خلاصه داستان قسمت ۱۶۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۶۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۱۶۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۱۶۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر به بازار می آید و همه با دیدن او به خاطر آزادی است تبریک می‌گویند. دمیر به آرایشگاه می رود. بهیجه به پارچه‌ فروشی می رود. ناجیه زن خطیب نیز به آنجا می آید و با دوستش در حال غیبت از ایلماز است و میگوید که ایلماز، همچنان عاشق زلیخا است و عشق اول هرگز فراموش نمی شود و هولیا نیز به همین خاطر اجازه بیرون آمدن زلیخا را نمی‌دهد. ایلماز مقابل آرایشگاه دمیر را می بیند و بابت اینکه به ناحق آزاد شده است به او طعنه می زند. دمیر عصبی شده و بیرون می آید و اسلحه خود را بیرون می کشد. همه جمع می شوند و بهیجه نیز بیرون می آید و این صحنه را می بیند. ایلماز نیز اسلحه خود را بیرون می آورد. دمیر منصرف شده و اسلحه را داخل می گذارد و می رود. او با طعنه به ایلماز میگوید که میداند مشکل او جنگاور نیست . بهیجه سریع دوباره به بیمارستان می رود و برای مژگان خبرچینی میکند و تعریف میکند که ایلماز اسلحه داشته است. مژگان کلافه می شود و به فکر می رود. بهیجه حرفهای زن خطیب در مورد عشق بین زلیخا و ایلماز نیز میگوید. شب در خانه، مژگان با ایلماز به خاطر اینکه اسلحه داشته است بحث میکند. ایلماز به او میگوید که کسی که برایش خبرچینی میکند نباید این کار را ادامه بدهد. سپس میگوید که نمیتواند وقتی که قاتل جنگاور در شهر می چرخد او عکس‌العمل نداشته باشد. مژگان از اینکه ایلماز متوجه علاقه او به خودش نیست و به حرف او گوش نمی‌دهد ناراحت است و با ایلماز بحث میکند.

ایلماز با ناراحتی از خانه بیرون می رود. دمیر زلیخا را بیرون آورده و ماشین جدید را نشان میدهد و میگوید که دیگر کاری با رفت و آمد او ندارد. ایلماز از لای در ویلا به او پنهانی اشاره میکند که آنجا برود. وقتی حواس دمیر پرت است، زلیخا سریع به ویلا می رود و پشت ویلا ایلماز را می بیند. ایلماز دوباره از او میخواهد که با هم قرار کنند و بدون او نمی‌تواند زندگی کند. دمیر دنبال زلیخا میگردد و وقتی در بین دو ویلا را باز می بیند سریع به آنجا می رود. او زلیخا را در حال صحبت با گولتن می بیند. زلیخا با طعنه به دمیر میگوید که مشخص است هنوز به او اعتماد ندارد. بعد از رفتن دمیر، او از گولتن به خاطر نجاتش تشکر میکند. بهیجه در خانه مژگان را دلداری میدهد و میگوید که دعوا و دلخوری در زندگی زناشویی طبیعی است. ایلماز به خانه برمیگردد و تکین نیز در حیاط پیش او می رود. تکین سعی دارد به ایلماز بفهماند که در مورد زلیخا حق دارد، اما مژگان نیز این وسط بی تقصیر است و در حق او بدی میکند. ایلماز می‌گوید که این در برابر دردهایی که زلیخا به خاطر او کشیده چیزی نیست و اگر می‌دانست که سرنوشت واقعی زلیخا چه بوده به هیچ وجه به مژگان نزدیک نمی شد و به او امیدواری نمی‌داد. او از تکین میخواهد که اورا کنار نگذارد. تکین میگوید که ایلماز هر تصمیمی بگیرد پشت او است و او را درک میکند. دمیر بر سر مزار جنگاور می رود و با ناراحتی از او طلب ببخش میکند.
یک نفر در جاده کنار درختی که ماشین شرمین تصادف کرده بود، کیف او را به همراه چک داخل آن پیدا میکند و برمیدارد. حال شرمین خوب شده و مژگان او را مرخص میکند. شرمین از اینکه صباح الدین او را مرخص نکرده متعجب است. مژگان میگوید که صباح الدین دیگر پزشک ارشد شده و وقتش پر است.

 

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۱]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن