دارد و می گوید: من جلوی مادرم رو میگیرم نه تو سپس میرود جمره قبل از اینکه جنگ بیاید برای محکم کاری، از داروخانه مشابه آن سرنگ را خریداری کرده و نگه داشته بود. در واقع جنک سرنگی که خالی بوده را برداشته است.

جمره به سرقرار می رود، آمپول و قرص های ندیم را به دوستش که در آزمایشگاه کار میکند، میدهد. دوست جمره قرار است آنها را آزمایش کند و پس از چند روز جواب را به جمره بگوید جنک کنار دریا میرود و سرنگ را به سطل آشغال می اندازد. آگاه که پسرش را با
جی پی اس تعقیب کرده به سراغش می رود و میخواهد مردانه و تنها صحبت کنند. آگاه از جنگ می پرسد که چرا وقتی مادرش در حال خفه شدن بود، هیچ کاری نکرده است؟ او مدام سوال میکند و میخواهد از درد جنک باخبر شود، جنک در نهایت می گوید که او فقط با خودش مشکل دارد و با هیچ کسی مشکل ندارد. سپس سوار ماشین شده و از آنجا می رود. جرن جعبه ی دستبندی که شنیز به او داده را در کشوی جمره پنهان می کند. سپس داد و بیداد راه می اندازد و به مادرش می گوید که نمی تواند جوراب هایش را پیدا کند.

سحر کشو هارا میگردد و با جعبه روبرو می شود. جرن خود را به بی خبری می زند و میگوید: { وای این دستبند اگه اصل باشه خیلی گرونه، خواهرم پول همچین دستبندی رو نداره، حتما از کسی کادو گرفته سحر جعبه را برمی دارد و برند اش را می بیند. او به مغازه ای که از آن خریداری شده میرود تا از اصل یا تقلبی بودن دستبند باخبر شود. فروشنده سیستم را چک میکند و میگوید این دستبند از کلکسیون ماست و جنک کاراچای آن را خریده است. سحر بدحال شده و در همین حال شنیز وارد مغازه می شود. او و شنیز باهم در
کافی شاپ قرار ملاقات می گذارند. سحر گمان میکند آن دستبند را جنک به دخترش هدیه داده، برای همین آن را به شنیز پس میدهد. شنیز با کمال خونسردی و آرامش می گوید : شما رو درک می کنم چون خودم هم دختر دارم.

پسر من هر دفعه با دخترهایی مثل دختر شما میگرده و بعد از چند روز ولشون میکنه. من عادت دارم که دخترها رو از حرم سرای پسرم جمع کنم و این دیگه عادی شده، اما برای شما چطور؟ شما چطور با این کنار میاید؟ فکر نکنم بتونید جلوی دخترتون و آبروتونو بگیرید. این هدیه نشون میده که پسرم، دخترتون رو تور کرده. تا کار از کار گذشته از دخترتون محافظت کنید شنیز با این حرف ها قصد دارد سحر را تحریک کند تا با دخترش به روستا بازگردند. سحر با شنیدن این حرف های سنگین، ناراحت می شود و پس از حساب کردن میز، آنجا را ترک می کند…

قسمت ۲۸ سریال ترکی استانبول ظالم 

وقتی جمره دیر به خانه باز می گردد، جنک به او شک می کند که مبادا کاری کرده باشد. جمره اعتقاد دارد که جنک فقط می خواهد از مادرش (شنیز) حمایت کند اما در واقع جنک قصد دارد که از جمره در مقابل شنیز محافظت کند. او می گوید: معلومه که مامانم ازت ترسیده. و اون وقتی می ترسه، کارهای ترسناکی انجام میده، تو اونو نمیشناسی» جمره در پاسخ می گوید که از هیچکس نمی ترسد. او در مورد ندیم به فکر فرو میرود. آیا شنیز از ندیم میترسید و این بلا را سر او آورد؟ سحر که با حرف های شنیز خورد شده، فکرهای پریشانی دارد. او باز هم در حیاط دخترش را با جنک می بیند، او از اینکه جنگ دخترش را بازی بدهد و آبرویش را ببرد می ترسد، سحر یک راست سراغ نریمان می رود و میگوید:« نریمان خانم برای عروسی آماده باش. میخوام دخترمو به برادرزاده ی آگاه ندیم بدم» آگاه حرف های سحر را می شنود و می خواهد علت این تصمیم سحر را بداند. سحر می گوید: « پسر لات شما مدام پاپیچ دختر من میشه. برای
اینکه دخترم رو از دست پسرت نجات بدم راضی به این ازدواج هستم. شما قبلا از من برای ندیم خواستگاری کردین. الان میگم دخترمو میدم» آگاه نمی خواهد که سحر از ترس آبرو چنین تصمیمی بگیرد.

او می گوید: « تا وقتی از سفر برگشتم خوب فکر کن و مطمئن شو» آگاه و جنک برای رفتن به سفر کاری آماده شده اند. آگاه از اینکه می خواهد خانه را ترک کند، خوشحال نیست و نگران خانواده اش است. شنیز و داملا از آگاه و جنگ خداحافظی می کنند. جنک با
مادرش رفتار سردی دارد و آرام می گوید : « با اون دختر (جمرہ) کاری نداشته باش» پس از رفتن مردان، نورتن به سرایدارها می گوید : « شنیز خانم فردا دکوراسیون خونه رو تغییر میدن. به شما نیازی نیست همتون فردا مرخص هستین. بجز جرن، اونو واسه کمک میخواد. جمره هم مرخصه. فردا وقت ام آر آی آقا ندیمه» جمره از این موضوع ام آر آی خبری ندارد. صبح روز بعد، همگی بجز جرن بیرون می روند تا استانبول را بگردند.

شنیز به جرن می گوید که برای پرو لباس عروس آماده شود. جمره و خانواده اش قدم زنان از مناظر لذت میبرد، اما فکرش پیش ندیم است. او پنهانی به جنگ زنگ می زند و می پرسد : « مامانت همه ما رو مرخص کرده. گفته امروز ندیم ام آر آی داره. خیلی نگرانشم. میشه بپرسی ندیم واقعا وقت دکتر داره یا نه؟» جنک از پدرش میپرسد و آگاه در جواب می گوید که وقت دکتر ندیم هفته ی بعد است، جمره از پشت تلفن می شنود و بیشتر نگران می شود. او مطمئن است که شنیز نقشه ای دارد و برای همین همه را بیرون کرده است، جنک سعی دارد جمره را آرام کند اما جمره میخواهد به خانه برود و مواظب ندیم باشد. ناگهان سحر که به دخترش مشکوک شده، گوشی را میگیرد و به جنکه می گوید: « دیگه به دختر من زنگ نزن. مزاحمش نشو.» بعد قطع می کند و گوشی جمره را می شکند. او با عصبانیت به دخترش تیکه می اندازد. جمره از اینکه مادرش دچار سوتفاهم شده حرص می خورد اما نمی تواند چیزی بگوید. آگاه و جنگ قرار است در یک مزایده شرکت کنند ولی جنگ برای اینکه جلوی مادرش را بگیرد سریعا دستور میدهد تا هواپیما را حاضر کنند.

او با مادرش تماس می گیرد اما شنیز جواب نمیدهد آگاه وقتی متوجه می شود پسرش رفته، او نیز مزایده را ترک میکند. آگاه می فهمد که شنیز تمام بادیگارد ها را مرخص کرده از این رو استرس میگیرد. او می خواهد هرچه زودتر به خانه برگردد. جمره پنهانی از خانواده اش جدا می شود تا به خانه برود، سحر و نریمان نمیتوانند جمره را پیدا کنند زیرا تلفن اش خاموش است، آنها نیز سوار اتوبوس می شوند تا برگردند.
جرن لباس عروس زیبایی پوشیده، آرایش کرده، گردنبند و حلقه ی الماسی که شنیز داده را انداخته است. او با غرور به آینه نگاه می کند و با خود می گوید: « دیگه بدبختی و بی پولی تموم شد. جرن کاراچای» جرن با خوشحالی به شنیز می گوید که واقعا سلیقه اش در انتخاب لباس عروس عالی است. او در مورد عروسی و زندگی پس از ازدواج رویا پردازی می کند. او می گوید که دوست دارد با شوهرش (جنک) در ویلای دیگری زندگی کنند، شنیز لبخند می زند و می گوید :« به نظر من شوهرت اصلا نمیخواد از این خونه بره» او سورپرایز دیگری برای جرن آماده کرده است. جرن را به طبقه بالا می برد و میگوید که چشم هایش را ببندد و کمی بعد باز کند. جرن پس از باز کردن چشم هایش با صحنه ای روبرو شده و خنده روی لب هایش خشک می شود.

قسمت ۲۹ سریال ترکی استانبول ظالم 

کمی بعد از رفتن دمیر به شرکت، لروکس تیز که داروهایش را خریده، په شرکت می رود، آیدا و مروه او را صدا زده و یک جعبه به دست لروکس می دهند، و میگویند «امروز عملیات چیتا شروع میشه,, آنها یک مشتری بد اخلاق به اسم دریم خانم دارند که تصمیم گرفته اند او را به جان دمپر بیندازند. لروکس از این قضیه خوشحال می شود. داخل جعبه یک اسپری خوشبو کننده هوای خیلی تند، النگوی پر سر و صدا برای از بین بردن تمرکز دمیر و همچنین فیلم های هندی و غیره است که بچه ها آنها را برای عذاب دادن دمیر در خانه به لروکس میدهند. لروکس از اسپری به خودش می زند.

آنها سر جلسه می روند. لروکس کنار دمیر می نشیند و دمیر از بوی عطر الروکس عصبی می شود. کمی بعد فرخ که از کارکنان شرکت است بخاطر حساسیت به بوی عطر لورکس عطسه اش میگیرد و جلسه را مختل میکند. دمیر کلافه می شود. کمی بعد وسط جلسه، عظمیه که منشی شرکت است آمده و به دنیز خبر میدهد که دریم خانم آمده است. لورکس و بقیه از این خبر خوشحال می شوند. آنها به هوای اذیت شدن دمیر از دست دریم هستند. لروکس به خواسته دمیر همراه آنها به اتاق می رود. او متوجه می شود که دریم خانم پر خلاف همیشه این بار حرفهای دمیر را گوش کرده و مشکلی پیش نمی آید. لوکرس از دست دمیر حرصش میگیرد. لورکس که در حال طراحی خانه فردی است که مشکل مالی دارد، با دمیر در مورد فضای خالی یکی از اتاق ها با دمیر مشورت میکند دمیر که متوجه می
شود آن فرد به گربه علاقه دارد، به لروکس پیشنهاد می کند که اتاق خالی را پانسیون گریه کند تا محل کسب درآمد باشد. لروکس از این پیشنهاد استقبال میکند.

فرخ و بوراک، سر قرار با یک خانم میانسال و چاق می روند که همراه خودش بادیگارد دارد. آنها از آن خانم که اسن نام دارد، حساب می برند. اسن خانم فرخ و بوراک را تهدید میکند تا کاری که از آنها خواسته را هرچه زودتر انجام دهند. بوراک و فرخ که قبلا برای سرن خانم کار خلاف کرده اند. حالا مجبورند دوباره خواسته او را بپذیرند. سرن خانم از آنها میخواهد که از طریق پروژه ای در شرکت برای او پولشویی کنند. بعد از رفتن سرن خانم، فرخ و بوراک حسابی ترسیده اند و دنبال راه حلی می گردند. آنها به پیشنهاد بوراک تصمیم میگیرند خانه ای را که خیلی وقت است کسی سراغ آن را نمیگیرد را، وارد پروژه ساختگی کنند و از این طریق کار را درست کنند. دو خواهری که برای فروش خانه، سر دمیر و تروکس کلاه گذاشته اند در حال صحبت هستند. آنها دنبال شخصی به اسم ثروت اوزون میگردند تا بتوانند کارشان را حل کنند و او بدهی آنها را پرداخت کند، آنها ثروت اوزون را در اینستاگرام پیدا می کنند اما حس میکند که گرفتن پول از او کار راحتی نیست.

در شرکت، لروکس که درگیر طراحی پانسیون گربه است، میخواهد از بوراک کمک بگیرد، اما بوراک که درگیر درست کردن پروژه پول شویی است، هول شده و سریع بحث را عوض میکند. لروکس که نمی تواند از او کمک بگیرد، با ایبو که دامپزشک است تماس میگیرد و از او کمک میخواهد. کمی بعد، ایبو به شرکت می آید. آیدا وقتی ایبو را می بیند از او خوشش می آید و چشم از او بر نمیدارد.
ایبو به لروکس در طراحی پانسیون کمک میکند. دمیر با فیروزه خانم تماس میگیرد تا بابت وضعیت خانه با او قرار گذاشته و صبحت کند. فیروزه خانم که هنوز نتوانسته است ثروت اوزون را پیدا کرده و با او صحبت کند، سعی میکند بهانه ای برای قرار گذاشتن بیاورد، اما راه چاره ای نداشته و مجبور می شود قبول کند. لیلا با نگرانی به فیروزه میگوید «اگه پول خونه رو بخوان پس بگیرن چی؟ هنوز نتونستیم با ثروت صحبت کنیم.».

فیروزه میگوید «نمیزاریم حرف بزنن.». لیلا از حرفهای فیروزه سر در نمی آورد. فیروزه از لیلا میخواهد که سریع برای شب غذاهای خوب درست کند و آماده شوند. هنگامی که اینو میخواهد از شرکت برود، دمیر که موتور او را دم در دیده با آنها روبرو شده و بعد از اینکه لروکس، دمیر و ایبو را به یکدیگر معرفی میکند، دمیر و ایبو در مورد موتور با یکدیگر صحبت میکنند. دمیر میفهمد که ایبو یک تور موتور گردی را شروع کرده است. لروکس از حرفهای آنها سر در نمی آورد. دمیر میگوید «دوستت تور موتور گردی از یونان تا ایتالیا رو شروع کرده.» لروکس و آیدا هیجان زده شده و اینو میگوید که بعدا برایشان جزییات تور را توضیح خواهد داد. هنگام رفتن ایبو، لروکس از او بابت کمکش تشکر میکند. ایبو همچنین به لروکس بابت بوراک تذکر میدهد و میگوید که حس میکند او آدم خوبی نیست. لروکس به حرف او اهمیتی نداده و بوراک را دوست خوب خود میداند. وقتی دروکس داخل شرکت برمیگردد، عظمیه خبر میدهد که یک مهمانی برای تمامی اعضای شرکت قرار است برگزار شود. مروه به خاطر بوراک نمیخواهد در مهمانی شرکت کند و بهانه می آورد، اما دمیر به همه تذکر میدهد که باید در مهمانی مربوط به شرکت حضور داشته باشند.

قسمت ۳۰ سریال ترکی استانبول ظالم 

داملا بخاطر اینکه مادرش تمام خدمتکارها مرخص کرده، مجبور بوده تا خودش رانندگی کند. او در مسیر خانه، حیوان را میبیند که روی نیمکت رو به دریا نشسته است. در سمت دیگری دخترها به جیوان نگاه می کنند. از نظر آنها جیوان زیبا و جذاب است. داملا سراغ جیوان میرود و میگوید که دیگر مرخصی تمام است و باید رانندگی کند. آگاه به نگهبانان دستور می دهد که سحر و خانواده اش را در خانه سرایداری حبس کنند. آگاه که عصبانی ست میخواهد جرن و ندیم را ببیند. جرن سعی میکند دست آگاه را به عنوان پدرشوهر ببوسد اما آگاه با نفرت به او نگاه می کند. جرن با توجه به تهدید های شنیز، حرف هایی می زند که شنیز خواسته است. او می گوید: «من به اشتباه کردم. تسلیم حرص و طمع ام شدم و گناهکارم. اما بچم بی گناهه. اگه خانواده ام بفهمن قبل عقد حامله شدم منو زنده نمیزارن.

خواهش میکنم به کسی نگین جرن به دست و پای آگاه می افتد و التماس می کند نگهبانان، سحر و نریمان و جمره را به زور با خود به خانه می برند تا حبس شان کنند. در همین لحظه جبران می رسد و با نگهبانان درگیر می شود و کتک کاری می کند. در نهایت همگی وارد خانه می شود و در به رویشان قفل می شود. جوان که از قضیه بی خبر استه، می پرسد چه اتفاقی افتاده، جمره جوابش را میدهد. و میگوید: « جرن، بالاخره کار خودشو کرد. خودشو مثل جنس فروخت پول گرفت و با ندیم ازدواج کرد» جیوان عصبی می شود اما کاری از دستش برنمی آید. شنیز دکتر خانوادگی شان را به دیدن آگاه می آورد. همان دکتری که از شنیز دستور می گیرد و مدرک جعلی دارد. آگاه از دکتر درمورد وضعیت ندیم می پرسد.

دکتر اطلاع می دهد که وضعیت جنسی ندیم سالم است و کسی در شرایط او می تواند ازدواج کند، آگاه میخواهد تست دی ان ای را در بیمارستان دولتی مجددا بگیرد اما دکتر می گوید که با اینکار خبر به بیرون درز می کند. آگاه بخاطر ترس از آبرو بیخیال تست دی ان ای می شود. جرن در اتاق ندیم نشسته و تحمل دیدن ندیم را ندارد. او بر سر ندیم فریاد میزند که نگاهش نکند و ویلچر را به طرف پنجره میچرخاند. شنیز می آید و لباس های راحتی داملا را برای جرن آورده است. او می گوید امشب از لباس داملا استفاده کند و فردا باهم به خرید خواهند رفت. جن با گریه می گوید که نمی تواند شب را با ندیم بماند و میخواهد به بهانه ای نزد پیش مادرش برود.

شنیز مخالف است و میگوید: تو دیگه جون کاراچای هستی، از این بعد باید جایگاهت رو بدونی، حد وسطی وجود نداره. انتخاب با خودته یا برمیگردی خونتون و همون جرن سابق میشی یا همینجا پیش شوهرت میمونی. جمره در خانه آرام و قرار ندارد زیرا نگران ندیم است و می داند که جرن رفتاری خوبی با او ندارد. او می خواهد آگاه را ببیند و بگوید که جرن از ندیم بدش می آید تا عقد را فسخ کنند. نگهبان به خواهش های او توجهی نمی کند و در را باز نمی کند، نریمان جلوی جمره را می گیرد و به او برچسب حسادت میزند و میگوید که حق نداری زندگی خواهرت را خراب کنی، سحر که دیگر صبرش تمام شده به پلیس زنگ می زند تا گزارش زندانی شدن شان را بدهد.

آگاه به اتاق ندیم می رود و به جرن می گوید که او را با ندیم تنها بگذارد. او به پسری که از کودکی بزرگ اش کرده نگاه می کند و بغض اش می شکند، آگاه آرزو داشته برای ندیم عروسی بگیرد که در شأن خانواده کاراچای باشد اما این اتفاق نیفتاد و باعث ناراحتی اش شد. او آرام آرام لباس دامادی ندیم را درمی آورد در طبقه پایین داملا از ازدواج جون و ندیم شاکی است و غر میزند. شنیز لبخندی به دخترش میزند و میگوید : « داری خواهرشوهر بازی درمیاری» وقتی شنیز و جنگ تنها می شوند، جنگ مادرش را بازخواست میکند و میخواهد دلیل کارهایش را بداند، شنیز سرپوشیده می گوید : « من به مادرم که بخاطر بچه هام هرکاری می کنم» شنیز برای محافظت از پسرش، جرن را که از جنگ حامله بود به عقد ندیم در آورده. و جنگ هنوز از پدر شدن اش بی خبر است. در همین لحظه، پلیس ها می رسند و سرایدار ها آزاد می شوند. سحر به همراه پلیسها وارد عمارت میشود و می گوید که از خانواده کاراچای شکایت دارد زیرا دخترش را به زور گرفته اند، آگاه سعی میکند از شر پلیس خلاص شود. جرن که لباسهایش را عوض کرده، با عقدنامه اش می آید و به پلیس ها میگوید که هیچ زور و تهدیدی در کار نبوده. تنحر به دخترش می گوید که همراهشان به خانه بازگردد.

او می داند که جرن دروغ می گوید و با تهدید ازدواج کرده زیرا تمام روزگریه کرده است. اما جرن پای حرفش می ایستد و به خانواده اش می گوید که بیرون بروند. جیوان از گستاخی جون عصبانی است ولی چندنفر او را گرفته اند تا کاری نکند. پلیس ها بخاطر این درگیری گیج شده اند. آگاه می گوید که این یک مشکل خانوادگی ست و بهتر است آنها بروند. پس از رفتن همگی، جرن به طبقه بالا بازمی گردد و جمره برای دیدن ندیم پشت سرش میرود. سحر به شنیز می گوید: « به مادر با مادر دیگری همچین کاری نمیکنه. مادرها حرف بچه شونو از چشم شون میخونن. چشم های جرن میگفت مامان بیا منو نجات بده. میدونم تو باعث این کاری، التماست میکنم خودت هم تمومش کن و دخترمو برگردون.» شنیز می گوید که جون با حرص و طمعی که دارد نه تنها خودش بلکه تمام خانواده اش را به پول می فروشد. او به سحر می گوید که بهتر است آنجا را برای همیشه ترک کند و دیگر در آن ویلا پیش پای جون کار نکند.

