خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی قهرمان

سریال ترکی قهرمان Şampiyon جدیدترین سریال تولگاهان ساییشمان بازیگر محبوب ترکیه ای می باشد که دارای داستانی درام و غم انگیز می باشد. این سریال هر یک شنبه از شبکه ت ر ت ۱ ترکیه پخش می شود و با توجه به پخش در روز تعطیل دارای بازدید و ریتینگ خوبی می باشد.تولگاهان سایمشان، ییلدیز چاگری آتیکسوی و امیر اوزیاکیشیر در سریال قهرمان به ایفای نقش پرداخته اند.

سریال ترکی قهرمان
سریال ترکی قهرمان

خلاصه داستان سریال ترکی قهرمان

فیرات بولوکباشی ملقب به قفقاز قهرمان سابق بوکس بوده و در مسابقه قهرمانی رقیبش رو شکست میده ولی رقیب همونجا خونریزی مغزی میکنه و میمیره و این ماجرا زندگی فیرات رو زیر و رو میکنه و خونه و کار و همسرشو از دست میده و با پسرش تنها میمونه. بعد از هفت سال فیرات برای درمان پسرش که تب مدیترانه ای داره به ۶۰۰ هزار لیره نیاز پیدا میکنه و برای همین باز مجبور میشه به رینگ بره…


قسمت ۴۸ سریال ترکی قهرمان

کادو به کرم می گوید که چرا پیش تانسل رفته و حاضر به امضای قرارداد او شده؟ کرم می گوید که چاره ای نداشته چون هیچکس او را در باشگاه یامان نمی خواهد … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۷ سریال ترکی قهرمان

الیسا را فورا به بیمارستان می برند و بعد سونا با نگرانی خودش را به فیرات می رساند تا ببیند حال او خوب است یا نه و فیرات را در آغوش می گیرد … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۶ سریال ترکی قهرمان

پلیس ها ماوی را تحت فشار می گذارند تا حرف بزند اما او با بیخیالی سکوت کرده و در مقابل سوالات پلیس لبخند می زند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۵ سریال ترکی قهرمان

وقتی درویش در بازداشتگاه زندانی می شود، ضیا به یامان می گوید که این بار اگر درویش باز هم از دستشان قسر در برود دیگر نمی توانند به راحتی او را گیر بیندازند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۴ سریال ترکی قهرمان

تانسل با عصبانیت و نگرانی به باروت جو می گوید که چون نتوانسته درویش را بکشد حالا جان هردویشان در خطر است.  … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۳ سریال ترکی قهرمان + عکس

قسمت ۴۳ سریال ترکی قهرمان

شاهین در مسابقه ی قفس روبروی شریف قرار می گیرد. سطح شریف خیلی بالاتر از او است و پشت سر هم با مشت و لگد او را زمین گیر می کند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۲ سریال ترکی قهرمان

یامان درمورد صندوق آبی به ظفر گفته و همه چیز را به او سپرده تا حواسش باشد. قرار است وقتی ماوی تشخیص داده شده، پلیس ماوی را دستگیر کند و بعد هم حساب درویش را برسند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۱ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۱ سریال ترکی قهرمان

یامان پیش فیرات می رود تا با او صحبت کند و او را از دادن مسابقه منصرف کند و به فیرات می گوید که او پسرش است و نمی تواند اجازه بدهد اتفاقی برایش بیفتد … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۴۰ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴۰ سریال ترکی قهرمان

گونش وقتی در ماشین نشسته و خوابش برده، مادرش را می بیند و از او می پرسد که آیا پدرش ترسو است که در حال فرار کردن هستند؟ ایلول با مهربانی به او می گوید که فیرات از هیچ چیزی نمی ترسد … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۹ سریال ترکی قهرمان

وقتی فیرات و ظفر در محله قدم برمیدارند، مردم از فیرات می خواهند که حساب رادکو را برسد و مایه غرور و افتخارشان باشد. فیرات که از چیزی خبر ندارد تعجب می کند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۸ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۸ سریال ترکی قهرمان

کرم به باشگاه می آید و با دیدن نسلی به هم خیره می شوند و لبخند می زنند. نادر به میچو و توربا می گوید که اگر شاهین رابطه ی این دو را بفهمد دیگر به باشگاه نخواهد امد و… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۷ سریال ترکی قهرمان

فیرات برای مدت زیادی سکوت می کند و به عکس ایلول خیره می شود. سونا که تازه فهمیده فیرات از چیزی خبر نداشته با نگرانی از او می خواهد حرفی بزند … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۶ سریال ترکی قهرمان

تانسل به اتاق سونا در بیمارستان می رود و با وجود اینکه سونا از او می خواهد از اتاقش بیرون برود، تانسل می گوید که برای معامله امده است … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۵ سریال ترکی قهرمان

نوبت مسابقه کرم با اشرف است. ظفر از او می پرسد تو کی هستی؟ کرم جواب می دهد ماتادور. ظفر در حالی که به چشمان او خیره شده می پرسد مامانت کیه؟ … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۴ سریال ترکی قهرمان

روزگار، فیرات را به باشگاه مجهزی که قرار است آنجا تمرین کند می برد. اما همان موقع یامان به فیرات پیام می دهد که برای موضوع مهمی باید خودش را برساند و … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۳ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۳ سریال ترکی قهرمان

درویش همه جای خانه را یکی یکی به گونش و فیرات نشان می دهد و با هر ذوقی که گونش می کند خوشحال می شود. فیرات از این همه توجه درویش به پسرش تعجب می کند… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۲ سریال ترکی قهرمان

تانسل در پارکینگ منتظر سونا است و با دیدن او روبرویش می رود. سونا با عصبانیت از او می خواهد که برود وگرنه مجبور می شود نگهبان ها را صدا کند. تانسل می گوید … برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان + عکس

قسمت ۳۱ سریال ترکی قهرمان

ظفر و یامان و نسلی و فیرات برای خواستگاری اماده می شوند اما یامان متوجه می شود که گونش تب دارد و فیرات هم برای مراقبت از او مجبور می شود شب را پیش گونش بماند… برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۳۰ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳۰ سریال ترکی قهرمان

افراد اسلحه به دست هر لحظه به فیرات و درویش نزدیکتر می شوند که فیرات از جایش بلند می شود و یکی از آنها را که نزدیک شده را زمین می زند…

برای خواندن ادامه داستان به لینک بالا مراجعه کنید.

قسمت ۲۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۸ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۳ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۳ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۱ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۱ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۰ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲۰ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۸ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۸ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۷ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۳ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۱ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۱۱ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۱ سریال ترکی قهرمان

آسروین دوست دختر ظفر، وقتی حال و روز او را می بیند، گردنبند طلایی را که خودش با زحمت خریده بود را به او می دهد تا به قفقاز بدهد بلکه کمی از مشکلاتش کم بشود. ظفر از اینکه او را دارد خوشحال است و در آغوشش می گیرد.
تانسل، به اسماعیل که مسئول مسابقات قفس است میسپارد تا افرادش در دادگاه علیه ظفر شهادت بدهند تا بتوانند او را از قفقاز جدا کنند. او اضافه می کند: «هرکس یه نقطه ضعفی داره و نقطه ضعف قفقاز هم عزیزانشه. ظفر نباشه قفقاز میشکنه! » بعد از رفتن اسماعیل، تانسل از اینکه سونا هنوز هم جوابش را نمی دهد عصبانی است و همه چیز را به هم می ریزد. کرم جلوی باشگاه می رود و با دیدن نسلیهان لبخند می زند و می گوید: «من میخواستم با تو حرف بزنم تا باباتو راضی کنی منو قبول کنه. » نسلی به او روی خوش نشان نمی دهد و می گوید: «هیچ وقت این کار ممکن نیست چون تو پسر نجدت سوفی ای و ما خانواده ی قفقاز! » کرم می گوید: «من نیت بدی ندارم و فقط میخوام بوکس یاد بگیرم و حتی حاضر شدم با قفقاز زیر یه سقف باشم! » نسلی به او می گوید: «بابام حق داشته که تورو قبول نکرده. تو واسه این باشگاه زیادی ای! هم حرصت زیاده هم خشمت.. از همه بیشتر غرورته که هیچ وقت اجازه نمیده تو وارد این باشگاه شی! » اما کرم تصمیم خودش را گرفته و همانطور جلوی باشگاه می نشنید و منتظر می ماند.

ساعتی بعد یامان او را به داخل باشگاه صدا میزند و کرم با خوشحالی وارد باشگاه شده و از یامان به خاطر اینکه او را قبول کرده تشکر می کند اما یامان می گوید: «من نمیتونم قبولت کنم. تو یه پتانسیلی داری که منم نباشم میتونی بوکسور بشی اما درد من کسایی هستن که بدون من نمیتونن و درگیر جرم و جنایت میشن. منو درک میکنی؟ » کرم می گوید: «تو فقط نمیخوای منو قفقاز زیر یه سقف باشیم! رک بگو! » یامان یکی یکی شاگردانش که هرکدام مشکلی دارند و درگیر جرم و جنایت بوده اند را نشان کرم می دهد و می گوید: «همشون رک بهت گفتن دیگه! کافی بود؟! » کرم کمی عصبی می شود و آنجا را ترک می کند. موجلا فورا خانه را برای فروش می گذارد و از طرفی به سرهات می گوید که هرچه پس انداز داشته را به فیرات داده! سرهات از اینکه او کمک دست برادرش شده بسیار خوشحال می شود. از طرفی فیرات قضیه اینکه خانه را به اسم موجلا کرده و از او پول گرفته را به ظفر می گوید. ظفر عصبانی می شود و موجلا را نفرین می کند! فیرات می گوید که با پولی که از موجلا گرفته اول خانه ای خواهد خرید. کمی بعد احضاریه دادگاه به در خانه ی یامان می آید و نسلی با ناراحتی می گوید که این دادگاه برای این است که ظفر را سردسته باند شرط بندی و مسابقه ی قفس شناخته اند!

فیرات ناراحت می شود و می گوید که می داند تانسل این کار را کرده تا نزدیکان او را اذیت کند. او می گوید بهتر است خانه ای که می گیرد دور از آنها باشد تا دردسر کمتری برایشان داشته باشد. ظفر و نسلی سعی می کنند او را منصرف کنند تا کنارشان بماند. یامان هم وقتی این را می شنود ناراحت می شود که چرا فیرات همراه گونش می خواهد از انها دور بماند. کرم از حرف های یامان، به پارکی می رود و دعوا راه می اندازد. پلیس او را بازداشت می کند و کرم شماره یامان را می دهد تا به دنبالش بیاید. یامان دنبالش می رود و می گوید که اصلا فکر نمیکرده کرم انقدر احمق باشد! کرم می گوید: «من فقط میخوام مثل بابام قهرمان باشم و فقط هم شما میتونین به من اموزش بدین. خشم و کینه من رو هم فقط شما میتونین باعث شین کنترل بشه. » تانسل از اینکه از سونا دو روز است خبری ندارد پریشان است و به بیمارستان می رود و اتاق یکی از بیماران او را با دسته گل های زیبا پر می کند. سونا از این حرکت او خوشحال می شود اما می گوید که بهتر است مدتی از هم دور بمانند! تانسل عصبی می شود.

کادو سعی دارد شاهین را که به پول نیاز دارد و جوان و خام است وسوسه کند تا وارد مسابقات قفس بشود و پول بیشتری به دست بیاورد! شاهین نگران است و می گوید بهتر است که اول با استاد یامان مشورت بکند. همان موقع ظفر وارد اتاق می شود و گلوی کادو را می گیرد و می گوید که او عمدا آنها را به تله پلیس انداخته و باید حساب پس بدهد! کادو ناراحت می شود و می گوید که او همچین قصدی نداشته و به برادرانش پشت نکرده. ظفر می گوید که چهارچشمی حواسش به او خواهد بود! کادو ساعتی بعد به دیدن تانسل می رود و می گوید که شاهین که خیلی در بوکس با استعداد است را قرار است جذب کند و به تله بیندازد!

قسمت ۱۰ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۱۰ سریال ترکی قهرمان

سرهات با عجله خودش را به بیمارستان می رساند و موجلا می گوید که گونش خودش داخل کمد رفته و بچه ها هم خبر نداشته اند. بعد هم پنهانی با دختر توپراک صحبت می کند و می گوید که هرکس جریان را پرسید فقط بگوید که خودش داخل کمد رفته. سرهات به شدت گونش است و پشت سر هم به فیرات زنگ می زند اما فیرات جواب نمی دهد چون گوشی اش دست پلیس است. موجلا به یامان زنگ می زند و او با عجله خودش را به بیمارستان می رساند. از طرفی کرم به باشگاه می رود و از جوانان انجا سراغ یامان را می گیرد. همان موقع نسلی وارد باشگاه می شود و وقتی می فهمد که گونش حالش بد شده و بیمارستان است، کرم از او می خواهد که برساندش. آنها با موتور کرم راهی بیمارستان می شوند و یامان وقتی ان دو را با هم می بیند عصبانی می شود که نسلی توضیح می دهد که چیز خاصی نیست و اتفاقی بوده. سونا متوجه می شود که حال گونش خیلی وخیم است و خودش به او می رسد. گونش پشت سر هم سراغ پدرش را می گیرد و سونا، نسلی و یامان را گوشه ای می برد و می پرسد که پس پدر گونش کجاست و در چنین شرایطی چرا پیش پسرش نیست؟ نسلی با عصبانیت رو به او می گوید: «شما چرا دست از سر فیرات برنمیدارین! متوجه اینکه چقدر پدر و پسر به هم وابسته ن نیستین؟! »