قسمت ۳۱ سریال ترکی استانبول ظالم 

شنیز برای اینکه از دست سرایدار های پردردسر خلاص شود، سعی میکند سحر را راضی به رفتن کند. او می گوید: « جای دخترت اینجا امنه. مواظب بقیه بچه هات باش، دستشونو بگیر و از اینجا برید. وگرنه خیلی ناراحت میشین. دختر تو بوی پول و رفاه میده، نه تنها خودشو واسه پول میفروشه بلکه همتونو هم زیر پاش له میکنه. پس بهتره که از اینجا برین. سحر مخالفت می کند و نمیخواهد دخترش را تنها بگذارد. جمره با ندیم صحبت میکند تا حالش را متوجه شود. اما ندیم هیچ واکنشی نشان نمیدهد و نمیتواند تکان بخورد. جرن با زبانی تند خواهرش را از اتاق بیرون می اندازد و در را قفل میکند. او رخت خوابی برای ندیم پایین تخت می
اندازد و به ندیم می گوید : « تو باید زیر پای جرن کاراچای بخوابی، حتی نباید دستت به من بخور۵ سحر به طبقه بالا می آید تا بلکه دخترش را راضی به برگشتن کند، جمره بخاطر اینکه ندیم به دستان خواهر بیرحم اش افتاده، گریه میکند. او با گریه مانع مادرش می شود و نمیخواهد مادرش به دست و پای جون بیوفتد.

اما سحر بازهم از دخترش دل نمی کند و پشت در اتاق با التماس می گوید: دخترم داری خودت و جوونیتو هدر میکنی، من دلم نمیاد تو هدر بشی دخترم, درو باز کن بیا پیشم» جرن با گریه از پشت در به مادرش گوش می کند، دلش میخواهد در را باز کند و با مادرش به خانه بازگردد اما اینکار را نمی کند. جمرہ آرام سحر را با خود می برد.. . آن شب آگاه برای هواخوری کنار دریا میرود. او خود را بخاطر اتفاقات اخیر سرزنش میکند و از برادر مرحوم اش شرمنده است که نتوانسته از ندیم مراقبت
کند. سحر تا صبح نمی خوابد و از پنجره به عمارت خیره شده است. او از جمره می پرسید که آیا با شرایط جسمانی ندیم، رابطه ممکن است؟ جمره بخاطر اینکه مادرش هنوز به فکر دختر پول پرست اش است، حرص میخورد. او می گوید که جرن خود را مانند جنس فروخته است و رابطه دیگر اهمیتی ندارد. همه آماده
می شوند تا سرکار بروند اما جیوان با داد و فریاد از کارگری کردن برای جون گلایه می کند.

سحر می گوید: « دیروز هرچی که بودیم امروز هم همونیم» جمره با عجله به ویلا می رود تا آگاه را ببیند و از بدرفتاری های جرن با ندیم بگوید. آگاه بعد از مطلع شدن، به همراه شنیز و جمره به اتاق ندیم می روند. جرن به ندیم محبت ظاهری میکند تا صبحانه اش را بدهد. جرن با خونسردی نقش بازی میکند و میگوید: «چیشده آبجی، چون بهت گفتم خودم مواظب ندیم هستم، ناراحت شدی؟» آگاه تأکید میکند که جمره به پرستاری ندیم ادامه خواهد داد. نریمان با دیدن نورتن، قیافه میگیرد و میگوید که باید زین پس به او احترام بگذارد زیرا فامیل آگاه شده. نریمان با شنیدن صدا، به اتاق ندیم میرود و جمره را در مقابل آگاه خراب می کند. او مدام میگوید که به حرفهای جمره گوش ندهید زیرا به خواهرش حسودی می کند. آگاه همه را بیرون میکند تا تنهایی با جرن صحبت کند. جرن دلیل آن بدرفتاری هارا می گوید : « چندباری که با ندیم بودم، جمره موچم رو گرفت. منم برای اینکه چیزی نفهمه شروع کردم به بد و بیراه گفتن» آگاه با خشم و نفرت یادآوری می کند که فقط بخاطر بچه ای که در شکم جرن است، مانع این ازدواج نشده. پس بهتر است دیگر رفتار اشتباهی از او سر نزند.

شنیز از اینکه نریمان طرف جرن را گرفته راضی است. اما نریمان از شنیز می پرسد که چه بلایی سر جرن آورده که با ندیم ازدواج کرده؟ زیرا جرن از جنک حامله است. شنیز نریمان را تهدید میکند که دیگر اسم پسرش را نیاورد. نریمان قبول می کند ولی میخواهد درمورد جایگاهشان تعیین تکلیف کند. او می گوید که دیگر فامیل هستند و خوبیت ندارد که خدمتکار بمانند. وقتی آگاه حرفهای نریمان را میشنود با حرص می گوید: «تو چه زن فرصت طلبی هستی. اگه همین الان بیرون نمیندازمت فقط بخاطر وجود سحرخانمه» سپس نریمان را از اتاق بیرون میکند. شنیز به نریمان می گوید : شما اینجا اومده بودین که به ما دختر بفروشین، دخترتونو هم گرفتیم. بیشتر از این زور نزن آگاه و شنیز در بالکن می ایستند. آگاه به شنیز می گوید که باید در مورد سرایدارها تصمیمی بگیرند زیرا دیگر با سحر فامیل هستند و کار کردن مادرزن ندیم خوبیت ندارد. شنیز سعی میکند جمره را در چشم آگاه بد کند تا جرن ندیم را کنترل کند، اما آگاه می گوید: « خانم پرستار از ندیم مراقبت میکنه. همین که گفتم»
جمره ندیم را با ویلچر در حیاط میگرداند و با او حرف میزند اما نمی داند که ندیم چه حسی دارد…

قسمت ۳۲ سریال ترکی استانبول ظالم 

جنگ بی قرار است زیرا مادرش اشاره کرده که ازدواج جون و ندیم به او ربط دارد. او به اتاق مادرش میرود و می گوید که این ازدواج نمیتواند به من مربوط باشد. شنیز می فهمد که پسرش می ترسد که جمره از رابطه اش با جون باخبر شود. از این رو پسرش را تهدید می کند : « اگه میخوای جمره نفهمه چه غلطایی کردی، تو کارای من دخالت نکن» جرن آماده می شود تا با شنیز به خرید بروند. او به هیچکس محل نمی دهد و با قیافه ای از خود راضی با شنیز راه می رود. السحر با دیدن دخترش جلو می آید تا صحبت کنند. جمره می گوید : « الان تایم کاری شماست سحرخانم، بعدا حرف می زنیم» جوان با شنیدن اینکه جرن مادرش را مانند خدمتکارها صدا کرده ناراحت می شود.

جرن بازمی گردد و حرف های سنگین تری میرند. او به خانواده اش می گوید که ملافه های تختم را عوض کنید و لباس های چرکم را بشویید. جیوان با عصبانیت می گوید که معذرت خواهی کند و میخواهد به جرن حمله کند. شنیز علامت میدهد و نگهبانان جیوان را میگیرند. شنیزو جون با ماشین آنجا را ترک میکنند. در ویلا داملا از اینکه با سرایدارها فامیل شده اند، به جنگ غر میزند. سحر به اتاق جرن می رود تا تمیزش کند. او لباس عروس جرن را بغل می کند و گریه اش می گیرد. زیرا آرزو داشته که دخترش را با رسم و رسوم قدیمی راهی خانه بخت کند. جمره مادرش را از زمین بلند میکند و اجازه تمیز کردن اتاق جرن را نمیدهد. او خود ملافه های تخت ندیم و جرن را جمع می کند و به لباسشویی می اندازد. جنک برای حرف زدن نزد جمره میآید. جمره می گوید: « اگه میخوای کمکم کنی، دلیل ازدواج جون و ندیم رو از ماما نت بپرس.

من میدونم این نقشه مامانته و خواهر من وسیله ی رسیدن به نقشه اش شد جمره متوجه میشود که از وقتی گوشی اش شکسته، خاموش مانده و کسی نمیتواند با او تماس بگیرد. او یاد دوستش می افتد که قرار بود نتیجه آزمایش داروهای ندیم را بدهد. جمره از مادربزرگش (نریمان) گوشی قرض می گیرد. او پنهانی با دوستش صحبت میکند و قرار است وقتی نتیجه آماده شد به همان شماره خبر دهد. نریمان فالگوش ایستاده و متوجه کارهای پنهانی جمره می شود. شنیز وجرن از خرید باز میگردند. آنها نقشه کشیده اند که خانواده جین را از ویلا بیرون کنند، جرن که خوشحال است با پاکت های زیادی از لباس های مختلف به خانه می آید. او می گوید: «باهاشون بدرفتاری میکنم. اونارو از خونه بیرون میکنم اما خمپارن، کسی که با خانواده خودش اینکارو میکنه، به نظرت با تو چیکار میکنه؟ ترسیدی؟» شنی لبخندی  میزند و میگوید برای مقابله با من باید تجربه ی ۱۰ خانواده را داشته باشی. او ادامه می دهد: «أول باید از شر خواهرت خلاص بشیم. اون حال شوهرت رو خوب میکنه. دیدی که وقتی ندیم خوب شده بود به من و پسرم حمله کرد ببین با تو چیکار میکنه ، » جرن می گوید که در زیر بالش چاقو خواهد گذاشت و اگر ندیم بخواهد کاری کند او را می زند. شنیز می گوید که بجای اینکار سد راه جمره بشود، بعد از رفتن شئیر، جون به نورتن دستور میدهد که خریدهایش را بالا بیاورد. سحر آرام به دخترش می گوید که اینکار زشت است. چون با مادرش همانند خدمتکار رفتار میکند و به او دستور اینکار را میدهد. جمره وقتی مادرش را در حال کار کردن می بیند، از دست جرن کفری میشود. او به جون می گوید که با اینکارها نمی تواند کسی را خورد کند، چون که قیافه گرفته دستور میدهد که لباسهایش را آویزان کنند.

جمره با حرص لباسها را پاره و پرت میکند، دو خواهر باهم دعوا میکنند و در آخر جون او را بیرون میکند. جمره می گوید: « خودت رو به این چیزا فروختی. آخرش فقط همین لباسها برات میمونن. شب میشود و سحر در حال چیدن سفره است. نریمان جون را صدا میکند و کارهای جمره را خبر میدهد، جرن وقتی میشنود که جمره دارد آزمایشی در مورد ندیم انجام میدهد، استرس میگیرد و چاقو برمیدارد. او میخواهد به اتاقش برود که جنگ را میبیند، جنک که فکرش بخاطر این ازدواج درگیر است با دیدن جرن او را به اتاقش دعوت میکند. جرن وقتی میبیند که جنگ از او در مورد ازدواج میپرسد، می گوید :« چی شده حسودی کردی؟ میخوای باهم باشیم؟» جنگ به تندی میگوید که اصلا قضیه این نیست و هیچ حسی به او نداشته. او می گوید که کارهای گذشته اش از روی جهالت بوده و هیچ حسی به جون نداشته. جرن با شنیدن این حرف خورد میشود و چاقو اش را بیرون می آورد. او می گوید که اگر هیچ حسی بین ما نبوده، پس وجود بچه ی ما هم هیچ معنی ای ندارد. او چاقو را بالا می آورد تا به شکم اش فرو کند.
آگاه به خانه می آید و میبیند که سحر کار میکند. او می گوید که نباید در خانه کار کند ولی سحر می گوید که چیزی تغییر نکرده و به کارش ادامه خواهد داد. او به آگاه التماس می کند که این ازدواج بی معنی را لغو کند. آگاه نیز دلش می خواست اینکار را بکند اما بخاطر بچه ی جرن، دست نگه داشته. سحر متوجه می شود که آگاه چینی پنهان میکند. چهره و شنیز در اتاق ندیم روبرو میشوند. جمره به تندی و صراحت با شنیز حرف می زند و مقابل او می ایستد.