نسلی می گوید که تنها خواسته ی او بهتر شدن حال گونش است. همان موقع از تلوزیون بیمارستان اخبار نشان می دهد که قفقاز به خاطر شرکت در بازی های غیرقانونی قفس در بازداشتگاه است و سونا و نسلی و یامان با تعجب و ناراحتی به آن خیره می شوند. پلیس با ظفر که قبلا هم سابقه ی شرکت دادن مبارزان در بازی های قفس را داشته صحبت می کند. ظفر می گوید که برای اینکه قفقاز به پول نیاز داشته مجبور به انجام این کار شده اند. فیرات هم در بازداشتگاه است که تانسل به دیدنش می آید و با نگاهی تهدید امیز رو به او می گوید: «پشت این بازی های قفس معمولا بوکسورای بازنشسته س! مثل تو! یعنی اگه دست از سر پسرت برنداری واست سنگین تموم میشه! » پفیرات با عصبانیت به او می گوید: «در اصل شما باید دست از سر پسرم بردارین! من جونمم میدم ولی پسرمو به شماها نمیسپرم! » تانسل می گوید: «لیاقت اون پسر بیشتر از توئه! ما فقط به فکر گونشیم. تو پیشش باشی اون حالش خوب نمیشه. دوتا انتخاب داری… یا از گونش فاصله بگیری تا ما بهش رسیدگی کنیم، یا پات گیره! » فیرات با عصبانیت به دیوار مشت می کوبد! فردا انها از بازداشتگاه به دلیل اینکه قبل از این سابقه ای نداشته اند ازاد می شوند و یامان مقابل انها می رود و به ظفر سیلی محکمی می زند. بعد هم می گوید که گونش در بیمارستان است. فیرات با استرس زیادی خودش را به بیمارستان و بالای سر گونش می رساند.

تانسل و سونا به دیدن مددکار اجتماعی پرونده گونش می روند و با گفتن اینکه پدر نمی تواند از بچه مراقبت کند و حتی شب را در بازداشتگاه بوده درخواست اینکه کارهای حضانت سریعتر پیش برود را دارند. مددکار می گوید که حتی کسی به صورت ناشناس حاضر است شهادت بدهد که فیرات توانایی مراقبت از کودک را ندارد و به همین دلیل طی دو سه روز می توانند به راحتی حضانت را بگیرند.
سونا فیرات را گوشه ای می برد و با عصبانیت او را سرزنش می کند. فیرات به او می گوید: «شماها همینجوری میخواین انتقام برادرتون رو بگیرین؟ تو و شوهرت منو تهدید میکنین و برام تله میذارین که پسرمو ازم بگیرین؟! » سونا با تعجب و بدون حرفی به او خیره می ماند. موجلا به بانک می رود و چکی که از تانسل گرفته را خرد می کند و به بیمارستان می آید. سرهات کمی به او مشکوک شده و می پرسد که نکند باز هم دارد کاری می کند؟!

موجلا با عصبانیت به او می توپد و می گوید که سرش به کار خودش باشد بعد هم به دیدن فیرات می رود و بعد از اینکه با ناراحتی ساختگی می گوید که بچه هایش در بدتر شدن حال گونش تقصیری نداشته اند، پولی را که از بانک گرفته به فیرات می دهد و می گوید: «این پولو دور از چشم سرهات پس انداز کردم. ۳۰ هزار لیره. میدمش به تو که بیشتر احتیاج داری… ولی داداش میدونی که این پول آینده بچه هامه منم میدونم به این زودی نمیتونی پسش بدی.. به نظر من سهمت از خونه ای که تو آرتمین دارین رو به اسم من کن! » فیرات که ابتدا از مهربانی موجلا خوشحال شده بود عصبانی می شود اما بدون حرفی پول را قبول می کند می رود. سونا با عصبانیت تانسل را به خاطر اینکه فیرات را تهدید کرده سرزنش می کند و می گوید: «اگه ما هم از این کارا کنیم چه فرقی با قفقاز داریم؟ یادت نره ما همیشه طرف خوبیم! » او بدون توجه به حرف های تانسل از ماشینش پیاده می شود و می رود.

قسمت ۹ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۹ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۹ سریال ترکی قهرمان

تانسل، سونا را به کلبه ی چوبی ای که سونا همیشه ارزویش را داشته می برد و می گوید که بهتر است هرچه زودتر عقد کنند. سونا می گوید که به خاطر مشغله هایش و خانواده اش و گذشته اش نمی تواند هنوز هم تصمیم بگیرد. تانسل می گوید که هیچ اجباری نیست و هرموقع که آماده بودند این کار را می کنند. سونا به او لبخند می زند و تشکر می کند. موقع برگشت به خانه تانسل از او می پرسد که چرا فکرش مشغول است و سونا می گوید ک قفقاز از او خواسته تا شکایتش را پس بگیرد. تانسل می گوید: «میدونم تصمیمت رو گرفتی. به نظر من هم بچه باید پیش باباش بمونه. منم چند روزه عذاب وجدان همین موضوع رو دارم… » سونا با عشق به او نگاه می کند… کادو به دیدن تانسل می رود و به او می گوید که قفقاز قرار است در قفس مبارزه کند. تانسل به او می گوید که همین امشب او را برای مبارزه ببرد. کادو همچنین خبر اینکه کرم پیش یامان رفته تا به او آموزش بدهد را هم به تانسل می دهد و اضافه می کند که یامان قبولش نکرده. کرم دوباره به در باشگاه می رود و یامان به او می گوید که هیچ جوره نمی تواند او را قبول کند. کرم می گوید: «پسری که دیشب باهاش تو رینگ بودم گفت شما به جوونا کمک میکنین. خیلیا چیزا هست که باید تو زندگی و بوکس از شما یاد بگیرم. »

یامان به او نگاه می کند و بدون حرفی داخل باشگاه می رود. وکیل به تانسل می گوید که فقط در صورتی که فیرات به زندان بیفتد هیچ جوره حضانت را به او نخواهند داد. تانسل پوزخند میزند و به فکر فرو می رود. ظفر به فیرات می گوید که همه جا همراهش خواهد بود و با اینکه سعی می کند او را از رفتن به قفس منصرف کند اما تنهایش نمی گذارد. او به کادو هم حمله می کند و به او می گوید که چه فکری در سرش دارد که فیرات مانع او می شود. سونا به فیرات قرار ملاقات می گذارد و به او می گوید: «تو واسم مهم نیستی. من هرکاری که میکنم فقط به خاطر گونشه. من خوب میدونم یه پسر وقتی بدون پدر بزرگ میشه چقدر کمبود داره… تا موقع دادگاه باید خودتو جمع و جور کنی تا من شکایتم رو پس بگیرم. اگه ببینم از گونش خوب مراقبت نمیکنی هرکاری باشه انجام میدم تا ازت دورش کنم! » فیرات با خوشحالی از او تشکر می کند. سرهات به دیدن فیرات می رود و از او می خواهد که همراه گونش به خانه ی آنها بیایند. فیرات از او دل خوشی ندارد اما طاقت اینکه با او سنگین برخورد کند را هم ندارد و در آغوشش می گیرد. او گونش را به انها میسپارد و خودش به سمت رینگ می رود. گونش مدام بهانه پدرش را می گیرد و موجلا سعی می کند سرهات را راهی کند تا بتواند با خیال راحت به دیدن تانسل برود.