قسمت ۳۳ سریال ترکی استانبول ظالم 

جمره رو به روی شنیز ایستاده و حرف هایش را محکم میزند: « من میدونم تو چیکارا کردی. پسرت همه چیو بهم گفته. تو به هیولایی چون ندیم رو به این روز انداختی و گناهت رو گردن پسرت میندازی. فکر نکن که جنگ وضعیت خوبی نسبت به ندیم داره. درسته ندیم از لحاظ جسمانی مشکل داره اما جنک هم فرقی با ندیم نداره. اون روحش مرده و دیگه قلبی نداره. ایندفعه اشتباه قبل رو نمیکنم، ایندفعه با سند و مدرک سراغ آگاه میرم تا روی واقعی تورو نشون بدم» شنیز که بغض کرده خود را جمع و جور میکند و میگوید که با این حرفها و پاپوش ها نمی تواند او را بترساند سحر مدام آگاه را سیم جیم می کند تا حرفی که پنهان کرده متوجه شود. آگاه نمی خواهد سحر را ناراحت کند و بگوید که دخترش قبل از عقد حامله شده. برای همین قصد دارد از سحر فرار کند. ناگهان همگی جرن را غرق در خون می بینند که در آغوش جنگ است. جرن چاقو را در شکم خود فرو کرده است.

پس از رسیدن آمبولانس، همگی با هم به بیمارستان می روند. جنگ با استرس به رفتن آنها نگاه می کند. او دیگر متوجه شده که مادرش چرا جرن وندیم را به عقد هم درآورده است. شنیز از پسر خود عصبانیست و بخاطر اینکه از پسرش خیانت دیده قلبش شکسته است. او می گوید :« تو مادرت رو به یه دختر دهاتی فروختی. وقتی من داشتم برای نجات تو تلاش میکردم. تو به من، به مادرت خیانت کردی. رفتی همه چی رو به اون دختره گفتی. از بچگیت من همیشه گندکاری هاتو جمع کردم اونوقت من شدم هیولا؟» او صورت ندیم را میگیرد و میگوید : « این طفل معصوم همیشه قربانی اشتباهات شده. حالا که تو مادرت رو نیمه راه ول کردی منم همینکارو میکنم. برو بیمارستان و هوای بچه ات رو داشته باشه شنیز و جنگ با ماشین های خودشان به بیمارستان می روند.

در بیمارستان، دکتر به همگی میگوید که خوشبختانه چاقو به بچه نخورده و حال مادر و بچه خوب است، سحر و جمره و جیوان تعجب میکنند و به دکتر می گویند که شاید اشتباه شده است. آگاه، سحر را به اتاق دکتر می برد تا در این مورد صحبت کنند. سحر از شنیدن حامله بودن دخترش، در شوک است و نمی داند این چطور ممکن است. آگاه می گوید: « دخترت این موضوع رو به شنیز گفته. اونم ازش تست گرفته و مطمئن شده، مجبورا خیلی زود جرن رو به عقد ندیم در آورده . ببین دختر تو از کسی که حواسش به خودش نیست، سواستفاده کرده. نذار بیشتر از این دهنمو باز کنم» سحر دلش می خواهد بگوید که دختر من از این کارها نمی کند اما نمی تواند در همین حال، جرن به بخش منتقل می شود و جمره کنارش نشسته است. جمره میگوید: « وقتی اینجوری شدی خیلی ترسیدیم. آخه چاقو دستت چیکار می کرد؟ آشپزخونه هم که نبودی، جرن تو حامله ای من میخوام به تو و بچه ات کمک کنم. هردومون میدونیم که ممکن نیست این بچه از ندیم باشه.

امکان نداره. تو بخاطر اینکه بچه ات پدر داشته باشه ازدواج کردی. بهم بگو پدر بچه کیه تا بهت کمک کنم.» جرن انکار می کند و می گوید که بچه اش از ندیم است وقتی همگی وارد اتاق میشوند، جمره میخواهد که از اتاق بیرون برود. جرن داد و بیداد می کند تا جمره را جلوی آگاه خراب کند. او می گوید: «این چجور خواهریه؟ تا به هوش اومدم میپرسه پدر بچه کیه، از یه زن متاهل اینو میپرسه، داره با آبروی من بازی میکنه» جمره با خجالت و پشیمانی ایستاده است. شنیز در راهرو به جنک می گوید: « الان وقت اعتراف کردنه، برو بگو که حق با جمره ست و بچه از منه. برو خانم پرستار رو که باهاش صمیمی هستی رو نجات بده.» جنک ابتدا به اتاق میرود تا جمره را نجات دهد اما جرن در حال داد و بیداد کردن است و اصلا کسی متوجه جنک نمیشود. نریمان، به جمره ناسزا می گوید و سحر به جمره سیلی میزند. او جمره را بیرون می برد و با او بخاطر تهمت زدن به خواهرش دعوا می کند. آگاه جمره را از دست سحر نجات میدهد و به سمت سرویس میبرد تا حالش بهتر شود. جمره در سرویس به یاد حرف ها و رفتارهای جرن می افتد که از جنگ میگفت. او به اینکه جنگ پدر بچه باشد شک می کند و یک راست به طرف جنک میرود. او سوال می کند: « پدر بچه تویی؟ مادرت برای اینکه تورو نجات بده، ندیم رو قربانی کرده؟»

جنک به دروغ می گوید که پدر بچه نیست. جمره با حالی پریشان از بیمارستان خارج می شود. شنیز به جنکا می گوید: « حدس میزدم اینجوری بشه، مثل همیشه گند میزنی و نمیتونی مسئولیتش رو قبول کنی. من همیشه خراب کاری هاتو درست می کنم. میدونی اگه یه روز پشتت نباشم چه بلایی سرت میاد؟ اون روز قیامت تو شروع میشه، من و تو مادر و پسریم، ما باید یک طرف باشیم جرن در تخت اش دراز کشیده و چون زیاد به خود فشار آورده، جای بخیه ها درد میکند. سحر به دخترش میگوید که کاش او را از وجود بچه باخبر می کرد. جرن با تیکه می گوید: « بهت خبر میدادم تا از ناراحتی خودتو بزنی و منو طرد کنی؟ تو فقط بلدی جلوی بچه هات گریه کنی. برو مادر بقیه رو ببین که چجوری پشت بچه هاشون هستن»

قسمت ۳۴ سریال ترکی استانبول ظالم 

جرن می داند که اگر به بچه چیزی بشود، شنیز پدرش را در می آورد. او به مادربزرگش میگوید که از او عکس بگیرد تا به خبرنگارها بفرستند. جمره با پریشان حالی نزد ندیم میرود و میگوید: «همه ی این بلاهایی که سرت اومده ازدواجت و پدر شدنت یه دروغ بزرگه. میدونم چون اینجا بودم. کاش میتونستی حرف بزنی و بهم بگی» آگاه که از پشت در حرفهای جمره را شنیده، جلو می آید و برگه آزمایش را نشان میدهد. جمره متوجه می شود که حتی آگاه نیز از اینکه ندیم پدر بچه باشد مطمئن است. او سر روی زانوی ندیم می گذارد و گریه میکند. جنگ ناراحتی جمره را می بیند اما کاری نمی کند صبح روز بعد، در صفحه های مجازی از عروس مرموز کاراچای نوشته اند که حامله است. عکس هایی از جمره که در تخت بیمارستان خوابیده، پخش شده.

داملا با دیدن آنها، به اتاق پدرش میرود و اخبار را نشان می دهد. او در این مورد به پدرش غر میزند. شنیز صبح زود به بیمارستان می رود. او به نریمان می گوید که سحر را سرگرم کند تا با جرن تنها باشد. شنیز با عصبانیت به جرن می گوید : « تو فکر کردی داری چیکار میکنی چرا به شیکمت چاقو زدی. اون بچه مال منه اگه چیزیش بشه نابودت میکنم.» جرن می گوید که بخاطر رفتار و حرفهای جنگ ناراحت شده بوده و اینکار را کرده. شنیز بازهم عصبانی شده و تاکید می کند که باید تا نه ماه دیگر تحمل کرد. شنیز همچنین در مورد بازی مسخره مطبوعاتی می پرسد، جرن خودش را به آن راه می زند و می گوید که شاید پرستارها عکس اورا پخش کرده اند، شنیز به مسخره می گوید که من مادر ساده ی تو نیستم، به نگاه به من بنداز و دوباره حرف بزن. جرن میگوید : « می خواستم جامو محکم کنم. هیچکس از وجود من خبر نداشت الان همه خبر دارن. در ضمن برای من یه عروسی در شأن خانواده تون نگرفتین»

شنیز از کارهای احمقانه جرن خنده اش می گیرد. سحر و نریمان به بوفه بیمارستان می روند. همه پرستارها با توجه به اخباری که پخش شده، پشت سر سحر حرف میزنند که اصلا به مادر عروس نمی خورد. آگاه با ون مخصوص مشکی به بیمارستان می آید و کارهای مرخصی جرن انجام می شود. سحر دست جرن را میگیرد و میخواهد که خودش او را به خانه ببرد. جرن دستش را میکشد و در عوض دست شنیز را میگیرد. آگاه می گوید که همه جا پر از خبرنگار است و باید با ون مشکی بروند. داخل ون نریمان میخواهد حرف عروسی را پیش بکشد که آگاه اجازه نمیدهد.جمره، ندیم را برای هواخوری به ایوان می برد و به او از اتفاقات اخیر می گوید .جمره همچنان باورش نمی شود که ندیم پدر یشود و این ازدواج واقعی باشد. اما افکارش بهم ریخته و گمان می کند که در حق خواهرش بی انصافی کرده و خود را سرزنش می کند. جنگ می آید و جمره با او درد و دل می کند. او می گوید: «نمیدونم چرا همچین فکری میکنم، امکان نداره پدریچه ندیم باشه، توام که نیست. چون تو قبلا رازت رو بهم گفتی و اگه کار تو بود بهم میگفتی، پس حتما مشکل از منه که اینجوری فکر میکنم.» جنگ سکوت کرده و چیزی نمی گوید.