او بالاخره بعد از رفتن سرهات به سرکاش، فرصت را مناسب می بیند و به دیدن تانسل می رود و قراردادی را که اعلام می کند فیرات نمی تواند از گونش مراقبت کند را امضا می کند. تانسل به او می گوید که باید شهادت شفاهی هم بدهد و موجلا تاکید می کند که در این مورد ناشناس بماند. او چک پول ها را می گیرد و با موذی گری از ماشین پیاده می شود. در فاصله رفتن او، بچه ها با هم قایم موشک بازی می کنند و دختر موجلا، گونش را داخل کمد می کند و درش را هم قفل می کند! گونش داخل کمد دچار تنگی نفس می شود و پدرش را صدا می زند… فیرات به ظفر می گوید که به خاطر پسرش هرکاری می کند و به این پول نیاز دارد. ظفر که دلش راضی نیست اما به او دلگرمی می دهد. فیرات وارد رینگ می شود و حریف قدری مقابلش قرار می گیرد. او با دیدن جو انجا یاد آخرین مسابقه اش با نجدت می افتد و حالش بد می شود. رقیب به او حمله می کند و محکم به او ضربه می زند و او را زمین گیر می کند و بعد هم گردنش را فشار می دهد. ظفر سعی می کند داخل رینگ بشود اما به او اجازه نمی دهند. فیرات بالاخره دستان حریف را از دور گردنش باز می کند اما همان موقع پلیس از راه می رسد و او و ظفر را با خود می برد.

قسمت ۶ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۶ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۶ سریال ترکی قهرمان

فیرات طبق قرارش با سرهات در جایی نشسته و به او زنگ می زند اما گوشی سرهات خاموش است. کمی بعد موجلا سراغ او می آید و می گوید: «سرهاتو که میشناسی پاش بیفته میگه جونمم میدم اما وقتی اومد خونه گفت من چه غلطی کردم قول اینو دادم حق خونه رو به فیرات بدم! بعدشم این چکو داد و گفت خونه رو که فروختی سهمشو بریز تو این حساب! » فیرات چیزی نمی گوید و عصبی می شود. او این قضیه را برای ظفر تعریف می کند. ظفر از نامردی سرهات عصبانی میشود اما فیرات می گوید که مطمئن است که کار موجلا بوده و برادرش ساده تر از این حرف هاست. کمی بعد ظفر بدون اینکه به کسی بگوید به دیدن سرهات می رود و می گوید: «تو خجالت نمیکشی؟ خرج عروسیت و خونه ای که الان توش زندگی میکنیو کی داد؟ واقعا نمک نشناسی! ولی میدونی نگران چیزی نباش چون من مثل بردار فیرات و عموی گونش پیششونم! » و می رود. شب سونا به سراغ کرم می رود و کمربند را به او می دهد و می گوید: «اینو گونش اورد. گفت بابام قاتل نیست قهرمانه. توام اینجوری میگفتی… کرم اگه این اتفاق برعکسش میشد تو قبول نداشتی بابات قهرمانه هنوزم؟ کرم این گردنبندو گونش بهت داد چون گفتی میخوایش. » کرم می گوید: «من این کمربندو اینجوری نمیخوام. به عنوان یه بوکسور واقعی میگیرمش! »

با اصرارهای گونش، فیرات او را به رستورانی که در انجا کار می کند می برد و به او سوپ می دهد تا بخورد. گارسون آنجا به او اعتراض می کند و با او بد برخورد می کند و حتی وقتی مشتری سوپش را می خواهد گارسون با او هم بد حرف می زند. آنجا دعوایی در می گیرد و فیرات دست گونش را می گیرد و از انجا خارجش می کند. رئیس آنجا به فیرات می گوید که باید آنجا را ترک کند و دیگر کاری برای او نیست. فیرات می گوید باید حقوق دو روز کار کردنش را بدهد. رئیس قصد ندارد به او پولی بدهد اما وقتی عصبانیت فیرات را می بیند کوتاه می آید. فیرات قضیه بیکار شدنش را به یامان می گوید. یامان به او می گوید که می تواند در سالن کار کند. فیرات خوشحال می شود که قرار است به شاگردهای جدید آموزش بدهد و در نهایت هم مربی بشود اما یامان لبخندی می زند و به او می گوید که فقط می تواند خدمتکار آنجا باشد! فیرات به ناچار قبول می کند و یامان پیش خودش لبخند می زند. کرم نصفه شب اتاق تانسل را می گردد و در آنجا اسلحه ای پیدا می کند. صبح به دیدن عاکف می رود و از او می پرسد که آن روز چه شد که پدرش مرد. عاکف با دستپاچگی می گوید: «پدرت هیچ وقت رقیب رو دست کم نمیگرفت. ما باهاش حرف زدیم اما اون میخواست مسابقه بده. حرص جلوی چشم قفقاز رو گرفته بود! اون در هر صورت قهرمان میشد اما با مشت آخری که زد باعث شد پدرت بمیره! »

فیرات مشغول تمیز کردن باشگاه است که سونا داخل آنجا آمده و کمربند را به سمتش می گیرد و می گوید: «تو فقط باعث مرگ نحدت نشدی. تو اون شب، منو بابامو مامانم و برادرزاده امم کشتی… تو فکر میکنی راحت از این قضیه خلاص شی؟ » فیرات می گوید: «میدونم که حتی بمیرم هم نمیتونم خلاص بشم. من فقط میخوام پسرم زنده بمونه… » سونا می گوید: «پسرت رو درمان میکنم اما فقط به یه شرط. باید حضانتش رو به خدمات اجتماعی بدی و دولت هزینه شو میده! تو نه میتونی شکمشو سیر کنی و نه سقف درست حسابی ای بالا سرش بذاری! » فیرات عصبانی می شود و می گوید: «اینا همش موقتیه. من نمیذارم پسرمو هیچ چیزی ازم بگیره خانم دکتر! » سونا می گوید: «باشه. من حرفمو زدم اما اینم بدون که این بیماری شانس دومی نداره! » شب فیرات همراه گونش مشغول خوردن غذا هستند که کرم داخل باشگاه می شود و با خشم او را به مبارزه طلب می کند. قفقاز سعی می کند مانع او بشود و گونش را داخل اتاق می فرستد و در را هم قفل می کند. او به کرم می گوید که بهتر است بیخیال بشود. اما کرم دست بردار نیست و به سمت او حمله می کند. قفقاز فقط جا خالی می دهد و ضربه های کوچکی به او می زند. کرم با اینکه درد زیادی می کشد باز هم حمله می کند.

او به سمت قفقاز اسلحه می کشد و می گوید: «یا باید باهام تو رینگ مبارزه کنی. یا میمیری! » قفقاز اسلحه را از او می گیرد و کرم را به زمین می کوبد. همان موقع سونا همراه ماموران پلیس و خدمات اجتماعی وارد باشگاه می شود و با دیدن این صحنه با نگرانی به کرم خیره می شود. پلیس ها به سمت فیرات می روند و به او می گویند که اسلحه را بندازد. فیرات با نگرانی به آنها خیره می شود…

قسمت ۵ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۵ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۵ سریال ترکی قهرمان

بوراز به کرم که مشغول تمرین است می گوید: «خیلی پرتلاشی ولی حرص، تعادل، تحمل و قدرت و نداری! جمعشون با هم میشه استعداد! » کرم می گوید: «میخوای بیا از نزدیک نگاه کن ها؟! » بوراز می گوید: «بابای من آشپز بود اما من نمیتونستم یه تخم مرغ درست کنم! پس پسر یه قهرمان هم نمیتونه مشت بزنه! پادشاهی رینگ از پدر به پسر نمیرسه باید با زور بازو قهرمانیو به دست بیاری! » کرم با عصبانیت به او می گوید: «تو اولین مسابقه ای که جلوم در بیای بازنشسته ت میکنم! » بوراز با پوزخند می گوید: «تا وقتی تو مرد بشی من ذاتا بازنشسته شدم!» یامان ویدیوهای قدیمی قفقاز را با علاقه ی زیادی نگاه می کند و لبخند می زند.
فیرات به دیدن سرهات می رود و به او می گوید که اگر خانه ی پدری شان را بفروشند و سرهات هم از حق خودش برای مدتی و به عنوان قرض بگذرد می تواند ۸۵ هزار لیر به دست بیاورد. سرهات با کمال میل قبول می کند. فیرات می گوید که به کاری هم نیاز دارد و سرهات او را پیش یکی از فامیل های مجلا می برد. آن مرد که صاحب یک رستوران است می گوید که نیرو به اندازه ی کافی دارد و فقط فیرات شب ها می تواند بیاید و چند ساعتی ظرف شویی کند! فیرات فورا قبول می کند.

تانسل به وکیل می گوید که هرطور شده امضای گرفتن گونش از فیرات را به دلیل اینکه حتی خانه ی درست حسابی ای برای زندگی ندارند را از سونا بگیرد چون ممکن است سونا از طریق او خیلی چیزها را بفهمد و زندگی اش به باد برود. سونا با نگرانی زیادی برگه را امضا می کند و بعد هم به باشگاه پایین شهر، جایی که فیرات و گونش در آن زندگی می کنند سر میزند و از وضعیت ناجور آنجا ناراحت می شود. او شب رو به همه ی خانواده می گوید که می خواهد درمان بچه را به عهده بگیرد. کرم و مادرش با عصبانیت به او اعتراض می کنند اما سونا تصمیم خودش را گرفته است. سرهات قضیه فروختن سهمش به فیرات را برای مجلا تعریف می کند. مجلا عصبانی می شود و به او می گوید که اگر به سهمش دست بزند فورا از او طلاق خواهد گرفت. سرهات با ناراحتی به فکر فرو می رود.
ظفر همراه نسلی برای اینکه حال گونش بهتر شود دستکش هایش را به او نشان می دهد و می گوید که قصد دارد آنها را به او بدهد چون آن دستکش ها دستکش های خاصی هستند. یامان سر می رسد و با تمسخر می گوید: «با اون دستکشا ۸ تا مسابقه دادی و پنج تاش ناک اوت شدی! » ظفر ناراحت می شود و می گوید: «تنها چیزی که منو ناک اوت کرد تو بودی بابا! » او اتاق را ترک می کند و نسلی سعی می کند او را آرام کند. در اخر ظفر گریه اش می گیرد و دستکش هایش را با نفرت درون سطل زباله می اندازد. یامان کنار گونش می نشیند و اولین دستکش های فیرات را به او نشان می دهد و می گوید: «بابات بهترین قهرمان دنیا بود گونش.

اون ناخواسته باعث مرگ اون حریف شد. کار بوکسور مشت زدنه. بابات بدشناسی آورد. اون یه قهرمان خیلی مهربون و یه بابای خیلی خوبه. » بعد هم کمربند قهرمانی فیرات را به او می دهد و گونش با ذوق زیادی به آن خیره می شود. شب که فیرات به باشگاه می آید و جدا از گونش می خوابد، گونش او را بغل می کند و می گوید: «آشتی کردیم… تو یه قهرمان خوب و بهترین بابای دنیایی. » فیرات با عشق زیادی او را در آغوش می گیرد. بوراز و کرم با هم به بهانه تمرین کردن مسابقه می دهند و به هم ضربه می زنند. تانسل جلوی کرم را می گیرد و به او می گوید که او تنها امانت پدرش است و نباید آسیبی به او برسد. کرم می گوید: «تو اون وقت که قدرتشو داشتی باید جلوی قفقاز رو میگرفتی تا وارد زندگیمون نشه. من دنبال یه اسپانسر دیگه میگردم تا وقتی که با قفقاز روبرو بشم! » گونش به نسلی می گوید که او را به بیمارستان ببرد. گونش با دیدن سونا به سمت او می رود و کمربند قهرمانی پدرش را به او می دهد و می گوید: «این کمربند مال پسر اون عمویی که مرد باشه. یه بار دیگه هم به بابام قاتل نگه. بابای من قهرمانه. بابای من هیچ گناهی نداشته. مامان منم مرده. ولی این که چیز بدی نیست خدا خواسته… » بعد هم می رود و سونا با بغض به رفتن او را تماشا می کند.

قسمت ۴ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۴ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۴ سریال ترکی قهرمان

همان موقع که سویا به نفرت به فیرات چشم دوخته و از او می خواهد انجا را ترک کند، کرم همراه تانسل از راه می رسد و با خشم به سمت قفقاز می رود. تانسل سعی می کند او را آرام کند اما کرم با نفرت زیادی می گوید: «با چه رویی اومدی اینجا؟ وقتی بابام داشت میمرد بدون اینکه پشت سرتو نگاه کنی رفتی… این ادم خانواده ی مارو نابود کرده… » ظفر از فیرات می خواهد که بروند اما کرم می گوید: «باید حرف بزنین جایی نمیتونین برین!» فیرات به گونش نگاه می کند و می گوید: «به خاطر پسرم… اون خیلی مریضه… برای درمان پسرم اومده بودم.. » کرم به یاد روزی می افتد که پدرش را از دست داد و بعد می گوید: «قبل اینکه بابام با تو مسابقه بده ازش پرسیدم تو چجور ادمی هستی. گفت جوونمردی. اشتباه میکرده… تو قاتلی! یه بوکسور بی غیرتی! »فیرات هم با صدای بلند می گوید: «من بوکسور نیستم! من فقط یه پدرم. وقتی برای یه پدر حرف فرزند بیاد وسط نه غیرت براش مهمه نه حیثیت! پسرم خوب باشه من چیز دیگه ای نمیخوام… » گونش با ناراحتی آنجا را ترک می کند و فیرات ادامه می دهد: «اون روز همه چیمو میدادم به جای بابات بمیرم… غیر از پسرم. »