همگی به همراه جرن به خانه بازمیگردند، جرن طبق نقشه ی شنیز پیش می رود و میخواهد علت چاقو زدن اش را توضیح دهد. او که به سختی راه می رود جلوی جمره می ایستند و می گوید که بخاطر حرف ها و اذیت کردن های جمره، قصد داشته خودش را بکشد، جمره بغض میکند و بیشتر خود را مقصر می داند. جون شلوغ اش میکند و در آخر می گوید که نمیخواهد جمره را در خانه اش ببیند و پرستار شوهرش باشد. آگاه با جدیت می گوید: « دعوای خواهری رو به این موضوع ربط نده. خواهرت به کارش ادامه میده همین که گفتم» سحر به جرن می گوید که جمره خواهرت است. اما جرن مادرش را پس میزند و به حرفش گوش نمیدهد. شنیز که عامل تمام این اتفاقات است به سحر می گوید: « واقعا
توی بد موقعیتی هستین سحر خانم. نمیدونین دنبال کدوم دخترتون بدویین جرن رو آروم کنین یا به جمره دلداری بدین»

آگاه در اتاقش بی قرار است و نمیداند چکار کند. او به شنیز می گوید که این دعوههای زنانه است و باید این را حل کند. شنیز با سیاست می گوید که ما باید طرف عروسمان باشیم زیرا نوه ی مارا حامله است. همچنین آن ها در این دوران بر اثر هورمون ها بسیار حساس و شکننده میشوند. آگاه همچنان از جمره حمایت می کند و میخواهد او از ندیم مراقبت کند. شنیز به اتاق جرن می رود .
جرن از اینکه به اتاق ندیم تخت دو نفره آورده اند کفری ست و میگوید با ندیم در یک تخت نمی خوابد. شنیز می گوید : نتونستی خواهرت رو از چشم بندازی اون از ندیم قدرت میگیره، اگه به ندیم آسیبی برسه دیگه نمیتونه کاری کنه ناگهان گوشی نریمان زنگ میخورد، دوست جمره پشت خط است و می خواهد نتیجه آزمایش را بدهد. او می گوید: « ماده ای که توی سرنگ بود به ماده یا دوپینگ غیرقانونی بود، جمره اگه قصد داشت کسی رو گیر بندازه، تونست»

جرن گوشی را روی اسپیکر گذاشته و شنیز تمام حرفها را میشنود. شنیز دست و پایش را گم کرده و در حال فکر کردن است. او به جرن می گوید : « تو تدارک عروسیتو بیین، خواهرتو به من بسپار» بعد از رفتن اش تریمان می گوید که باید از این زن ترسید زیرا او خود شیطان است. او باعث مریضی ندیم شده و حالا میخواهد بلایی بر سر جمره بیاورد. جرن، میگوید که برایش مهم نیست و نمیخواهد ندیم خوب بشود و به او دست بزند، از این داروهای ندیم را نمی دهد، سحر نزد جمره می رود و از او میخواهد که از خواهرش (جرن) معذرت خواهی کند، پس از رفتن سحر، ندیم تکان می خورد و جمره متوجه خوب شدن او میشود، جمره از وقتی به داروها شک کرده بود، دیگر به ندیم دارو نداده، او مطمئن می شود که مشکل از داروها بوده.

قسمت ۳۵ سریال ترکی استانبول ظالم 

جمره با ندیم صحبت می کند و ندیم با حرکت چشم هایش به او می فهماند که متوجه اتفاقات است. جمره خوشحال می شود اما به کسی خبر خوب شدن ندیم را نمی دهد تا کسی به او ضرر نرساند. او به ندیم می گوید که وقتی اذیت شده چشم هایش را ببندد. جمره تیم را به اتاق می برد و می خواهد با جرن حرف بزند تا معذرت بخواهد اما جرن تمایلی به حرف زدن ندارد. شنیز سراغ دوست جمره که در آزمایشگاه کار می کرد رفته و او را با تهدید در مشت خود گرفته است. دوست جمره با تماس تلفنی به او خبر رسیدن آزمایش را میدهد. جمره از اینکه قرار است بالاخره دست شنیز را رو کند خوشحال می شود. او برگه ی جواب ازمایش را میگیرد و پیش ندیم رفته تا خبر خوش را بدهد، ندیم نیز از خوشحالی جمره راضیست. اما آنها خبر ندارند که چه چیزی در انتظارشان است. در طبقه پایین، آگاه عصبانیست و تریمان و سحر را مرخص می کند. اما سحر یو میبرد که ځیریست و دوباره به ویلا میرود. شنیز در گوشه ای با خونسردی نشسته و اجرای نقشه اش را تماشا میکند و هیچ چیز نمی گوید. بعد از آمدن جمره و ندیم، جمره برگه آزمایش را به آگاه می دهد و در مورد داروهایی که به ندیم خورانده اند می گوید.

اما آگاه که از قبلی پر شده، با عصبانیت برگه را مچاله می کند، جرن جلو می آید و میگوید : « دوباره برای من نقشه کشیدی و خواستی منو خراب کنی. چرا نمیتونی ازدواج منو قبول کنی. تو نتیجه آزمایش رو دستکاری کردی دوستت همه چیو برامون تعریف کرده جمره دوستش (یونجا) را می بیند که با ترس و لرز نشسته است. پونجا جلو می آید و میگوید که متاسف است و نباید اینکار را میکردند. نباید در نتیجه آزمایش دخالت می کردند، جمره که از تعجب شاخ در آورده، می فهمد که دوست اش او را فروخته و تمام این نقشه زیر سر شنیز است. او شنیز را متهم می کند اما آگاه پشت همسرش است و اجازه توهین به او را نمی دهد. جرن آتش این اتفاق را بیشتر می کند و باز هم به آگاه می گوید که نمی خواهد جمره بالای سر شوهرش باشد. ناگهان جنگ به خانه می آید و شنیز از ترس اینکه پسرش پشت جمره در بیاید میترسد. او به چشم های جنگ خیره می شود و با سر علامت می دهد.

جمره می گوید : « جنگ تو از موضوع خبر داری. اون روز سرنگی که کنار ندیم افتاده بود رو دادم برای آزمایش. تو خبر داری بگو دیگه» جنک به مادرش نگاه می کند و می گوید : «نمیدونم از چی حرف میزنی، شرمنده» همه در اتاق علیه جمره هستند، حتی جنگ و یونجا هم جمره را فروختند. تمام این نمایش روی آگاه تاثیر گذاشته و شنیز بلاخره موفق شد که جمره را از چشم آگاه بیندازد. آگاه جمره را اخراج می کند و دیگر به او اجازه ورود به خانه نمی دهد. جمره با گریه دستان ندیم را میگیرد و میگوید : « اخراجم کنید و از خونه بیرونم کنید اما من ندیم رو ول نمی کنم. من ندیم رو با این آدم ها تنها نمیذارم» سحر نمی تواند دخترش را کنترل کند از این رو آگاه خودش جمره را بیرون پرت می کند. جمره به آگاه می گوید : چشم هاتو بستی کور شدی. داری به برادر زاده ات بدی می کنی جنگ در ایران هوا می خورد. جمره می توانست راز جنگ را فاش کند اما سکوت کرده چون هیچکس حرفش را باور نمی کند.

او به جنک می گوید : « دلم برات میسوزه چون مثل یه پسر هشت ساله از مامانت می ترسی، ترسو ترین آدمی هستی که تا به حال دیدم.»
سحر از اینکه بچه هایش اینگونه به جان هم افتاده اند و جدا شدند ناراحت است و به عنوان مادر میخواهد خانواده اش را کنار هم نگه دارد. اما جرن تعریف می کند که سحر از کودکی بین بچه هایش فرق گذاشته زیرا جمره اهل درس خواندن و کارکردن بوده اما او نتوانسته درس بخواند و حالا خانه دار شده. او می گوید که مادرش از قدیم جمره را بیشتر دوست داشته و حالا هم میخواهد از او طرفداری کند، جرن بعد از گفتن اینها، با گریه به اتاقش میرود، جمره در حیاط به پنجره اتاق ندیم نگاه می کند و از اینکه دوباره شکست خوردہ گریه می کند. جمره با دیدن مادرش می پرسد که آیا او هم این حرف ها را باور کرده!؟؟ جمره می داند که شنیز خواهر و دوستش را گول زده اما مادرش آن حرفها را باور کرده و به جمره هشدار میدهد تا بار دیگر جرن، را ناراحت نکند.

صبح روز بعد جمره پیش دوستش می رود و دلیل خیانتش را می پرسد. یونجا می گوید : « با بد آدم هایی در افتادی. اون زنه با رئیس آزمایشگاه حرف زد نزدیک بود منو اخراج کنن. من به پول نیاز داشتم مجبور شدم اینکارو بکنم. درضمن قبل از من خواهرت تورو فروخته بود. وقتی زنگ زدم جون جواب داد و اون منو با شنیز روبرو کرد. جمره که همچنان بخاطر ندیم ناراحت است از آنجا می رود تا با خواهرش صحبت کند. شنیز یاد دوران گذشته می افتد. زمانی که به تازگی با آگاه ازدواج کرده و به اتاق برادر آگاه می رود و میگوید : « اگه با برادرت ازدواج نمیکردم اصلا منو به یاد نمی آوردی. زنت مرده و آگاه مسافرت کاری میره ولی بازم کافی نیست. قرارمون این نبود، لیاقت من بیشتر از اینه من بیشتر تورو میخوام. همش به ندیم توجه میکنی پس جنک چی؟» کمی بعد ندیم که کودکی بیش نبود، وارد اتاق پدرش میشود. او شنیز و پدرش را باهم در تختخواب می بیند. تمام بلاهایی که شنیز بر سر ندیم می آورد به این خاطر است. ندیم بلاخره آن روزها را به خاطر می آورد.

قسمت ۳۶ سریال ترکی استانبول ظالم 

صبح جرن از خواب بیدار می شود. او تمام شب بر روی تخت نرم اش خوابیده اما به ندیم اجازه ی خوابیدن در تخت نداده. او حتی برای ندیم رختخواب هم پهن نکرده و ندیم روی ویلچر مانده است. با آمدن سحر، جرن تظاهر می کند که ندیم را با لباسهای روز قبل روی ویلچر نشانده و از مادرش میخواهد که لباس ندیم را عوض کند، سحر میخواهد با دخترش حرف بزند اما جرن تمایلی ندارد.
جمره اجازه ندارد وارد ویلا بشود. جیوان نگهبان را سرگرم می کند تا جمره داخل شود. جمره ازاینکه خواهرش به او خیانت کرده ناراحت است و با سروصدا به او می گوید : « تو حامله ای. بچه داری. هرکار بدی که میکنی به بچه ات فکرکن. چون ممکنه تلافی این کارا سر اون بچه بیاد آگاه و شنیز در اتاق خواب در مورد صحبت می کنند. آگاه اصلا به جرن اعتماد ندارد و از کارهای جمره نیز سردر نمی آورد. ناگهان با سروصداهای جمره همگی به اتاق می روند. آگاه به سحر می گوید که دخترهایش را کنترل کند. جمره به خانه سرایداری و به اتاقش میرود، سحر در اتاق را به روی دخترش قفل می کند زیرا قبلا هشدار داده بود که خطا نکند.

جون پس از اینکه همه را بیرون کرد، متوجه تکان خوردن ندیم می شود. شنیز نزد جرن می آید و با خوشحالی می گوید: «کار خانم پرستار دیگه تموم شد » جرن با ترس و لرز ندیم را نشان می دهد و جریان قرص ندادن هایش را توضیح می دهد. شنیز می گوید که باید قرص های ندیم را صبح و شب بدهد. اگر قرص ها را نخورد حالش خوب می شود. به این ترتیب قرص دادن ها به ندیم شروع می شود اما ندیم قرص را قورت نمی دهد و آن را بیرون می آورد. یک هفته می گذرد و کارهای عروسی انجام می شود. جرن در این یک هفته،
رختخوابی برای ندیم پهن نکرده و حتی دست های او را به صندلی ویلچر بسته است. با اینکار دستهای ندیم زخم شده. او قرص هایش را قورت نمی دهد و در تنهایی بیرون می آوردشان، جمره یک هفته است که در اتاقش زندانی شده.