بعد هم دنبال گونش می رود. ماشینی با سرعت به سمت گونش می رود اما فیرات به موقع می رسد و او را در آغوش می گیرد. بعد هم ظفر از آنها می خواهد که زودتر آنجا را ترک کنند. از طرفی کرم با عصبانیت رو به عمه اش و تانسل می گوید: «دیدی یارو چجوری باهام حرف زد؟ من نباید اینجا وایسم! باید برم سراغش! » مانع شدن سونا و تانسل تاثیری ندارد و او به سمت فیرات میرود و او را صدا می زند. تانسل جلوی او را می گیرد و کرم با خشم به فیرات خیره می شود. فیرات سوار ماشین شده و می رود. همین که با باشگاه می رسند، گونش خودش را درون اتاقی زندانی می کند و با پدرش صحبت نمی کند. فیرات سعی می کند او را به حرف بیاورد اما گونش جواب او را نمی دهد. فیرات با التماس می گوید: «پسرم هرچی ازم بپرسی جوابتو میدم… » گونش می پرسد: «تو واقعا بابای اون پسرو کشتی؟ » فیرات با ناراحتی روی زمین می نشیند و می گوید: «آره پسرم. اون شب تو رینگ یه مردی جونشو، اون یکی همه چیزشو از دست داد. من مامانتو از دست دادم گونش… اعتماد به نفسمو، قلب زندگیمو، همه چیزمو از دست دادم… »

گونش کمی فکر می کند و با اخم می گوید:« تو میخواستیا کمرتو به من بدی دیگه نمیخوامش… دستکشاتم نمیخوام. بوکسم دوس ندارم. دیگه نه من بهت میگم قهرمان نه تو بهم بگو قهرمان… » فیرات سعی می کند دل او را به دست بیاورد اما گونش دیگر جواب او را نمی دهد و گریه می کند. ظفر و نسلیهان سراغ گونش می روند و گونش با مهربانی با او صحبت می کند و گونش اجازه می دهد تا او به اتاقش برود. فیرات از نسلیهان تشکر می کند و بعد هم ظفر به فیرات می گوید: «من باید برم یه جایی! بوکسور که نشدیم گفتیم آرتیست بشیم! » و می رود و فیرات را تنها می گذارد. فیرات نصفه شب سراغ گونش که خوابیده می رود و با پشیمانی با او درد دل می کند. گونش حرف های او را شنیده اما سکوت می کند.
سونا به همراه تانسل رو به پدر و مادرش می گوید که پدر همان بچه ای که مریض است قفقاز بوده و او را دیده است. مادرش بدون حرفی و با عصبانیت اتاق را ترک می کند. سونا سراغ او می رود و می گوید: «مامان نباید گناه پدرشو به اسم پسرش بنویسیم. گناه داره…. » مادرش با عصبانیت قرص هایی را که هرروز مصرف می کند تا فقط بتواند بخوابد را نشان او می دهد و می گوید: «من واسه اینکه اون شب رو فراموش کنم مجبورم اینارو مصرف کنم… الان باهام درمورد شغل و مسئولیت حرف نزن… من چیزی جز مادری نمیفهمم… »

سونا گریه اش می گیرد و نمی داند چه بگوید. او با تانسل هم در این مورد درد دل می کند و تانسل دست او را در دست می گیرد و سعی می کند آرامش کند. بعد هم می گوید: «من یه دوست وکیلی دارم. اون میگفت وقتی خانواده ای نتونه از پس بچه بربیاد قاضی بچه رو ازشون میگیره… تو نگران نباش. » سونا از او می خواهد که با وکیل صحبت کند. عاکف به تانسل زنگ می زند و از او می خواهد همدیگر را ببینند. تانسل با بی میلی به دیدن او می رود و عاکف می گوید: «شیش ماهه از من خبر نمیگیرین و حتی پولی هم واسم نمیفرستین. نکنه قراره هرچیزی که میدونمو بگم! شما بودین که آقا نجدت رو به کام مرگ فرستادین. اون نمیخواست مسابقه بده. » تانسل چکی برایش می نویسد و می گوید: «فکر میکنی نمیتونستم بکشمت و سر به نیستت کنم؟ ولی ارزش نداره ادمایی که انقدر ارزون با پول میشه خریدشون رو کشت! »

قسمت ۳ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۳ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۳ سریال ترکی قهرمان

فیرات با عصبانیت دست گونش را می گیرد و می رود. ظفر به دنبال او می افتد و می گوید: «اینجا نشد یه جا دیگه! میدونی چیه اصلا میریم باشگاه بابام. » نسلیهان هم به رو به آن دو می گوید که استعفا داده چون جایی که قفقاز را قبول نکنند او هم نمی ماند! فیرات با تعجب به او نگاه می کند و بعد هم همگی به سمت باشگاه مربی یامان می روند. نسلیهان و ظفر رو به پدرشان می گویند که برایش سورپرایز دارند و بعد هم فیرات صدا می کنند. یامان با دیدن فیرات لبخند کمرنگی می زند و با تعجب به او خیره می شود. ظفر رو به بقیه بوکسورها می گوید: «همتون گوش به زنگ باشین که قفقاز برگشته! » فیرات به سمت یامان می رود تا دست او را ببوسد اما یامان دستش را عقب می کشد و با عصانیت می گوید: «به من نگو مربی! اون وقتی که باید به حرفم گوش ندادی! » فیرات هم دست گونش را می گیرد و می گوید که به خانه سرهات می رود. فیرات همراه گونش سوار مترو می شود و ساعت ها انجا می نشیند تا اینکه گونش می گوید که گرسنه است. فیرات فکری به سرش می زند و به آشپزخانه ای که برای نیازمندان است می رود. او به گونش می گوید که آنجا رستوران خیلی معروفی است! بعد هم موقعی که می خواهد برای پسرش غذا بگیرد، گونش همانجا بیهوش می شود.

دکتری که آنجا به نیازمندان کمک می کند همان سونا برادر نجدت سوفی است! او گونش را به بیمارستان می فرستد و هزینه ی آن را هم پرداخت می کند. کرم به دیدن تانسل می رود و می گوید که می خواهد با بوراز که قهرمان قوی ای است مبارزه کند. بوراز خنده اش می گیرد و تانسل هم مانع او می شود. کرم که همه زندگی اش شده بوکس و تمرین بوراز را به مبارزه طلب می کند. تانسل به او می گوید: «داری با زندگیت چیکار میکنی کرم؟ » کرم می گوید: «میخوام مثل بابام کاری که ناتموم مونده رو تموم کنم! میخوام قهرمان بشم. » تانسل می گوید: «تو زندگیم بوکسوری مثل بابات رو ندیدم. وقتی میرفت رینگ به اشک چشم رقیب هم نگاه نمی کرد… بابات مثل یه قهرمان زندگی کرد و اونجوری هم از دنیا رفت.. » تانسل به یاد می آورد که شب مبارزه نجدت قبول نمیکرده مبارزه کند چون حریفش قدر بوده. تانسل با عصبانیت به او گفته بوده که مجبور است مبارزه کند چون به پول نیاز دارند و حتی اگر مبارزه نکند هم همه چیز نجدت را از او خواهد گرفت! یامان رو به نسلی و ظفر در مورد فیرات می پرسد. انها می گویند که برای مداوای پسرش به استانبول آمده. یامان ناراحت می شود و صبح ظفر را بیدار می کند تا فیرات را به باشگاه بیاورد.

فیرات به باشگاه می رود و یامان به او می گوید: «من حرفمو رک میزنم… بزرگترین ناامیدی من تو زندگیم تویی! من یه چیزی میدونستم که اون شب بهت گفتم اون مسابقه رو نده! الان تو قهرمان شدی اما قهرمانیت به خون آلوده شده! تو منم نابود کردی… » فیرات می گوید: « من مجبور بودم. برای درمان بیماری ایلول و زایمانش به پول احتیاج داشتم… اون شب فقط رقیبم نمرد.قفقاز هم مرد. من الان فقط پدری ام که میخواد پسرشو زنده نگه داره… » یامان می گوید: «الان تو نه خاطری داری و نه خاطره ای اما اون بچه امانت ایلوله… بچه خونه ما میمونه و تو هم تو باشگاه… چیز دیگه ای ازم انتظار نداشته باش. » و بلند می شود و می رود. فیرات به گونش می گوید که قرار است در خانه ظفر و نسلی بماند. گونش قبول نمی کند و می گوید که دوست دارد با پدرش باشد. یامان این را می شنود و به ظفر می گوید که هرطور که گونش دوست دارد… سونا برای درمان بیماری گونش، با دکتر بخش صحبت می کند و هردو می پذیرند که هزینه ی درمان گونش را بدهند. از بیمارستان با فیرات تماس می گیرند و این خبر را به او می دهند. فیرات با خوشحالی همراه گونش و ظفر به بیمارستان می رود.

همان موقع سونا پرونده ی گونش را بررسی می کند و متوجه می شود که پدر او همان فیرات بلوکتاشی است که نجدت را کشته…. فیرات با خوشحالی وارد اتاق می شود و سونا با خشم به او خیره می شود و می گوید: «تو زندگی مارو نابود کردی… تو بودی که داداشمو کشتی.. » گونش با ترس به پدرش خیره می شود و ظفر و فیرات با تعجب به عکس نجدت در کنار سونا خیره می شوند…. همان موقع کرم هم برای کاری همراه تانسل به بیمارستان می آید…

قسمت ۲ سریال ترکی قهرمان
قسمت ۲ سریال ترکی قهرمان

قسمت ۲ سریال ترکی قهرمان

فیرات در کوچه خیابان های استانبول همراه گونش راه می رود تا به باجه بانک می رسد و از آنجا پول برداشت می کند. پیرزنی پشت سر او از فیرات می خواهد که کمکش کند تا او هم از کارتش پول برداشت کند و فیرات با مهربانی قبول می کند. بعد هم همراه گونش به متلی در پایین شهر می روند اتاقی را برای یک هفته اجاره می کند و پولش را هم پیش پیش می پردازد. گونش موقع خواب می گوید که اتاق خیلی کثیفی است و بوی خوبی هم نمی دهد و او نمیتواند بخوابد. فیرات توضیح می دهد که آنجا اتاق ملوان زبل است و به خاطر اسفناج هایی که میخورد این اتاق بوی بدی گرفته است! گونش خوشحال می شود و می گوید که این قضیه را برای دوستانش تعریف خواهد کرد. صبح که می شود هردو به مطب دکتر هیلمی می روند و دکتر با وجود اینکه فقط با وقت قبلی ویزیت می کند، گزارش دکتر قبلی گونش را می خواند و می گوید که بیماری اش خیلی پیشرفت کرده و باید هرچه زودتر مداوا را شروع کنند. او می گوید که هزینه ی درمان بیماری گونش ۵۰۰ هزار لیر است و فیرات را به فکر فرو می برد. فیرات به ظفر زنگ می زند و از او می خواهد تا همدیگر را ببینند. ظفر از اینکه بعد از این همه سال فیرات به او زنگ زده خوشحال می شود و به دیدن او می رود. آنها کمی با هم صحبت می کنند و فیرات می گوید که برای درمان گونش به کار نیاز دارد.

ظفر پیشنهاد می دهد که در باشگاهی که نسلیهان در آنجا به بقیه اموزش می دهد فیرات هم بوکس اموزش بدهد. فیرات با اینکه راضی نیست کارهای مربوط به رینگ و بوکس را انجام بدهد اما چاره ای ندارد و قبول می کند. پسر نجدت سوفی، بعد از هفت سال دانشگاهش را رها کرده و بوکس کار می کند. خواهر نجدت وقتی این موضوع را می فهمد ناراحت می شود اما کرم به او توجهی نمی کند. او به سمت پدرش که بعد از مرگ نجدت حرف نمیزند و روی ویلچر است، می رود و با ناراحتی می گوید: «بابا تو پسرتو از دست دادی منم داداشمو… نمیخوای چیزی به کرم بگی؟ اونم باید زندگیش نابود شه؟ » پدرش بدون حرفی به اتاقش می رود. ظفر به خواهرش نسلیهان می گوید که قفقاز را دیده و قرار است در همان باشگاهی که او کار می کند قفقاز را هم معرفی کند. نسلیهان با خوشحالی به اتاقش می رود و عکس خودش و ظفر و فیرات را نگاه می کند و با عشق به فیرات خیره می شود. شب، وقتی فیرات به سمت هتل می رود متوجه می شود که هتل به جرم خانه فحشا بودن پلمپ شده و او حتی نمی تواند وسایلشان را از انجا بیرون بیاورد. او به سمت باجه می رود تا از حسابش پول بردارد اما متوجه می شود که حسابش خالی شده و با عصبانیت به اداره پلیس می رود. پلیس می گوید که گروهی هستند که با فرستادن زن مسنی حواس مردم را پرت می کنند تا هکرها وقت داشته باشند و پول را از حسابشان خالی کنند. فیرات از اینکه ۲۴ هزار لیرش را از دست داده و دیگر پولی ندارد ناراحت است.