سحر به جمره می گوید: « فردای عروسی میفرستمت به روستا، با یکی از آشناها صحبت کردم میری اونجا پرستار به پیرزن میشی. همونجا هم زندگی میکنی» جمره از این تصمیم ناراحت است و به مادرش می گوید که نمی تواند ندیم را تنها بگذارد زیرا هیچکس از ندیم محافظت نمی کند. سحر جواب میدهد که ندیم زن دارد و نیازی به تو نیست. کارت عروسی برای همه دوستان و آشنایان ارسال میشود. جنگ در این مدت پکر و ناراحت است. او خلوت کرده که شنیز برایش کارت دعوت عروسی را می آورد. روز عروسی فرا می رسد. جرن این بار لباس عروس مدل ماهی میپوشد، موهایش را باز گذاشته و آرایش صورتی و لایت دارد. سحر با دیدن دخترش می گوید که خیلی زیبا شدی. جرن تشکر می کند.

سحر میخواهد کاری کند که جمره بتواند به عروسی خواهرش بیاید اما جرن اجازه نمی دهد. او لباس دامادی ندیم را می پوشاند ولی آستین های پیرهن ندیم دکمه ندارند و جای زخم دستانش مشخص اند. آگاه وارد اتاق می شود و دکمه سر آستینی که خانواده به او رسیده به عنوان هدیه به ندیم می دهد. او می خواهد خودش دکمه سر آستین را ببندد که جرن مانع می شود و با زیرکی آگاه را راضی می کند که خودش دکمه شوهرش را ببندد. از این رو آگاه متوجه آن زخم ها نمی شود. نورتن به سحر می گوید که هرچه زودتر حاضر بشود زیرا مهمانها رسیده اند، ندیم نیز در اتاقش حاضر نشسته و جرن منتظر شنیز است تا دستور ورود عروس داماد را بدهد. جمره از پشت در حرف های نورتن را میشنود و به کمک جعبه ابزار قفل در اتاقش را باز می کند، و پنهانی به اتاق ندیم می رود. ندیم از دیدن او به شوق می آید و یکدیگر را بغل می کنند، جمره دستهای ندیم را میبیند و می فهمد که جرن اینکار را کرده. او دیگر نمیخواهد عذاب کشیدن ندیم را ببیند و میگوید : «میخوای از این ویلای لعنتی بریم؟ میخوای فرار کنیم؟» ندیم که خوشحال شده با سر علامت مثبت می دهد.

نورتن برای بردن ندیم می آید کهجمره را میبیند. جمره نورتن را در کمد حبس می کند و با ندیم بیرون میروند. کمی بعد شنیز دنبال نورتن میآید و از فرار کردن جمره باخبر میشود. همه نگهبانان به دنبال جمره می گردند. اما او با ندیم از در پشتی ویا خارج شدند. حیاط ویلا برای جشن عروسی آماده شده و مهمانی شروع شده است. مردم در مورد عروس و خانواده اش غیبت میکنند. تا اینکه جنک می آید و با میکروفون میخواهد به چیزی اعتراف کند… صبح روز بعد، جمره و ندیم روی عرشه کشتی هستند. آنها لبخند به لب دارند و جمره حلقه ازدواج ندیم را به دریا پرت می کند…

قسمت ۳۷ سریال ترکی استانبول ظالم 

شب عروسی، آگاه با صورتی قرمز فریاد می‌زند که باید برادرزاده اش پیدا شود. آنها مهمان های عروسی را به بهانه مساعد نبودن حال داماد راهی کرده اند. پلیس به عمارت آمده و همه جارا می‌گردد و از همه بخاطر دزدیده شدن ندیم، بازجویی می‌کند. شنیز تلاش می‌کند که آگاه را کنترل کند اما آگاه بیرون می‌رود. سحر که از گریه چشمانش قرمز شده، جلو می‌آید تا او نیز همراه آگاه به دنبال جمره بگردد. اما آگاه فریاد می‌زند که اگر جمره را پیدا کند روزگارش را سیاه خواهد کرد. شنیز که شاهد ماجراست از بدرفتاری آگاه با سحر لذت می‌برد. سحر بدحال می‌شود و جیوان او را میگیرد. سحر با دیدن جنک، یاد وقتی که جنک روی صحنه آمده بود می‌افتد. جنک در صحنه با میکروفون میخواست در مقابل چشم مهمانها و شنیز به پدر شدن اش اعتراف کند اما با رسیدن خبر فرار جمره و ندیم، منصرف شده…

جنک در اتاقش جرن را می‌بیند که با لباس عروسی روی تخت دراز کشیده است. جرن می‌گوید: « من راحت بدست اومدم اما جمره دست نیافتنی بود. من همیشه در دسترس بودم اما اون ناز داشت. واسه همین دنبالش افتادی. مگه نه؟ واسه همین دیگه منو نخواستی» جنک سعی می‌کند جرن را بیرون کند اما جرن در را قفل میکند. ناگهان صدای سحر شنیده می‌شود که می‌خواهد با جنک در مورد صحنه صحبت کند. او گمان می‌کند که جنک چیزی در مورد دخترش جمره می‌داند. جرن پشت در قایم می‌شود و جنک بیرون میآید. او می‌گوید که واقعا هیچ چیز در مورد این اتفاق نمی‌داند و به حیاط میرود. سحر مدام به این فکر می‌کند که چرا جمره همچین کار را کرده است. پس از رفتن او، شنیز وارد اتاق جنک می‌شود و به جرن سیلی می‌زند. او جرن را تهدید می‌کند و می‌گوید که اگر به پروبال پسرش بپیچد، برایش بد می‌شود. سپس سراغ جنک در ایوان می‌رود. جنک به مادرش شک دارد و خیال می‌کند که مادرش جمره و ندیم را سربه نیست کرده. اما شنیز هم به او شک دارد که نکند پسرش با جمره دست به یکی کرده تا فراری اش بدهد.

نریمان در مورد کاری که جمره در حق خواهرش کرده و با داماد در روز عروسی فرار کرده غر می‌زند.. او نگران زندگی جرن و ویلاست برای همین سحر ناراحت می‌شود. صبح روز بعد، آگاه که تمام شب همراه پلیس ها بوده از اداره بیرون می‌آید. یکی از پلیس‌ها به او می‌گوید که به گشتن ادامه خواهند داد. شنیز مخفیانه سر قرار با یکی از نگهبانان بنام شاهین آگاه می‌رود و سراغ جمره و ندیم را از او می‌گیرد. شب گذشته پیش از آنکه همه بفهمند، شنیز به او دستور داده بود که آنها را دنبال کند. ولی شاهین وسط راه گم شان کرده و اکنون نمی‌داند کجا هستند. شنیز که عصبانیست دستور می‌دهد که قبل از آگاه و پلیس ها، جمره و ندیم را پیدا کند. جنک که مادرش را تعقیب کرده، او را از دور تماشا می‌کند. پس از رفتن شنیز، سراغ شاهین می‌رود و او را کتک می‌زند. او می‌گوید: « برای چی به بابام خیانت کردی و واسه مادرم کار میکنی؟» جنک پس از اینکه جریان را فهمیده، شاهین را سوار ماشین اش می‌کند تا پیش پدرش ببرد.

جمره و ندیم در جنگل هستند و جمره با پای برهنه به رودخانه می‌رود و با ندیم می‌خندند . او به روی ندیم آب می‌پاشد و دست های ندیم را برای تمرین تکان می‌دهد. در خانه سرایداری، نریمان دعا می‌کند که آگاه آنها را بیرون نیندازد و سپس حرف های سنگینی نسبت به کاری که جمره نسبت به خواهرش کرده می‌زند. سحر از جا بلند می‌شود و می‌گوید: «نباید دو خواهر رو باهم دشمن کنی. اونا نوه های تو اند» نریمان می‌گوید که راجع به نوه ها حرف نزند وگرنه دهانش را باز می‌کند. بعد از گفتن این حرف نیز سراغ جرن می‌رود و راز سحر را برملا می‌کند. جیوان بخاطر حرفهای نریمان از مادرش سوال میکند. سحر دست و پایش می‌لرزد. جرن و نریمان می آیند و به جیوان می‌گویند که بیرون برود. جرن به سحر می‌گوید: « تو فقط دوتا بچه داری. من و جیوان. من خواهری ندارم. دستتو روی قرآن بزار و بگو که فقط یک دختر داری.» سحر می‌گوید که نمی‌تواند بین بچه هایش فرق بگذارد.

جرن اصرار دارد که سحر باید یکی از دخترهایش را انتخاب کند. ولی با دیدن بلاتکلیفی مادرش تصمیم اش را می‌گیرد و می‌گوید که دیگر مادری ندارد و آنجا را ترک می‌کند. سحر گریه می‌کند. این اتفاقات بخاطر نریمان بر سر سحر آمده است. نریمان می‌گوید: « جرن نوه ی منه. از گوشت و خون منه. اما اون بچه ی بی اصل و نصبی که با خودت اوردی و پسرمو راضی کردی که قبولش کنه»

قسمت ۳۸ سریال ترکی استانبول ظالم 

سحر از رفتار مادرشوهرش ناراحت است زیرا کاری کرده که دو خواهر از هم جدا بشوند. اما نریمان اصلا پشیمان نیست و می‌گوید: « من به پسرم گفته بودم تورو نگیره. تویی که معلوم نبود از کی حامله بودی و گردن پسرم انداختی. پسر من آبروی تورو خرید اما خودش الان زیر خاکه. اون دختر بی اصل و نسب و خیانتکار نوه ی من نیست» سحر عکس فرزندانش را با گریه نگاه می‌کند. جرن نیز بخاطر اینکه مادرش همیشه جمره را بیشتر دوست میداشت گریه می‌کند. او تصمیم گرفته که با مادرش قطع رابطه کند.

آگاه از اداره پلیس یک‌راست سر مزار برادرش می‌رود. او گل هایی که آورده می‌کارد و با برادرش درد و دل می‌کند. او می‌گوید: « من عرضه هیچکاری رو ندارم. تاحالا هر قولی که دادم نتونستم عملی کنم. نتونستم از امانتی تو مراقبت کنم. پاشو بهم فحش بده. همش تقصیر منه» جنک شاهین را با خود آورده و او را در ماشین اش زندانی می‌کند تا ابتدا تنهایی با پدرش صحبت کند. او می‌بیند که آگاه سر خاک گریه می‌کند و حال آشفته ای دارد. از این رو پدرش را می‌گیرد تا آرام اش کند. پس مدتی آگاه آرام می‌شود. جنک نیز درمورد وقتی که بچه بود صحبت میکند. عمویش همیشه در خانه می‌ماند و با ندیم بازی می‌کرد. اما آگاه همیشه در سفر کاری بوده و جنک منتظر بود تا پدرش بیاید و بازی کنند.

مادرش میگفت که همراه عمو و ندیم بازی کنند اما جنک قبول نمی‌کرد و فقط پدرش را میخواست. او همیشه از عمو متنفر بوده زیرا آگاه را به سفر کاری میفرستاد و با ندیم وقت می‌گذراند. اگاه با شنیدن درد پسرش او را در آغوش می‌گیرد.آگاه از خاطراتش با برادرش می‌گوید. او توضیح می‌دهد که در ایام کودکی، خانواده ای فقیر بودند و زندگی سختی داشتند. اگر چه در خانه ای کوچک زندگی می‌کردند اما خوشحال بودند. زمانی می‌رسد که با لطف پروردگار روزی شان بیشتر شده و پولدار می‌شوند. اما از همان موقع یک روز خوش نداشته اند. آگاه ادامه می‌دهد : « من دلم روشنه. ندیم رو پیدا می‌کنیم و از این به بعد یه خانواده خوشحال می‌سازیم»جنک که از ابتدا میخواست در مورد مادرش و شاهین صحبت کند با شنیدن این حرفها منصرف می‌شود و چیزی نمی‌گوید. پس از رفتن آگاه، جنک شاهین را از ماشین بیرون می‌کشد و با تهدید به او می‌گوید: « همونطور که به بابام خیانت کردی، به مامانم هم خیانت میکنی. من باید ازش چند قدم جلوتر باشم.»

جیوان همراه نگهبانان در حیاط است که داملا می‌آید و می‌بیند که جیوان لباس کار نپوشیده. از این رو سویچ ماشین را به هوا می‌اندازد تا هرکس آن را گرفت راننده اش بشود. جیوان سویچ را می‌گیرد و رانندگی می‌کند. داملا متوجه افکار پریشان و حواس‌پرتی جیوان می‌شود. جیوان ماشین را نگه می‌دارد و بیرون رفته تا هوا بخورد. داملا نیز پیاده می‌شود و به صاحب کافه دو عدد چای برای خودش و جیوان سفارش می‌دهد. آن دو نیز دردو دل می‌کنند. جیوان می‌گوید که در خانواده اش هیچ نقشی ندارد و وقتی مسئله ای پیش می‌آید همه او را بیرون می‌کنند. داملا بااو همدردی می‌کند و می‌گوید که کسی به او اهمیت نمی‌دهد و همیشه می‌گویند که به اتاقش برود. جیوان از رفتن خواهرش ناراحت است. داملا می‌گوید : « خانواده شما از ماهم عجیب تره. یه دختر شوهر خواهرشو دزدیده. خداروشکر که من خواهر ندارم»

خانواده کاراچای خبر گم شدن ندیم را به رسانه ها نداده اند. از این رو مردم جمره و ندیم را در خیابان‌ها نمی‌شناسند. جمره از این قضیه خوشحال است. او تصمیم دارد که با آگاه تماس بگیرد و علت فرارشان را توضبح دهد تا بلکه آگاه از آنها حمایت کند. جمره میخواهد در این مدت حال ندیم را خوب کند اما آنها هیچ پولی ندارند. ندیم اخم می‌کند و رویش را برمی‌گرداند زیرا نمیخواهد با آگاه تماس بگیرند. جمره متوجه می‌شود که ندیم دیگر به عمویش اعتماد ندارد برای همین منصرف می‌شود. جمره در بازار محلی، برای خودش پیرهن گلدار زرد و برای ندیم تیشرت میگیرد. آنها به جمع مسافرانی که در ساحل کمپ کرده اند، می‌پیوندند. آتش روشن است و همگی دورش نشسته اند. کسی گیتار می‌نوازد و جمره برایشان می‌خواند. ندیم از تجربه چیزهای جدید خوشحال است. آن شب بخاطر تشکر از صدای خوب جمره به آنها چادر می‌دهند تا شب را سپری کنند..

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۳۹ سریال ترکی استانبول ظالم 

آگاه به خانه می رود و با دیدن ماشین پلبس گمان می‌کند که ندیم پیدا شده اما مسئله چیز دیگریست. شنیز می‌گوید که جمره تعدادی از عتیقه های خانه را دزدیده و برده. پلیس می‌گوید اگر این عتیقه ها در جایی فروش بروند، می‌تواند جمره را گیر بیندازد. سحر مدام می‌گوید: « دختر من همچین کاری نمیکنه. من بچم رو خوب میشناسم. اون چشمش دنبال پول کسی نیست» آگاه او را بیرون میکند و همراه پلیس به اتاقش می‌رود. سحر به نورتن میگوید: « آخرین بار تو دختر منو دیدی. تو بگو اون همچین کاری کرده یا نه.» نورتن می‌داند جمره اینکار را نکرده اما سکوت می‌کند.
جنک و شنیز در حال پذیرایی در مورد اتفاقات اخیر صحبت می‌کنند. شنیز می‌گوید: « منم مثل سحرخانم هستم. بچه مو خیلی خوب میشناسم. تو پسر ترسوی منی که دوست داری گناهاتو گردن یکی دیگه بندازی و فرار کنی. همه کارایی که کردم بخاطر تو بوده و الان شدم آدم بد. تاحالا فکر کردی اگه جمره حال ندیم رو خوب کنه میخوای چیکار کنی؟ اگه ندیم صحیح و سالم بیاد این خونه و یادش بیاد که تو باعث شدی از هشت سالگی نتونه راه بره چیکار میکنی؟» جنک لبخندی می‌زند و به مادرش می‌گوید که تمام اموال، ویلا و شرکت برای ندیم است و شنیز می‌ترسد که با خوب شدن ندیم آنها را از دست بدهد. شنیز تکذیب می‌کند و می‌رود. نریمان که فالگوش ایستاده حرف های جنک را می‌شنود.

جمره و ندیم در ساحل زیر نور ستاره ها درازکشیده اند. جمره از پدرش می‌گوید که در گذشته به ستاره ها نگاه می‌کردند. او می‌گوید بعضی آدم ها در تاریکی خود گم می‌شوند و راه نجاتی برایشان نیست. بعضی ها مانند یک ستاره در دل تاریکی ها تلاش میکنند تا نورشان دیده شود. بعضی دیگر دوست دارند از تاریکی بیرون بیایند اما می‌ترسند. مانند جنک که در تاریکی خودش گم شده است. صبح روز بعد، نریمان حرف هایی که شب گذشته شنیده بود را به جرن خبر می‌دهد. او می‌گوید: « بیخودی نبود که شنیز ندیم بیچاره رو اذیت می‌کرد. آگاه کاراچای از خودش هیچی نداره. همه چی برای برادرش بوده و الان برای ندیمه. تو روی گنج نشستی. حواستو جمع کن. حق نداری طرف جنک بری»

جمره و ندیم شب را در چادر گذرانده اند. ناگهان ندیم دچار تشنج می‌شود و کسانی که در ساحل بودند آمبولانس خبر می‌کنند. جمره می‌گوید که نیازی به آمبولانس نیست و با ندیم از آنجا دور می‌شود. او نمیخواهد جایی دیده شوند. جمره که ناراحت است می‌گوید: « یادم نبود تو اصلا نباید داخل چادر بمونی. اینا همش تقصیر منه. تورو وارد چه وضعیتی کردم. نه پولی داریم نه جایی برای موندن. حتی نمی‌دونم چطوری شکم مون رو سیر کنیم.» ندیم به سختی و تیکه تیکه می‌گوید: « تو.. منو.. نجات دادی» جمره از این حرف انرژی می‌گیرد و به او قول می‌دهد همیشه یکدیگر را نجات دهند.

ندیم به پشت ویلچر اشاره می‌کند که جمره جیب آن را چک کند. دکمه های سر دستی که برای پدر ندیم بود و در روز عروسی از عمویش هدیه گرفته آنجاست. ندیم میخواهد بفهماند که جمره آنها را بفروشد اما جمره می‌گوید: « میدونم اینا برای تو با ارزش هستن. فعلا تلاشمو می‌کنم که پول جور کنم» آنها با مسافرخانه ای روبرو می‌شوند که آگهی استخدام گارسون زده است. جمره همراه ندیم وارد حیاط می‌شوند و به زنی بنام (خدیجه) که صاحب آنجاست خود را معرفی میکند. او به دروغ میگوید که ندیم برادرش است و خانواده شان را از دست داده اند. برای همین درخواست می‌کند در ازای کار کردن اتاق کوچکی به آنها بدهد. زن قبول می‌کند و به جمره که حتی کارت شناسایی ندارد اتاق می‌دهد.

قسمت ۳۸ سریال ترکی استانبول ظالم 

قسمت ۴۰ سریال ترکی استانبول ظالم 

نریمان برای اینکه ندیم پیدا بشود، خبر دزدیده شدن ندیم توسط جمره را به رسانه ها خبر داده است. اینک خبرنگارها پشت در هستند و این خبر همه جا پخش شده. شنیز بخاطر این موضوع ناراحت است اما آگاه می‌گوید: « اینجوری بهتر شد، زودتر پیداشون می‌کنیم» شنیز کفری شده و به اتاق جرن می‌رود. او به نریمان خط و نشان می‌کشد و در مورد پخش خبر به او شک دارد. نریمان خود را به ندانستن می‌زند و میگوید: « من چرا بخوام آبروی خودمو ببرم و نوه ی خودم رو خراب کنم» شنیز سمت جرن می‌رود تا از او حرف بکشد اما جرن از پنجره داملا را نشان می‌دهد که جلوی خبرنگار ها ایستاده..داملا جلوی عکاس‌ها ژست می‌گیرد و به سوال هایشان پاسخ می‌دهد. آگاه که منتظر وکیل هایش است تا پاسخی به خبرنگاران دهد با دیدن داملا عصبانی می‌شود و به جنک می‌گوید که خواهرش را بیاورد. جنک جلو رفته و داملا را می‌آورد. جرن و نریمان نیز پایین می‌آیند تا با خبرنگار حرف بزنند. اما آگاه اجازه نمی‌دهد. سحر به آشنایانش در روستا زنگ می‌زند که اگر جمره آنجا رفته باشد خبرش کنند.

او با دیدن خبرنگارها به سمتشان می‌دود و جلوی دوربین خطاب به جمره می‌گوید که هرجا هست بازگردد. جمره در کافه همه کارها را انجام می‌دهد و ندیم از پنجره ی اتاق او را تماشا می‌کند. خدیجه پشت دخل نشسته که پسرش می آید و با دیدن جمره به مادرش عصبانی می‌شود زیرا پول کافی برای دادن حقوق ندارند. خدیجه می‌گوید که در ازای کارکردن به جمره اتاق داده است. جمره ظرف های کثیف را می آورد و بعد از کمی صحبت با خدیجه، چشمش به تلویزیون می‌افتد که سحر را نشان می‌دهد. تلویزیون صدا ندارد از این رو خدیجه چیزی نمی‌شنود. جمره با عجله به اتاق رفته و به همراه ندیم، مادرش را در اخبار تماشا می‌کند. او التماس های سحر را می‌بیند و احساساتی شده و گریه می‌کند. اما کمی بعد، می‌گوید: « مادرم منو توی اتاق زندانی کرد و من از اون موقع باهاش قهرم. اون حرف های بقیه رو باور کرد.کاش میتونسم بهش بگم حالم خوبه» ندیم سمت تلفن می‌رود و با اشاره می‌فهماند که با سحر تماس بگیرد. جمره تلفن را برمی‌دارد اما قطع می‌کند زیرا می‌داند که تلفن توسط پلیس شنود خواهد شد.

صبح روز بعد، جمره در حال نظافت است که ندیم برای کمک می‌آید. جمره می‌ترسد کسی ندیم را ببیند و اورا شناسایی کند. ناگهان پسر بچه ای جمره را صدا می‌کند و جمره می‌ترسد. پسربچه روزنامه های خدیجه را تحویل داده و می‌رود. جمره به ندیم می‌گوید: « از این به بعد هیچ جا امنیت نداریم. نمیتونیم راحت بریم بیرون. بهتره یه مدت توی اتاق بمونی» ندیم به روزنامه ها اشاره می‌کند و جمره می‌بیند که در تمام صفحات عکس جمره و ندیم را زده اند. جمره روزنامه هارا زیر تخت قایم می‌کند. او دیگر مطمئن شده که دیگر معروف شده اند و بزودی شناسایی میشوند. او فکری دارد تا سر فرصت با قایق به جزیره بروند.

مردی که در ساحل بود حضور جمره و ندیم را به شاهین خبر می‌دهد. جنک از صحبت های شاهین می‌فهمد که جمره به آنتاکیا رفته. او سریعا دستور می‌دهد تا هواپیما را آماده کنند. آن روز نامه ای به عمارت فرستاده شده که نوشته: « یا ده میلیون لیر بده یا ندیم رو فراموش کن» جیوان نیز به همدستی با خواهرش متهم شده اما او از هیچ چیز خبر ندارد. این نیز نقشه ی شنیز است تا از شر خانواده سحر خلاص شود.. . آگاه عصبانیست و به جمره ناسزا می‌گوید. سحر از دخترش دفاع می‌کند و می‌گوید که مطمئن است جمره پول پرست نیست و همچین کاری نمی‌کند. اما آگاه می‌گوید : « دختری که میگی دزدی نمیکنه، برادرزاده منو دزدیده. من بهش اعتماد کرده بودم» پلیس ها سر میرسند و جرن به پلیس ها میگوید که سحر با دختری که شوهرش را دزدیده همدست است. بخاطر این حرف جرن، پلیس‌ها جیوان و سحر را با خود می برند. جیوان فریاد می‌زند: « برات متاسفم. خدا لعنتت کنه. تو دیگه خواهر من نیستی» جرن با رفتن آنها بدحال شده و غش می‌کند.

خدیجه لیستی به جمره می‌دهد تا برای کافه خرید کند. جمره قبول می‌کند و قبل رفتن عینک دودی او را قرض می‌گیرد. پسر خدیجه، در اخبار جمره را که تحت تعقیب است میبیند و ندیم کاراچای را می‌شناسد. جنک به آنتاکیا رفته و در کوچه ها و خیابان ها برای پیدا کردن جمره قدم می‌زند. کمی بعد جمره و جنک با هم روبرو می‌شوند. خرید های جمره از دستانش زمین می افتند. آگاه که به شاهین شک کرده بود، به یکی از افرادش سپرده تا او را زیر نظر بگیرد. آن روز به آگاه خبر می‌دهد که شاهین در حال انجام چه‌کاریست. آگاه به حیاط نگاه می‌کند. او شنیز را میبیند که با شاهین در حال صحبت است.

قسمت ۴۱ سریال ترکی استانبول ظالم 

جمره و جنک باهم روبرو می‌شوند. جمره که از دیدن جنک شوکه شده، فرار میکند. او تا جایی که می‌تواند می‌دود. حتی در راه لنگه کفشش جا می‌ماند اما جنک که دنبالش است کفش را برمیدارد. جمره بلاخره خسته شده و می‌‌ایستد. جنک او را گیر می‌اندازد و می‌خواهد جای ندیم را بداند. جمره می‌گوید: « تو اومدی مارو لو بدی. ترسیدی حال ندیم خوب بشه. تو هم مثل مادرتی.» جنک می‌گوید که قصد کمک کردن دارد زیرا بزودی شنیز پیدایشان می‌کند. جمره که دیگر به جنک اعتماد ندارد جیغ می‌کشد و کمک می‌خواهد. مردم به سر جنک می‌ریزند و او را از جمره جدا می‌کنند. جمره می‌دود و به مسافرخانه بازمیگردد و مردی از افراد شاهین تعقیب اش می‌کند.

پسرخدیجه به اتاق ندیم می رود و به دنبال راهی برای بدست آوردن پول است. او و ندیم درگیر می‌شوند و ندیم زمین می‌افتد. پسر ویلچر را می‌گردد و دکمه سردست باارزشی که به ندیم ارث رسیده بود، پیدا میکند. او با خوشحالی توافقی می‌کند که جواهر را در ازای سکوت اش بردارد. ندیم عصبانیست و به رویش تف می‌اندازد ولی پسر کتک اش می‌زند.
جمره میرسد و به خدیجه می‌گوید که خریدها‌ را در یک دعوای خیابانی از دست داده، سپس سراغ ندیم می‌رود. ندیم مثل همیشه روی ویلچرش نشسته و چیزی درمورد آن پسر نمی‌گوید. جمره با ناراحتی می‌گوید که جنک آنها را پیدا کرده. ندیم که دل تنگ پسرعمویش است خوشحال می‌شود اما جمره می‌گوید که دیگر نمی‌شود به جنک اعتماد کرد. جنک در خیابان ها قدم می‌زند تا بلکه دوباره بتواند جمره را ببیند.

آگاه به شنیز و شاهین نگاه می‌کند. او اینک از کارهای پنهانی همسرش خبر دارد. شاهین آرام حضور آگاه را خبر می‌دهد. شنیز نزدیک آگاه رفته و طوری رفتار می‌کند که انگار با شاهین در مورد داروها صحبت می‌کرد. آگاه چپ چپ نگاه می‌کند و سوار ماشین می‌شود تا به آنتاکیا برود. زیرا از رفتن پسرش به آنجا باخبر شده. شاهین با مردی که جمره را تعقیب کرده هماهنگ می‌کند تا به پسر صاحب مسافرخانه پول بدهد و اتاق ندیم را آتش بزند. پسر با دیدن آن پول ها به راحتی می‌پذیرد که شب اتاق را آتش بزند.

جرن بخاطر مادرش گریه می‌کند و از کرده خود پشیمان است. او با گریه مادرش را می‌خواهد، نریمان عصبانی می شود و میگوید: « مگه اون برات مادری کرده!؟ تو رو من بزرگت کردم.من همیشه حامی تو بودم» جرن مادربزرگش را در آغوش می‌گیرد.
در اداره پلیس سحر و جیوان در اتاق بازجویی هستند. سحر سکوت کرده و چیزی نمی‌گوید. جیوان با اینکه می‌گوید ارتباطی با خواهرش (جمره) ندارد، پلیس ها باور نمیکنند.

شب می‌شود و خدیجه توسط پسرش راضی شده تا مسافرخانه را خالی کنند. پسر‌‌ش به بهانه سم پاشی همه را بیرون می‌کند، سپس با صدایی بلند، طوری که جمره بشنود، از بازداشت سحر می‌گوید. جمره جلو می‌آید و از مادرش می‌پرسد. پسر دکمه سردست ندیم را نشان می‌دهد و می‌گوید: « نگران نباش با ندیم معامله کردم. به پلیس لو تون نمیدم» جمره که شدیدا ناراحت شده به اتاق بازمی‌گردد و میگوید که مادرش را بخاطر او دستگیر کرده اند. او عذاب وجدان می‌گیرد و به گوشی جرن زنگ می‌زند. جرن وقتی می‌فهمد خواهرش پشت خط است، دادو بیداد می‌کند و ناسزا می‌گوید. جمره تصمیم اش را گرفته و قصد دارد خود را تسلیم کند. با گفتن این حرف گوشی را قطع می‌کند. شنیز که این حرف هارا شنیده، مدام به شاهین زنگ میزند اما اثری از او نیست.

جمره با گریه به ندیم می‌گوید که نمی‌تواند مادرش را رها کند. او قول می‌دهد که هیچوقت از ندیم جدا نشود و همیشه کنار‌ش باشد. ندیم به سختی حرف می‌زند و می‌گوید: « تورو مجازات میکنن، نرو» خداحافظی برای جمره سخت است. او بلاخره دل می‌کند و می‌رود و در خانه را قفل می‌کند. ندیم مدام با ویلچر به در می‌کوبد و جمره را صدا می‌زند. ناگهان پسر صاحب خانه برق را قطع می‌کند. جمره گریه می‌کند و می‌گوید: « نترس ندیم، یکی رو خبر می‌کنم بیاد دنبالت. هیچی نمیشه» پس از رفتن جمره، پسر که بیرون اتاق نفت ریخته با یک کبریت آن را آتش می‌زند. اینک ندیم در اتاقی که درش قفل شده و در حال سوختن است، گیر افتاده. پلیس سر می‌رسد و آتش نشانی را خبر می‌کند. جمره که متوجه آتش‌سوزی شده بازمی‌گردد و برای ندیم فریاد می‌زند. پلیس ها جمره را دستگیر کرده و به ماشین می‌برند. جنک متوجه قضیه شده و به طرف آتش می‌دود. او پنجره را با صندلی می‌شکند و ندیم را که بیهوش در زمین افتاده بلند می‌کند. در همین لحظه آگاه می‌رسد و جنک و ندیم را می‌بیند. ندیم به بیمارستان منتقل می‌شود اما قلبش از کار می افتد…

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۲ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۳ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۴ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۵ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۶ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۷ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۸ سریال ترکی استانبول ظالم 

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۴۹ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۰ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۱ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۳ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۴ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۵ سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۶ سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۷ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۸ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۵۹ سریال ترکی استانبول ظالم

سریال ترکی استانبول ظالم

قسمت ۶۱ سریال ترکی استانبول ظالم

استانبول ظالم

قسمت ۶۲ سریال ترکی استانبول ظالم

استانبول ظالم

قسمت ۶۳ سریال ترکی استانبول ظالم

استانبول ظالم

قسمت ۶۴ سریال ترکی استانبول ظالم

امتیاز کاربران: ۴.۲۸ ( ۵۷ رای)
برچسب ها

وبگردی

نوشته های مشابه

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 ارسال دیدگاه ها
0 پاسخ دیدگاه ها
0 Followers
 
چالشی ترین دیدگاه
داغ ترین دیدگاه
1 نویسندگان دیدگاه
علمی اجتماعی شمیلا آخرین نویسندگان دیدگاه
  ایمیل برای اطلاع رسانی  
جدیدترین قدیمی ترین پرطرفدار
بهم خبر بده
علمی اجتماعی شمیلا
میهمان
علمی اجتماعی شمیلا

عالیه. مرسی که هستی

دکمه بازگشت به بالا