همان موقع باران هم می بارد و فیرات گونش را در آغوش می گیرد و داخل باجه تلفنی می روند و فیرات برای اینکه حواس گونش را از سردی هوا پرت کند وانمود می کند که داخل زیردریایی هستند و او هم ناخدای کشتی است. گونش با فکر کردن به این چیزها خوابش می برد و فیرات با غم زیادی شروع به گریه می کند. صبح که می شود فیرات متوجه می شود که گونش شلوارش را خیس کرده و از انجایی که پولی هم ندارند مجبور می شود شلوار را با آب بشورد. او حتی پول ندارد برای گونش سیمیت بخرد اما وقتی مرد سیمیت فروش متوجه آنها می شود سیمیتی را بدون اینکه پولی دریافت کند به انها می دهد. بعد هم فیرات همراه گونش به باشگاه می روند و ظفر نسلیهان هم منتظر آنها هستند. نسلیهان از دیدن فیرات خوشحال می شود و بعد هم با لبخند با گونش حرف می زند. ظفر و فیرات مقابل رئیس باشگاه می نشینند و رئیس به انها می گوید: «ظفر وقتی گفتی قفقاز میاد هیجان زده شدم ولی… مردم اینجا به خاطر یه قاتل اجاره ای اینجا نمیان اونا مربی میخوان! » فیرات عصبانی می شود اما به خاطر گونش چیزی نمی گوید. ظفر هم با خشم به رئیس باشگاه خیره می شود و آنجا را ترک می کند. برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید.

قسمت ۱ سریال ترکی قهرمان

فیرات با لقب فققاز آماده می شود تا برای یک مسابقه ی خیلی مهم بوکس روی رینگ برود. رقیب او نجدت سوفی قهرمان اروپا و جهان است. ظفر به فیرات روحیه می دهد و می گوید که او تا الان هم همه حریف هایش را ناک اوت کرده و ترسی ندارد. پدر ظفر، یامان، مربی فیرات است او با این کارم مخالف است و به فیرات می گوید که مسابقه ندهد. اما به زمان مسابقه چیزی نمانده و فیرات به همراه ظفر می رود تا آماده بشود. اِیلول همسر فیرات که ماه های آخر بارداری اش هم هست از تلوزیون مسابقه ی فیرات را تماشا می کند. فیرات و نجدت به مقابل هم می روند و مسابقه شروع می شود. هردو مشت های محکمی به سمت هم حواله می کنند که باعث هیجان تماشاگران می شود. نجدت، فیرات را گوشه ی رینگ گیر می اندازد و پشت سر هم به او مشت می کوبد و در آخر با یک مشت محکم او را روی زمین می اندازد. در همین لحظه ایلول هم دردش شروع می شود و او را به بیمارستان می رسانند و خبر به دنیا آمدن گونش را به ظفر می دهند. ظفر همه تلاشش را می کند تا فیرات از جایش بلند شود و به مسابقه ادامه بدهد. او فریاد می زند: «پاشو فیرات. پاشو. گونش داره میاد… »

فیرات با شنیدن این حرف از جایش بلند می شود و به سمت نجدت حمله می کند و پشت سر هم به صورت او مشت می زند و در آخر هم مشت خیلی محکمی به زیر چانه ی او می زند و او را نقش زمین می کند. او با هیجان به سمت ظفر می رود و حال ایلول را می پرسد و هردو به بیمارستان می روند. فیرات دستان ایلول را در دست می گیرد و با خوشحالی به او چشم می دوزد. ایلول به فیرات می گوید: «گونش داره به دنیا میاد… یادت باشه آخرین مسابقه ای بود که دادی… قول بده دیگه مسابقه رو بذاری کنار. » فیرات با عشق به او قول می دهد و در آخر هم به او می گوید که خیلی دوستش دارد. دکتر به خاطر مشکلی که پیش آمده مجبور به سزارین می شود. فیرات نگران است و پشت در اتاق عمل منتظر ایلول و پسرش است… کمی بعد سرهات و ظفر به دیدن او می آیند و ظفر به سختی برای فیرات توضیح می دهد که نجدت قبل از رسیدن آمبولانس تمام کرده و مرده… فیرات با خشم و ناراحتی زیادی به دیوار روبرو مشت می کوبد… ساعتی بعد ایلول به خاطر بیماری ای که داشته سر زا می میرد و گونش را به دنیا می آورد. فیرات با غم زیادی او را خاک می کند و بعد هم تک و تنها گونش را بزرگ می کند… هفت سال از به دنیا امدن گونش می گذرد و روزی که گونش و فیرات با هم هستند، گونش روی زمین می افتد و بیهوش می شود.

فیرات با نگرانی به سمت او می رود و به بیمارستان می برد. دکتر به فیرات می گوید: «ایلول هم همین بیماری اف ام اف رو داشت ولی بیهوش نمیشد. بیماری گونش پیشرفته تر شده و با دوا و درمان هم بهتر نمیشه… به نظر من از آرتویم برین به استانبول و به دکتر هیلمی که پزشک متخصصه مراجعه کنین تا روند درمان رو شروع کنین… هزینه هاش خیلی زیاده فیرات سعی کن با جیب پر بری! » فیرات با نگرانی به فکر فرو می رود. گونش از پدرش در مورد مرگ مادرش می پرسد. فیرات می گوید: «مامان تو نمرده. مامانت وقتی تو به دنیا اومدی تبدیل به یه قمری خیلی کوچیک شده …. » و با این حرف دل گونش را شاد می کند. بعد هم وسایلشان را جمع می کند و سوار اتوبوس می شوند تا به استانبول و خانه سوهات برادر فیرات بروند. مجلا همسر سرهات مدام به آن دو با نیش و کنایه می گوید که از بودنشان در آنجا راضی نیست. گونش با ناراحتی می رود تا زودتر بخوابد و فیرات هم او را همراهی می کند. نصفه شب صدای مجلا می آید که رو به سرهات با عصبانیت می گوید: «من دوست ندارم از یه بچه مریض پرستاری کنم! باید بهشون بگی از اینجا برن! ما از آرتویم فرار کردیم بیایم استانبول که وبال گردنمون نشن اخرشم اومدن خونه ما موندگار بشن! »

سرهات با ناراحتی از او می خواهد آرامتر صحبت کند و می گوید: «مجلا اونا چه ضرری واسه ما دارن؟ یادت رفته داداشم خرج منو تو یتیم خونه داد؟ مگه اون نبود که کمکمون کرد تا این خونه رو بخریم. این حرفا چیه میزنی؟ » مجلا با عصبانیت به او چشم می دوزد و می گوید که هرطور شده برود و با فیرات حرف بزند تا آنها از خانه شان بروند! سرهات با خجالت به سمت اتاقی که فیرات و گونش خوابیده اند می رود اما با اتاق خالی مواجه می شود. فیرات که همه حرف های مجلا را شنیده از آنجا بدون حرفی همراه گونش رفته است… عایشه سعی می کند او را آرام کند که در همین حین جلاسون و کاراجا هم از راه می رسند. کاراجا به نگهبان ها حمله کرده تا دست از سر آکشین بردارند اما جلاسون مانع او می شود و با ملایمت آکشین را از دست نگهبان ها می گیرد. کاراجا از این رفتار او متعجب می شود.

۰ ۰ رای
Article Rating
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن